شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟
استاد درجواب گفت:
به گندم زار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار،
به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم
زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد
با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم،خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و
به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .
استاد گفت: عشق يعني همين
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور ما به ياد داشته باش كه باز
هم نمي تواني به عقب برگردي شاگردرفت وپس از مدت كوتاهي با درختي برگشت.
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و
اولين درخت بلندي را كه ديدم انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم .
استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی
خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
اگر تمام انسانها کودک باقی می ماندند
دنیا دوست داشتنی تر بود و مطمئنا رنگ آسمان
هم آبی تر ...
درد دلهای شبانه ی یک کودک ...
خدايا ...
نمی دونی چقدر حرف زدن برام سخته وقتی تو اون بالايی و من اين پايين
نمی دونی وقتی فکر می کنم همين الان ميليون ها نفر دارن باهت حرف می زنن
و تو حرف همه رو ميشنفی چه احساس خنده داری بهم دست ميده .
خدايا .. می ترسم حرفاشونو باهم قاطی کنی .. آخ زبونمو گاز می گيرم ...
خدايا راستشو بگو تو چن تا گوش داری .. چن تا چش داری ...
چن تا زبون بلدی آخه ... چينی و ژاپونی خيلی سخته ... فرانسه هم همينطور ...
خدای من .. نمی دونم کلمه خدای من درسته ؟
آخه تو خدای من که نيستی خدای هوار تا هوار آدم و جن و حيوونی ..
خدايا منو می بينی اصلن .. يا اصلن منو ديدی .. اسمم می دونی چيه و شماره شناسنامم ؟
خدايا تو چقدر پهنی ... چقدر درازی و چقدر گودی ...
چرا تو همه جا هستی وقتی هيچ جا نيستی ..
خدايا ... چرا ازون اول که نديدمت غيب بودی ؟
می خوام ببينمت ... حتی اگه به قيمت جونم باشه ... درکم میکنی ؟
اصلن الان بيداری يا خوابی .. شايدم جلسه داری ...
خدايا چقدر مهربونی ؟ چقدر ؟
خدايا ما آدمای بدبخت ميون جنگ شيطون با تو چه کاره بيديم ؟
اصلن چرا بهش ميدون می دی ؟ بکشش راحتمون کن ... هم خودتو هم ما رو.
خدايا چرا طعم لذتو به من می چشونی و بعد می گی جيززززه ؟
نمی دونی ... بعضی وقتا حس می کنم من يه بازيچه بيشتر نيستم توی دستات ...
خب تو حق داری .. تو خدايی ...
خدايا سردمه ... داد بزنم می فهمی ؟
سردمه ... کسی اينجا نيس .. همه مردن ...
خدايا مردن درد داره ؟ سخته ؟ خودکشی گناهه ؟ کاش جواب می دادی ...
سرم درد می کنه .. گيجم ... منگم .. خوابم مياد ... خدايا قرص داری ؟
دهنم خشک شده ... مورمورم ميشه ... کاش بابام زنده بود ... اونو تو کشتی خدايا ؟
چرا تنها ديدن من تو رو خوشحال می کنه ؟
خوابم مياد ... نمی دونم ... شايد امشبم حرفای منو با حرفای بقيه قاطی کردی ...
راستی پیش تو هم الان تاریکه ؟
خدایا من می ترسم ...
خسته ام ...
خدايا شب به خير ...
ليلي و مجنون
گــله مـيكرد ز مــجنون لــيلي كـه شـده رابـطه مـان ايــميلي
حــيف از آن رابــطهي انــساني كـه چنين شد كـه خودت ميداني
عــشق وقــتي بـشود دات كـامي حـاصلش نـيست بـه جـز ناكامي
بـــهرت ايـــميل زدم پــيـشترک جـاي سـابجكت نوشتم : بـه درک
بــه درک گــر دل من غـمگين است بــه درک گــر غـم سـنگين است
بــه درک رابــطه گـــرخــورده تــرک قـــطع آن هم بـه جـهنم بــه درک
آنـــقدر دلـــخورم از ايـــن ايـميلم كــه بــه ايــن رابـطه هـم بـيمـيلم
مرگ لـيلي نــت و مــت را ول كن همه را جـاي
اگرت حــرفي و پـــيغامي هــست روي كــاغذ بــنويس بــا دست
نــامه يـــک حــالت ديـــگر دارد خــط تـــو لـــطف مــكرر دارد
كــــرد ريـپلاي به لــيلي مـــجنون كه دلم هست از اين سابجكت خون
بـاشه فــردا تــلفن خــواهم كـــرد هـرچه گفتي كه بـكن خـواهم كرد
زودتـر پـــيش تــو خــواهم آمــد هي مـرتب به تو سـر خواهم زد
راســت گــفتي تـو عــزيزم لــيلي ديــگر از مــن نـــرسد ايـميلي
با تشکر

