گ.ش.) درخت سنجد (ailofitsugna sungaealE). روسي كردن. روسي سازي. روسي شدن، داراي عقايد و تمايلات روسي كردن. زنگ، زنگار، زنگ زدن. پادزنگ، ضد زنگ، غير قابل زنگ زدن. روستايي، مربوط به دهكده، دهاتي، مسخره. ساكن دهشدن، با اخراج تنبيه كردن. دهاتي سازي، اخراج. روستامنشي، سادگي. صداي برگ خشك، خش خش كردن، صدا كردن، صدا در اوردن از، صداي برگ خشك ايجادكردن. داراي صداي خش خش. زنگ زده، فرسوده، عبوس، ترشرو. مستي، شور، شهوت، فحلي، گشن امدن، گرمي، مست شهوت شدن، شور پيدا كردن، فحل شدن، رد جاده، اثر، خط شيار، عادت، روش، شيار دار كردن، خط انداختن. (گ.ش.) نوعي كلم. رحم، شفقت، دلسوزي، تاسف، (باحرف بزرگ)اسم خاص مونث. اندوهگين، پر ترحم. بيباك، ظالم. شهواني، وحشي، پوسيده. پر چاله چوله، شهواني، هوسران. (گ.ش.) چاودار، گندم سياه، مرد كولي. نوزدهمين حرف الفباي انگليسي. (msinairatabbas) مسيحي معتقد به تعطيل كار و عبادت در يكشنبهها. (nairatabbas) اعتقاد به تعطيل كار و عبادت در يكشنبهها. روز تعطيل، شنبه، يكشنبه. مرخصي هر هفت سال يكبار. (erbas) شمشير بلند نظامي، باشمشير زدن، باشمشير كشتن. قدرت نمايي، نمايش نيروي نظامي. تيزدندان، دندان شمشيري. واحد جذب صوت معادل قوه جذب در يك فوت مربع. (ج.ش.) سمور، رنگ سياه، لباس سياه، مشكي. كفش چوبي روستاييان اروپا. خرابكاري عمدي، كارشكني وخراب كاري، خرابكاري كردن. خرابكار. اسرائيلي بومي فلسطين. (rebas) شمشير بلند نظامي، باشمشير زدن، باشمشير كشتن. ماسهاي، شنزار، ريگزار، ماسهدار، داراي شن ريزه. (تش.- ج.ش.) كيسه، عضو كيسه مانند جانور. (ekilcas) كيسه مانند. ساخاريندار، مركب از ساخارين. تبديل به قند، قند سازي. تبديل به قند كردن. (ش.) ساخارين. (ش.) شكري، شيرين، قندي، محتوي قند. حالت قندي، شيريني. قند سنج. كيسهاي. تشكيل كيسه. كشيشي، وابسته به كشيشان، درخور كشيشان. كشيش مابي، اخوندبازي. عنبرچه، بالشتك يا كيسه كوچكي كه دران عطر خوشبو ميريزند ودر لباس مي گذارند. كيسه، گوني، جوال، پيراهن گشاد و كوتاه، شراب سفيد پر الكل وتلخ، يغما، غارتگري، بيغما بردن، اخراج كردن يا شدن، دركيسه ريختن. ژاكت يا كت داراي يك يا دو رديف دگمه. مسابقه دو درحاليكه پاي مسابقه دهنده در كيسه پيچيده (enobmort=)(مو.) شيپور قديمي، ترومبون، چنگ. پارچه كيسه دوزي، كرباس، پارچه گوني. غارتگر، يغماگر، كيسه پركن، كيسه ساز. بقدر يك گوني. گوني، چتايي، درحال يورش وچپاول. (etaccas) كيسه مانند. رسم ديني، ايين ديني، تقديس كردن، نشانه، سوگند. وابسته به مراسم مذهبي. اعتقاد به پيروي از مراسم ديني جهت رستگاري. مقدس، روحاني، خاص، موقوف، وقف شده. شخص مصون از انتقاد، گاو مقدس. قرباني، قرباني براي شفاعت، فداكاري، قرباني دادن، فداكاري كردن، قرباني كردنجانبازي. مستلزم فداكاري، فداكارانه، وابسته به قرباني. توهين به مقدسات، سرقت اشياء مقدسه، تجاوز بمقدسات. موهن بمقدسات، مربوط به بيحرمتي به شعائر مذهبي. متصدي حفاظت ظروف مقدسه كليسا. محل نگاهداري ظروف مقدسه كليسا. فداكار، قرباني كننده. (تش.) خاصرهاي خاجي. مقدس، قدوس، منزه. تقدس، پاكدامني، قدوسيت. استخوان خاجي، عظم عجز (zoja e mza). غمگين، اندوگين، غمناك، نژند، محزون، اندوهناك، دلتنگ، افسرده وملول. ادم خوش نيت ولي احمق وبي عرضه. غمگين كردن، افسرده شدن. زين، پالان زدن، سواري كردن، تحميل كردن، زين كردن. اسب سواري. چرم زين سازي. خورجين. كوهه زين، قاچ زين، قاش زين، قرپوس. عرق گير اسب، نمد زير زين. زين ساز، سراج، اسب سواري. سراجي. (گ.ش) لاله درختي، بدنه چوبي زين. صدوقي، زنديقي. صدوقي. اتوي سنگين، اتوي داراي دو نوك تيز ودسته متحرك. نوعي انحراف جنسي كه شخص در اثر ان از ازار دادن لذت ميبرد، بيرحمي. (citsidas) ساديست، كسيكه از زجر ديگران لذت ميبرد. (tsidas) ساديست، كسيكه از زجر ديگران لذت ميبرد. لذت جنسي بوسيله شكنجه نفس خود يا ديگري. سفري، سياحت اكتشافي در افريقا، سياحت كردن. ايمن، سالم، بي خطر، صحيح، اطمينان بخش، صدمه نخورده، امن، محفوظ، گاو صندوق. امن، بي خطر، گاوصندوق. خط امان، امان نامه، امان دادن، رخصت عبور. گاوصندوق، صندوق اهن مخصوص امانت اشياء گرانبها. دزد صندوق باز كن. حفاظ، پناه، حفظ كردن و از (خطر)، حراست كردن. تامين كردن، امن نگهداشتن. حفاظت، حفظ چيزي از خطر وغيره، امانت. چراغ تاريكخانه عكاسي. ايمني، سلامت، امنيت، محفوظيت. ايمني، بي خطري. كمربند ايمني. (درجمع) عينك ايمني، شيشه ايمني، شيشه بي خطر اتومبيل، شيشه نشكن. مخاطره ايمني. چراغ بي خطر معدن ذغال سنگ، فانوس. قفل بي خطر مخصوص حفظ محلي از خطر دستبرد، ضامن اسلحه. كبريت بي خطر. تيغ خود تراش. دريچه اطمينان. (dnalsi ytefgas) بلندي وسط خيابان مخصوص عابرين. (گ.ش.) كافشه، كافيشه، گاجره، گل رنگ. (گ.ش.) زعفران، زعفراني، زعفراني كردن، زعفران زدن به. خم شدن، فرو نشستن، از وسط خم شدن، اويزان شدن، صعيف شدن، شكم دادن. حماسه، حماسه اسكاندويناوي. دانا، زيرك، عاقل، باهوش، بافراست، هوشمند. هوشمندي، فراست، هوش، دانايي، عقل، زيركي، ذكاوت. عاقل، دانا، بصير، بافراست، حكيم. (گ.ش.) درمنه، برنجاسف. (modsiw) عقل، معرفت، دانايي. (enoz ytefas=) بلندي وسط خيابان مخصوص عابرين. سهمي، پيكاني، شبيه سهم يا تير وكمان، (تش.) وابسته به درز سهمي جمجمه. كماندار، تيرانداز، (نج) صورت فلكي قوس. شبيه تير، سهمي. درخت نخل ساگو، شيريني كه با نشاسته ساگو تهيه شود، پنير خرما. (گ.ش.) نخل ساگو. (درهند)اقا (درخطاب به خارجي ها). (ماضي واسم مفعول فعل yas)، گفتهشده، مذكور، بيان شده، گفت. بادبان، شراع كشتي بادي، هر وسيله اي كه با باد بحركت درايد، باكشتي حركت كردنروي هوا با بال گستردهپرواز كردن، با ناز وعشوه حركت كردن. قايق بادباني، كشتي بادباني، كشتي بادي. پارچه بادباني، پارچه شراعي، بادبان. (rolias) دريا نورد، ملوان، قايق بادباني، ملاح، ناوي (ج.ش.) انواع شمشيرماهيان دندان دار. كشتيراني، پارچه بادباني، سفر دريايي. (relias) دريا نورد، ملوان، قايق بادباني، ملاح، ناوي ملوان، ناوي. هواپيماي بي موتور. (د.گ.- م.م.) تقديس كردن، علامت صليب روي بدن يا سينه كشيدن، بركت دادن. (niofnas) (گ.ش.) اسپرس. مقدس، ' اولياء '، ادم پرهيز كار، عنوان روحانيون مثل ' حضرت ' كه در اول اسمانها ميايد ومخفف ان ts است، جزو مقدسين واولياء محسوب داشتن، مقدس شمردن. سگ راهنماي كوهستان، نوعي سگ بزرگ. قدوسيت، حضرت. تقديس شده. تقدس، حضرت، قدوسيت. قدوسيت، حضرت. منظور، دليل، خاطر، جهت، براي، بمنظور. (ج.ش.) شاهين اروپايي. (ش.) نمك. سلام، سلام كردن. قابليت فروش. (elbaelas) قابل فروش، فروختني، قابل خريد، معاملهاي شهوتران، شهواني، شهوت پرست، هرزه. سالاد. ايام جواني وبي تجربگي. چاشني وادويه مخصوص سالاد. (tellas) كلاه خود سبك قرن 51 بدون زره صورت. (ج.ش.) سمندر، يكجور سوسمار يا مارمولك. مارمولك وار، سمندري. سوسيك نمك زده، گوشت خوك ويا گوشت گاو خشك شده. حقوق بگير، كارمند حقوق بگير، داراي حقوق. حقوق، شهريه، مواجب، حقوق دادن. فروش، بازار فروش، قابل فروش حراج. فروش، حراج. (elbalas) قابل فروش، فروختني، قابل خريد، معاملهاي. (pelas) (گ.ش.) سحلب، ثعلب. بيرون امده، درحال جست وخيز (تصوير شده)، برجسته، چشمگير، بيرون زده. بيرون امده، درحال جست وخيز (تصوير شده)، برجسته، چشمگير، بيرون زده. (belas) (گ.ش.) سحلب، ثعلب. فروشي، براي فروش، حراجي، جنس فروشي، فروش. فروش، مربوط به فروش. حسابداري فروش. تحليل فروش. صورت فروش. فروشنده، ويزيتور، فروشنده سيار. تبليغ فروش. (retsiger hsac=) صندوق پول يا ماشين دخل مغازه. مذاكره وبازار گرمي براي فروش. ماليات بر فروش كالا. فروشنده مغازه. فروشنده. فروشندگي، هنر فروشندگي. محل فروش، فروشگاه. بانوي فروشنده. (wal euqilas) محروميت اولاد اناث از توارث تاج وتخت. (ycneilas) برجستگي، چابكي درجست وخيز، جلو امدگي، برتري، نكته برجسته، موضوع برجسته. (ecneilas) برجستگي، چابكي درجست وخيز، جلو امدگي، برتري، نكته برجسته، موضوع برجسته. تبديل به نمك كردن، نمك زدن. نمك سنج. باتلاق نمكزار، درياچه نمك. محلول نمك، درجه شوري، نمك دار، نمكين، شور. شوري. (wal cilas) محروميت اولاد اناث از توارث تاج وتخت. خوراك گوشت گاو مخلوط با تخم مرغ وشير. بزاق، اب دهان. بزاقي. بزاق ترشح كردن، بزاق ايجاد كردن، خدو اوردن. بزاق اوري، ايجاد بزاق، خدو اوري. واكسن پوليو. (edalas) كلاه خود سبك قرن 51 بدون زره صورت. درخت بيد، رنگ خاكستري مايل به زرد وسبز، زرد رنگ (مثل مريض)، زردرنگ كردن. رنگ پريده. يورش، حمله، حركت سريع، شليك، يورش اوردن، شليك كردن، حملهورشدن، جواب سريعو زيركانه. دروازه بزرگ قلعه، درب ورودي بزرگ، دريچه. سالاد پياز داغ وتخم مرغ وماهي، چاشني، چيز درهم وبرهم. (ج.ش.) ماهي ازاد، قزل الا. (گ.ش.) تمشك سرخ خوراكي. (noolas) تالار، سالن زيبايي، رستوران، مشروبفروشي. (nolas) تالار، سالن زيبايي، رستوران، مشروبفروشي. (polas) (گ.ش.) ثعلب، سحلب. (poolas) (گ.ش.) ثعلب، سحلب. (aplas) (ج.ش.) جنسي از جانوران گرمسيري زجاجي و خمرهاي شكل اقيانوسي. (plas) (ج.ش.) جنسي از جانوران گرمسيري زجاجي و خمرهاي شكل اقيانوسي. نمك طعام، نمك ميوه، نمك هاي طبي، نمكدان (rekahstlas)، نمكزار(hsram tlas)، نمك زدهن به، نمك پاشيدن، شور كردن. (nwod tlas)(گوشت وغيرهرا)نمك سود كردن، نمك زدن به(براي حفظ گوشت وغيره)، اندوختن. (yawa tlas)(گوشت وغيرهرا)نمك سود كردن، نمك زدن به(براي حفظ گوشت وغيره)، اندوختن. (گ.ش.) علف شوره زار. سنگ نمك. باتلاق نمكزار، نمكزار. شوره قلمي، نيترات پتاسيم، شوره برگ تنباكو. جست وخيزي، رقصي. جست وخيز، رقص، جنبش ناگهاني، جهش ناگهاني، جهش خون شريان، پيشروي بتدريج. (yrotatlas) رقصي، جست وخيزي، افتان وخيزان. (lairotatlas) رقصي، جست وخيزي، افتان وخيزان. (گ.ش.) خانواده گياهان قازاياغي، اسفناجيان. نمكدان. نمك فروشي، استخراج كننده نمك، نمك زن. كارخانه يا معدن استخراج نمك. نان بيسكويت نمكدار. نمكدان، ميكروفون. اب نمك، زيست كننده در اب شور. محل استخراج نمك. نمكين، شور. سازگار، گوارا، سالم، صحت بخش، سودمند. سازگاري، گوارايي، مفيد بودن. (ج.ش.) سگ شكاري بويي، تازي بويي. سالم ومغذي، سلامت بخش، سودمند، درودي. سلام، درود، تهنيت، تعارف، سلام اول نامه. دانشجوي ايراد كننده نطق افتتاحيه جشن فارغ التحصيلي درودي، تهنيتي. سلام، احترام نظامي، سرلام كردن، سلام دادن، تهنيت گفتن، درود. سلام دهنده ياكننده. تهنيت اميز. اندوختني، نجات يافتني. نجات مال يا جان كسي، نجارت كسي از خطر، از خطر نابودي نجات دادن، مصرف مجدداشغال وزائد هر چيز. ارزش بازيافتني. قابل نجات. خريدار اسقاط. رستگاري، نجات، رهايي، سبب نجات. تشكيلات مسيحيان كه هدفش تبليغ ديني وكمك بفقرا است. اعتقاد بلزوم رستگاري از گناه. ضماد، مرهم، مرهم تسكين دهنده، (مج.) داروي تسكين دهنده، ضماد گذاشتن، تسكين دادن. سيني، سيني پايه دار، شيشهاي، شفا دهنده، مرهم گذار، التيام دهنده. (mrofrevlas) (ج.ش.) لولهاي شكل، خمرهاي شكل. (depahs revlas) (ج.ش.) لولهاي شكل، خمرهاي شكل. (گ.ش.) سلوي، مريم گلي، مريمي. شليك توپ براي اداي احترام، توپ سلام، اظهاراحساسات شديد، شليك كردن. محلول معطر اب امونياك والكل. سامريه در فلسطين قديم، (ش.) پودر زرد كمرنگي بفرمول 3O 2ms. سامري، سامره فلسطين، نيكوكار. رقص برزيلي سامبا. (rubmas) (ج.ش.) گوزن يال دار بزرگ اسيا. (rabmas) (ج.ش.) گوزن يال دار بزرگ اسيا. يكسان،
نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1381 توسط اقبال سهرابی | لينك ثابت |

