خدایا کفر نمی گویم،
پریشانم،
چه می خواهی تو از جانم،
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،
خداوندا تو مسئولی،
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است...
تقدیم به دوست ...
نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388 توسط اقبال سهرابی | لينك ثابت |

