تبليغاتX
آموزش برنامه نویسی کامپیوتر و الکترونیک
 

خدایا کفر نمی گویم،
 پریشانم،
چه می خواهی تو از جانم،
 مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،
خداوندا تو مسئولی،
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است...

تقدیم به دوست ...

+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2009/3/27 و ساعت 11:22 AM |
هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه) در سال 1325 ه.ش.مجموعه ی  «نخستین نگاه » را به شیوه ی کهن منتشر می کند.
«سراب» نخستین مجموعه ی او به اسلوب جدی است.
زبان شعری اوتغزلی است.
این شعر را از مجموعه ی «سیاه مشتاق»،بزرگ ترین دفتر شعر او ، در زیر می بینیم و شما می خوانی.

زبان نگاه
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من وتوست
گوش کن ،با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به زبانی که زبان منو توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من وتوست
گو بهار دل وجان باش وخزان باش،ارنه
ای بسا باغ وبهاران که خزان من وتوست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی زجهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است ،نشان من وتوست
سایه!ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست

تقدیم به تنها دوستم...

 

+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2009/3/27 و ساعت 11:21 AM |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar