تبليغاتX
آموزش برنامه نویسی کامپیوتر و الکترونیک
آموزش برنامه نویسی کامپیوتر و الکترونیک

آموزش برنامه نویسی کامپیوتر و الکترونیک

اقبال سهرابی(09356614309) پاسخگوی مشکلات شما در زمینه الکترونیک,کامپیوتر و اینترنت می باشد.

شعر دانستنیهای قبل و بعد از ازدواج من در کلوب ایران مارکت سنتر تجارت الکترونیکی برنامه نویسی صفحه اصلی
پیوندهای ویلاگ
صبا
مهر
عاشقانه
آموزش الکترونیک
وبلاگ آموزش ایرانیان
آموزش آنلاین زبان انگلیسی
آموزش درس مبانی علم رايانه
پلکهای خیس
تقدیم به عاشقان
وبلاگی دیگر از ما
* آموزش برنامه نويسي ايرانيان *
عکسهای عاشقانه،عرفانی ومختلف
بزرگترين فروشگاه فيلم و سريال
یه روزایی ...
تجارت در ایران مارکت سنتر
خرس قهوه ای (مهسا)
پیوندهای روزانه
Username & Password For NOD 32
حق و صبر
فعال کردن ویندوز XP با استفاده از Windows_xp_Genuine_Advantage دانلود آن
کرمانشاه -راهنمای جامع -
شرکت نانو Nano Kurd
---- وبلاگ آموزش ایرانیان -----
حقوق زن
زندگی !
$$$$ تجارت بدون سرمایه $$$$
برترین وبلاگ شعر دنیا
کلاه برداران و معتبر ترین سایت
برترین تجارت جهان
تمام پیوندها
OUR COMPANY



Powered By
 
BLOGFA.COM

طراحی قالب

کدهای شخصی وبلاگ





Powered by WebGozar



 


 






Welcome to 700dolar.blogfa.com


در این وبلاگ می توانید اطلاعات مفیدی در مورد آموزش برنامه نویسی کامپیوتر و الکترونیک بیابید.


***** جالبه نه ؟؟ ******

 برای کمک به من اینجا کلیک کن 

 
Animal Pictures Archive
A.P.A Home   Photo Gallery   Video Clips   Sound Clips   Clip Arts   Korean   Animal Albums 
   
Graphic Index
 
  Contents
    Photo Gallery
    Graphic Index
    Animal Sounds
    Animal Movies
    Animated GIF
    Clip Arts
    Keywords
 
  Help
    General Help
    Animal Albums
    Copyright Violation
    About Permission
    Acknowledgement
    Privacy Policy
    Contact Webmaster
 
 
  Search AnimalPicturesArchive.com       Help   Photo Gallery

  Category: Images Names

+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2005/11/6 و ساعت 3:51 AM |

Animal Pictures Archive's keyword lists of "mammal"

        mammal

         

        For "mammal"
        Web Search


        لیست تعدادی از کلاه بردارا و معتبر ترین سایت

        برای شروع یک مناظره که بین یک فرد سنی با شیعیان روی داده و به پیروزی وی منجر شده را نقل خواهم کرد. اين مناظره براي من خيلي آموزنده بود، چون بسياري از نظرات اهل سنت در مورد قضاياي مورد بحث بين شيعه و سني مثل غدير، حديث منزلت، مقام ائمه، و ... در اين مناظره مطرح و طرف سني نظر اهل سنت را بيان مي‌کند. متاًسفانه متن اين مناظره هم مثل بسياري از متون ديگر پر از توهين مي‌باشد.

        مجدي بن محمد بن علي بن محمد فردی است که در این مناظره شرکت کرده و اين مطلب را نوشته است.

        مقدمه
        وي مي‌گويد که عده‌اي از شيعيان يک جوان سني را گير کشيده و از مذهبشان گفته بودند و از ظلمي که به ائمه در امر خلافت رفته گفته بودند و ...

         


         

        تا اينکه آن جوان بسيار پريشان شده و فکر مي‌کند که آنها بر حق هستند. آن جوان حيران نزد وي آمده و قضيه را برايش بازگو مي‌کند. آن جوان مي‌گويد که شيعياني بسيار خوشرو را ديدم که با روي باز از من استقبال کردند، گويي که آنها فرشته‌اند. آنها از ظلمي که ابوبکر و عمر در حق علي، در آتش زدن خانه‌ي وي، در زدن فاطمه(س) و ... گفتند. آنها از قصه‌ي رزيه( که عمر نگذاشت پيامبر وصيت کند) مرا آگاه ساختند. من فهميدم که شيعه آن نيست که من فکر مي‌کردم.

        آن جوان مي‌افزايد:‌ وقتي که تنها شدم با خود گفتم چگونه ابوبکر که در همه‌ي اوقات يار و هم‌نشين پيامبر بود را دشنام دهم؟ چگونه عمر را که هميشه حق از زبانش جاري بود را دشنام دهم؟‌ چگونه عثمان را که نسخه‌هاي قرآن را جمع‌آوري کرد و قرآن را از تحريف مصون نمود دشنام دهم؟‌ چگونه همه‌ي صحابه را دشنام دهم؟‌ اگر اين‌گونه کنم، آيا چيزي از اسلامم باقي مي‌ماند؟
        اين طور بود که درمانده و پريشان شدم.


        مجدي به آن جوان پيشنهاد مي‌کند که اول کتاب‌هاي اهل سنت را خوب مطالعه کند تا از مذهبش با خبر باشد و آنگاه بتواند حق را از باطل تشخيص دهد. کتاب‌هايي را هم در رد شيعه به او معرفي مي‌کند تا بخواند.


        مجدي مي‌گويد که وقتي ديگر آن جوان را ديدم و به او گفتم قرآن مي‌خواني؟‌ گفت آري.
        گفتم: «كنتم خير أمة أخرجت للناس » را شنيده‌اي؟‌

        گفت آري. گفتم:‌ بهترين مصداق‌هاي اين بهترين امت،‌ صحابي پيامبر اسلام هستند، ولي شيعيان همه‌ي اصحاب به جز ۵ نفر ( المقداد ، وحذيفة ، وسلمان ، وأبو ذر ، وعمار ) را مرتد مي‌دانند. ...

        بدين گونه مجدي با آن جوان در مورد فضايل همه‌ي صحابه صحبت مي‌کند و مي‌گويد که نبايد هيچ کدام از آنها را دشنام داد.

        بعد از چند روز، آن جوان که ديگر حالت شک ندارد و به يقين رسيده، از مجدي به خاطر کتابهايي که به او داده است و او را با فرقه‌ي ضاله شيعه آشنا ساخته تشکر مي‌کند و مي‌گويد که حال مي‌دانم که چقدر آنها گمراه هستند.

        چند روز بعد همان جوان نزد مجدي مي‌آيد و مي‌گويد که يک عالم شيعه الآن منتظر تو هست که با تو مناظره کند و ... از اينجا مناظره شروع مي‌شود.




        مجدي به مجلسي که عده‌اي از شيعيان آنجا بوده‌اند رفته و مناظره شروع مي‌شود.

        مرد شيعه: قبل از اينکه بيايي در مورد امامت صحبت مي‌کرديم که پيامبران امکان ندارد که از آن غافل باشند و يا اينکه به مردم واگذارند چراکه مردم در دين اختلاف کرده و فساد مي‌شود. آيا امکان دارد که پيامبر جانشيني براي خود برنگزيده باشد؟

        مثالي برايت ميزنم که بداني امامت واجب عقلي است همان‌گونه که واجب شرعي است. فرض کن که فردي رهبر يک قافله باشد که از اول رئيس قافله بوده و مي‌خواهد قافله را از صحرا به يک جاي امن برساند و حالا مي‌خواهد قافله را ترک کند. آيا نيکوست که وي قافله را بدون اينکه برايشان راهبري ماهر انتخاب کند رها کند؟ همين گونه است امامت. براي اين است که هيچ چيز در دين مهم‌تر از امامت براي حفط آن و رفع اختلاف نيست.


        مجدي:
        آدم تعجب مي‌کند که در زماني که صحبت از آزاديهاي فکري، سياسي و اجتماعي و چيزهايي که اصلش «حق مردم براي انتخاب حاکم» است کسي مي‌آيد و صحبت از واجب بودن عقلي امامت مي‌کند در صورتي که عقل سالم خلاف آن را می‌گوید.

        امت اسلامي امت ضعيفي نيست که لازم باشد خداوند بر آن نگهباني قرار دهد. بلکه خداوند به اين امت کرامت داد و آن را بهترين امت قرار داد و بين آنها مشورت قرار داد«جعل امرهم شوري بينهم» و اين احترام کامل به عقل و شعور انساني است که خداوند، دينش، و مصلحت امتش را مي‌شناسد.
        خداوند مسلمين را با اين صفت که با هم مشورت مي‌کنند«وأمرهم شورى بينهم » تکريم مي‌کند. حتي از اين بيشتر پيامبرش را به مشورت با آنها دستور مي‌دهد«وشاورهم في الأمر ».

        پيامبر اسلام از همه مشتاق تر بود بر احترام به اين حق امت اسلامي که خداوند به امت داده بود که بهترين کس را براي سياست دنيا و اقامه دين برگزيند.

        پيامبر با اينکه اين حق را داشت و قدرت و علم آن را نيز داشت، امت را محدود نکرد که آن‌که وي مي‌گويد را برگزينند ولي خصوصيات کسي که براي امت، بهترين امام بعد از او هست را برايشان تا حدودي مشخص کرد و اشاره کرد که او ابوبکر است.

        پيامبر حتي يک روز هم حقوق و آزاديهاي سياسي، فکري، و اجتماعي مردم را زير پا نگذاشت بلکه بسيار در تکريم امت خود حريص بود و با آنها مشورت مي‌کرد چنانکه خداوند او را بدين شکل توصيف مي‌کند که «لقد جاء رسول من أنفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم ».

        ناظرين به سنت پيامبر بزرگوار اسلام ميدانند که ايشان در اموري که کاملاً به امت مربوط بود يا از وحي استفاده مي‌کرد و يا از مشورت با اصحاب. امر خلافت و امامت در نص قرآن نيست و به اين خاطر پيامبر در کار امت مداخله نکرد وآزادي آنها را محدود نکرد.

        مسئله ديگر اين که پيامبر امتش را مثل چوپاني که گوسفنداني که هيچ نميفهمند را ترک کند ترک نکرد. بلکه پيامبر امتي را ترک کرد که بهترين امت، علماً و خلقاً، بودند و دهها و بلکه صدها کس بودند که مي‌توانستند رهبر امت باشند. اين گونه بود که امت اسلام بهترين کس، ابوبکر، را انتخاب کردند و او به خوبي دين اسلام را با وجود مرتدين حفظ کرد و اگر او نبود، خدا مي‌داند که چه بر سر اسلام مي‌آمد.

        مسئله‌ديگر اينکه فرض کنيم با توجه به اينکه پيامبر ابوبکر را برگزيده بود مردم بدون انتخاب و جمع شدن، به دستور پيامبر عمل کرده و وي را برميگزيدند. بعد از ابوبکر چه؟ چه کسي خليفه‌ي بعدي را انتخاب مي‌کرد؟ اين کار يعني «ولايت جبري» شبيه همان گمراهيي است که مسيحيان قرن‌ها با آن مشکل داشتند. وليکن رسول خدا به حول و قوه‌ي الهي اين حق را براي مردم تثبيت کرد و چيزي که مسيحيان بعد از قرن‌ها جنگ و خون‌ريزي به آن رسيدند را به مسلمين از اول هديه داد و آن آزادی فکری، سیاسی و اجتماعی بود.

        مسأله‌ي ديگر اينکه اگر پيامبر به قول شما کسي ديگر را به امامت بعد از خود برگزيده، آيا اين منطقي است که همه‌ي صحابه در سقيفه و بعد از آن جمع شده و بر خلاف تصميم پيامبر کسي ديگر را برگزينند؟ صحابه‌اي که که خداوند از آنها راضي است و آنها را به ايمان و احسان و صدق و اخلاص توصيف مي‌کند و آنها را «خير أمة أخرجت للناس» و «خير أصحاب أنبياء»قرار داده.

        همه‌ي اين دلايل براي اين است که امامت اصلي از اصول دين نيست بلکه از مصالح دين و مسلمين است و خداوند حق تعيين امام را به مردم عطا کرده است.
        اصول دين آنهايي هستند که در نص صريح قرآن به کرات آمده و متواتر هستند
        ...



        مرد شيعه:

        آقاي دکتر خيلي طول داد. خلاصه‌ي مطلبش اين بود که پيامبر حق تعيين امام و خليفه را به خاطر تکريم امت اسلام به خودشان واگذارد. ولي اين چنين نيست، چراکه ادله‌ي فراواني که در کتابهاي زياد هم نمي‌گنجند مبني بر انتخاب علي(ع) از سوي پيامبر داريم.
        ...

        از اين جا مرد شيعه ادله‌ي خود را مي‌آورد

        در اينجا مرد شيعه قبل از شروع به مجدي مي‌گويد که چرا وقتي اسم پيامبر را مي‌بري مي‌گويي « صلى الله عليه وسلم » و به آل محمد صلوات نمي‌فرستي؟‌ جمع مي‌گويند «اللهم صل على محمد وعلى آل محمد ». مجدي مي‌گويد:‌ «اللهم صل على محمد وعلى آل محمد وعلى صحب محمد » مقداري سر اين قضيه بحث مي‌کنند که ما به خاطر طولاني نشدن صرف نظر مي‌کنيم. و اينک ادامه‌ي مناظره:




        مجدي: گفتيد که در مورد امامت علي رضي الله عنه آنقدر دليل داريد که در کتابهاي بسيار جا نمي گيرد. اميدوارم که مهمترين آنها را برايم بگويي.
        يکي از حاضرين (گويا همان جوان سني) تذکر مي‌دهد که طرفين اصول مناظره و استدلال را رعايت کنند و ...

        مرد شيعه: دليل اول حديث غدير خم هست. اين حديث در کتابهاي معتبر شما ذکر شده است و اين دليل به تنهايي بر اثبات گفتار من کافي است.

        مجدي:‌ بفرما تا من بگويم.



        مرد شيعه:‌ وقتي که پيامبر از حج وداع بر مي‌گشت در روز ۱۸ ذي‌الحجه آيه‌ي « يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك ولن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس» بر او نازل شد. پيامبر که در مکاني به نام غدير بين مکه و مدينه بود همانجا توقف کرد و همه‌ي کساني که در جلو بودند يا عقب را به نماز فراخواند و پس از نماز ظهر سخنراني کرد. در ميان خطبه‌هايش فرمود: «آيا من به شما از خودتان اولي نيستم؟» گفتند:‌«بلي»
        ... بعد پيامبر دست علي(ع) را بلندکرد و فرمود «أيها الناس ، الله مولاي وأنا مولاكم ، فمن كنت مولاه فهذا علي مولاه ، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه ، وانصر من نصره ، واخذل من خذله ،وأحب من أحبه ، وأبغض من أبغضه». سپس فرمود: «خدايا شاهد باش.» پي از آن مردم متفرق نشدند تا اينکه آيه‌ي «اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا » نازل شد. پس پيامبر فرمود:‌«الله أكبر على إكمال الدين وإتمام النعمة ورضا الرب بالرسالة لي والولاية لعلي ».

        اين حديث دليل صريح بر امامت علي (ع) است. که اگر اين‌گونه نبود پيامبر(ص) و همه‌ي مردم که صد هزار نفر و بيشتر بودند توقف نمي‌کردند و خدا هم خبر از اکمال دين نمي‌داد.


        مجدي: شما روايات مختلف را با هم جمع کرده‌ايد و مي‌گوييد. يک شخص که نمي‌داند فکر مي‌کند که اين‌ها همگي در يک زمان نازل شده‌اند در صورتي که هريک از اين‌ها در يک زمان مشخص نازل شده‌ اند. شما تصور مي‌کنيد که ابتدا خداوند به پيامبر دستور داد که مردم را به امامت علي آگاه سازد(يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك)، بعد پيامبر مردم را جمع کرد و اين ‌گونه امامت علي را اعلان کرد و در آخر خداوند گفت «اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ». در صورتي حقيقت غير از اين است.

        اولاً سبب نزول آيه‌ي «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك وإن لم تفعل ما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس» اين بوده که پيامبر در يکي از غزوها شرکت کرده بعضي از اصحاب را مآمور محافظت از خود کرده بود تا اينکه که يک‌شب از خيمه بيرون آمد و اصحاب خود را از اين کار منصرف کرد و گفت خداوند محافظ من است. حتي مردي آمد و به پيامبر گفت که شمشيرت را به من بده و پيامبر به او داد. او قصد جان پيامبر را کرد که در اين حال دستش خشک شد و خدا نگذاشت که به مقصود برسد. از روايات واضح است که اين آيه وقتي آمد که شب بود و پيامبر در خيمه و در بستر(فراش) بود. به اين خاطر است که سيوطي اين آيه را «ليلية فراشية » ناميده است.

        ثانياً در سبب نزول آيه‌ي «اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا» اين‌گونه آمده که اين آيه در روز عرفه يعني همان روز حج اکبر که روز جمعه بوده نازل شده است. اين چيزي نيست که مجال شک در آن باشد چرا که روايات معتبري از بزرگان در صحيح بخاري و مسلم و بقيه‌ي کتابها آمده است. همه‌ مي‌دانيم که روز عرفه قبل از روز غدير بوده و غدير هم جمعه نبوده است.

        ثالثاً قضيه‌ي غدير اين‌گونه است که در هنگام رجعت به مدينه بنابر عادتي که در سفر داشت که از مسافت تا مسافت استراحت مي‌کرد تا کساني که باز مانده‌اند به او برسند در غدير خم استراحت کرد. در اينجا عده‌اي که از دست سخت‌گيري‌هاي(شدت) علي(ع) ناراضي بودند نزد پيامبر شکايت کردند. دليل شکايت قصه‌اي جداگانه است. قبل از اينکه پيامبر به حج برود علي را براي جمع‌اوري صدقات به يمن فرستاد و علي از همانجا به مکه رفت تا به پيامبر ملحق شود. در راه عده‌اي خواستند چيزي از صدقات را استفاده کنند ولي علي رضي الله عنه به خاطر احتياط زيادي که در حساب حق داشت قبول نکرد به اين خاطر که مال آنها نبود و از بيت‌المال بود و به اين خاطر در راه به آنها سخت گرفت.

        پيامبر که علي را بر حق مي‌ديد و مي‌دانست که او در همه حال خشي است خواست که قضيه را براي مردم روشن کند و به آنها بفهماند که حق با علي است. و در غدير به آن مردم که شکايت برده‌بوند گفت که «من كنت مولاه فهذا علي مولاه » و سپس دعا کرد «وال من والاه وعاد من عاداه». اين کل قضيه‌اي بود که در غدير اتفاق افتاد. اين هم که اضافه مي‌کنيد «اللهم انصر من نصره ، واخذل من خذله ، وأدر الحق معه حيث دار» را شما اضافه کرده‌ايد و صحت ندارد و دانشمندان به آن توجه نمي‌کنند.

        رابعاً اين قسمت آخر که شما گفتيد مردم متفرق نشدند تا اينکه آيه‌ي «اليوم أكملت لكم دينكم» نازل شده اصلاً صحت ندارد و اين‌که مي‌گوييد پيامبر بعد از آن فرمود «الله أكبر على إكمال الدين وإتمام النعمة ورضا الرب لي بالرسالة ولعلي بالولاية » کذبي است که شما ساخته‌ايد.

        خامساً شما فکر مي‌کنيد که «ولي» همان «والي» است در صورتي که اشتباه مي‌کنيد و در زبان عري «ولي» به اين معني نيست. و هيچ زبان شناسي اين را قبول ندارد. در زبان عرب «مولا» به معناي دوست و محب است. دليل من هم حديث بريده است که پيامبر به بريده فرمود: آيا از علي ناراحتي؟( أتبغض عليا ؟) بريده گفت بلي. پيامبر گفت: «من كنت مولاه فعلي مولاه » و اين نشان مي‌دهد که موالاه در جهت خلاف بغض است. يعني موالات به مهناي دوستي و محبت است.

        سادساً و در آخر اين که وقتي شما مي‌گوييد که امامت اصلي از اصول دين است بايد حتماً آيه يا حديثي صريح در اين مورد آمده باشد. مثلاً‌ «علي هو الإمام بعدي» يا «علي هو الخليفة بعدي»، يا «لا خليفة يخلفني سوى علي » و .. .
        در صورتي که ما از اين حديث معناي محب داشتن علي را برداشت کرده و به همين خاطر است که اهل سنت ايشان را دوست داشته و به عنوان خليفه‌ي چهارم برگزيدند.




        مرد شيعه:‌ حال که دليل قبلي را قبول نکردي، دليل ديگري برايت دارم و آن آيه‌ي ولايت است. آنجا که خدا فرموده:‌ «إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون * ومن يتول الله ورسوله والذين آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون »

        مفسرين همگي متفق‌القول هستند که اين آيه در مورد علي (ع) نازل شده است زیرا هنگامي که در رکوع نماز بود فرد تهيدستي از او تقاضا کرد و حضرت نگين انگشتر خود را به آن سائل داد. اين آيات در حق آن حضرت نازل شده است. چون «انما» از ادات حصر است اين آيه نشان دهنده‌ي ولايت حتمي علي بعد از رسول خداست.


        مجدي: اين دليل از دليل قبلي سست‌تر است و بر فرض صحت باز هم هيچ دليلي بر امامت علي نيست بلکه موالات در اينجا هم به معناي دوستي است. تازه اگر فرض کنيم که معني موالاه در اينجا «امامت» است با توجه به اينکه که آن قسمت آيه با فعل جمع آمده است(الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون) نشان مي‌دهد که ولايت شامل علي و بقيه‌ي مومنين است نه فقط شامل علي رضي الله عنه.

        نکته‌ي ديگر اين که همان‌طور که مي‌دانيد کار اضافي در نماز باعث بطلان نماز مي‌شود. امام علي از خاشعين در نماز بوده و انجام چنين کاري توسط ايشان واقعاً‌ بعيد بوده است.

        يک نکته‌ي ديگر هم اين که اين آيه شامل هر کسي که نماز بخواند و زکات و صدقه بدهد مي‌شود. واضح است که هر کس ديگري هم مي‌تواند اين کار را بکند.


        مرد شيعه: مفسرين شما مي‌گويند که اين آيه در حق علي نازل شده است و کس ديگري غير از علي را نمي‌شناسند که در حال رکوع صدقه داده است. دليل اين هم که از لفظ جمع استفاده شده است ترغيب مردم براي کار نيکو کردن و اقتدا به امامشان است که حتي نمازش هم مانع کمک و تفقد به مستمندان نمي‌شود.


        مجدي: همه‌ي اهل علم متفقند که داستان صدقه‌دادن علي در نماز جعلي است. (ابن تيمية در کتابش دقائق التفسير ج 1 ص 104 ومنهاج السنة ج 7 به آن صريحاً اشاره کرده است)

        معناي واقعي اين آيه اين است که دوست داشتن خدا و پيغمبر و مومنيني که نماز مي‌گذارند و زکات مي‌دهند و در برابر خدا خاشع هستند واجب است.
        فراموش نکنيم که رکوع در معني به معناي خشوع و خضوع است همان‌گونه که خدا در مورد حضرت داود مي‌فرمايد «وخر راكعا وأناب ».

        يک نکته‌ي مهم ديگر اينکه اگر اين آيه دليل بر امامت علي رضي الله عنه باشد با توجه به اينکه انما از ادات حصر است پس فقط ولايت خدا و پيغمبر و علي واجب است. اين نشانه‌ي باطل بودن مذهب شيعه‌ اثني عشري است که ولايت را اختصاص به ائمه‌ي دوازده‌گانه مي‌داند. زیرا با این فرض امامت ۱۱ نفر دیگر درست نیست.


        مرد شيعه: دليل قبلي را رها کن. دليل ديگري دارم و آن حديث منزلت است. آنجا که پيامبر به علي فرمود «أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه ليس بعدي نبي ، إنه لا ينبغي أن أذهب إلا وأنت خليفتي»



        این حدیث در نزد شما معتبر است و بر خلافت علی(ع) در غیاب رسول خدا و در حیات و مماتش تاکید دارد چرا که تمامی‌ منزلت‌های حضرت هارون نسبت به موسی وجود داشته است به استثنای نبوت را برای علی(ع) قائل است.
        هارون وزیر موسی بود و در کارش شریک او بود و در زمان غیبت جانشین او بود. این در قرآن نقل شده است هنگامی که موسی دعا کرد(واجعل لي وزيرا من أهلي * هارون أخي * اشدد به أزري * وأشكره في أمري) پس خدا او را اجابت کرد(قال قد أوتيت سؤلك يا موسى). رسول اکرم تصریح فرموده که من از دنیا نمی‌روم مگر اینکه تو جانشین بعد از من باشی.


        مجدی: حدیثی که نزد ما معتبر است فقط شامل « أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه ليس بعدي نبي» می‌باشد ولی جمله‌ی آخر که «إنه لا ينبغي أن أذهب إلا وأنت خليفتي» دروغ بر پیغمبر است و ما قبول نداریم.


         

         


         

        (دوستان عزیز برای دیدن لیستی از کتب اهل سنت که این حدیث را آورده‌اند به متن مناظره‌ رجوع فرمایید. ----

        متن مناظره‌

        و اما در مورد آن حدیثی که نزد ما معتبر است، سبب این حدیث قصه‌ی مشهوری است. قضیه این است که پیامبر برای غزوه‌ تبوک از مدینه خارج شد و همه‌ی مردان را به جنگ امر کرد و علی ابن ابیطالب را جانشین خود در مدینه قرار داد.

        امام علی به خاطر علاقه‌ای که به جهاد و همراهی پیامبر اسلام داشت گریه کرد و به رسول خدا شکایت برد. پس پیامبر گرامی اسلام برای راضی کردن و خوشنودی خاطر علی این حدیث را فرمود. این قصه‌ی این حدیث بود و دلیلی بر امامت علی بعد از پیامبر نمی‌شود.

        اما حرف تو که گفتی این حدیث همه‌ی منزلت‌های هارون به جز نبوت را به علی می‌دهد و نتیجه گرفتی که علی در زمان حیات و ممات پیامبر جانشین وی می‌باشد، به دلایل زیر با حدیث منطبق نیست.
        ۱- هارون (ع)‌ در زمان موسی(ع) فوت کرد و بعد از مرگ موسی جانشین وی نشد، بلکه یوشع بن نون جانشین موسی بعد از مرگ وی شد.
        ۲- هنگامی که موسی هارون را جانشین خود ساخت، او را جانشین خود بر کل امت یهود قرار داد و خود برای مناجات بیرون رفت،‌ ولی رسول اکرم با همه‌ی اصحاب خارج شد و علی را جانشین خود فقط برای زنان و کودکان قرار داد.
        ۳- پیامبر(ص) تعداد زیادی از صحابه‌ دیگر را نیز جانشین خود قرار داده است. یعنی علی همیشه جانشین پیامبر نبوده است. این در تاریخ متواتر است.
        ۴- این حدیث به علت معینی نازل شده است و آن خوشنودی خاطر علی بوده است.

        یک نکته‌ی مهم دیگر توجه به مفهوم استثناء «إلا أنه لا نبي بعدي» در کلام پیامبر است. اگر همه‌ی منازل هارون را به غیر از پیامبر بودن بعد از محمد(ص) برای علی قائل شویم،‌ پی علی در زمان محمد(ص)‌ خود پیامبر بوده است. زیرا هارون در زمان موسی خود پیامبر بود.

        نکته‌ی مهم تر اینکه پیامبر خدا (ص) برای عده‌ی زیادی از صحابه چنین مثال‌هایی زده است. آیا این مثال‌ها را هم به همه‌ چیز تعمیم می‌دهی؟ برای مثال پیامبر ابوبکر را با ابراهیم (ع) و عیسی (ع)‌ تشبیه کرده است. یا به عمر فرمود مثل تو مثل نوح(ع)‌ است. واضح است که ابراهیم و عیسی و نوح اولوالعزم برتر از هارون بودند.


        مرد شیعه:
        من حدیثی که به روشنی دال بر امامت علی (ع) می‌باشد را برای تو گفتم. آن چیزی که علمای شما در کتب موثقتان نقل می‌کنند، و در صحیح بخاری که نزد شما مثل قرآن است، آن است که پیامبر این جمله‌ی «إنه لا ينبغي أن أذهب إلا وأنت خليفتي» را فرموده است.


        مجدی: متن صحیح بخاری که ما داریم شامل این قسمت زیادی که دروغ است نمی‌شود. شیخ الاسلام ابن تیمیه که از علمای بزرگ ماست می‌گوید که این قسمت کذب است و این را به این دلیل کذب می‌داند که پیامبر بارها کسان دیگر را جانشین خود در مدینه قرار داده است. مثلاً‌ علی را به یمن فرستاد و خود به حجه‌الوداع رفت و کس دیگری را جانشین خود در مدینه قرار داد.

        اکنون باید در مورد جمله‌ای که گفتی «صحیح بخاری که نزد شما مثل قرآن است» توضیح دهم. ما هیچ جیز را برابر با قرآن نمی‌دانیم. کل چیزی که می‌گوییم این است که احادیث صحیح بخاری همگی درست هستند چرا که بخاری این احادیث را با احتیاط و حرص و دقت فراوان جمع کرده است و با مقایسه‌ی هزاران هزار حدیث پی‌ به صحت احادیث برده‌ است.

        مرد شیعه: احادیثی در بخاری هست که به یقین دروغ بر پیامبر اسلام می‌باشد. ولی شما می‌گویید که همه‌ی احادیث آن صحیح است؟


        مجدی: من فکر می‌کنم بهتر باشد که به بحث اصلی که قرار بود ادله‌ی خود بر امامت علی را بگویی بپردازیم. بحث صحت احادیث بخاری قضیه‌ی مفصلی است که باید در وقت دیگری به آن بپردازیم. ما اهل سنت به علوم حدیث و علوم اسناد و جرح و تعدیل که باعث حفظ سنت پیغمبر اسلام شده است افتخار می‌کنیم.


        مرد شیعه: آقای دکتر(منظور مجدی) به نظر می‌رسد که از علمای تاویل است اصرار بر تفسیر(تکذیب؟مترجم) روایات آشکار در حق امام علی(ع) دارد. اصرار بر خوردن حق علی است که خدا و پیامبر به او داده اند. اما این اولین و آخرین باری نیست که به امام علی ظلم می‌شود. این همیشه با او و اهل بیت نبوت بوده همان‌گونه که حق علی را سلب کردند، همسرش زهرا را زدند،‌ محسن که در رحمش بود را کشتند، خانه‌اش را آتش زدند،‌ حسین را کشتندو ...


        مجدی در اینجا حرف مرد شیعه را قطع می‌کند.
        مجدی: ببخشید،‌ بحث و مجادله لازمه‌اش اینست که با دلیل صحبت بشود. عواطف و احساسات جایش اینجا نیست.

        در اینجا یک مقدار درگیری لفظی پیش می‌آید و بعد از چند دقیقه آرام می‌شوند. مرد شیعه ادامه‌ی بحث را دنبال کرده و حدیث کساء‌ و آیه‌ی تطهیر را بیان می‌کند.

        مرد شیعه: خداوند در قرآن می‌فرماید «إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا». جمیع مفسرین می‌گویند که منظور از اهل بیت علی و فاطمه و حسن و حسین هستند .....


        ام سلمه نقل می‌کند که پيامبر به فاطمه فرمود با همسر و پسرانت نزد من آی. هنگامی که آمدند آنها را زير عبای خويش برد و فرمود: «اللهم إن هؤلاء أهل محمد فاجعل صلواتك وبركاتك على آل محمد كما جعلتها على آل إبراهيم إنك حميد مجيد». ام سلمه می‌گويد که خواستم داخل عبا شوم ولی پيامبر مانع شد و فرمود:‌ «إنك على خير».

        این آيه دلالت بر اين دارد که خداوند اهل بيت نبوت را از پليدی دور نگهداشته است و با توجه به حديث مشخص است که اهل بيت علی و فاطمه و حسنين هستند. وقتی اهل بيت از هرگونه پليدی دور هستند، بدون شک آنها معصوم و بالطبع بهترين کسان برای جانشينی پيامبر می‌باشند.



        مجدی: ظاهراً دلايلی که می‌گفتی در کتاب‌های بسيار نمی‌گنجد تمام شد و حالا سراغ دلايل بسيار ضعيف رفتی.
        بدون شک اين آيه در حق زنان پيامبر آمده است و مخصوص به آنهاست. کافی است کمی به قبل و بعد اين آيه در سوره احزاب نظری بيندازيم:‌«يا أيها النبي قل لأزواجك إن كنتن تردن الحياة الدنيا وزينتها فتعالين أمتعكن وأسرحكن سراحا جميلا * وإن كنتن تردن الله ورسوله والدار الآخرة فإن الله أعد للمحسنات منكن أجرا عظيما * يا نساء النبي من يأت منكن بفاحشة مبينة يضاعف لها العذاب ضعفين وكان ذلك على الله يسيرا * ومن يقنت منكن لله ورسوله وتعم لصالحا نؤتها أجرها مرتين وأعتدنا لها رزقا كريما * يا نساء النبي لستن كأحد من النساء إن اتقيتن فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض وقلن قولا معروفا * وقرن في بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهلية الأولى وأقمن الصلاة وآتين الزكاة وأطعن الله ورسوله إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا * واذكرن ما يتلى في بيوتكن من آيات الله والحكمة إن الله كان لطيفا خبيرا»

        واضح است که «إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا» قسمتی جداگانه نيست، بلکه جزئی از آيه‌ای است که قبل و بعد آن در مورد زنان پيامبر آمده است. به همین خاطر است که همه‌ی اهل علم بر این نکته اتفاق نظر دارند.

        اما حدیث کساء. پیامبر خواست که علی و فاطمه و حسنین را نیز در میان اهل بیت خود که خداوند آنها را از پلیدی دور داشته و طاهر گردانیده داخل کند و بدین معنی نیست که فقط اینها اهل بیت هستند. به همین خاطر است که وقتی که ام سلمه خواست داخل عبا شود پیامبر به او گفت که تو خود قبلاً‌ شامل این خیر و پاکیزگی شده‌ای(إنك على خير ).

        گفته‌ی بعضی که زنان پیامبر اهل بیت او نیستند گفته‌ی باطلی است و قرآن به وضوح این را رد می‌کند. بارها در قرآن از لفظ «اهل بیت» برای «زوجه» یک مرد استفاده شده است. آیا عبارت «رحمت الله وبركاته عليكم أهل البيت» در حق ابراهیم را نشنیده‌ای و یا « وسار بأهله» در مورد موسی که به همسرش اشاره دارد؟



        {در بین حرف مجدی،‌ حضار اشاره می‌کنند که اگر مخاطَب مونث است پس چرا از الفاظ عنکن و یطهرکن به جای عنکم و یطهرکم و عنکم استفاده نشده است.}


        مجدی: این گونه الفاظ در جاهای دیگر قرآن هم آمده است. مثلاً‌ خدا در مورد حضرت موسی می‌فرماید «فلما قضى موسى الأجل وسار بأهله آنس من جانب الطور نارا قال لأهله امكثوا إني آنست نارا لعلي آتيكم منها بخبر أو جذوة من الناس لعلكم تصطلون» در صورتی که اهل موسی در اینجا همسر وی می‌باشد. یا در مورد خواهر موسی در گفتگو با فرعون می‌گوید «فقالت هل أدلكم على أهل بيت يكفلونه لكم وهم له ناصحون».

        همچنین در احادیث معتبر آمده که پیامبر آل عباس و آل عقیل و آل جعفر را مثل آل علی داخل اهل بیت نموده است. همانهایی که صدقه برشان حرام است.


        {سپس مجدی اشاره می‌کند که منظور از دور نگهداشتن رجس و پلیدی از اهل بیت اراده‌ی تشریعی خداست و اینکه اهل بیت بالقوه با استفاده از هدایت پیامبر می‌توانند به کمال برسند و طاهر باشند، ولی نه اینکه بالفعل پاک باشند. وی اشاره می‌کند که جنبه‌ی بشری اهل بیت مانع است که آنها را ذاتاً‌ معصوم بپنداریم.
        بعد مجدی احساس می‌کند که حضار می‌پندارند وی محبت علی و اهل بیتش را ندارد. می‌گوید ما اهل سنت محب علی و آل او هستیم و علی چهارمین خلفای راشدین ماست.}


        مجدی: در محبت علی نباید ما غلو کنیم چنانکه نصاری در محبت عیسی غلو کردند و مشرک شدند. دو گروه در محبت علی گمراه شدند:‌ گروهی که به او ظلم کرده و خون او را ریختند و گروهی که در محبت او آنقدر غلو کرده و منزلتی مثل خدا برای او قائل شدند. این گروه آنقدر پیش رفتند که با صحابه‌ی بزرگ رسول خدا دشمن شدند و به آنها دشنام دادند.



        {در اینجا مشاجره‌ای بین حضار در می‌گیرد و بعد از لحظاتی آرام می‌شوند. یکی از حضار اجازه می‌خواهد که سوالاتی را از مجدی بپرسد.}


        یکی از حضار: اعلم صحابه کیست؟


        مجدی: ابوبکر(رض)--- یکی از دلایل این است که پیامبر در زمان بیماری وی را به عنوان امام نماز برگزید.


        یکی از حضار: آیا رسول خدا در مورد علی نگفت «أنا مدينة العلم وعلي بابها» و این نشان می‌دهد که علی اعلم صحابه بوده است.


        مجدی: این حدیث در نزد ما معتبر نیست


        یکی از حضار: ولی این حدیث در کتب شما موجود است


        مجدی: علم حدیث در نزد ما مثل دیگران سطحی نیست. بلکه علم گسترده‌ایست که هزاران کتاب که قابل شمارش نیستند در رابطه با آن تالیف شده است. کتب حدیث در نزد ما هرکدام درجه‌ای از اعتبار دارد. معتبرترین کتابها صحیح بخاری و صحیح مسلم هستند. هر حدیثی در یکی از این دو کتاب برای ما معتبر است. بعد از آن چهار کتاب سنن ترمذی و سنن ابی‌داوود و سنن نسائی و سنن ابن ماجه هستند که اگر چه معتبرند ولی هر حدیثی در آنها قابل قبول نیست. بلکه حدیث‌ها باید بر اساس قوانین علم حدیث سنجیده‌شوند تا اعتبارشان یافته شود. بعد از آن مسند الدارمی و صحیح ابن خزیمه و صحیح ابن حبان و المستدرک‌ للحاکم می‌باشد. خلاصه اینکه هر حدیثی به صرف ذکر شدن در یکی از کتب ما معتبر نیست.




        حدیث باب العلم که تو نقل کردی{که ابن‌الجوزی در الموضوعات آورده} معتبر نیست. حتی با فرض درستی حدیث باز هم به معنی اعلم بودن علی نیست،‌ بلکه علی دری از درهای شهر علم است. واضح است که هر شهری درهای فراوان دارد. ابوبکر هم به وضوح یکی از درهای شهر علم می‌باشد.


        یکی از حضار می‌گوید ما این‌که ابوبکر به جای پیامبر نماز خوانده را قبول نداریم. گفتگویی در مورد میزان صحت یک روایت در اسلام بین حضار شروع می‌شود.}


        مجدی: می‌دانید چرا به ما «اهل سنت» می‌گویند؟ چون ما به سنت پیامبر ایمان داریم و آنرا نیمی از دین می‌بینیم.


        یکی از حضار: ما نیز احادیث خاص خود را داریم که از اهل بیت پیامبر که معصوم و همگی عالم بوده‌اند رسیده است


        مجدی: شما در علم حدیث واقعاً‌ بضاعت اندکی دارید و هیچ از علم حدیث و جرح و تعدیل نمی‌دانید. این حرف من نیست بلکه حرف علمای خودتان هست که می‌گویند اختلافات شدیدی در احادیثتان وجود دارد. تا این حد که هیج حدیثی نیست مگر اینکه حدیث دیگری در مخالفت و تضاد با آن وجود داشته باشد. بعضی مواقع در مورد یک مسا‌له‌ی واحد احادیث مختلفی دارید که به وجوب،‌ حرمت، کراهت، استحبات، و ... در مورد آن فتوا می‌دهند.
        برادرم فرق علم حدیث اهل سنت با شما از زمین تا آسمان است. احادیث ما احادیثی هستند که بیش از چهل هزار صحابی مرد و زن از رسول گرامی اسلام نقل کرده‌اند و همه‌ی گفتار و کردار و احکام و عبادات و اخلاقیات پیامبر در خانه و در میان مردم، در جنگ و معامله و ... را برای ما نقل کرده‌اند. با وجود این همه‌ حدیث علمای ما نهایت تلاش را کرده‌اند که این سنت پیامبر خدا دستخوش تحریف نشود.

        اما علم حدیث در نزد شما بسیار خنده‌دار و هزل است. چرا که حدیث‌های امامان را به مثابه حدیث پیامبر می‌دانید. به خدا قسم این گمراهی بزرگی است و باعث اختلاف شدید در میانتان شده است چرا که هر امامی گفته‌ و اجتهاد خاص خود را دارد. از مضحکات گریه‌آور این که احادیثی را از امام خردسال نقل کرده و عمل می‌کنید در صورتی که حتی در وجود چنین امامی بسیاری شک دارند(اشاره به امام زمان).

        شما را به خدا کدام عاقلی قبول می‌کند که حدیث را از کودک خردسالی بگیرید که شب‌ها آنرا در درختی مخفی می‌کند و روزها نوابش آن را برمی‌دارند.

        ما مفتخریم که احادیثمان از بیش از چهل هزار نفر از صحابه‌ی رسول خدا هستند و این باعث می‌شود که ما به درستی بتوانیم اعتبار احادیث را بسنجیم و سنت پیامبر از تحریف مصون بماند.




        یکی از حضار: علم امام از همه‌ی آنها بیشتر است و ما آن علم در پیش ماست.


        مجدی: بیایید منطقی باشیم. آیا علم یک صحابی از علم چهل هزار نفر بیشتر است؟ پیامبر خیلی وقت‌ها با همسرانش تنها بوده و معلوم است که آنها چیزهایی در مورد رسول خدا می‌دانند که علی نمی‌داند و ...



        یکی از حضار: پیامبر علومی را به علی یاد داده که به هیچ کس دیگر یاد نداده.


        مجدی: این گمان بدی است به پیامبر که فکر کنیم بعضی از علوم را از صحابه مخفی داشته است. واضح است که پیامبر چنین اجازه‌ای ندارد. خداوند می‌فرماید:‌ «الذين يكتمون ما أنزل الله من الكتاب ويشترون به ثمنا قليلا أولئك ما يأكلون في بطونهم إلا النار ولا يكلمهم الله يوم القيامة ولا يزكيهم ولهم عذاب أليم»

        ما از چنین اعتقاد فاسدی مبرا هستیم. مگر اینکه بگویی علی علم لدنی داشته است که بدون رجوع به پیامبر به آن رسیده است


        یکی از حضار: بله بدون شک



        مجدی: اين خلاف واقع است. علی يکی از عالم‌ترين صحابه بوده است ولی علم غيب نداشته. زندگيش گواه اين مطلب است. اگر علم غيب داشت آنچه در صفين روی داد اتفاق نمی‌افتاد. خوارج با او جنگ نمی‌کردند و کسی او را به قتل نمی‌رساند.


        {در اینجا یکی از حضار از شجاع‌ترین صحابه سوال می‌کند. مجدی ضمن اشاره به اینکه اکثر صحابه شجاع بوده‌اند می‌گوید که شجاعت دلیل خوبی بر شایستگی برای خلافت نیست و می‌گوید که خلافت شرایط زیادی را می‌طلبد از جمله علم و خبرگی و سیاست و حکمت و شجاعت.}


        يکی از حضار: همه‌ی ای خواص در امام علی جمع است


        مجدی: بله اين گونه است. حتی بيشتر از اين‌ها در علی است. ما نيز اعتقاد داريم که خلفای راشدين همگی اين خصوصيات را داشتند.


        {مشاجره‌ای سخت در می‌گيرد و يکی از حضار با فریاد به ظلم‌هایی که در حق علی و اهل بیت می‌رود اشاره می‌کند.}





        یکی از حضار به مجدی می‌گوید شما پیرو همان‌هایی هستید که به علی و اهلش ظلم کردند و درب خانه‌ی او را آتش زدند و فاطمه زهرا را اذیت کردند، وی را زدند و باعث کشته شدن فرزندش(محسن) که در بطنش بود شدند. سپس به مجدی می‌گوید آیا این قضایا در کتابهای خودتان نقل نشده است؟ }


        مجدی: در مورد صحبتهای اين برادر بايد توضيحاتی بدهم.
        اول: تمام رواياتی که در مورد تهديد امام علی و اهل او به قتل، آتش زدن خانه، و زدن فاطمه‌ی زهرا آمده از نظر ما دروغ است. اين روايات را اهل فتنه و کذب و فجور ساخته‌اند.
        چيزی که واضح است اين که رفتار علی با صحابه و صحابه با وی حالت دوستی و همکاری بوده است. علی ابوبکر و عمر را دوست داشت و هيچ دليلی بهتر از اين نيست که علی سه تا از فرزندانش را ابوبکر، عمر، و عثمان نام نهاد. کدام دليل بهتر از اين که علی در زمان عمر قاضی مدينه بود و هم‌چنين همسر عمر، ام کلثوم فرزند و پاره تن علی و فاطمه زهرا بود. همين‌گونه است رابطه‌ی دوستانه علی با عثمان.
        هنگامی که عثمان محاصره شده بود، علی دو فرزندش سرور جوانان اهل بهشت را برای حمایت عثمان فرستاد. علی مهاجرین و انصار را بسیار دوست داشت چنان که در نهج‌البلاغه آمده است: «إنما الشورى للمهاجرين والأنصار فمن اختاروه لهم إماما فهو الإمام وهو لله رضى» یعنی این‌که هرکسی را که مهاجرین و انصار انتخاب کنند او امام است.

        در همین نهج‌البلاغه امام علی اصحابش را به این خاطر که در عبادت و تقوا و راستگویی و اخلاص مثل صحابه‌ی رسول نیستند سرزنش می‌کند.


        یکی از حضار: آیا نهج‌البلاغه را قبول داری؟


        مجدی: نهج البلاغه را شریف رضی بیش از سه قرن بعد از امام علی تالیف کرد. در این که سخنانش متعلق به علی است شک زیادی وجود دارد. این‌گونه به نظر می‌رسد که حداقل ثلث این کتاب که از جمله در آن به ابوبکر و عمر دشنام می‌دهد کذب است. در این که این قسمت‌های کتاب کذب است جای شکی نیست چرا که با نص قرآن و سنت پیامبر مخالفت دارد.



        یکی از حضار: علی چه وقت با ابوبکر بیعت کرد؟


        مجدی: شش ماه بعد از خلافت ابوبکر


        یکی از حضار: اگر بین آنها دوستی و محبت بود پس چرا علی در این کار تاخیر کرد؟


        مجدی: ظاهراً چون هنگام سقیفه علی و عباس و زبیر مشغول غسل پیامبر بودند علی کمی به این خاطر که با وی مشورت نشده بود ناراحت شده بود


        یکی از حضار: این نشان می‌دهد که آنها به علی حقه زدند و حقش را سلب کردند و به هر قیمتی دنبال سلطه و رهبری بودند


        مجدی: این طور نیست. اگر در قضیه دقت کنی متوجه می‌شوی که حق با ابوبکر بوده است. قضیه این است که بعد از وفات پیامبر انصار در سقیفه‌ی بنی ساعده جمع شده تا خلیفه‌ای از میان خود انتخاب کنند تا کشتی اسلام به ساحل امن برسد.
        وقتی ابوبکر و عمر این خبر را شنیدند با شتاب به همراه ابو عبیده بن جراح به سقیفه رفتند. در آنجا ابوبکر با حدیث پیامبر که «الأئمة من قريش» احتجاج کرد. سپس استدلال کرد که خدا در قرآن مهاجرین را «صادقین» و انصار را «مفلحین» نام نهاده و مردم را در «يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله وكونوا على الصادقين» به همراهی با صادقین امر کرده است.
        پس انصار خواستند که با وی بیعت کنند. ابوبکر گفت: «این عمر و این ابو عبیده. یکی از آنها را انتخاب کنید.» عمر گفت: «ما بر امتی که تو در آن هستی خلافت کنیم؟» و ...

        بعد از شش ماه علی در مسجد در مقابل مردم با ابوبکر بیعت کرد.


        یکی از حضار: و آیا فاطمه‌ی زهرا با ابوبکر بیعت کرد؟


        مجدی: همان‌گونه که می‌دانی زنان شانشان در امور مربوط به ولایت و خلافت نیست و اصلاً‌ بیعت نمی‌کنند.


        یکی از حضار: پس دلیل اختلاف فاطمه و ابوبکر چه بوده است؟


        مجدی:شما از یک اختلاف ساده بهر‌ه‌برداری کرده و دلیلی برای تکفیر ابوبکر و صحابه می‌یابید. اساس این اختلاف قضیه‌ی فدک بود. پیامبر در روز خیبر نصیبش از فیء(غنیمتی که بدون جنگ نصیب مسلمانان شود --دودو) قطعه زمینی به نام فدک بود. بعد از فوتش فاطمه زهرا از ابوبکر میراث خود از این زمین را خواستار شد. ولی پیامبر قبل از فوتش به ابوبکر گفته بود که « نورث ما تركناه صدقة» که ما ارث باقی نمی‌گذاریم. پس ابوبکر این قضیه را به فاطمه گفت و متذکر شد که نزدیکان پیامبر را بیشتر از نزدیکان خود دوست دارد. فاطمه وقتی این را شنید راضی شد و سکوت کرد.
        توجه کنید که خود ابوبکر هم پدر عایشه است که همسر پیامبر بود و می‌توانست از فدک بهره مند شود ولی وی می‌دانست که پیامبر ارثی باقی نمی‌گذارد.

        من باید از شما این را بپرسم که چرا وقتی علی به خلافت رسید فدک را به حسن و حسین و دخترانش باز نگرداند؟

        یک نکته را نیز در مورد این حدیث پیامبر که می‌فرماید «فاطمة بضعة مني يريبني ما يريبها ويؤذيني ما يؤذيها» بگویم که علی می‌خواست با دختر ابوجهل ازدواج کند. پیامبر از این کار ناراحت شد و در میان مردم این حدیث را فرمود و گفت که دختر پیامبر خدا و دختر دشمن خدا نباید همسر یک مرد باشند. پس علی منصرف شد و رضایت پیامبر خدا و فاطمه‌ی زهرا را برگزید


        یکی از حضار: آیا قضیه‌ی وفات فاطمه را می‌دانی؟


        مجدی: مانند بقیه‌ی انسانها فوت کرد و همسرش علی بر او نماز خواند.


        یکی از حضار: چرا ابوبکر بر وی نماز نخواند؟


        مجدی: از نظر فقهی یک رای قوی این است که نماز میت را نزدیک‌ترین انسان به میت بخواند.


        یکی از حضار: اما این طور نیست. هنگامی که فاطمه وقت فوتش رسید برخواست و غسل میت کرد و کفن پوشید. سپس به علی گفت که مخفیانه بر او نماز بخواند و شب او را به خاک بسپارد تا ابوبکر نفهمد چرا که دوست نداشت این منافق بر وی نماز بخواند.


        مجدی: من از این که شما این همه خرافاتی هستید و غلو می‌کنید تعجب نمی‌کنم.
        چگونه می‌توان غسل میت را قبل از فوت کرد؟ و ...


        {در اینجا فردی ناراحت شده و فریاد زنان می‌گوید که خداوند مجدی را با ابوبکر و عمر محشور کند و ...
        مجدی می‌گوید آمین!! ...


        سپس حضار برای ادای نماز صبح فارغ شده و برای بعد از نماز عشا قرار دوباره می‌گذارند

        ******************************************************************

        این که بگویم چه سایتی اعتبار دارد باید بگویم که
        به طور کلی هیچ سایت معتبری وجود نداره و حتی معتبر ترین هاشون سر ایرانی ها کلاه میزارن.

         با تشکر

        ** هیوا**

         

        + نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2005/10/23 و ساعت 4:43 AM |





         



         

        درباره ما

        BLOGTITLE

        آموزش C# ، آموزش برنامه نویسی ، آموزش کامپیوتر ، آموزش الکترونیک ، و خرید برخی محصولات بسیار مهم و کاربردی .
        راهنمایی جهت ایجاد وبسایت و معرفی بهترین سرویس دهنگان اینترنتی .
        و همچنین معرفی بهترین سایتهای تجارت الکترونیکی در ایران.
        با تشکر
        برای مشکلات خودتان میتوانید با شماره های ضروری تماس بگیرید.
        1-پزشکی(دکتر محسن) - 09189789116
        2-موبایل(کمال بهرامی) - 09183744878
        3-تعمیرات لوازم(فرزاد حسنی)-09183747489
        4-کامپیونر(اقبال سهرابی)- 09356614309
        - اقبال سهرابی -


         
          Copyright © 2003 - 2009 http://700dolar.blogfa.com - All rights reserved -