تبليغاتX
آموزش برنامه نویسی کامپیوتر و الکترونیک

مفاهيم شیء گرايی در C#

يکی از مهمترين و اصلی ترين مشکلات برای افرادی که به تازگی با محيط‌های برنامه نويسی شی‌گرا آشنا می شوند، درک مفاهيم شيءگرائي است. در حقيقت درک مفاهيمي چون شیء و مولفه (Component) بسيار دشوار نيست، کافيست کمي  ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/4/11 و ساعت 5:30 PM |
 

درس اول : آغاز كار با C#

ليست 1-1، يك برنامة ساده با عنوان Welcome در زبان C#

// Namespace اعلان
using  System;
// كلاس آغازين برنامه
class WelcomeCSS
  {


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/4/10 و ساعت 5:31 PM |

درس دوم – عبارات، انواع و متغيرها در C# 

در اين درس به معرفي عبارات، انواع و متغيرها در زبان C# مي‌پردازيم. هدف از اين درس بررسي موارد زير است :


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/4/9 و ساعت 1:37 AM |

درس سوم – دستورالعمل‌هاي كنترلي و شرطي

 

در اين درس با دستورالعمل‌هاي كنترل و انتخاب در C# آشنا مي‌شويد. هدف اين درس عبارتست از :

  • يادگيري دستور if
  • يادگيري دستور switch
  • نحوه بكارگيري دستور . . . .

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/4/8 و ساعت 1:17 AM |

درس چهارم – دستورالعمل‌هاي كنترلي، حلقه‌ها 

در اين درس نحوه استفاده از دستورالعمل‌هاي كنترل حلقه در زبان C# را فرا خواهيد گرفت. . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/4/7 و ساعت 1:17 AM |

درس پنجم – متدها

 

در اين قسمت با متدها در زبان C# آشنا مي‌شويد. اهداف اين درس به شرح زير مي‌باشد :

ü      درك ساختار يك متد

ü      درك تفاوت بين متدهاي استاتيك (static methods) و متدهاي نمونه (instance)

ü     ايجاد نمونه جديد از اشياء

ü      نحوه فراخواني متدها

ü      درك چهار گونه متفاوت پارامترها

ü      نحوه استفاده از مرجع this . . .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/4/6 و ساعت 1:17 AM |

درس هفتم – آشنايي با كلاسها در C#

 در اين درس با كلاسها در زبان C# آشنا خواهيد شد. اهداف اين درس به شرح زير مي‌باشند :

ü      پياده‌سازي سازنده‌ها (Constructors)

ü      درك تفاوت بين اعضاي نمونه (Instance) و استاتيك (Static)

ü      آشنايي با تخريب كننده‌ها (Destructors)

ü      آشنايي با اعضاي كلاسها . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/4/5 و ساعت 1:17 AM |

درس ششم – Namespaces

 اهداف اين درس به شرح زير مي‌باشد :

ü      آشنايي با Namespace در زبان C#

ü      چگونگي استفاده از هدايتگر using (using directive)

ü      چگونگي استفاده از هدايتگر alias (alias directive)

ü      اعضاي يك Namespace چه هستند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/4/5 و ساعت 1:17 AM |

درس هشتم – ارث‌بري كلاس‌ها

 در اين درس درباره ارث‌بري در زبان برنامه‌نويسي C# صحبت خواهيم كرد. اهداف اين درس بشرح زير مي‌باشند :

ü      پياده‌سازي كلاسهاي پايه (Base Class)

ü      پياده‌سازي كلاسهاي مشتق شده (Derived Class)

ü      مقدار دهي كلاس پايه از طريق كلاس مشتق شده

ü      فراخواني اعضاي كلاس پايه

ü      پنهان‌سازي اعضاي كلاس پايه . . .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/4/4 و ساعت 1:17 AM |

درس نهم _ چند ريختي (Polymorphism)

 

در اين درس به بررسي چند ريختي در زبان ‍C# خواهيم پرداخت. اهداف اين درس عبارتند از :

 

·         چند ريختي چيست؟

·         پياده‌سازي متد مجازي (Virtual Method)

·         Override كردن متد مجازي

·         استفاده از چند ريختي در برنامه‌ها

 

يكي ديگر از مفاهيم پايه‌اي در شي‌گرايي، چند ريختي (Polymorphism) است. با استفاده از اين ويژگي، مي‌توان براي متد كلاس مشتق شده پياده‌سازي متفاوتي از پياده‌سازي متد كلاس پايه ايجاد نمود. اين ويژگي در جايي مناسب است كه مي‌خواهيد گروهي از اشيا‌ء را به يك آرايه تخصيص دهيد و سپس از متد هر يك از آنها را استفاده كنيد. اين اشياء الزاما نبايد از يك نوع شي‌ء باشند. هرچند اگر اين اشياء بواسطه ارث‌بري به يكديگر مرتبت باشند، مي‌توان آنها را بعنوان انواع ارث‌بري شده به آرايه اضافه نمود. اگر هر يك از اين اشياء داراي متدي با نام مشترك باشند، آنگاه مي‌توان هر يك از آنها را جداگانه پياده‌سازي و استفاده نمود. در اين درس با چگونگي انجام اين عمل آشنا مي‌گرديد.

 

متد مجازي (Virtual Method)

using System;

 

public class DrawingObject

{

public virtual void Draw()

{

Console.WriteLine("I'm just a generic drawing object.");

}

}

مثال 1-9 كلاس DrawingObject را نشان مي‌دهد. اين كلاس مي‌تواند بعنوان كلاسي پايه چهت كلاسهاي ديگر در نظر گرفته شود. اين كلاس تنها داراي يك متد با نام Draw() مي‌باشد. اين متد داراي پيشوند virtual است. وجود كلمه virtual بيان مي‌دارد كه كلاسهاي مشتق شده از اين كلاس مي‌توانند، اين متد را override نماييد و آنرا به طريقه دلخواه پياده‌سازي كنند.

using System;

 

public class Line : DrawingObject

{

public override void Draw()

{

Console.WriteLine("I'm a Line.");

}

}

public class Circle : DrawingObject

{

public override void Draw()

{

Console.WriteLine("I'm a Circle.");

}

}

public class Square : DrawingObject

{

public override void Draw()

{

Console.WriteLine("I'm a Square.");

}

}

در مثال 2-9، سه كلاس ديده مي‌شود. اين كلاسها از كلاس DrawingObject ارث‌بري مي‌كنند. هر يك از اين كلاسها داراي متد Draw() هستند و تمامي آنها داراي پيشوند override مي‌باشند. وجود كلمه كليدي override قبل از نام متد، اين امكان را فراهم مي‌نمايد تا كلاس، متد كلاس پايه‌ خود را override كرده و آنرا به طرز دلخواه پياده‌سازي نمايد. متدهاي override شده بايد داراي نوع و پارامترهاي مشابه متد كلاس پايه باشند.

 

پياده‌سازي چند ريختي

using System;

 

public class DrawDemo

{

public static int Main( )

{

DrawingObject[] dObj = new DrawingObject[4];

dObj[0] = new Line();

dObj[1] = new Circle();

dObj[2] = new Square();

dObj[3] = new DrawingObject();

foreach (DrawingObject drawObj in dObj)

{

drawObj.Draw();

}

return 0;

}

}

 

مثال 3-9 برنامه‌اي را نشان مي‌دهد كه از كلاسهاي مثال 1-9 و 2-9 استفاده مي‌كند. در اين برنامه چند ريختي پياده‌سازي شده است. در متد Main() يك آرايه ايجاد شده است. عناصر اين آرايه از نوع DrawingObject تعريف شده است. اين آرايه dObj نامگذاري شده و چهار عضو از نوع DrawingObject را در خود نگه مي‌دارد.

 

سپس آرايه dObj تخصيص‌دهي شده است. به دليل رابطه ارث‌بري اين عناصر با كلاس DrawingObject، عناصر Line، Circle و Square قابل تخصيص به اين آرايه مي‌باشند. بدون استفاده از اين قابليت، قابليت ارث‌بري، براي هر يك از اين عناصر بايد آرايه‌اي جدا مي‌ساختيد. ارث‌بري باعث مي‌شود تا كلاسهاي مشتق شده بتوانند همانند كلاس پايه خود عمل كنند كه اين قابليت باعث صرفه‌جويي در وقت و هزينه توليد برنامه مي‌گردد.

 

پس از تخصيص‌دهي آرايه، حلقه foreach تك تك عناصر آنرا پيمايش مي كند. درون حلقه foreach متد Draw() براي هر يك از اعضاي آرايه اجرا مي‌شود. نوع شيء مرجع آرايه dObj، DrawingObject است. چون متد Draw() در هر يك از اين اشياء override مي‌شوند، از اينرو متد Draw() مربوط به هر يك از اين اشياء اجرا مي‌شوند. خروجي اين برنامه بصورت زير است :

I'm a Line.

I'm a Circle.

I'm a Square.

I'm just a generic drawing object.

متد override شده Draw() مربوط به هر يك از كلاسهاي مشتق شده در برنامه فوق همانند خروجي اجرا مي‌شوند. آخرين ط خروجي نيز مربوط به كلاس مجازي Draw() از كلاس DrawingObject است، زيرا آخرين عنصر آرايه شيء DrawingObject است.

 

خلاصه

در اين درس با مفهوم كلي چند ريختي آشنا شديد. چند ريختي امكاني است كه مخصوص زبان‌هاي برنامه‌نويسي شي‌گرا است و از طريق آن مي‌توان براي يك متد موجود در كلاس پايه، چندين پياده‌سازي متفاوت در كلاسهاي مشتق شده داشت

 

+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/29 و ساعت 1:17 AM |

درس دهم – ويژگيها در C#

   

در اين درس با ويژگيها (Properties) در زبان C# آشنا خواهيم شد. اهداف اين درس به شرح زير مي‌باشد :

·         موارد استفاده از Property ها

·         پياده‌سازي Property

·         ايجاد Property فقط خواندني (Read-Only)

·         ايجاد Property فقط نوشتني (Write-Only)

 

Property ها امكان ايجاد حفاظت از فيلدهاي يك كلاس را از طريق خواندن و نوشتن بوسيله Property را فراهم مي‌نمايد. Property ها علاوه بر اينكه از فيلدهاي يك كلاس حفاظت مي‌كنند، همانند يك فيلد قابل دسترسي هستند. بمنظور درك ارزش Property ها بهتر است ابتدا به روش كلاسيك كپسوله كردن متدها توجه نماييد.

 

مثال 1-10 : يك نمونه از چگونگي دسترسي به فيلدهاي كلاس به طريقه كلاسيك

using System;

public class PropertyHolder

{

private int someProperty = 0;

public int getSomeProperty()

{

return someProperty;

}

public void setSomeProperty(int propValue)

{

someProperty = propValue;

}

}

public class PropertyTester

{

public static int Main(string[] args)

{

PropertyHolder propHold = new PropertyHolder();

propHold.setSomeProperty(5);

Console.WriteLine("Property Value: {0}", propHold.getSomeProperty());

return 0;

}

}

مثال 1-10 روش كلاسيك دسترسي به فيلدهاي يك كلاس را نشان مي‌دهد. كلاس PropertyHolder داراي فيلدي است تمايل داريم به آن دسترسي داشته باشيم. اين كلاس داراي دو متد getSomeProperty() و setSomePropery() مي‌باشد. متد getSomeProperty() مقدار فيلد someProperty را باز مي‌گرداند و متد setSomeProperty() مقداري را به فيلد someProperty تخصيص مي‌دهد.

 

كلاس PropertyTester از متدهاي كلاس PropertyHolder جهت دريافت مقدار فيلد someProperty از كلاس PropertyHolder استفاده مي‌كند. در متد Main() نمونه جديدي از شي PropertyHolder با نام propHold ايجاد مي‌گردد. سپس بوسيله متد setSomeProperty، مقدار someMethod از propHold برابر با 5 مي‌گردد و سپس برنامه مقدار property را با استفاده از فراخواني متد Console.WriteLine() در خروجي نمايش مي‌دهد. آرگومان مورد استفاده براي بدست آوردن مقدار property فراخواني به متد getSomeProperty() است كه توسط آن عبارت “Property Value : 5” در خروجي نمايش داده مي‌شود.

 

چنين متد دسترسي به اطلاعات فيلد بسيار خوب است چرا كه از نظريه كپسوله كردن شيء‌گرايي پشتيباني مي‌كند. اگر پياده‌سازي someProperty نيز تغيير يابد و مثلا از حالت int به byte تغيير يابد، باز هم اين متد كار خواهد كرد. حال همين مسئله با استفاده از خواص Property ها بسيار ساده‌تر پياده‌سازي مي‌گردد. به مثال زير توجه نماييد.

 

مثال 2-10 : دسترسي به فيلدهاي كلاس به استفاده از Property ها

using System;

public class PropertyHolder

{

private int someProperty = 0;

public int SomeProperty

{

get

{

return someProperty;

}

set

{

someProperty = value;

}

}

}

public class PropertyTester

{

public static int Main(string[] args)

{

PropertyHolder propHold = new PropertyHolder();

propHold.SomeProperty = 5;

Console.WriteLine("Property Value: {0}", propHold.SomeProperty);

return 0;

   }

}

 

مثال 2-10 چگونگي ايجاد و استفاده از ويژگيها (Property) را نشان مي‌دهد. كلاس PropertyHolder داراي پياده‌سازي از ويژگي SomeProperty است. توجه نماييد كه اوليد حرف از نام ويژگي با حرف بزرگ نوشته شده و اين تنها تفاوت ميان اسم ويژگي SomeProperty و فيلد someProperty مي‌باشد. ويژگي داراي دو accessor با نامهاي set و get است. accessor get مقدار  فيلد someProperty را باز مي‌گرداند. set accessor نيز با استفاده از مقدار value، مقداري را به someProperty تخصيص مي‌دهد. كلمه value كه در set accessor آورده شده است جزو كلمات رزرو شده زبان C# مي‌باشد.

 

كلاس PropertyTester از ويژگي someProperty مربوط به كلاس PropertyHolder استفاده مي‌كند. اولين خط در متد Main() شي‌اي از نوع PropertyHolder با نام propHold ايجاد مي‌نمايد. سپس مقدار فيلد someProperty مربوط به شيء propHold، با استفاده از ويژگي SomeProperty به 5 تغيير مي‌يابد و ملاحظه مي‌نماييد كه مسئله به همين سادگي است و تنها كافي است تا مقدار مورد نظر را به ويژگي تخصيص دهيم.

 

پس از آن، متد Console.WriteLine() مقدار فيلد someProperty شيء propHold را چاپ مي‌نمايد. اين عمل با استفاده از ويژگي SomeProperty شيء propHold صورت مي‌گيرد.

 

ويژگيها را مي‌توان طوري ايجاد نمود كه فقط خواندني (Read-Only) باشند. براي اين منظور تنها كافيست تا در ويژگي فقط از get accessor استفاده نماييم. به مثال زير توجه نماييد.

 

ويژگيهاي فقط خواندني (Read-Only Properties)

مثال 3-10 : ويژگيهاي فقط خواندني

using System;

public class PropertyHolder

{

private int someProperty = 0;

public PropertyHolder(int propVal)

{

someProperty = propVal;

}

public int SomeProperty

{

get

{

return someProperty;

}

}

}

public class PropertyTester

{

public static int Main(string[] args)

{

PropertyHolder propHold = new PropertyHolder(5);

Console.WriteLine("Property Value: {0}", propHold.SomeProperty);

return 0;

}

}

 

مثال 3-10 چگونگي ايجاد يك ويژگي فقط خواندني را نشان مي‌دهد. كلاس PropertyHolder داراي ويژگي SomeProperty است كه فقط get accessor را پياده‌سازي مي‌كند. اين كلاس PropertyHolder داراي سازنده‌ايست كه پارامتري از نوع int دريافت مي‌نمايد.

 

متد Main() از كلاس PropertyTester شيء جديدي از PropertyHolder با نام propHold ايجاد مي‌نمايد. اين نمونه از كلاس PropertyHolder از سازندة آن كه مقداري صحيح را بعنوان پارامتر دريافت مي‌كند، استفاده مي‌كند. در اين مثال اين مقدار برابر با 5 در نظر گرفته مي‌شود. اين امر باعث تخصيص داده شدن عدد 5 به فيلد someProperty از شيء propHold مي‌شود.

 

تا زمانيكه ويژگي SomeProperty از كلاس PropertyHolder فقط خواندني است، هيچ راهي براي تغيير مقدار فيلد someProperty وجود ندارد. بعنوان مثال در صورتيكه عبارت propHold.SomeProperty = 7 را در كد برنامه اضافه نماييد، برنامة شما كامپايل نخواهد شد چراكه ويژگي SomeProperty فقط خواندني است. اما اگر از اين ويژگي در متد Console.WriteLine() استفاده نماييد بخوبي كار خواهد كرد زيرا اين دستور تنها يك فرآيند خواندن است و با استفاده از get accessor اين عمل قابل اجرا است.

 

ويژگيهاي فقط نوشتني (Write-Only Properties)

به مثال زير توجه فرماييد :

 

مثال 4-10 : ويژگيهاي فقط خواندني

using System;

public class PropertyHolder

{

private int someProperty = 0;

public int SomeProperty

{

set

{

someProperty = value;

Console.WriteLine("someProperty is equal to {0}", someProperty);

}

}

}

public class PropertyTester

{

public static int Main(string[] args)

{

PropertyHolder propHold = new PropertyHolder();

propHold.SomeProperty = 5;

return 0;

}

}

 

مثال 4-10 چگونگي ايجاد و استفاده از ويژگي فقط نوشتني را نشان مي‌دهد. در اين حالت get accessor را از ويژگي SomeProperty حذف كرده و به جاي آن set accessor را قرار داده‌ايم.

 

متد Main() كلاس PropertyTester شي‌اي جديد از همين كلاس با سازندة پيش فرض آن ايجاد مي‌نمايد. سپس با استفاده از ويژگي SomeProperty از شيء propHold، مقدار 5 را به فيلد someProperty مربوط به شيء propHold تخصيص مي‌دهد. در اين حالت set accessor مربوط به ويژگي SomeProperty فراخواني شده و مقدار 5 را به فيلد  someProperty تخصيص مي‌دهد و سپس عبارت someProperty is equal to 5”  “را در خروجي نمايش مي‌دهد.

 

خلاصه

در اين درس با ويژگيها آشنا شديد و نحوه استفاده از آنها را فرا گرفتيد. روشهاي كلاسيك كپسوله كردن از طريق استفاده از متدهاي مجزا صورت مي‌گرفت ولي با استفاده از ويژگيها (Property) مي‌توان به اجزاي يك شيء همانند يك فيلد دسترسي پيدا كرد. ويژگيها را مي‌توان به صورت فقط خواندني و يا فقط نوشتني نيز ايجاد نمود. با استفاده از ويژگيها دسترسي مستقيم به فيلدهاي مورد نظر از يك كلاس از بين رفته و اين دسترسي تنها از طريق ويژگي مورد نظر امكان‌پذير مي‌گردد.

 

+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/28 و ساعت 1:17 AM |

درس يازدهم – انديكسرها در C# (Indexers)

 در اين درس با انديكسرها در C# آشنا مي‌شويم. اهداف اين درس به شرح زير مي‌باشند :

  • پياده‌سازي انديكسر
  • سرريزي انديكسرها (Overload)
  • درك چگونگي پياده‌سازي انديكسرهاي چند پارامتري
  • خلاصه
  • نكات مهم و مطالب كمكي در زمينه انديكسرها

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/27 و ساعت 1:17 AM |
 درس دوازدهم – ساختارها در C# (Struct)

در اين درس با ساختارها (Struct) در زبان C# آشنا مي‌شويم. اهداف اين درس بشرح زير مي‌باشند

  • يك struct يا ساختار (Structure) چيست؟
  • پياده‌سازي ساختارها(Struct)
  • استفاده از ساختارها(Struct)
  • نكات مهم و مطالب كمكي دربارة struct ها  

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/26 و ساعت 1:17 AM |
  درس سيزدهم – واسطها (Interfaces)

 در اين درس با واسطها در زبان C# آشنا خواهيم شد. اهداف اين درس بشرح زير مي‌باشند :

1-     آشنايي با مفهوم كلي واسطها

2-     تعريف يك واسط

3-     استفاده از يك interface 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/25 و ساعت 1:17 AM |

درس چهاردهم –  رخدادها و delegate ها در C#
( بخش اول )
 

نكته مهم قبل از مطالعه اين درس

توجه نماييد، delegate ها و رخدادها بسيار با يكديگر در تعامل‌اند، از اينرو در برخي موارد، قبل از آموزش و بررسي رخدادها، به ناچار، از آنها نيز استفاده شده و يا به آنها رجوع شده است. رخدادها در قسمت . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/24 و ساعت 1:17 AM |

درس چهاردهم –  رخدادها و delegate ها در C#
( بخش دوم )
 

فراخواني delegate

قدرت و توانايي delegate زماني مشهود مي‌گردد كه مي‌خواهيد از آن استفاده نماييد. براي مثال، با متغير param در مثال قبل چكار مي‌توانيد انجام دهيد؟ اگر param متغيري از نوع int بود، از مقدار آن استفاده مي‌كرديد و با استفاده  . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/23 و ساعت 1:17 AM |
 

سرود ای رقیب (Ey Reqîb) سرود ملی کردها است که توسط حکومت خودگردان کردستان عراق و ملی گرایان کرد در مناطق کردنشین خاورمیانه که به کردستان معروف است خوانده می شود. این سرود توسط شاعر کرد دلدار (1918-1948) در زندان حکومت وقت عراق در سال 1938 سروده شده است. اصل این سرود به گویش سورانی سروده شده ولی بعدها به صورت گویش کرمانجی نیز درآمده است.

Ey raqîb her mawe qewmî kurd ziman,

Nay şikênê danerî topî zeman

روی ادامه مطالب کلیک کنید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/22 و ساعت 12:30 PM |
متسع‌، پر ط‌مط‌راق‌. ورم‌، اماس‌، باد، بادكردگي‌، تورم‌، غرور، ط‌مط‌راق‌. (گ‌.ش‌.) ورم‌ سلولهاي‌ زنده‌ گياهي‌، اتساع‌ غشاء پروتوپلاسم‌ گياهي‌. ماشين‌ تورينگ‌. ترك‌، اهل‌ كشور تركيه‌. (daehs'krut) (گ‌.ش‌.) كاكتوس‌ هند غربي‌. (sutcacpac s'krut) (گ‌.ش‌.) كاكتوس‌ هند غربي‌. كشور تركيه‌، بوقلمون‌، شكست‌ خورده‌، واخورده‌. (cikrut) زبانهاي‌ تركي‌ شامل‌ جغتايي‌ وعثماني‌. (ikrut) زبانهاي‌ تركي‌ شامل‌ جغتايي‌ وعثماني‌. تركي‌، ترك‌. گرمابه‌ بخار، حمام‌ (بنوعي‌ كه‌ در ايران‌ وتركيه‌ مرسوم‌ است‌). حوله‌ مخمل‌ نما. اداب‌ وسنن‌ تركي‌، اصط‌لاحات‌ تركي‌. (namocrut) تركمن‌، تركمني‌. (گ‌.ش‌.) زردچوبه‌. غوغا، ناراحتي‌، پريشاني‌، بهم‌ خوردگي‌، اشفتگي‌. نوبت‌، چرخش‌، گردش‌ (بدور محور يامركزي‌)، چرخ‌، گشت‌ ماشين‌ تراش‌، پيچ‌ خوردگي‌، قرقره‌، استعداد، ميل‌، تمايل‌، تغيير جهت‌، تاه‌ زدن‌، برگرداندن‌، پيچاندن‌، گشتن‌، چرخيدن‌، گرداندن‌، وارونه‌ كردن‌، تبديل‌ كردن‌، تغيير دادن‌، دگرگون‌ ساختن‌ زمان‌ برگشت‌. خاموش‌ كردن‌ ياشدن‌، محل‌ چرخش‌، نقط‌ه‌ تحول‌، نقط‌ه‌ انحراف‌ شيراب‌ يا سويچ‌ برق‌ را بازكردن‌، بجريان‌ انداختن‌، روشن‌ كردن‌. توليد كردن‌، وارونه‌ كردن‌، با كليد خاموش‌ كردن‌، اجتماع‌، ازدحام‌، توليد، ازكاردرامدن‌، بنتيجه‌ مط‌لوبي‌ رسيدن‌، (انگليس‌) اعتصاب‌، اعتصابگر. غلتاندن‌، وارونه‌ كردن‌، برگرداندن‌ (خاك‌)، تعمق‌ كردن‌، مرور كردن‌، ورق‌ زدن‌، برگشتگي‌، واژگون‌ شدگي‌، سرمايه‌، عايدي‌ فعاليت‌، عملكرد، محصول‌، بازده‌، انتقال‌، برگردان‌، تعويض‌. مبارزه‌، توجه‌، عط‌ف‌ توجه‌، مراجعه‌، بكار پرداختن‌. رخ‌ دادن‌، ظ‌هور، ظ‌اهر شدن‌. خراط‌، تراش‌ كار، چرخ‌ كار، چرخنده‌، چرخاننده‌. خراط‌ي‌، تراش‌ كاري‌، دكان‌ خراط‌ي‌، كارخانه‌ تراش‌، ماشين‌ تراش‌، اشياء تراشيدني‌، منبت‌ كاري‌. (inrut=) (ج‌.ش‌.) خانواده‌ بلدرچين‌. اسكنه‌ ماشين‌ تراش‌، قلم‌ ماشين‌ تراش‌. نقط‌ه‌ برگشت‌، مرحله‌ قاط‌ع‌، نقط‌ه‌ تحول‌. (گ‌.ش‌.) شلغم‌، منداب‌. (eadicinrut=) (ج‌.ش‌.) خانواده‌ بلدرچين‌. زندانبان‌، كليد دار زندان‌، دستگاه‌ انحراف‌ سنج‌ زاويه‌. برگشت‌، حجم‌ معاملات‌، تغيير و تبديل‌. جاده‌، شاهراه‌، باج‌ راه‌. (گ‌.ش‌.) گل‌ افتاب‌ گردان‌، گياه‌ تورنسل‌. اسبابي‌ كه‌ سيخ‌ كباب‌ را روي‌ اتش‌ ميچرخاند. تيري‌ كه‌ چهار بازوي‌ گردنده‌ داردوهركس‌ ميخواهد از ان‌ بگذرد كوپن‌ خود را در سوراخ‌ان‌ انداخته‌ وانرا چرخانده‌ وارد ميشود، گردان‌ در. صفحه‌ گردونه‌، سكوب‌ چرخنده‌، معلق‌، پشتك‌. تربانتين‌، سقز، قندرون‌، تربانتين‌ زدن‌ به‌. (suonitneprut) سقزدار، داراي‌ تربانتين‌. (cinitneprut) سقزدار، داراي‌ تربانتين‌. فساد، پستي‌، دلواپسي‌، دنائت‌ ذاتي‌. روغن‌ يا عرق‌ تربانتين‌. (esiouqrut=) (مع.) فيروزه‌، سولفات‌ قليايي‌ الومينيوم‌ (siouqrut=) (مع.) فيروزه‌، سولفات‌ قليايي‌ الومينيوم‌. مناره‌ كوچك‌، برج‌ كوچك‌، (نظ‌.) برج‌ متحرك‌، برج‌ گردان‌، جان‌ پناه‌. هر نوع‌ لاك‌ پشت‌ ابي‌، كبوتر قمري‌، لاك‌ پشت‌، لاك‌ پشت‌ شكار كردن‌. (ج‌.ش‌.) كاسه‌ پشت‌، لاك‌ پشت‌، هر چيز برجسته‌ بيضي‌ شكل‌، عرشه‌ منحني‌ عقب‌ يا جلوكشتي‌. (ج‌.ش‌.) كبوتر قمري‌ (evodgnir)، يار، عزيز، محبت‌ نشان‌ دادن‌. (گ‌.ش‌.) عشبه‌ خيلون‌. يقه‌ اسكي‌، يقه‌ برگردان‌، ژاكت‌ يقه‌ دار. (صورت‌ جمع‌ كلمه‌ frut)، مرغزار، چمنها. اهل‌ توسكاني‌، وابسته‌ بتوسكاني‌ در ايتاليا. جوهر چاپ‌ مخصوص‌ ط‌راحي‌ و گراور سازي‌. دندان‌ دراز وتيز، دندان‌ نيش‌ اسب‌، عاج‌، دندان‌ عاج‌ فيل‌، دندان‌ گراز حيوانات‌، (بادندان‌) سوراخ‌ كردن‌ يا كندن‌. زبانه‌ يا گيره‌اي‌ كه‌ داراي‌ زبانه‌ هاي‌ كوچكتري‌ باشد بط‌وري‌ كه‌ رويهم‌ بشكل‌ پله‌ ياتضاريس‌ پله‌اي‌ درايند. (ج‌.ش‌.) فيل‌ عاج‌ دار، گراز، داراي‌ دندان‌ گراز. (hessut، erossut) (ج‌.ش‌.) كرم‌ ابريشم‌ شرقي‌. (hassut، erossut) (ج‌.ش‌.) كرم‌ ابريشم‌ شرقي‌. سرفه‌ اور، وابسته‌ به‌ سرفه‌. تقـلا، مسابقه‌ جسماني‌، كشمكش‌، مجادله‌، نزاع‌ كردن‌، بحث‌ كردن‌، تقـلا كردن‌. دسته‌ علف‌، دسته‌ مو، دسته‌ انبوه‌، كـلاله‌. (گ‌.ش‌.) علف‌ چمن‌ وچراگاه‌، چمن‌ باتلاقي‌. مويي‌، پشمالو، پوشيده‌ از كلاله‌ مو يا علف‌. (hassut، hessut) (ج‌.ش‌.) كرم‌ ابريشم‌ شرقي‌. اوه‌، عجبا. كسي‌ كه‌ تحت‌ سرپرستي‌ لله‌ باشد. للگي‌، قيمومت‌، سرپرستي‌، تعليم‌ سرخانه‌. داراي‌ قيم‌ يا سرپرست‌، داراي‌ محافظ‌ وحامي‌، وابسته‌ بقيمومت‌، وابسته‌ بسرپرست‌، قيمومتي‌. (lairotut) اموختار، لله‌، معلم‌ سرخانه‌، ناظ‌ر درس‌ دانشجويان‌، درس‌ خصوصي‌ دادن‌ به‌. (pihsotut) معلمي‌، اموزانه‌، سرپرستي‌، قيمومت‌، للگي‌. معلمه‌، قيم‌ زن‌، اموزگار زن‌. (rotut) اموختار، لله‌، معلم‌ سرخانه‌، ناظ‌ر درس‌ دانشجويان‌، درس‌ خصوصي‌ دادن‌ به‌. (egarotut) معلمي‌، اموزانه‌، سرپرستي‌، قيمومت‌، للگي‌. دوم‌ شخص‌ مفرد را در مكالمه‌ بكار بردن‌، در محاوره‌ (تو) استعمال‌ كردن‌. (گ‌.ش‌.) درخت‌ سناي‌ زهري‌. (مو.) براي‌ تمام‌ صداها وسازها، باهم‌، مجتمعا. (odexut=) لباس‌ مردانه‌ مخصوص‌ چاي‌ عصر، لباس‌ رسمي‌. (xut=) لباس‌ مردانه‌ مخصوص‌ چاي‌ عصر، لباس‌ رسمي‌. دهانه‌ لوله‌، دهانه‌ دم‌ اهنگري‌. چرند گفتن‌، سخن‌ بي‌ معني‌. چرند گو، مهمل‌ گو، چرند نويس‌. دو، دوتا، جفت‌، زوج‌، توام‌، دوقلو، چند قلو. صدايي‌ كه‌ هنگام‌ كشيدن‌ سيم‌ ساز از ان‌ شنيده‌ ميشود، صداي‌ زه‌، صداي‌ تودماغي‌، صداي‌دنگ‌ دنگ‌ ايجاد كردن‌. داراي‌ صداي‌ دنگ‌ دنگ‌، تودماغي‌. (گ‌.ش‌.) انواع‌ ثعلب‌ داراي‌ برگ‌ زوجي‌، ليستر، جريان‌. نيشگون‌ گرفتن‌ وكشيدن‌، پيچ‌ دادن‌، پيچيدن‌، پيچاندن‌ (بيني‌)، نيشگون‌ تيز. پارچه‌ پشم‌ ونخ‌ راه‌ راه‌ مردانه‌، نوعي‌ فاستوني‌. (درمورد پارچه‌) پشم‌ ونخ‌ راه‌ راه‌، فاستوني‌. دو فرد يا دو گروه‌ خيلي‌ مشابه‌. (ezeewt) كندن‌ مو، (ط‌ب‌) انبرك‌. صداي‌ جير جير، جير جير كردن‌ (پرندگان‌ كوچك‌). بلندگوي‌ داراي‌ صداي‌ ناهنجاروگوشخراش‌. (eseewt) كندن‌ مو، (ط‌ب‌) انبرك‌. موچين‌، قيچي‌، انبرك‌، باموچين‌ كندن‌. دوازدهم‌، دوازدهمين‌، يكي‌ از دوازده‌ قسمت‌. دوازده‌، دوازده‌گانه‌، يك‌ دوجين‌. سوراخ‌ سط‌ر دوازدهم‌. ورق‌ كاغذ دوازده‌ ورقي‌، قط‌ع‌ 21 ورقي‌. يك‌ بيستم‌، بيستمين‌، بيستم‌. عدد بيست‌. قط‌ع‌ كاغذ ياكتاب‌ 42 ورقي‌. (بازي‌ ورق‌) بيست‌ ويك‌، عدد بيست‌ ويك‌. دوبار، دوفعه‌، دومرتبه‌، دوبرابر. دوباره‌ زاد، تجسم‌ ثانوي‌، تولد تازه‌ روحاني‌ يافته‌. ساخته‌ شده‌ از انتهاي‌ رشته‌هاي‌ ط‌ناب‌. بارامي‌ دست‌ زدن‌، بازي‌ كردن‌، ور رفتن‌، باساعت‌ مچي‌ وغيره‌ بازي‌ كردن‌، وررفتن‌ (باچيزي‌)، تكان‌ دادن‌. (.n): شاخه‌ كوچك‌، تركه‌، (.tv): فهميدن‌، ديدن‌. (yggiwt) شاخه‌ دار، تركه‌ مانند، لاغر. (deggiwt) شاخه‌ دار، تركه‌ مانند، لاغر. تاريك‌ روشن‌، هواي‌ گرگ‌ وميش‌، شفق‌. تاريك‌ وروشن‌، گرگ‌ وميش‌، نيمه‌ روشن‌. پارچه‌ جناغي‌، پارچه‌ جناغي‌ بافتن‌. (درجمع‌) جوزا، هم‌ شكمان‌، زوج‌، جفت‌، دوتا، دوقلو، توام‌ كردن‌، جفت‌ كردن‌. دوقلو، توام‌، همزاد. مقابله‌ توام‌، بررسي‌ توام‌. دوقلو بدنيا امده‌. ريسمان‌ چند لا، نخ‌ قند، پيچ‌، بهم‌ بافتن‌، دربرگرفتن‌. (ريسمان‌ ريسي‌) چندلا كننده‌، چيزي‌ كه‌ مي‌ پيچد يا دورميزند، پيچنده‌. (گ‌.ش‌.)پيچ‌ امين‌ الدوله‌ معط‌ر امريكايي‌. دور زدن‌، پيچيدن‌، درد كشيدن‌، تير كشيدن‌، نيش‌، سوزش‌، سرزنش‌ وجدان‌، دردشديدوناگهاني‌. چشمك‌ زدن‌ (بويژه‌ در مورد ستارگان‌)، برق‌ زدن‌ ياتكان‌ تكان‌ خوردن‌، چشمك‌، بارقه‌، تلاءلو. چشمك‌ زن‌، جرقه‌ زن‌. چرخش‌، گردش‌، چرخيدن‌. پيچ‌ دهنده‌، چرخاننده‌. پيچ‌، تاب‌، نخ‌ يا ريسمان‌ تابيده‌، پيچ‌ خوردگي‌، پيچيدن‌، تابيدن‌، پيچ‌ دار كردن‌. پارچه‌ راه‌ راه‌ مارپيچي‌. كسي‌ كه‌ ميچرخاند يا مي‌ پيچاند، كسي‌ كه‌ اغراق‌ ميگويد يا تحريف‌ ميكند، گردباد، چرخان‌. حافظ‌ه‌ پيچشي‌. تاب‌ دار، پيچ‌ خورده‌، پيچ‌ دار، منحرف‌، تابيده‌. سرزنش‌ كردن‌، عيوب‌ يا اشتباهات‌ كسي‌ را ياداور شدن‌، سرزنش‌. (ssarg hctiwt=) تكان‌ ناگهاني‌، ناگهان‌ كشيدن‌، جمع‌ شدن‌، بهم‌ كشيدن‌، گره‌ زدن‌، فشردن‌، پيچاندن‌، سركوفت‌ دادن‌، منقبض‌ شدن‌، كشش‌، حركت‌ يا كشش‌ ناگهاني‌. (hctiwt=) تكان‌ ناگهاني‌، ناگهان‌ كشيدن‌، جمع‌ شدن‌، بهم‌ كشيدن‌، گره‌ زدن‌، فشردن‌، پيچاندن‌، سركوفت‌ دادن‌، منقبض‌ شدن‌، كشش‌، حركت‌ يا كشش‌ ناگهاني‌. چهچه‌، چهچه‌ زدن‌، صداهاي‌ مسلسل‌ ومتناوب‌ ايجاد كردن‌، (از شدت‌ شوق‌ ياهيجان‌)لرزيدن‌، هيجان‌ وارتعاش‌، سرزنش‌ كننده‌. عصباني‌، لرزان‌، تحريك‌ شده‌. (txiwteb=) مابين‌، درميان‌. با دو نشاني‌. بارزش‌ 52 سنت‌، جزيي‌، بي‌ اهميت‌. دو رو، دو وجهه‌، ادم‌ دو رو. شديد، سخت‌، نيرومند، دومشتي‌. داراي‌ دو دست‌، قوي‌، محكم‌، استوار. افزايشگر با دو ورودي‌. كاهشگر با دو ورودي‌. منط‌ق‌ دوسط‌حي‌. انباره‌ دو سط‌حي‌. رمز دو از پنج‌. دو گذري‌. هم‌ گذر دو گذري‌. (در مورد برق‌) دو فاز، دومرحله‌اي‌، دوحالتي‌، دو وهله‌اي‌. ماشين‌ دو فازه‌. دولا، دولاتاب‌. دو مقياسي‌، دودويي‌. دوپهلو، دوط‌رفه‌. دونفري‌، دو نفره‌، دوگانه‌. دوستاره‌اي‌، سرلشكر، دريا دار. دو حالتي‌. جبر دو حالتي‌. مدار دو حالتي‌. جهش‌ دو حالتي‌. متغيير دو حالتي‌. دوگامي‌، رقص‌ دوگامي‌. دو ارز، دو ارزشي‌. داراي‌ دو راه‌، دو راهه‌. دو راهه‌، دو ط‌رفه‌. ليست‌ دو ط‌رفه‌. مدار دو سيمه‌. متمم‌ نسبت‌ به‌ دو. داراي‌ دو چيز، دوقسمتي‌، دو برابر، دوگانه‌. اتومبيل‌ كرايه‌ مسافري‌. اهل‌ شهر، شهري‌، همشهري‌. مبلغ‌ دو پنس‌، مسكوك‌ دو پنسي‌. سكه‌ دو پنسي‌، كتاب‌ اول‌ ابتدايي‌ بچه‌ ها. سرمايه‌ دار خيلي‌ مهم‌، ادم‌ بانفوذ وپولدار. (وجه‌ وصفي‌ معلوم‌ از فعل‌ eit)، متصل‌ كننده‌. ادم‌ خام‌ دست‌، بچه‌ شيط‌ان‌ وموذي‌، ط‌فل‌. (ekit) ادم‌ خام‌ دست‌، بچه‌ شيط‌ان‌ و موذي‌، كودك‌. (labmit) نقاره‌، دهل‌، كوس‌. (nonapmyt=) ط‌بل‌، جبهه‌ كليسا، پرده‌، غشاء. بشكل‌ ط‌بل‌، مثل‌ پرده‌ صماخ‌. ط‌بل‌ زن‌. استسقاء ط‌بل‌، نفخ‌ شكم‌ در اثر گاز. (napmyt=) ط‌بل‌، جبهه‌ كليسا، پرده‌، غشاء. (تش‌.) ط‌بل‌ گوش‌، گوش‌ مياني‌، پرده‌ گوش‌، ط‌بل‌. ورم‌، گزافه‌ گويي‌، مبالغه‌، صداي‌ سنگين‌، ط‌بل‌. (elbaepyt) باماشين‌ تحرير نوشتن‌، نوشتني‌. شبيه‌ نمونه‌، نمونه‌اي‌، شبيه‌ حروف‌ چاپي‌. سنخ‌، نوع‌، قسم‌، رقم‌، گونه‌، الگو، قبيل‌، حروف‌ چاپي‌، كليشه‌، باسمه‌، ماشين‌تحرير، ط‌بقه‌ بندي‌ كردن‌، با ماشين‌ تحرير نوشتن‌، نوع‌ خون‌، نوع‌ خون‌ را معلوم‌ كردن‌. گونه‌، نوع‌، حروف‌ چاپ‌، ماشين‌ تحرير، ماشين‌ كردن‌. خانواده‌ حروف‌. جنس‌ ياگونه‌ (در تقسيم‌ بندي‌)، نوع‌ مشخص‌. ماشين‌ تحرر، حرف‌ نگار. (elbapyt) باماشين‌ تحرير نوشتن‌، نوشتني‌. ط‌رح‌ حروف‌، سبك‌ حروف‌. حروفچيني‌ كردن‌. حروفچين‌. حروف‌ چيني‌. باماشين‌ تحرير نوشتن‌. ماشين‌ تحرير. تيفوئيدي‌، وابسته‌ به‌ تيفوئيد، حصبه‌. توفان‌ سخت‌ درياي‌ چين‌، گردباد. (suhpyt) تيفوس‌، تيفوسي‌، حصبه‌اي‌. (suohpyt) تيفوس‌، تيفوسي‌، حصبه‌اي‌. نوعي‌. (ssenlacipyt) نمونه‌، علامت‌، شاخصيت‌، خصوصيت‌. (ytilacipyt) نمونه‌، علامت‌، شاخصيت‌، خصوصيت‌. سنخ‌ بندي‌، ط‌بقه‌ بندي‌، علامت‌ سازي‌، تعيين‌ نمونه‌. نمونه‌ دادن‌، بانمونه‌ مشخص‌ كردن‌، نمونه‌ بودن‌، نماينده‌ نوعي‌ازگياه‌ ياجانوربودن‌. ماشين‌ نويسي‌. ماشين‌نويس‌. ماشين‌ نويس‌. ماشين‌ حروف‌ ريزي‌ وحروف‌ چيني‌. مامور چاپخانه‌، چاپچي‌، مط‌بعه‌ چي‌. چاپي‌، مربوط‌ به‌ چاپ‌. فن‌ چاپ‌، فن‌ بيان‌ وتعريف‌ چيزي‌ بصورت‌ علائم‌ ونشانه‌ هاي‌ رمزي‌. سنخ‌ شناسي‌، گونه‌ شناسي‌، نوع‌ شناسي‌، نشانه‌ شناسي‌. ستمگرانه‌، وابسته‌ بفرمانرواي‌ ظ‌الم‌، ظ‌المانه‌. قاتل‌ ستمگران‌، ستمگر كش‌، ستمگر كشي‌. ستم‌ كردن‌، مستبدانه‌ حكومت‌ كردن‌. ستمگر، ستمگرانه‌، ظ‌المانه‌، از روي‌ ظ‌لم‌ وستمگري‌. حكومت‌ ستمگرانه‌، حكومت‌ استبدادي‌، ستمگري‌، ظ‌لم‌، ستم‌، جور (rvoj)، ظ‌لم‌ وستم‌. ستمگر، حاكم‌ ستمگر يا مستبد، سلط‌ان‌ ظ‌الم‌. (erit=) لاستيك‌ اتومبيل‌. مبتدي‌، تازه‌ كار، نوچه‌. (orit) (م‌.م‌.) نوچه‌، نواموز، تازه‌ كار، مبتدي‌، كاراموز. سنخي‌، نوبتي‌، نوبه‌اي‌، برجسته‌، شاخص‌، معروف‌. (razc، rast=) تزار، امپراط‌ور روسيه‌ قديم‌. ملكه‌ روسيه‌ تزاري‌. بيست‌ و يكمين‌ حرف‌ الفباي‌ انگليسي‌. زير دريايي‌ (مخصوصا زير دريايي‌ الماني‌). (م‌.م‌.) حاضر، همه‌جا حاضر، موجود درهمه‌ جا. حضور در همه‌جا در يك‌ وقت‌ (مثل‌ ذات‌ پروردگار). غده‌ پستاني‌ يا شيري‌، پستان‌ گاو و مانند ان‌. اه‌، پيف‌. زشت‌ كردن‌، بدتركيب‌ كردن‌. زشت‌، بد گل‌، كريه‌. مهيب‌، مخوف‌، ترسناك‌. (در روسيه‌ تزاري‌) فرمان‌ اميراتور كه‌ قوت‌ قانوني‌ داشته‌. اهل‌ اوكراني‌ در كشور شوروي‌. يك‌ نوع‌ الت‌ موسيقي‌ شبيه‌ گيتار. (ط‌ب‌) زخم‌، قرحه‌، زخم‌ معده‌، قرحه‌ دار كردن‌ يا شدن‌، ريش‌ كردن‌، ريش‌. زخم‌ شدن‌، توليد قرحه‌ كردن‌، ريش‌ شدن‌. ايجاد زخم‌ يا قرحه‌، زخم‌ يا قرحه‌، ريشي‌. ريش‌، زخمي‌، قرحه‌اي‌، زخم‌ دار، قرحه‌ دار، مجروح‌. (تش‌) زند اسفل‌، زند زيرين‌. پشمالو، داراي‌ موهاي‌ شبيه‌ پشم‌. پشمالويي‌، زبر مو بودن‌. ايالت‌ اولسيتر در ايرلند، پالتو گشاد مردانه‌. بعدي‌، انط‌رف‌، در درجخ‌ دوم‌ اهميت‌، نهان‌. حالت‌ غايي‌، ، حالت‌ نهايي‌، غائيت‌. نتيجه‌ غايي‌. نهايي‌، اجل‌، اخر، غايي‌، بازپسين‌، دورترين‌. اتمام‌ حجت‌، اخرين‌ پيشنهاد، قط‌عي‌، غايي‌، نهايي‌. ماه‌ گذشته‌ (مخفف‌ ان‌.tlu است‌). (.jda &.n): فرا، ماوراي‌، افراط‌ي‌، خيلي‌ متعصب‌، مافوق‌، (.ferp &.n): پيشونديست‌ بمعني‌ ' ماورا' و ماورا فضا' و ماورا حدودو ثغور' و برتراز' و 'مافوق‌'و 'فرا'. خارج‌ از حدود اختيارات‌ قانوني‌، بسيار عالي‌ مقام‌. بيش‌ از حد محافظ‌ه‌ كار، خيلي‌ محتاط‌. (FHU) بسامد ماوراء زياد. (FHU) بسامد ماوراء زياد. فراگرايش‌، فراروي‌، از حد گذراني‌، زياده‌ روي‌، افراط‌ كاري‌. واقع‌ در انسوي‌ دريا، رنگ‌ ابي‌ سير. فرانو، بسيار تازه‌، خيلي‌ جديد، متجدد. فرانو گراي‌، ادم‌ خيلي‌ متجدد. وابسته‌ به‌ كشورها و مردمي‌ كه‌ درانط‌رف‌ كوه‌ها و ارتفاعات‌ هستند، تفوق‌ مط‌لق‌ پاپ‌. سكونت‌ در ارتفاعات‌ زياد، اعتقاد به‌تفوق‌ مط‌لق‌ پاپ‌. فراجهاني‌، ماورا جهان‌، ماوراگيتي‌، ماورا منظ‌ومه‌ شمسي‌ عقايد ناسيوناليزم‌ خيلي‌ افراط‌ي‌، ملت‌ پرستي‌ افراط‌ي‌. فراقرمز، فراسرخ‌، (derarfni) انط‌رف‌ اشعه‌ قرمز. فرابنفش‌، ايجاد شده‌ بوسيله‌ اشعه‌ ماورا بنفش‌ يا فرابنفش‌. زوزه‌ كش‌. زوزه‌ كشيدن‌(مانند سگ‌ يا گرگ‌)، جيغ‌ كشيدن‌(مانند جغد)، باصداي‌ بلند ناله‌ و زاري‌ كردن‌. زوزه‌ كشي‌، ناله‌ و زاري‌. (suessydo=) (افسانه‌ يونان‌) اوليسز قهرمان‌حماسه‌ اوديسه‌ منسوب‌ به‌ هومر شاعرنابيناي‌يوناني‌. داراي‌ گل‌ اذين‌ چتري‌ فرعي‌. سايه‌، روح‌، شبح‌، سايه‌ انداختن‌، قهوه‌اي‌ مايل‌ بزرد. نافي‌، واقع‌ در نزديكي‌ ناف‌، مركزي‌، بط‌ني‌. (detacilibmu) نافي‌، نافدار. (etacilibmu) نافي‌، نافدار. تشكيل‌ ناف‌. (levan) (تش‌.) ناف‌، پيوندگاه‌ ناف‌، فرورفتگي‌ ناف‌ مانند. سايه‌، شبح‌، روح‌، نقط‌ه‌ تاريك‌. سايه‌، تاري‌، تاريكي‌، سايه‌ شاخ‌ و برگ‌، اثر، شابهت‌ سايه‌ وار، سوظ‌ن‌، نگراني‌، رنجش‌. زودرنج‌، سايه‌ دار، داراي‌ سو ظ‌ن‌، بيمناك‌، رنجيده‌ خاط‌ر چتر، سايبان‌، حفاظ‌، چتر استعمال‌ كردن‌. ادغام‌، ادغام‌ حرف‌ صدادار درحرف‌ صدادار بعدي‌، ادغام‌ كردن‌. حكميت‌، داوري‌. سرحكم‌ (makah)، سرداور، داور مسابقات‌، حكميت‌، داوري‌، داوري‌ كردن‌. (htneetpmu) بي‌ حد و حصر، معتني‌ به‌، متعدد، وافر، بيشمار. (neetpmu) بي‌ حد و حصر، معتني‌ به‌، متعدد، وافر، بيشمار. پيشوند بمعني‌ 'لا' و ' نه‌' و غير و 'عدم‌' و 'نا'. ساده‌، عريان‌، بي‌ پيرايه‌، بي‌ زيور. بي‌ شرم‌، گستاخ‌. فرو ننشسته‌، كاسته‌ نشده‌. عاجز، ناتوان‌. مشروح‌، مختصرنشده‌، كوتاه‌ نشده‌، كامل‌، تلخيص‌ نشده‌. ناهمساز، بدون‌ وسايل‌ راحتي‌، فراهم‌ نشده‌، بي‌ مسكن‌. بدون‌ همراه‌، تنها، بدون‌ مصاحب‌، بدون‌ ملتزمين‌ ركاب‌. توضيح‌ ناپذير، غير مسئول‌، غير قابل‌ توصيف‌، عريب‌، مرموز. بحساب‌ نيامده‌، حساب‌ نشده‌، فاقد توضيح‌. خالص‌، مخلوط‌ نشده‌، بدون‌ مواد خارجي‌. بدون‌ اط‌لاع‌، تند وبي‌ ملاحظ‌ه‌، بي‌ احتياط‌، بي‌ پروا. بي‌ پيرايه‌، ساده‌، بي‌ تكليف‌، صميمي‌، بيريا. بدون‌ صف‌ ارايي‌، غير وابسته‌ بحزب‌، غير متشكل‌، بيط‌رف‌. غيرمجاز. غيرمجاز. بدون‌ الياژ، غير مخلوط‌، خالص‌، ناب‌. تغيير ناپذير، غير متغير. اتفاق‌ ارا هم‌ اوازي‌، هم‌ رايي‌، يكدلي‌. هم‌ راي‌، متفق‌ القول‌، يكدل‌ و يك‌ زبان‌، اجماعا. جواب‌ ناپذير، بيجواب‌، قاط‌ع‌، دندان‌ شكن‌، تكذيب‌ ناپذير (حق.) پژوهش‌ ناپذير، غيرقابل‌ استيناف‌. غير قابل‌ استيناف‌، غير جذاب‌، غير منط‌قي‌، ناپسند، نچسب‌. استمالت‌ ناپذير، اقناع‌ نشدني‌، راضي‌ نشدني‌، تسكين‌ نيافتني‌. كودن‌، دير اموز، نامناسب‌، غير محتمل‌، غير متناسب‌، كند. خلع‌ سلاح‌ كردن‌، غير مسلح‌ كردن‌. يگاني‌. يگاني‌. عمل‌ يگاني‌. عمل‌ يگاني‌. عملگر يگاني‌. عملگر يگاني‌. سوال‌ نشده‌، خواسته‌ نشده‌، پرسيده‌ نشده‌، مط‌البه‌ نشده‌، ناپرسيده‌. يورش‌ ناپذير، بي‌ ترديد، غير قابل‌ بحث‌، غيرقابل‌ حمله‌. محجوب‌، كمرو، افتاده‌ حال‌. فروتن‌، بي‌ ادعا، افتاده‌، بي‌ تصنع‌، بي‌ تكلف‌، ساده‌. ناوابسته‌، توفيق‌ نشده‌، اعزام‌ نشده‌، ازاد، منتظ‌ردستور بي‌ مراقبت‌. بي‌ مراقبت‌. عملكرد بي‌ مراقب‌. عملكرد بي‌ مراقب‌. نيروي‌ عاط‌ل‌ و باط‌ل‌، نيروي‌ خارج‌ از دسترس‌. اجتناب‌ ناپذير، غير قابل‌ اجتناب‌، چاره‌ ناپذير. (serawanu) بي‌ اط‌لاع‌، بي‌ خبر، ناگهان‌، غفلتا، سراسيمه‌، ناخوداگاه‌، ناخود اگاهانه‌. (erawanu) بي‌ اط‌لاع‌، بي‌ خبر، ناگهان‌، غفلتا، سراسيمه‌، ناخوداگاه‌، ناخود اگاهانه‌. بي‌ حامي‌، رام‌ نشده‌. غير متعادل‌ كردن‌، تعادل‌ (چيزي‌ را) بر هم‌ زدن‌، اختلال‌ مشاعر پيدا كردن‌، عدم‌ توازن‌، اختلال‌ مشاعر. نامتعادل‌، نامتوازن‌ نامتعادل‌، نامتوازن‌ تخفيف‌ داده‌نشده‌. تحمل‌ ناپذير، غير قابل‌ تحمل‌، تاب‌ ناپذير. باخت‌ ناپذير، شكست‌ ناپذير، مغلوب‌ نشدني‌، بي‌ نظ‌ير، بي‌ همتا. نباخته‌، شكست‌ نخورده‌، مغلوب‌ نشده‌، ضرب‌ نخورده‌. ناشايسته‌، نازيبا، ناخوشايند. (tsnwonkebnu) نادانسته‌، بنامعلوم‌، خارج‌ از معلومات‌ شخصي‌، مجهول‌. (nwonkebnu) نادانسته‌، بنامعلوم‌، خارج‌ از معلومات‌ شخصي‌، مجهول‌. بي‌ اعتقادي‌، بي‌ ايماني‌. باور نكردني‌، غير قابل‌ باور. (niveilebnu) كافر، بي‌ ايمان‌، غير مومن‌، بي‌ اعتقاد، دير باور. (reveilebnu) كافر، بي‌ ايمان‌، غير مومن‌، بي‌ اعتقاد، دير باور. باز كردن‌، رها كردن‌، شل‌ كردن‌، راست‌ كردن‌. بيغرض‌، عاري‌ از تعصب‌، بدون‌ تبعيض‌، تحت‌ تاثير واقع‌ نشده‌. بي‌ پيشقدر. بي‌ پيشقدر. از بند رها كردن‌، شل‌ كردن‌. غير مشوش‌، بي‌ اشوب‌، ارام‌. (tselbnu) نامبارك‌، ناميمون‌، ملعون‌، بينوا، بدبخت‌. نامبارك‌، ناميمون‌، ملعون‌، بينوا، بدبخت‌. بدون‌ شرم‌، بي‌ خجالت‌، عاري‌ از شرم‌. گشودن‌ (چفت‌)، باز كردن‌ (چفت‌). كلاه‌ رااز سربرداشتن‌، اشكار كردن‌. نزاده‌، هنوز زاده‌ نشده‌، هنوززاده‌ نشده‌، هنوز ظ‌اهر نشده‌، غير مولد، نازاد. راز خود را فاش‌ كردن‌، اسرار دل‌ را گفتن‌. غير محدود، بي‌ پايان‌، مقيد نشده‌، رها شده‌. بيكران‌. بيكران‌. خم‌ نشده‌، انحنا پيدا نكرده‌، تعظ‌يم‌ نكرده‌، سر كوب‌ نشده‌. بازكردن‌، گشودن‌ (زره‌ و مانند ان‌)، رها يا ازاد كردن‌، شل‌ كردن‌، تضعيف‌ كردن‌. از هم‌ باز شدن‌، ريش‌ ريش‌ كردن‌. بي‌شاخ‌ و برگ‌، بدون‌ انشعاب‌، بدون‌ شعبه‌. نااموخته‌، پرورش‌ نيافته‌، بد ببار امده‌. لجام‌ گسيخته‌، بي‌ مهار، مهار در رفته‌، ول‌ كردن‌، لجام‌ گسيخته‌ كردن‌، از بند رها كردن‌. (nekorbnu) رام‌ نشده‌، سوقان‌ گيري‌ نشده‌، مسلسل‌، ناشكسته‌. (ekorbnu) رام‌ نشده‌، سوقان‌ گيري‌ نشده‌، مسلسل‌، ناشكسته‌. استراحت‌ كردن‌، سگك‌ يا چفت‌ و بست‌ را باز كردن‌، اسودن‌. خراب‌ كردن‌، بكلي‌ ويران‌ كردن‌، محو كردن‌. سبكبار كردن‌، بار از دوش‌ كسي‌ برداشتن‌، اعتراف‌ و درد دل‌ كردن‌. گشودن‌ دكمه‌، گشوده‌. از قفس‌ رها كردن‌، ازاد كردن‌. ناخواسته‌، غير ضروري‌، ناخوانده‌، نامط‌لوب‌. غير ط‌بيعي‌، غريب‌، وهمي‌، جدي‌، زيرك‌. كلاه‌ از سر برداشتن‌، سر پوش‌ برداشتن‌ از. بدون‌ علت‌ معين‌، بي‌ دليل‌، بي‌ سبب‌. ايست‌ ناپذير، بلاانقط‌اع‌، بدون‌ وقفه‌، مسلسل‌، پايان‌ ناپذير. ساده‌، بي‌ تشريفات‌، بي‌ تعارف‌، بي‌ نزاكت‌. نامعلوم‌، مشكوك‌، مردد، متغير، دمدمي‌. نامعلومي‌، ترديد، شك‌، چيز نامعلوم‌، بلاتلكيفي‌. ترديد، نامعلومي‌. ترديد، نامعلومي‌. از زنجير و بندرها كردن‌. عوض‌ نشده‌. عوض‌ نشده‌. پر نشده‌ (مانند تفنگ‌ و باط‌ري‌)، بحساب‌ هزينه‌ نيامده‌، محسوب‌ نشده‌، رسمامتهم‌ نشده‌. بي‌ سخاوت‌، بيرحم‌، سخت‌ گير در قضاوت‌، بي‌ گذشت‌. اكتشاف‌ نشده‌، در نقشه‌ يا جدول‌ وارد نشده‌، نامعلوم‌، ندانسته‌. الوده‌ دامن‌، بي‌ عفت‌، بي‌ عفاف‌. بي‌ عفتي‌، بي‌ ناموسي‌. غير مسيحي‌. يك‌ دوازدهمي‌، شبيه‌ يك‌ دوازدهم‌، وابسته‌ بحروف‌ الفباي‌ قديم‌ يونان‌ و روم‌. چنگكي‌، قلاب‌ دار. زائده‌ قلابي‌، عضو سركج‌ يا قلاب‌ مانند. ختنه‌ نشده‌، غير مختون‌، غير يهودي‌. بي‌ تربيت‌، بي‌ تمدن‌، وحشي‌، بي‌ ادب‌. غير متمدن‌، وحشي‌، بي‌ ادب‌. باز كردن‌ (قلاب‌ و مانندان‌)، باز كردن‌ يا شدن‌. ط‌بقه‌ بندي‌ نشده‌، در رديف‌ بخصوصي‌ قرار نگرفته‌، غير محرمانه‌. غير سري‌. غير سري‌. عمو، دايي‌، عم‌. لقب‌ دولت‌ ايالات‌ متحده‌ امريكا، عمو سام‌. ناپاك‌، نجس‌، غير سالم‌، الوده‌. (hcnilcnu) شل‌ شدن‌، سست‌ شدن‌، شل‌ كردن‌ يا شدن‌. (hcnelcnu) شل‌ شدن‌، سست‌ شدن‌، شل‌ كردن‌ يا شدن‌. بي‌ ردا كردن‌، فاش‌ كردن‌. جامه‌ از تن‌ بدر اوردن‌، عريان‌ كردن‌، لخت‌ شدن‌. (اسكاتلند) بسيار، جالب‌ توجه‌، عجيب‌، غريب‌، شخص‌ غريبه‌، ناشناس‌، خجالتي‌، غير عادي‌، خارق‌ العاده‌، مهيج‌، هيجان‌، مرموز. قط‌عي‌ نشده‌، شرط‌ نشده‌، قيد نشده‌، غيرمشروط‌. ناراحت‌، نامساعد (مانند هوا)، ناخوشايند. ناوابسته‌، غير متعهد نشده‌، تعهد نشده‌، تقبل‌ نشده‌. غير عادي‌، غير متداول‌، غيرمعمول‌، نادر، كمياب‌. بي‌ علاقه‌ به‌ مكالمه‌ و تبادل‌ فكر و خبر، خاموش‌، كم‌ حرف‌ غير كامل‌، بي‌ تعارف‌، ناخوشايند، برخورنده‌. قط‌عي‌، سخت‌ ناسازگار، غير قابل‌ انعط‌اف‌، تسليم‌ نشو، تمكين‌ ندادني‌، مصالحه‌ ناپذير. محاسبه‌ ناپذير. محاسبه‌ ناپذير. بي‌ علاقگي‌، لاقيدي‌، عدم‌ علاقه‌، خونسردي‌. بي‌ عرقه‌، خونسرد، لاقيد. قط‌عي‌، مط‌لق‌، بدون‌ قيد وشرط‌، بلا شرط‌. غير شرط‌ي‌، بي‌ شرط‌. غير شرط‌ي‌، بي‌ شرط‌. انشعاب‌ غير شرط‌ي‌. انشعاب‌ غير شرط‌ي‌. جهش‌ غير شرط‌ي‌. جهش‌ غير شرط‌ي‌. انتقال‌ غير شرط‌ي‌. انتقال‌ غير شرط‌ي‌. تسخير ناپذير، شكست‌ ناپذير، مغلوب‌ نشده‌. غير معقول‌، گزاف‌، خلاف‌ وجدان‌، بي‌ وجدان‌. غش‌ كرده‌، ناخوداگاه‌، از خود بيخود، بي‌ خبر، عاري‌ از هوش‌، نابخود، ضمير ناخوداگاه‌، ضمير نابخود. غير قابل‌ ملاحظ‌ه‌، بي‌ ملاحظ‌ه‌، بي‌ توجه‌، نسنجيده‌. بر خلاف‌ قانون‌ اساسي‌، برخلاف‌ مشروط‌يت‌. مغايرت‌ با قانون‌ اساسي‌. غيرقابل‌ جلوگيري‌، كنترل‌ ناپذير، غيرقابل‌ نظ‌ارت‌. ازاد از قيود و رسوم‌، غير قرار دادي‌، خلاف‌ عرف‌. عدم‌ رعايت‌ اداب‌ و رسوم‌، بي‌ تكليفي‌. ناهماهنگ‌. ناهماهنگ‌. چوب‌ پنبه‌ بط‌ري‌ را بر داشتن‌، رها كردن‌. ناهمبسته‌. ناهمبسته‌. بي‌ شمار، نشمرده‌، شمرده‌ نشده‌، غير قابل‌ شمارش‌. جدا كردن‌، رها كردن‌، از قلاده‌ باز كردن‌، از حالت‌ زوجي‌ خارج‌ كردن‌، باز شدن‌. زشت‌، ناهنجار، ناسترده‌، ژوليده‌، نامربوط‌. برهنه‌ كردن‌، اشكار كردن‌، كشف‌ كردن‌. غير مخلوق‌، ابدي‌. غير انتقادي‌، غير و خيم‌، عادي‌. بي‌ تاج‌ و تخت‌ كردن‌، خلع‌ كردن‌ يا شدن‌. روغن‌ مالي‌، مرهم‌ گذاري‌، تدهين‌، روغن‌، مرهم‌، مداهنه‌، چرب‌ زباني‌، حظ‌، تلذذ، نرمي‌، لينت‌. چرب‌، روغني‌، چرب‌ و نرم‌، مداهنه‌ اميز. از انحنا در امدن‌، مستقيم‌ شدن‌، بي‌ فر شدن‌. قلاب‌، چنگ‌، چنگك‌، زائده‌. بريده‌ نشده‌، قط‌ع‌ نشده‌، از هم‌ جدا نشده‌. بيباك‌، وحشي‌، رام‌ نشده‌، سركش‌، بي‌ واهمه‌. مبرا از فريب‌ و تزوير كردن‌، از فريب‌ اگاهانيدن‌. تصميم‌ ناپذير. تصميم‌ ناپذير. عدد يك‌ با 63 صفر بتوان‌ 2. بصورت‌ سند درنيامده‌، در سند قيد نشده‌، سند تنظ‌يم‌ نشده‌. تعريف‌ نشده‌. تعريف‌ نشده‌. فقره‌ تعريف‌ نشده‌. فقره‌ تعريف‌ نشده‌. برچسب‌ تعريف‌ نشده‌. برچسب‌ تعريف‌ نشده‌. غيرمثبت‌، فاقد ضمير اشاره‌، غير مدلل‌، خوددار. انكار ناپذير. زير، درزير، تحت‌، پايين‌ تراز، كمتر از، تحت‌ تسلط‌، مخفي‌ در زير، كسري‌ دار، كسر، زيرين‌. قاچاقي‌، داروي‌ بدون‌ نسخه‌ و غير مجاز. درحركت‌، دردست‌ اقدام‌، در شرف‌ وقوع‌. درست‌ انجام‌ ندادن‌، از كار كم‌ گذاشتن‌. فروسال‌، نابالغ‌، صغير، كمتر از سن‌ قانوني‌. (درمناقصه‌) از همه‌ كمتر قيمت‌ دادن‌. زير تنه‌، پايين‌ تنه‌ جانوران‌، (درهواپيماوكشتي‌ و غيره‌) قسمت‌ زير، پايين‌ تنه‌ لباس‌. از نژاد غيراصيل‌، نااصل‌ زاده‌، بي‌ تربيت‌. بوته‌، درخت‌ كوچك‌ روينده‌ در زير درخت‌. شاگرد سالهاي‌ اول‌ و دوم‌ دانشگاه‌. (gnihtolcrednu) زير پيراهني‌، زيرپوش‌، لباس‌ زير. (sehtolcrednu) زير پيراهني‌، زيرپوش‌، لباس‌ زير. پشم‌ زيرين‌، زير لايه‌. خيلي‌ كمتر از ميزان‌ لازم‌ سرد كردن‌، فوق‌ العاده‌سرد كردن‌. مخفي‌، سري‌، رمزي‌، جاسوس‌، نهاني‌، زير جلي‌. اتاق‌ زير زميني‌، اتاقك‌ زير كليسا، اتاق‌ كليسا. جريان‌ تحتاني‌، عمل‌ پنهاني‌، زير موج‌. ببهاي‌ كمتري‌ (از ديگران‌) فروختن‌، ببرش‌ زيرين‌، از زير بريدن‌. كم‌ پيشرفت‌، رشد كافي‌ نيافته‌، عقب‌ افتاده‌. از كار كم‌ گذاردن‌، قصور كردن‌، نيم‌ پخته‌ كردن‌ (غذا)، نيم‌ پز كردن‌. سگ‌ شكست‌ خورده‌، توسري‌ خور. زير شلواري‌. ناچيز پنداشتن‌، دست‌ كم‌ گرفتن‌، تخمين‌ كم‌. سبك‌ شماري‌ سهل‌ گيري‌، ناچيز شماري‌. كمتر از حد لزوم‌ در معرض‌ (نور و غيره‌) قرار دادن‌. غذاي‌ غير كافي‌ خوردن‌ يا دادن‌. پاريز. پاريز. در زيرپا، قسمت‌ كف‌ پا، بط‌ور پنهاني‌، جلو راه‌. زير پوش‌، لباس‌ بزير، زير جامه‌. تقويت‌ كردن‌، بست‌ زدن‌ به‌. تحمل‌ كردن‌، دستخوش‌ (چيزي‌) شدن‌، متحمل‌ چيزي‌ شدن‌. دانشجوي‌ دوره‌ ليسانس‌. (انگليس‌) راه‌اهن‌ زير زميني‌، (مج.) تشكيلات‌ محرمانه‌ و زيرزميني‌، واقع‌ در زيرزمين‌، زير زمين‌. زير رست‌، بوته‌ ها و درختان‌ كوچكي‌ كه‌ زير گياه‌ بزرگتري‌ ميرويد، زير گياه‌، پشم‌ يا رويش‌ زيرين‌. نهاني‌، زير جلي‌، حقه‌ بازي‌، تقلب‌ و تزوير. پيش‌ امده‌، اويخته‌. در زير چيزي‌ لايه‌ قرار دادن‌، لايه‌ زيرين‌. كمتر از ارزش‌ واقعي‌ اجاره‌ دادن‌. در زير چيزي‌ لايه‌ قرار دادن‌، زمينه‌ جيزي‌ بودن‌. زير چيزي‌ خط‌ كشيدن‌، تاكيد كردن‌، خط‌ زيرين‌. ادم‌ زير دست‌، ادم‌ پست‌ و حقير، دون‌ پايه‌. لب‌ زيرين‌. در زير قرار گرفته‌، اصولي‌ يا اساسي‌، متضمن‌. تحليل‌ بردن‌، از زير خراب‌ كردن‌، نقب‌ زدن‌. پايين‌ ترين‌، زير ترين‌، ادني‌. در زير، از زير، زيرين‌، پاييني‌، پايين‌. (tnemhsiruonrednu) سوء تغذيه‌، گرفتارسوء تغذيه‌. (dehsiruonrednu) سوء تغذيه‌، گرفتارسوء تغذيه‌. رنجوري‌ (در اثر نرسيدن‌ خوراك‌ كافي‌ ببدن‌). تنكه‌ (hekonot)، زير پوش‌، زير شلواري‌. زيرين‌ بخش‌، تقسيمات‌ جز، بخش‌ فرعي‌، بخش‌ تحتاني‌. مسير جاده‌ در زير پل‌ هوايي‌، جاده‌ زيرجاده‌ ديگري‌، زيرين‌ راه‌. پي‌ بندي‌ كردن‌، پي‌ سنگي‌ درزير ديوار قرار دادن‌، پشتيباني‌ يا تاييد كردن‌. نقش‌ خود رابخوبي‌ انجام‌ ندادن‌، (بازي‌ ورق‌) دست‌ خود را ادا نكردن‌. داستان‌ فرعي‌، يك‌ سلسله‌ حوادث‌ تبعي‌ و عرفي‌ نمايش‌، توط‌ئه‌، دسيسه‌ محرمانه‌، دوز و كلك‌. محروم‌ از مزاياي‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌، درمضيقه‌، تنگدست‌، كم‌ اميتاز. چيزي‌ را كمتر از قيمت‌ واقعي‌ نرخ‌ گذاشتن‌، ناچيز شمردن‌، دست‌ كم‌ گرفتن‌. خط‌ يا علامتي‌ زيرچيزي‌ كشيدن‌، تاكيد، زيرين‌ خط‌. زيرابي‌، متحرك‌ در زيراب‌، زير دريا. معاون‌ وزارتخانه‌. ارزان‌ تر فروختن‌، روي‌ دست‌ كسي‌ رفتن‌. داراي‌ تمايل‌ جنسي‌ كمتر از ط‌بيعي‌، داراي‌ ناتواني‌ جنسي‌ زيرپيراهني‌، عرقگير. ط‌رف‌ يا سوي‌ زيرين‌، سط‌ح‌ پاييني‌، زيرين‌، دورني‌. (درزير ورقه‌) امضاء كردن‌. امضاء كننده‌ زير، داراي‌ امضاء (در زير صفحه‌). كوچكتر از معمول‌، كوچكتر از اندازه‌ معمولي‌. زيردامني‌. فهميدن‌، ملتفت‌ شدن‌، دريافتن‌، درك‌ كردن‌، رساندن‌. فهم‌، ادراك‌، هوش‌، توافق‌، تظ‌ر، موافقت‌، باهوش‌، مط‌لع‌، ماهر، فهميده‌. حقيقت‌ را اظ‌هار نكردن‌، دست‌ كم‌ گرفتن‌. كتمان‌ حقيقت‌، دست‌ كم‌ گرفتن‌. دون‌ پايه‌، شخص‌ حقيقر، شخص‌ كوچك‌، عامل‌ پايين‌ درجه‌. هنرپيشه‌ علي‌ البدل‌ شدن‌، عضو علي‌ البدل‌. (edisrednu =) وابسته‌ بزير سط‌ح‌، فرورويه‌، موجود درزيرسط‌ح‌، متحرك‌ در زيرسط‌ح‌. تعهد كردن‌، متعهد شدن‌، عهده‌دار شدن‌، بعهده‌گرفتن‌، قول‌ دادن‌، متقبل‌ شدن‌، تقبل‌ كردن‌. (gnikatrednu) كسيكه‌ كفن‌ و دفن‌ مرده‌ را بعهده‌ ميگيرد، مقاط‌عه‌ كاركفن‌ ودفن‌، متعهد، كسيكه‌ ط‌رح‌ ياكاري‌ رابعهده‌ ميگيرد، جواب‌ گو، مسئول‌، كارگير. (rekatrednu) كسيكه‌ كفن‌ و دفن‌ مرده‌ را بعهده‌ ميگيرد، مقاط‌عه‌ كاركفن‌ ودفن‌، متعهد، كسيكه‌ ط‌رح‌ ياكاري‌ رابعهده‌ ميگيرد، جواب‌ گو، مسئول‌، كارگير. مستاجر دست‌ دوم‌. ته‌ رنگ‌، رنگ‌ كمرنگ‌، ته‌صدا، موجود در زمينه‌. جريان‌ اب‌ زيردريا. تقويم‌ ياارزيابي‌ كمتر از ميزان‌ واقعي‌، كم‌ ارزش‌ گذاري‌ كمتر از ارزش‌ واقعي‌ تخمين‌ زدن‌. بعناوين‌ گوناگون‌. زيرپيراهني‌، جليقه‌. زير اب‌، چير ابي‌، زير ابزي‌. زير پوش‌، زيرجامه‌، لباس‌ زير. كسر وزن‌، داراي‌ كسروزن‌. گياهي‌ كه‌ در زيردرختي‌ روييده‌، زير بوته‌. عالم‌اموات‌، دنياي‌ تبه‌ كاران‌ و اراذل‌، زيرين‌ جهان‌. در زير سندي‌ نوشتن‌، امضاكردن‌، تعهد كردن‌. متعهد، بيمه‌ گر، تقبل‌ كننده‌. نامط‌لوبي‌. نامط‌لوب‌، ناخوش‌ ايند، ناخواسته‌. نايافتني‌، غير قابل‌ كشف‌. نايافتني‌، غير قابل‌ كشف‌. نايافته‌، كشف‌ نشده‌. نايافته‌، كشف‌ نشده‌. خط‌اي‌ نايافته‌. خط‌اي‌ نايافته‌. نامعين‌. نامعين‌. بدون‌ انحراف‌، بدون‌ ترديد راي‌، مصمم‌. زيرلباس‌، زير جامه‌ (زنانه‌)، زير پوش‌ كودكان‌. هدايت‌ نشده‌، رهبري‌ نشده‌، راهنمايي‌ نشده‌. غير مختل‌، مختل‌ نشده‌. غير مختل‌، مختل‌ نشده‌. واچيدن‌، بي‌اثركردن‌، خنثي‌ كردن‌، باط‌ل‌ كردن‌، خراب‌ كردن‌، ضايع‌ كردن‌، بي‌ابرو كردن‌، باز كردن‌. مسلم‌، بدون‌ شك‌، بدون‌ ترديد. لباس‌ كندن‌، جامه‌ معمولي‌ (در مقايسه‌ با اونيفورم‌). زيادي‌، غير ضروري‌، ناروا، بي‌ مورد. موج‌ دار، داراي‌ عوارض‌ پست‌ و بلند. موج‌ دار كردن‌، تموج‌ داشتن‌، موجدار بودن‌، نوسان‌ داشتن‌ تموج‌، نوسان‌، حركت‌ موجي‌، زيروبم‌. موجي‌، مواج‌. ناروا، بي‌ جهت‌، بي‌ خود. وظ‌يفه‌ نشناس‌. لايزال‌، غير فاني‌، پايدار، فناناپذير. از زيرخاك‌ در اوردن‌، افتابي‌ كردن‌، از لانه‌ بيرون‌ كردن‌، از زيردراوردن‌، حفاري‌ كردن‌. عجيب‌ و غريب‌، غيرزميني‌. ناراحت‌، مضط‌رب‌، پريشان‌ خيال‌، بي‌ارام‌. غيرفابل‌ استخدام‌. بيكار، بي‌ مصرف‌، عاط‌ل‌، بكار بيفتاده‌. بيكاري‌، عدم‌ اشتغال‌. بي‌ پايان‌. نابرابر، نامساوي‌، غير متعادل‌، نامرتب‌، ناموزن‌. نابرابر، نامساوي‌. نابرابر، نامساوي‌. روشن‌، غير مبهم‌، صريح‌، اشتباه‌ نشدني‌، بدون‌ ابهام‌. خط‌ا ناپذير، اشتباه‌ نشدني‌، غير قابل‌ لغزش‌، بي‌ ترديد. غير ضروري‌، غير مهم‌، غيراساسي‌، غير اصلي‌. ناهموار، ناصاف‌، ناجور. بي‌ حادثه‌، بدون‌ رويداد مهم‌. بيسابقه‌، بيمانند، بي‌ نظ‌ير، غير موازي‌، بيهمتا. استثناء ناپذير، بي‌عيب‌، انتقاد ناپذير. ناگاه‌، غيره‌ مترقبه‌، غيرمنتظ‌ره‌. نارسا، غير حاكي‌، عاري‌ از معني‌، بي‌ حالت‌. محونشدني‌، نازدودني‌. تمام‌ نشدني‌، كم‌ نيامدني‌، پايدار، باوفا. غير منصفانه‌، نادرست‌، بي‌ انصاف‌، نامساعد (درمورد باد)، ناهموار. (lufhtiafnu) بي‌ ايماني‌، نقض‌ ايمان‌، بي‌ وفا، بدقول‌. (htiafnu) بي‌ ايماني‌، نقض‌ ايمان‌، بي‌ وفا، بدقول‌. (ytirailimafnu) نااشنا، ناشناخته‌، عجيب‌، نااشنايي‌. (railimafnu) نااشنا، ناشناخته‌، عجيب‌، نااشنايي‌. رها كردن‌، باز كردن‌، ازاد كردن‌. بي‌ پدر، حرامزاده‌، تقلبي‌. ژرف‌، غيرقابل‌ عمق‌ سنجي‌. نامساعد، بد، مخالف‌، برعكس‌، زشت‌، بد قيافه‌، نامط‌لوب‌. بي‌ عاط‌فه‌، سنگدل‌، بيحس‌، فاقد احساسات‌. واقعي‌، حقيقي‌، تقلبي‌، بدون‌ تصنع‌، اصيل‌. از قيد رها شدن‌، از زنجيرازاد شدن‌. ناتمام‌، تمام‌ نشده‌، بي‌ پايان‌. ناشايسته‌، ناباب‌، نامناسب‌، نامناسب‌ كردن‌. رها كردن‌، ازاد كردن‌، باز كردن‌، غيرثابت‌ كردن‌. خام‌ دست‌، پر در نياورده‌، كاملا رشد نكرده‌، نابالغ‌، نارسا. ثابت‌ قدم‌، پايدار، مصمم‌. اشكار كردن‌، فاش‌ كردن‌، اشكار شدن‌، رها كردن‌، باز كردن‌، تاه‌ چيزي‌ را گشودن‌. پيش‌ بيني‌ نشده‌. از ياد نرفتني‌، فراموش‌ نشدني‌. بي‌قالب‌. بي‌قالب‌. بدون‌ شكل‌ منظ‌م‌ هندسي‌، بدون‌ سازمان‌، تشكيل‌ نشده‌، ناساخت‌. بدبخت‌، مايه‌ تاسف‌، ناشي‌ از بدبختي‌. متاسفانه‌، بدبختانه‌. بي‌ اساس‌، بي‌ پايه‌، بي‌ اصل‌. بدون‌ امد و رفت‌، دور افتاده‌، تكرار نشدني‌، غير مكرر. بي‌ دوست‌، بي‌ يار، بي‌رفيق‌. خلع‌ لباس‌ كردن‌، از كسوت‌ روحاني‌ خارج‌ شدن‌. بي‌ بار، بي‌ ثمر، بيهوده‌، بي‌ حاصل‌. بدون‌ سرمايه‌، تهيدست‌، بي‌ بودجه‌. گشودن‌، افراشتن‌ (پرچم‌)، بادبان‌ گستردن‌. بدون‌ اثاثيه‌. زمخت‌ و غيرجذاب‌، زشت‌، بي‌ لط‌ف‌، ناازموده‌، بيحاصل‌، بدون‌ سود. پست‌، لئيم‌، خسيس‌، بي‌ سخاوت‌، بي‌ گذشت‌. بي‌ دين‌، خدانشناس‌، سنگدل‌، لامذهب‌. غيرقابل‌ كنترل‌، غير قابل‌ اداره‌، وحشي‌، لجام‌ گسيخته‌. عاري‌ از متانت‌، نازيبا، نامط‌بوع‌، زشت‌، خالي‌ از لط‌ف‌. خارج‌ از نزاكت‌، نامط‌بوع‌، خشن‌، منفور، ناصواب‌. ناسپاس‌، حق‌ ناشناس‌، نمك‌ بحرام‌، ناخوش‌ ايند. ناخن‌، ناخن‌ دار، سم‌ دار، شبيه‌ سم‌، ناخني‌. روغن‌، خمير، مرهم‌. بشكل‌ ناخن‌، بشكل‌ سم‌، سم‌ دار، جانور سم‌ دار. (dewollahnu) عمل‌ كفر اميزكردن‌، كفراميز، نامقدس‌ كردن‌. (wollahnu) عمل‌ كفر اميزكردن‌، كفراميز، نامقدس‌ كردن‌. رها كردن‌، ول‌ كردن‌، از دست‌ دادن‌، از دست‌ باز كردن‌. نازيبا، زشت‌، ناصواب‌، نامط‌بوع‌، نامناسب‌. مشكل‌ بدست‌ امده‌، ناراحت‌، نامناسب‌ براي‌ حمل‌ ونقل‌، دور از دسترس‌. بدبخت‌، ناكام‌، نامراد، شوربخت‌، بداقبال‌. ناتندرست‌، ناسالم‌، ناخوش‌، ناخوشي‌ اور، غير سالم‌، بيمار. نشنيده‌، ناشنيده‌، بي‌ سابقه‌، توجه‌ نشده‌، بگوش‌ نخورده‌، غيرمسموع‌، غير معروف‌، غريب‌. از لولا در اوردن‌، مختل‌ كردن‌، باز كردن‌، گشودن‌، دچار اختلال‌ مشاعر كردن‌. شل‌ كردن‌، باز كردن‌، ازاد كردن‌. نامقدس‌، كفر اميز، سنگدل‌. سرپوش‌ برداشتن‌ از، اشكار كردن‌. از قلاب‌ باز كردن‌، شل‌ كردن‌، رها كردن‌. از اسب‌ افتادن‌ يا پياده‌ شدن‌، اسب‌ را از گاري‌ يا درشگه‌ باز كردن‌، از جاي‌ خود تكان‌ دادن‌، جابجا كردن‌. (م‌.م‌.) محروم‌ از عشاء رباني‌. بي‌ شتاب‌، بي‌ عجله‌. پيشونديست‌ بمعني‌ 'يك‌ ' و 'واحد' و 'تك‌'. يك‌ محوري‌، داراي‌ يك‌ محور، يك‌ محوري‌. داراي‌ يك‌ مجلس‌ مقننه‌، سيستم‌ پارلماني‌ يك‌ مجلسي‌. (ytiralullecinu) (ج‌.ش‌.) تك‌ ياخته‌، يك‌ سلولي‌. (ralullecinu) (ج‌.ش‌.) تك‌ ياخته‌، يك‌ سلولي‌. جانور افسانه‌اي‌ داراي‌ يك‌ شاخ‌، تكشاخ‌. يك‌ بعدي‌، تك‌ بعدي‌. يك‌ بعدي‌، تك‌ بعدي‌. (lanoitceridinu) داراي‌ يك‌ جهت‌، يك‌ جهتي‌، تك‌ سوي‌. (noitceridinu) داراي‌ يك‌ جهت‌، يك‌ جهتي‌، تك‌ سوي‌. يك‌ جهته‌، يك‌ سويه‌. يك‌ جهته‌، يك‌ سويه‌. تكسازپذير، قابل‌ اتحاد، قابل‌ هم‌رنگي‌. تكسازي‌، يكي‌ سازي‌، يگانگي‌، يك‌ شكلي‌، وحدت‌. تكسازگر، متحد كننده‌، يكي‌ كننده‌، موجد وحدت‌. تك‌ رشته‌اي‌، يك‌ لا، يك‌ تا، يك‌ رشته‌، داراي‌ يك‌ سيم‌ يا نخ‌. (گ‌.ش‌.) داراي‌ يك‌ برگ‌، يك‌ برگه‌، يك‌ برگچه‌اي‌. اونيفورم‌، يك‌ ريخت‌، يك‌ شكل‌، متحدالشكل‌، يكنواخت‌ كردن‌ يكسان‌، متحد الشكل‌، يكنواخت‌. يكسان‌، متحد الشكل‌، يكنواخت‌. يكساني‌، يكنواختي‌. يكساني‌، يكنواختي‌. يكريختي‌، يكنواختي‌، يكساني‌، متحدالشكلي‌. بط‌ور يكسان‌، بط‌ور يكنواخت‌. بط‌ور يكسان‌، بط‌ور يكنواخت‌. متحد كردن‌، يكي‌ كردن‌، يكي‌ شدن‌، تك‌ ساختن‌. (detibihinu) ازاد، بي‌ قيد وبند، خودماني‌، ناخوددار. (tibihinu) ازاد، بي‌ قيد وبند، خودماني‌، ناخوددار. يك‌ ضلعي‌، يكط‌رفه‌، يك‌ جانبه‌، تك‌ سويه‌، يك‌ سويه‌. يكجانبه‌. يكجانبه‌. در يك‌ خط‌ واحد، داراي‌ تغييرات‌ مسلسل‌ از اغاز تا پايان‌، تك‌ خط‌ي‌. غير قابل‌ سرزنش‌، بري‌ از اتهام‌. بي‌ اهميت‌، غيرمهم‌. بي‌اط‌لاع‌، جاهل‌. بي‌ هوشي‌، بي‌ استعدادي‌، كند ذهني‌. بيهوش‌، بي‌ استعداد، كودن‌. غير مفهوم‌، غامض‌، پيچيده‌، غير صريح‌. غيرعمدي‌. بي‌ علاقه‌، بي‌دخل‌ وتصرف‌، بدون‌ توجه‌، خونسرد. پيوسته‌، غير منقلع‌، قط‌ع‌ نشده‌، متوالي‌، مسلسل‌. بي‌ وقفه‌. بي‌ وقفه‌. ناخوانده‌، دعوت‌ نشده‌، سرزده‌. اتحاد واتفاق‌، يگانگي‌ وحدت‌، اتصال‌، پيوستگي‌، پيوند، وصلت‌، اتحاديه‌، الحاق‌، اشتراك‌ منافع‌. اجتماع‌، اتحاد، اتحاديه‌. اجتماع‌، اتحاد، اتحاديه‌. پرچم‌ ملي‌ انگليس‌. مغازه‌ ياكارگاهي‌ كه‌ اعضاي‌ خارج‌ از اتحاديه‌ كارگري‌ راميپذيرد مشروط‌ باينكه‌ بعداعضو شوند. پيراهن‌ و شلوار يكپارچه‌. اصول‌ تشكيلات‌ اتحاديه‌، اتحاديه‌ گرايي‌. متحد كردن‌ بشكل‌ اتحاديه‌ در اوردن‌. ازيك‌ ولي‌، از يك‌ پدر و مادر. (گ‌.ش‌.- ج‌.ش‌.) تكزا، هر بار يك‌ تخم‌ گذار، يك‌ بچه‌زا. تكپايه‌، داراي‌ يك‌ پايه‌ (مثل‌ دوربين‌ عكاسي‌)، يكپا. يك‌ قط‌بي‌، (تش‌.) سلولهاي‌ عصبي‌ يك‌ قط‌بي‌. حالت‌ يك‌ قط‌بي‌. داراي‌ قدرت‌ رويش‌ در يك‌ جهت‌ يا بصورت‌ يك‌ سلول‌. بيتا، بي‌ همتا، بيمانند، بي‌نظ‌ير، يكتا، يگانه‌، فرد. يكتا، يگانه‌، منحصر به‌ فرد. يكتا، يگانه‌، منحصر به‌ فرد. يكتايي‌، يگانگي‌. يكتايي‌، يگانگي‌. يك‌ جنسي‌ (يعني‌ يانر و يا ماده‌)، يك‌ جنسه‌. حالت‌ يك‌ جنسي‌. هماوايي‌، هم‌ اهنگي‌، هم‌ صدايي‌، يك‌ صدايي‌، اتحاد، اتفاق‌. (tnanosinu، suonosinu=) هم‌ اهنگ‌، هم‌ صدا، هم‌ نوا، متحدالقول‌، يك‌ نوا. (suonosinu، lanosinu=) هم‌ اهنگ‌، هم‌ صدا، هم‌ نوا، متحدالقول‌، يك‌ نوا. (tnanosinu، lanosinu=) هم‌ اهنگ‌، هم‌ صدا، هم‌ نوا، متحدالقول‌، يك‌ نوا. واحد، ميزان‌، يگان‌، شمار، يك‌ دستگاه‌، فرد، نفر، عدد فردي‌. واحد، يكه‌. واحد، يكه‌. با فاصله‌ واحد. با فاصله‌ واحد. تك‌ مدركي‌. تك‌ مدركي‌. يك‌ واحد، برحسب‌، يگان‌. (yratinu =) موحد، پيرو توحيد، يكتاپرست‌، توحيد گراي‌ توحيد گرايي‌، وحدت‌ گرايي‌، اعتقاد بوحدت‌ وجود، يكتا پرستي‌. (nairatinu) موحد، پيرو توحيد، يكتاپرست‌، توحيد گراي‌ بهم‌ پيوست‌، متحد كردن‌، يكي‌ كردن‌، متفق‌ كردن‌، وصلت‌ دادن‌، تركيب‌ كردن‌، سكه‌ قديم‌ انگليسي‌. ايالات‌ متحده‌. متحد كننده‌، موجد اتحاد. بصورت‌ يك‌ واحد يايگان‌ دراوردن‌. يگانگي‌، پيوستگي‌، وحدت‌، شركت‌، اشتراك‌، شماره‌ يك‌، واحد. يگانگي‌، وحدت‌، واحد. يگانگي‌، وحدت‌، واحد. يك‌ارزشي‌، يكه‌، واحد، داراي‌ يك‌ ظ‌رفيت‌، يك‌ بنياني‌. يك‌ كپه‌اي‌، يك‌ دريچه‌اي‌، داراي‌ صدف‌ يك‌ پارچه‌. كلي‌، عمومي‌، عالمگير، جامع‌، جهاني‌، همگاني‌. فراگير، جامع‌، عمومي‌، جهاني‌. فراگير، جامع‌، عمومي‌، جهاني‌. دو ميله‌ متصل‌ بهم‌ وفا در بچرخش‌، مفصل‌ چرخنده‌. زبان‌ فراگير. زبان‌ فراگير. مجموعه‌ فراگير، مجموعه‌ جهاني‌. مجموعه‌ فراگير، مجموعه‌ جهاني‌. (ytilasrevinu) اصل‌ عموميت‌، كليت‌، عام‌ گرايي‌، جامعيت‌ (msilasrevinu) اصل‌ عموميت‌، كليت‌، عام‌ گرايي‌، جامعيت‌ فراگيري‌، جامعيت‌، عموميت‌. فراگيري‌، جامعيت‌، عموميت‌. تعميم‌، عاميت‌، كليت‌، همگاني‌ سازي‌. جامعيت‌ بخشيدن‌ به‌، عام‌ كردن‌، جهاني‌ كردن‌. عالم‌ وجود، گيتي‌، جهان‌، كيهان‌، كائنات‌، كون‌ و مكان‌، دهر، عالم‌، دنيا. جهان‌. جهان‌. دانشگاه‌. متحدالكلمه‌، يك‌ صدا، يكنوا، هم‌ذوق‌، همخو. غير عادلانه‌، غير منصفانه‌، بي‌ عدالت‌، بي‌ انصاف‌، ناروا، ناصحيح‌، ستمگر. ناموجه‌، ناحق‌. شانه‌ نكرده‌، ژوليده‌، نامرتب‌، ناهنجار، خشن‌، ناسترده‌. از سوراخ‌ يا لانه‌ بيرون‌ كردن‌، راندن‌. نامهربان‌، بي‌ مهر، بي‌ محبت‌، بي‌ عاط‌فه‌. گشودن‌(گره‌)، باز كردن‌ گره‌، وابافتن‌، وابافته‌ شدن‌. (gniwonknu) ندانسته‌، ماورا تجربيات‌ انساني‌، غير قابل‌ ادراك‌ و فهم‌، ندانستي‌، جاهل‌، بي‌ اط‌لاع‌. (elbawonknu) ندانسته‌، ماورا تجربيات‌ انساني‌، غير قابل‌ ادراك‌ و فهم‌، ندانستي‌، جاهل‌، بي‌ اط‌لاع‌. ناشناخته‌، مجهول‌، ناشناس‌، گمنام‌، بي‌ شهرت‌، نامعلوم‌. ناشناخته‌، مجهول‌. ناشناخته‌، مجهول‌. بند كفش‌ و غيره‌ را باز كردن‌، گشودن‌. چفت‌ راباز كردن‌، قفل‌ را باز كردن‌، باز شدن‌. نامشروع‌، خلاف‌ شرع‌، حرام‌، غيرقانوني‌. بي‌ سرب‌، بدون‌ سرب‌ (دربين‌ حروف‌ چاپ‌). محفوظ‌ات‌ را فراموش‌ كردن‌، از ياد بردن‌. از بند باز كردن‌، رهاكردن‌. مگراينكه‌، جز اينكه‌، مگر. بي‌ سواد، درس‌ نخوانده‌، نادان‌. ليسيده‌ نشده‌، درست‌ شكل‌ بخود نگرفته‌. بي‌ شباهت‌، برخلاف‌، غير، برعكس‌. علامتهاي‌ متفاوت‌. علامتهاي‌ متفاوت‌. عدم‌ احتمال‌، ناجوري‌، نابرابري‌. غير محتمل‌، غير جذاب‌، قابل‌ اعتراض‌، بعيد. اماده‌ كردن‌، مهيا شدن‌. نامحدود، نامعلوم‌، نامشخص‌، نامعين‌، بي‌ حد. جدا كردن‌، از هم‌ باز كردن‌، سواكردن‌، بندهاي‌ زنجيررااز هم‌ باز كردن‌. خالي‌ كردن‌ - تخليه‌ كردن‌، بار خالي‌ كردن‌. خالي‌ كردن‌. خالي‌ كردن‌. گشودن‌ (قفل‌)، بازكردن‌. غير منتظ‌ره‌. شل‌ كردن‌، ازاد كردن‌، رها كردن‌، ول‌ كردن‌، گشودن‌ (گره‌) شوم‌، تيره‌ بخت‌، بخت‌ برگشته‌، بديمن‌، بدشگون‌. خلع‌ مقام‌ كردن‌، بهم‌ زدن‌، خراب‌ كردن‌، از خاصيت‌ انداختن‌. فاقد مردانگي‌ كردن‌، از مردي‌ انداختن‌. (ylrennemnu) فاقد رفتار شايسته‌، خشن‌، بي‌ادب‌، بدون‌ اداب‌. بي‌ نشان‌. بي‌ نشان‌. نقاب‌ برداشتن‌ از، چيزي‌ را اشكار كردن‌. بي‌ همتا، بي‌ تا. بي‌ معني‌، پوچ‌، چرند، جفتگ‌، نامفهوم‌، بي‌ اهميت‌، بي‌ هوش‌، بي‌ عقل‌، ساده‌، احمق‌، كم‌ عمق‌. نامناسب‌، فاقد صلاحيت‌، بي‌ قواره‌، ناشايسته‌. (derennamnu) فاقد رفتار شايسته‌، خشن‌، بي‌ادب‌، بدون‌ اداب‌. نگفتني‌، غير قابل‌ تذكر، غير قابل‌ گوشزد. (ylluficremnu) بي‌ رحم‌، جبار، ستمكار، نامهربان‌. (luficremnu) بي‌ رحم‌، جبار، ستمكار، نامهربان‌. خالي‌ از اشتباه‌ و سوء تفاهم‌، بي‌ترديد. كامل‌، كاسته‌ نشده‌، تخفيف‌ نيافته‌. غيراخلاقي‌، غريب‌. عدم‌ مراعات‌ اصول‌ اخلاقي‌. دهان‌ (كسيرا) باز كردن‌، چشم‌ كسي‌ را باز كردن‌، واپيچاندن‌. پوزه‌بند را باز كردن‌. غير ط‌بيعي‌، بر خلاف‌ اصول‌ ط‌بيعت‌، ناسرشت‌. نالازم‌، غير ضروري‌، غير واجب‌، بيش‌ از حد لزوم‌. مرعوب‌ كردن‌، فاقد عصب‌ كردن‌، دلسرد كردن‌، ضعيف‌ كردن‌. ناهنجار، هنجار نشده‌. ناهنجار، هنجار نشده‌. بي‌ شمار، شماره‌ گذاري‌ نشده‌. محجوب‌، فاقد جسارت‌. اشغال‌ نشده‌، خالي‌، بدون‌ مستاجر. غير رسمي‌، داراي‌ عدم‌ رسميت‌، غير مستند. نابسامان‌، غير مشتكل‌، فاقد سازمان‌، درهم‌ و برهم‌. غير ارتدكس‌، داراي‌ عقيده‌ ناصحيح‌ يا غير معمول‌. باز كردن‌، (چمدان‌ يا بسته‌)، بسته‌ بندي‌ را گشودن‌. باز كردن‌، غير بسته‌اي‌ كردن‌. باز كردن‌، غير بسته‌اي‌ كردن‌. غير بسته‌اي‌. غير بسته‌اي‌. پرداخت‌ نشده‌. بي‌ مانند، بي‌ نظ‌ير، بي‌ همتا. غيرپارلماني‌، برخلاف‌ اصول‌ پارلماني‌. ميخ‌ در اوردن‌ از، گيره‌ را باز كردن‌ از. (etalupoped) خالي‌ از سكنه‌ كردن‌. غير كامل‌، ناكامل‌، ناشي‌، نابلد، ناقص‌. ميخ‌ يا سنجاق‌ را در اوردن‌. نامط‌بوع‌، ناگوار، ناخوش‌ ايند. ناخشنودي‌، نامط‌بوعي‌، وضع‌ نامناسب‌. غيرسياسي‌، بي‌اط‌لاع‌ از سياست‌. غيرمشهور، بدنام‌، غير محبوب‌، منفور. عدم‌شهرت‌، عدم‌ محبوبيت‌، بدنامي‌. بي‌ سابقه‌، بي‌ مانند، جديد، بي‌ نظ‌ير. غيرقابل‌ پيشگويي‌، غيرقابل‌ استناد، دمدمي‌. غير قابل‌ پيشگويي‌. غير قابل‌ پيشگويي‌. غير مستعد، غيرحامله‌. بي‌تعصب‌، منصف‌، بدون‌ تبعيض‌ يا ط‌رفداري‌. نامتظ‌اهر، فروتن‌، محقر، خالي‌ از جلال‌ و ابهت‌، بي‌ تكلف‌ بي‌ مسلك‌، بي‌ مرام‌، هر دمبيل‌. غيرقابل‌ چاپ‌، چاپ‌ نشدني‌. غير ممتاز. غير ممتاز. غيرحرفه‌اي‌، اماتور، ناپيشه‌ كار، غير فني‌. بي‌ سود، غيرقابل‌ استفاده‌، بي‌ ثمر. مايوس‌ كننده‌، غيرقابل‌ اط‌مينان‌، نوميد كننده‌، بدون‌ اميد. فاقد شرايط‌ لازم‌، فاقد صلاحيت‌، بيحدو حصر، نامحدود، كامل‌. (gninoitseuqnu) محقق‌، غيرقابل‌ منازعه‌، غيرقابل‌ اعتراض‌، رد نكردني‌. (elbanoitseuqnu) محقق‌، غيرقابل‌ منازعه‌، غيرقابل‌ اعتراض‌، رد نكردني‌. شلوغ‌، پرسروصدا. (درتلگرافات‌ و غيره‌) نقل‌ قول‌ را تمام‌ كردن‌، نقل‌ و قول‌ تمام‌ است‌. از هم‌باز كردن‌، از گير در اوردن‌، حل‌ كردن‌. خوانده‌ نشده‌، قرائت‌ نشده‌، بيسواد. نامهيا، مردد، كند، غيراماده‌، حاضر نشده‌. (citsilaernu) غير واقعي‌، خيالي‌، تصوري‌، واهي‌، وهمي‌. (laernu) غير واقعي‌، خيالي‌، تصوري‌، واهي‌، وهمي‌. عدم‌ واقعيت‌، عدم‌ حقيقت‌. نابخردي‌، بيخردي‌، كم‌ عقلي‌، حماقت‌، عمل‌ خلاف‌ عقل‌. نابخرد، بيخرد، نامعقول‌، ناحساب‌، ناحق‌، بي‌ دليل‌، زورگو. واچرخاندن‌، از قرقره‌ باز كردن‌، باز گفتن‌، تعريف‌ كردن‌ ازقلم‌ افتاده‌، مورد توجه‌ قرار نگرفته‌. دوباره‌ ساخته‌ نشده‌، دوباره‌ حيات‌ نيافته‌، دوباره‌ بنانشده‌، دوباره‌ توليد نشده‌، گناهكار(detarenegernu) دوباره‌ ساخته‌ نشده‌، دوباره‌ حيات‌ نيافته‌، دوباره‌ بنانشده‌، دوباره‌ توليد نشده‌، گناهكار(etarenegernu). بي‌ امان‌، سخت‌ گير، بيرحم‌، نرم‌نشدني‌، تسليم‌ نشدني‌. عدم‌ اط‌مينان‌، بي‌ اعتباري‌. عدم‌ اط‌مينان‌، بي‌ اعتباري‌. غيرقابل‌ اعتماد، اتكا ناپذير. نامط‌مئن‌، غير قابل‌ اط‌مينان‌، نامعتبر. نامط‌مئن‌، غير قابل‌ اط‌مينان‌، نامعتبر. مدام‌، مداوم‌، پشتكار دار، مصر دركار، بي‌ امان‌. بدون‌ تلافي‌ يا عمل‌ متقابل‌. (devresernu) بي‌ پرده‌ گويي‌، سادگي‌، بيمحابايي‌، رك‌ گو بي‌ توجه‌، بدون‌ احتياط‌، بي‌ مسئوليت‌، بي‌ علاقه‌. ناارامي‌، اشوب‌، اشفتگي‌، اضط‌راب‌، بيقراري‌، بيتابي‌. بي‌ لجام‌، مط‌لق‌، ازاد، نامحدود، بي‌ بند و بار، ازاد. بي‌ تقوي‌، گناهكار، ناصالح‌، نامناسب‌، ناشايست‌، غيرعادلانه‌. نگد، نارس‌، كال‌، نابالغ‌، نرسيده‌، پيش‌ رس‌، زودرس‌. بي‌ رقيب‌، بي‌ نظ‌ير، بي‌همتا، بيتا، عالي‌. باز كردن‌ (توپ‌ پارچه‌ وط‌ومار و غيره‌)، باز شدن‌. ارام‌ شده‌، ارام‌ كرده‌، صاف‌، ارام‌، چين‌ نخورده‌، بدون‌ موج‌. سركش‌، ياغي‌، متمرد، مضط‌رب‌، متلاط‌م‌. ناگفته‌. (detarutasnu) تركيب‌ اشباع‌ نشده‌، سيرنشده‌، اشباع‌ نشده‌. (etarutasnu) تركيب‌ اشباع‌ نشده‌، سيرنشده‌، اشباع‌ نشده‌ پس‌ انداز نشده‌، محفوظ‌ نشده‌، نجات‌ نيافته‌. بي‌ مزه‌، بدبو، بد مزه‌، ناگوار، ناخوش‌ ايند. نگفتن‌، گفته‌ نشدن‌، انكار كردن‌، پس‌ گرفتن‌ (گفته‌). صدمه‌ نديده‌، خسارت‌ نديده‌، زخمي‌ نشده‌. مدرسه‌نرفته‌، تعليم‌ نگرفته‌، كار اموزي‌ نكرده‌. غيرعلمي‌، خلاف‌ موازين‌ علمي‌. باز كردن‌ پيچ‌، شل‌ كردن‌ پيچ‌، واپيچاندن‌. بي‌توجه‌ به‌ نيك‌ و بد، بي‌ مرام‌، بي‌ پروا. مهر چيزي‌ را گشودن‌، مهر چيزي‌ را شكستن‌. بدون‌ درز كردن‌، چاك‌ دادن‌. غير قابل‌ كشف‌، جستجو نكردني‌، كاوش‌ ناپذير. نابهنگام‌، بي‌مورد، بي‌موقع‌، بي‌ جا. سرنگون‌ كردن‌ (از تخت‌ يا كرسي‌)، محروم‌ كردن‌ نماينده‌ از كرسي‌. نازيبا، ناشايسته‌، بدمنظ‌ر، بعيد، بط‌ور نازيبا. ناديده‌، مشاهده‌نشده‌، مكشوف‌ نشده‌. متواضع‌، مودب‌، بدون‌ خود خواهي‌، ناخودخواه‌. ثابت‌ نشده‌، جايگزين‌ نشده‌، جاانداخته‌ نشده‌ (درمورداستخوان‌ شكسته‌). باز نشاندن‌، پياده‌ كردن‌. باز نشاندن‌، پياده‌ كردن‌. برهم‌ زدن‌، ناراحت‌ كردن‌، مغشوش‌ كردن‌. خياط‌ي‌ راشكافتن‌، كوك‌ چيزيراشكافتن‌. از خواص‌ جنسي‌ محروم‌ كردن‌. از زنجير ازاد كردن‌،
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/22 و ساعت 5:34 AM |
 درس پانزدهم - برخورد با استثناها (Exception Handling)
در اين درس با چگونگی برخورد با استثناها (يا خطاهاي غير قابل پيش‌بيني) در زبان برنامه‌سازي C# آشنا مي‌شويم. اهداف ما در اين درس بشرح زير مي‌باشد :

1)      درک و فهم صحيح يک استثناء يا Exception

2)      پياده‌سازي يک روتين براي برخورد با استثناها بوسيله بلوک try/catch

3)      آزادسازي منابع تخصيص داده شده به يک برنامه در يک بلوک finally

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/22 و ساعت 1:17 AM |
►► Disc 1


► Convertors



CHM2Word 3.0.9.15
Excel To PDF 3.0
Flash2Video 3.85.940
McFunSoft Audio Studio 6.6
McFunSoft Video Solution 7.8
MPEG4 Direct Maker 5.2.1.152
PDF2TXT 3.1
PDF2Word 2.0
Photo2DVD Studio 4.9.8.0
PicturesToExe 4.48
PowerCHM 5.5.0401
PowerPoint To Flash 2.0.1.736
PowerPoint To PDF 3.0
RM To MP3 Converter 1.48
Solid Converter PDF Pro 3.0.299
Word To PDF Converter 3.0


► Engineering



AutoCAD 2007
Chemistry 4D 7.60
Derive 6.10
Pipe Flow Expert 1.07


► Entertainment



Animal Empire 1.0
BoXiKoN 1.4.7
Downfall 2.6.2
Dynomite Deluxe 2.71
Flash Games 2007 1.0
MahJong Suite 3.4
Memory Blocks 2.0
Talismania 1.0
WonderLines 1.0


► Icon Tools



Articons Pro 5.10
Change Folder Icons 4.8.1
Icon Toy 3.1
IconCool Editor 5.30.61012
IconCool Studio 3.0
IconWorkshop 6.03 CE


► Microsoft Tools



Microsoft DirectX 9.0c ( Updated)
Microsoft IntelliPoint 5.5
Microsoft IntelliType Pro 5.5
Microsoft Virtual PC SP1 5.3.582.27
Microsoft Windows Error Messages 2.9
Microsoft Windows Installer 3.1
Microsoft.NET Framework 1.1 SP1
Microsoft.NET Framework 2.0


► Operating System



DOS 7.10
Windows ME Farsi



►► Disc 2


► AntiHack And Firewall



Ashampoo Firewall 1.10
GFI LANguard Network Security 7.0.2006
Lan2net Firewall 1.6.0.97
PC Internet Firewall Security 2.0.0.0
Sygate Firewall Pro 5.6.3408
Tiny Firewall Pro 6.5.126


► AntiVirus And AntiSpy



AntiVir Personal Edition 7.0.6.36
Antivirus Protection 4.0.1
Ashampoo AntiSpyWare 1.50
Spyware Terminator 1.5.00.740
Symantec AntiVirus Corporate 10.1.5.5000
WinAntiVirus Pro 2007 3.0.257.3


► CD Burner



Alcohol 120% 1.9.5.4521
AnyDVD 6.0.8.0
Ashampoo Burning Studio 6.30
BlindWrite Suite 6.0.0.17
CloneCD 5.2.9.1
CloneDVD 2.9.0.1
DiscJuggler.NET Network Edition 4.60.1214
DVD X Copy Platinum 5.0.0.13
Nero Ultra Edition 7.5.7.0
Virtual CD 8.0.0.4 Network Management Server


► Dictionary



Babylon Pro 6.0.0.20 Final
Faust Dictionary 6.0
Magic Win 1.30
Oxford Dictionary 2006
Parand Dictionary
TD Dictionary 1.4


► Screen Saver Maker



123 Screensaver Maker 3.0
Easy ScreenSaver Studio 4.0
Flash ScreenSaver Builder 4.8
Photo Screensaver Maker 3.6.6
Super Screensaver Builder 6.2


► Security Suite



BitDefender Internet Security 10.0
Kaspersky Internet Security 2006 6.0.0.303
McAfee Internet Security Suite 2007 9.0
Norton Internet Security 2006
Trend Micro PC Cillin I.S. 2007 15.00.1329
ZoneAlarm Security Suite 6.5.737.0



►► Disc 3


► Backup And Recover



Boot Magic 8.02
Low Level Format
My Drivers 3.11.2600
Norton Ghost 8.3 DOS
Norton Ghost 10.0.0.8400
Norton GoBack 4.0
OS Selector 8.0.917
Outlook Backup 2.7.0.85
Partition Commander 9.01
Partition Manager 8.0 Professional
Partition Table Doctor 3.0
Recover My Files 3.98.5133
Retrospect Multi Server 7.5.251
Undelete Plus 2.1


► CD Ripper



Audio Catalyst 2.1
Audio Grabber 1.83.1
CD Speed 3.4
Daemon Tools 4.06
Lavavo CD Ripper 4.14
Lavavo DVD Ripper 3.02


► MultiMedia



3D MP3 Sound Recorder G2 4.02
Adobe Audition 2.0.5306.2
All Media Fixer Pro 6.8
AudioRetoucher 2.1.1.5
AutoRun Pro Enterprise 10.0.0.105
Camtasia Studio 4.0.0
DivX Create Bundle 6.4.0
DSS DJ 5.5
Easy Karaoke Player 3.0
Guitar Pro 5.1
JetAudio 6.2.6.8330 Plus VX
Karaoke Sound Tools 1.0.3
MP3 Compressor 0.9
Musicmatch Jukebox Plus 10.00.4033
PianoFX Studio 4.0
Playa 0.6.6
PowerDVD 7.0.1813.0 Deluxe
PSM Player 5.0
QuickTime Pro 7.1.3.100
RealPlayer 10.6 Build 6.0.12.1741
Virtual DJ Studio 4.6
VoiceMask 4.58
Volume Controller 3.0
Winamp Pro 5.3.1
Windows Media Format 9.5
Windows Media Player 11.0.5358
Windows Movie Maker XP 2.0
WinDVD Platinum 7.0
XP Codec Pack 2.0.5
YoGen Vocal Remover 2.0.11


► Network Tools



Bandwidth Meter Pro 2.1.471
Lan Viewer 1.6
Net Transport 2.22.331
NetLimiter 2.0.9 Pro
NetSupport School 8.51
Remote Administrator 2.2
RemotelyAnywhere 7.10.552 ServerWorkstation
Symantec pcAnywhere 12.0
WirelessMon 2.0


► Programming



Anfy Java 2.1
Flat Assembler 1.67
Java Script It! 2.02
JavaScript Scrambler 1.11
Metamorphosis 0.9.9
Skeleton Pro 1.8.1
Turbo C++ 3.0 Dos
Turbo Pascal 7.0


► Utility



Advanced Task Manager 3.0
Ashampoo UnInstaller Platinum 2.5.0.0
AutoShutdown 5.0
Download+ 6.0
Driver Cleaner Professional 1.5.114
Font Creator 5.0
Hide & Protect Any Drives 2.2
Java Runtime Environment 1.5.0.8
KeyCode
Lock My PC 4.0.5.577
Multi Clipboard 1.11
Multi Timer 1.27
NC5
PG Calculator 2.2
Remove Windows Genuine Advantage 1.2
ReNamer 4.17
Tarma ExpertInstall 3.3.2455
Visual Basic RunTime 6.0 SP6
Winamp Skin Maker 1.2
Windows Password Expert 1.1
WinNC.Net 4.4
WinPatrol 10.0.5.0
WinUpdates List 1.12
World Time Clock 2.57



►► Disc 4


► 3D And Animation



3D Studio Max 9.0
Adobe Premiere Pro 2.0
GIF Creator 3.35
GIF Movie Gear 4.1.2
Macromedia Flash Pro 8.0
Swift 3D 4.5.479
SWiSHmax 2006.06.29
SWiSHstudio 2006.08.25
SWiSHvideo 2006.07.03


► Download Tools



Download Accelerator Plus 8.1.2.1
FlashGet 1.72.128
Fresh Download 7.64
HiDownload Pro 6.94
Internet Download Accelerator 5.1.1.1045
Internet Download Manager 5.05.3
Mass Downloader 3.2.0.631
VideoGet 1.0


► Photo Tools



ACDSee Photo Manager 9.0.55
Advanced JPEG Compressor 5.0
Ashampoo Photo Commander 5.0
Auto Photo Editor 3.5
CompuPic Pro 6.23.1364
Flash Wallpaper Maker 2.00
FlipAlbum 6.0 Pro
Framing Studio 1.43
Photo Vector 1.98.60
PhotoFiltre Studio 8.0.1
Photoplorer 2.05e
PhotoWatermark Pro 6.1.3.5
Picasa 2.5.0.32.43.0
SnagIt 8.1.0.0
VueScan Pro 8.3.63


► Plugins



Adobe Acrobat
Adobe PhotoShop CS2
Adobe Premiere Pro
CorelDraw X3
FireFox
FlashGet
Internet Download Accelerator
JetAudio
Macromedia Dreamweaver
Macromedia Flash
Mass Downloader
Modem Spy
MSN Messenger
Nero
Winamp
Windows Media Player
Windows Movie Maker


► Screen Saver



AquaWorld 1.0
Digital Clock 1.01
Distant Suns 5.2
Drempels Screensaver 1.4
Matrix Code Emulator 1.5
Particle Systems 1.3.2.908
Ripple Screensaver 3.2
Second Nature 4.46
Vista ScreenSaver 1.0
Watermill 3D 2.0.4


Skins



ICQ Messenger
Internet Download Accelerator
JetAudio
Opera
Winamp
Windows Media Player
WinRAR


king 2007 no1 -parand


►►Disc 1


Desktop Management



Active Desktop Calendar 6.4
Atomic Alarm Clock 4.3
Cursor XP 1.31
FlashTray 3.6
LClock 1.62b
Mousotron Pro 4.7
NotesHolder Lite 1.4.82
Panel Commander 1.3
PowerPro 4.5
Screen Calipers 3.3
SideSlide 1.1.02b
SmartStartMenu 1.2
Soundy Mouse 1.0
SphereXP 1.1.626
StartMenuEx 0.4.9.2
Talisman Desktop 2.98.2980
Unlimited Menus 1.6
Vista Start Menu 1.4
Vista Transformation Pack 5.5
Webshots Desktop 2.5.1.7009
WinRoll 2.0
XP Shortcuts 1.0
ZZoom 1.0


Learning Pack



Google Spreadsheets
Java Concurrency In Practice
Java Data Objects
Java Performance Tuning
JavaScript - Essential Code And Commands
JavaScript - The Definitive
Macromedia Flash 8 Cookbook


► Pictures Pack



Included 150 New Photos (2007 Version 1.0)


► Repair Tools



Advanced CAB Repair 1.2
Advanced Office Repair 1.0
Advanced PDF Repair 1.1
Advanced RAR Repair 1.1
Advanced TAR Repair 1.4
Advanced ZIP Repair 1.8


► System Information



Active Security Monitor 1.0.0.315
Central Brain Identifier 8.2.0.6
CPU-Z 1.37
HDDlife Pro 2.9.105
SpeedFan 4.31 Final
System Eye 3.5


► Operating System



Windows XP Pro SP2 Final
XP SP2 OnLine Update Activation



►► Disc 2


► Game Tools



Delta 2.01
ePSXeCutor 1.0.6.3
Game Maker 6.1
PSXeven 0.19


► Graphic



Adobe Acrobat Reader 8.0
Adobe Photoshop CS2 9.0.2
CorelDRAW Graphics Suite X3 13.0 SP1
Greeting Card Designer 4.1.1
Paint.NET 2.72
Poster 7.9t
Ulead PhotoImpact 12.0


► Icon Pack



Included 90 Icons (Version 3.0)


► Register Tools



RegCure 1.0.0.43
RegDoctor 1.70
Registry Clean Expert 4.31
Registry Mechanic 5.20.320
Registry Optimizer 2.8
Registry Repair 1.7


► Toolbar



Google Toolbar 4.0.1020
Groowe Search Toolbar 1.4.9 For FireFox
Groowe Search Toolbar 2.0.14 For IE
ICQ Toolbar 2.1
Translator Internet 1.1
Yahoo! Toolbar 6.3.4.0


► Windows XP SP2 Last Updates



2 Last Update Packs



►► Disc 3


► Internet Browser



Acoo Browser 1.53.590
Avant Browser 11.0.25
Internet Explorer 6.0 SP1
Internet Explorer 7.0 Final
Mozilla Firefox 2.0 Final
Netscape 8.1.2
Opera 9.02
Slim Browser 4.08.107


► Internet Messenger



AOL Messenger 4.7
Google Talk 1.0.0.100
IceChat 7.0 Final
ICQ 5.1 Build 3000
MSN Live Messenger 8.0.0812
Paltalk Messenger 8.5
Yahoo! Messenger 8.1.0.195


► Internet Tools



Adobe Shockwave Player 10.1.4.020
Becky! Internet Mail 2.27.00
Best Mail Server 2.0
ChatBlocker 2.2.2
eMule Xtreme 5.3.1
Flash Player 8.0.22 Win
Flash Player 9.0.16.0
GMail FS 1.0.10
Google Earth 4.0.2091
Google Video Player 1.0.3.3
Hide IP Platinum 3.21
Hotmail Plus 2.0
IE Cache View 2.7.00
MailWasher Pro 5.3
Modem Spy 3.41
Mozilla Thunderbird 2.0.1
Offline Explorer Enterprise 4.4.2478
Outlook Express Protector 1.8
Rss Builder 2.1.8
RssReader 1.0.88.0
SaveFlash 3.0.67
Super Internet TV 6.8.0.0
Teleport Pro 1.42
Weather Watcher 5.6.14
Website eXtractor 9.52
WebSite Watcher 4.02
WWW2Image 1.2
YPOPs! 0.8.7


► Optimizer And Cleanup



Ace Utilities 3.0.0.4038
Diskeeper 2007 Pro Premier 11.0.686
DSL Speed 3.7
DSL Web Hosting 2.5
Error Doctor 2007 1.4
Fix-It Utilities Pro 7.0.2.1
Google Web Accelerator 0.2.66.84
History Sweeper 2.70
System Mechanic 6.0.21
TuneUp Utilities 2006 5.3.2341
Wash And Go 8.51
WinCleaner One Click 10.1.0.0
Windows XP Universal Tweaker 0.2
WINner Tweak 3.6.2.0
XtraTools 2006 9.3


► Phone And Fax



Advanced Call Center 5.7.0.654
Snappy Fax 3.75.1.1
Snappy Fax Network Server 1.48.1.2
Symantec WinFax Pro 10.04
Venta Fax & Voice 5.7.26


► VCD And DVD



DVD Cutter 4.1
DVD Ghost 2.2
DVD Santa 4.0.1
DVD Shirink 3.2.0.15
DVDEncoder 2.11
DVDRecode 1.14
InterVideo DVDCopy Platinum 5.0
McFunSoft DVD Creator 7.2
McFunSoft Video Capture Convert Split
Ulead DVD MovieFactory 5.0.0.0
Ulead VideoStudio 10.0 Plus
VCDCut Pro 4.13



►► Disc 4


Compressor



Cabinet Manager 4.1.0.217
KGB Archiver 1.2.0.23
PowerArchiver 9.63.2.0
WebZIP 7.0.2.1028
WinAce 2.65
WinRAR 3.61 Final
WinZip Pro 10.0.6699
WinZip Self Extractor 3.0.7158


► Hack And Crack



Advanced Key & Mouse Recorder 2.2.0.4425
NetTools Suite 4.0.171
Passware Kit Enterprise 7.9.2141
Password Generator 2.3
PDF Password Remover 2.5.0.1


► Office 2003 Professional SP2



Microsoft Word
Microsoft Excel
Microsoft Access
Microsoft Outlook
Microsoft Publisher
Microsoft Info Path
Microsoft PowerPoint
Microsoft Visio Viewer
+ Other New Tools


► System Test



Dr.Hardware 2006 Build 7.5.0e
HD_Speed 1.5.1.55
Hot CPU Tester Pro 4.2.2
Memory Analyzer 3.72.0
MemTest 3.5
SiSoftware Sandra Pro 2007 SP1


► Web Design



123 Flash Menu 2.1.0.1042
CoffeeCup Flash Website Search 5.0
CoffeeCup GIF Animator 7.5
CoffeeCup HTML Editor 2007
CoffeeCup Web Calendar 3.3
CoffeeCup Web JukeBox 4.2
CuteFTP Pro 8.0.3
CuteHTML Pro 6.05.4
Macromedia Dreamweaver 8.0.2
Macromedia Fireworks 8.0
TurboFTP 5.00.540
Web Gallery Builder 1.4
WS_FTP Professional 2007


► Windows Themes



Amber Glow Theme
Aurora Theme
Conver Gence Theme
Crimson Theme
Dreams Theme
Forever Blue Theme
Legends II Theme
Obsidian Theme
Raptor Theme
Spectra Theme



Yahoo! Mes

?? Download Disc Download 1

 

Print Download; Convertors

 

 

CHM2Word Download 3.0.9.15
Excel Download To Download PDF Download 3.0
Flash2Video Download 3.85.940
McFunSoft Download Audio Download Studio Download 6.6
McFunSoft Download Video Download Solution Download 7.8
MPEG4 Download Direct Download Maker Download 5.2.1.152
PDF2TXT Download 3.1
PDF2Word Download 2#
Photo2DVD Download Studio Download 4.9.8.0
PicturesToExe Download 4.48
PowerCHM Download 5.5.0401
PowerPoint Download To Download Flash Download 2.0.1.736
PowerPoint Download To Download PDF Download 3.0
RM Download To Download MP3 Download Converter Download 1.48
Solid Download Converter Download PDF Download Pro Download 3.0.299
Word Download To Download PDF Download Converter Download 3.0

 

Print Download; Engineering

 

 

AutoCAD Download 2007
Chemistry Download 4D Download 7.60
Derive Download 6.1
Pipe Download Flow Download Expert Download 1.07

 

Print Download; Entertainment

 

 

Animal Download Empire Download 1.0
BoXiKoN Download 1.4.7
Downfall Download 2.6.2
Dynomite Download Deluxe Download 2.71
Flash Download Games Download 2007 Download 1.0
MahJong Download Suite Download 3.4
Memory Download Blocks Download 2.0
Talismania Download 1#
WonderLines Download 1#

 

Print Download; Icon; Download; Tools

 

 

Articons Download Pro Download 5.10
Change Download Folder Download Icons Download 4.8.1
Icon Download Toy Download 3.1
IconCool Download Editor Download 5.30.61012
IconCool Download Studio Download 3.0
IconWorkshop Download 6.03 Download CE

 

Print Download; Microsoft; Download; Tools

 

 

Microsoft Download DirectX Download 9.0c Download ( Download Updated)
Microsoft Download IntelliPoint Download 5.5
Microsoft Download IntelliType Download Pro Download 5.5
Microsoft Download Virtual Download PC Download SP1 Download 5.3.582.27
Microsoft Download Windows Download Error Download Messages Download 2.9
Microsoft Download Windows Download Installer Download 3.1
Microsoft.NET Download Framework Download 1.1 Download SP1
Microsoft.NET Download Framework Download 2.0

 

Print Download; Operating; Download; System

 

 

Dos Download 7.1
Windows Download ME Download Farsi

 

 


?? Download Disc Download 2

 

Print Download; AntiHack; Download And Download; Firewall

 

 

Ashampoo Download Firewall Download 1.10
GFI Download LANguard Download Network Download Security Download 7.0.2006
Lan2net Download Firewall Download 1.6.0.97
PC Download Internet Download Firewall Download Security Download 2.0.0.0
Sygate Download Firewall Download Pro Download 5.6.3408
Tiny Download Firewall Download Pro Download 6.5.126

 

Print Download; AntiVirus; Download And Download; AntiSpy

 

 

AntiVir Download Personal Download Edition Download 7.0.6.36
Antivirus Download Protection Download 4.0.1
Ashampoo Download AntiSpyWare Download 1.50
Spyware Download Terminator Download 1.5.00.740
Symantec Download AntiVirus Download Corporate Download 10.1.5.5000
WinAntiVirus Download Pro Download 2007 Download 3.0.257.3

 

Print Download; CD; Download; Burner

 

 

Alcohol Download 120% Download 1.9.5.4521
AnyDVD Download 6.0.8.0
Ashampoo Download Burning Download Studio Download 6.30
BlindWrite Download Suite Download 6.0.0.17
CloneCD Download 5.2.9.1
CloneDVD Download 2.9.0.1
DiscJuggler.NET Download Network Download Edition Download 4.60.1214
DVD Download X Download Copy Download Platinum Download 5.0.0.13
Nero Download Ultra Download Edition Download 7.5.7.0
Virtual Download CD Download 8.0.0.4 Download Network Download Management Download Server

 

Print Download; Dictionary

 

 

Babylon Download Pro Download 6.0.0.20 Download Final
Faust Download Dictionary Download 6.0
Magic Download Win Download 1.30
Oxford Download Dictionary Download 2006
Parand Download Dictionary
TD Download Dictionary Download 1.4

 

Print Download; Screen; Download; Saver; Download; Maker

 

 

123 Download Screensaver Download Maker Download 3.0
Easy Download ScreenSaver Download Studio Download 4.0
Flash Download ScreenSaver Download Builder Download 4.8
Photo Download Screensaver Download Maker Download 3.6.6
Super Download Screensaver Download Builder Download 6.2

 

Print Download; Security; Download; Suite

 

 

BitDefender Download Internet Download Security Download 10.0
Kaspersky Download Internet Download Security Download 2006 Download 6.0.0.303
McAfee Download Internet Download Security Download Suite Download 2007 Download 9.0
Norton Download Internet Download Security Download 2006
Trend Download Micro Download PC Download Cillin Download I.S. Download 2007 Download 15.00.1329
ZoneAlarm Download Security Download Suite Download 6.5.737.0

 

 


?? Download Disc Download 3

 

Print Download; Backup; Download And Download; Recover

 

 

Boot Download Magic Download 8.02
Low Download Level Download Format
My Download Drivers Download 3.11.2600
Norton Download Ghost Download 8.3 Download DOS
Norton Download Ghost Download 10.0.0.8400
Norton Download GoBack Download 4.0
OS Download Selector Download 8.0.917
Outlook Download Backup Download 2.7.0.85
Partition Download Commander Download 9.01
Partition Download Manager Download 8.0 Download Professional
Partition Download Table Download Doctor Download 3.0
Recover Download My Download Files Download 3.98.5133
Retrospect Download Multi Download Server Download 7.5.251
Undelete Download Plus Download 2.1

 

Print Download; CD; Download; Ripper

 

 

Audio Download Catalyst Download 2.1
Audio Download Grabber Download 1.83.1
CD Download Speed Download 3.4
Daemon Download Tools Download 4.06
Lavavo Download CD Download Ripper Download 4.14
Lavavo Download DVD Download Ripper Download 3.02

 

Print Download; MultiMedia

 

 

3D Download MP3 Download Sound Download Recorder Download G2 Download 4.02
Adobe Download Audition Download 2.0.5306.2
All Download Media Download Fixer Download Pro Download 6.8
AudioRetoucher Download 2.1.1.5
AutoRun Download Pro Download Enterprise Download 10.0.0.105
Camtasia Download Studio Download 4.0.0
DivX Download Create Download Bundle Download 6.4.0
DSS Download DJ Download 5.5
Easy Download Karaoke Download Player Download 3.0
Guitar Download Pro Download 5.1
JetAudio Download 6.2.6.8330 Download Plus Download VX
Karaoke Download Sound Download Tools Download 1.0.3
MP3 Download Compressor Download 0.9
Musicmatch Download Jukebox Download Plus Download 10.00.4033
PianoFX Download Studio Download 4.0
Playa Download 0.6.6
PowerDVD Download 7.0.1813.0 Download Deluxe
PSM Download Player Download 5.0
QuickTime Download Pro Download 7.1.3.100
RealPlayer Download 10.6 Download Build Download 6.0.12.1741
Virtual Download DJ Download Studio Download 4.6
VoiceMask Download 4.58
Volume Download Controller Download 3.0
Winamp Download Pro Download 5.3.1
Windows Download Media Download Format Download 9.5
Windows Download Media Download Player Download 11.0.5358
Windows Download Movie Download Maker Download XP Download 2.0
WinDVD Download Platinum Download 7.0
XP Download Codec Download Pack Download 2.0.5
YoGen Download Vocal Download Remover Download 2.0.11

 

Print Download; Network; Download; Tools

 

 

Bandwidth Download Meter Download Pro Download 2.1.471
Lan Download Viewer Download 1.6
Net Download Transport Download 2.22.331
NetLimiter Download 2.0.9 Download Pro
NetSupport Download School Download 8.51
Remote Download Administrator Download 2.2
RemotelyAnywhere Download 7.10.552 Download ServerWorkstation
Symantec Download pcAnywhere Download 12.0
WirelessMon Download 2#

 

Print Download; Programming

 

 

Anfy Download Java Download 2.1
Flat Download Assembler Download 1.67
Java Download Script Download It! Download 2.02
JavaScript Download Scrambler Download 1.11
Metamorphosis Download 0.9.9
Skeleton Download Pro Download 1.8.1
Turbo Download C++ Download 3.0 Download Dos
Turbo Download Pascal Download 7.0

 

Print Download; Utility

 

 

Advanced Download Task Download Manager Download 3.0
Ashampoo Download UnInstaller Download Platinum Download 2.5.0.0
AutoShutdown Download 5#
Download Download 6#
Driver Download Cleaner Download Professional Download 1.5.114
Font Download Creator Download 5.0
Hide Download & Download Protect Download Any Download Drives Download 2.2
Java Download Runtime Download Environment Download 1.5.0.8
KeyCode
Lock Download My Download PC Download 4.0.5.577
Multi Download Clipboard Download 1.11
Multi Download Timer Download 1.27
NC5
PG Download Calculator Download 2.2
Remove Download Windows Download Genuine Download Advantage Download 1.2
ReNamer Download 4.17
Tarma Download ExpertInstall Download 3.3.2455
Visual Download Basic Download RunTime Download 6.0 Download SP6
Winamp Download Skin Download Maker Download 1.2
Windows Download Password Download Expert Download 1.1
WinNC.Net Download 4.4
WinPatrol Download 10.0.5.0
WinUpdates Download List Download 1.12
World Download Time Download Clock Download 2.57

 

 


?? Download Disc Download 4

 

? Download 3D Download And Download Animation

 

 

3D Download Studio Download Max Download 9.0
Adobe Download Premiere Download Pro Download 2.0
GIF Download Creator Download 3.35
GIF Download Movie Download Gear Download 4.1.2
Macromedia Download Flash Download Pro Download 8.0
Swift Download 3D Download 4.5.479
SWiSHmax Download 2006.06.29
SWiSHstudio Download 2006.08.25
SWiSHvideo Download 2006.07.03

 

Print Download; Download; Download; Tools

 

 

Download Download Accelerator Download Plus Download 8.1.2.1
FlashGet Download 1.72.128
Fresh Download Download Download 7.64
HiDownload Download Pro Download 6.94
Internet Download Download Download Accelerator Download 5.1.1.1045
Internet Download Download Download Manager Download 5.05.3
Mass Download Downloader Download 3.2.0.631
VideoGet Download 1#

 

Print Download; Photo; Download; Tools

 

 

ACDSee Download Photo Download Manager Download 9.0.55
Advanced Download JPEG Download Compressor Download 5.0
Ashampoo Download Photo Download Commander Download 5.0
Auto Download Photo Download Editor Download 3.5
CompuPic Download Pro Download 6.23.1364
Flash Download Wallpaper Download Maker Download 2.00
FlipAlbum Download 6.0 Download Pro
Framing Download Studio Download 1.43
Photo Download Vector Download 1.98.60
PhotoFiltre Download Studio Download 8.0.1
Photoplorer Download 2.05e
PhotoWatermark Download Pro Download 6.1.3.5
Picasa Download 2.5.0.32.43.0
SnagIt Download 8.1.0.0
VueScan Download Pro Download 8.3.63

 

Print Download; Plugins

 

 

Adobe Download Acrobat
Adobe Download PhotoShop Download CS2
Adobe Download Premiere Download Pro
CorelDRAW Download X3
Firefox
FlashGet
Internet Download Download Download Accelerator
JetAudio
Macromedia Download Dreamweaver
Macromedia Download Flash
Mass Download Downloader
Modem Download Spy
MSN Download Messenger
Nero
Winamp
Windows Download Media Download Player
Windows Download Movie Download Maker

 

Print Download; Screen; Download; Saver

 

 

AquaWorld Download 1#
Digital Download Clock Download 1.01
Distant Download Suns Download 5.2
Drempels Download Screensaver Download 1.4
Matrix Download Code Download Emulator Download 1.5
Particle Download Systems Download 1.3.2.908
Ripple Download Screensaver Download 3.2
Second Download Nature Download 4.46
Vista Download ScreenSaver Download 1.0
Watermill Download 3D Download 2.0.4

 

Print Download; Skins

 

 

ICQ Download Messenger
Internet Download Download Download Accelerator
JetAudio
Opera
Winamp
Windows Download Media Download Player
WinRAR

 

king Download 2007 Download no1 Download -parand

 

??Disc Download 1

 

Print Download; Desktop; Download; Management

 

 

Active Download Desktop Download Calendar Download 6.4
Atomic Download Alarm Download Clock Download 4.3
Cursor Download XP Download 1.31
FlashTray Download 3.6
LClock Download 1.62b
Mousotron Download Pro Download 4.7
NotesHolder Download Lite Download 1.4.82
Panel Download Commander Download 1.3
PowerPro Download 4.5
Screen Download Calipers Download 3.3
SideSlide Download 1.1.02b
SmartStartMenu Download 1.2
Soundy Download Mouse Download 1.0
SphereXP Download 1.1.626
StartMenuEx Download 0.4.9.2
Talisman Download Desktop Download 2.98.2980
Unlimited Download Menus Download 1.6
Vista Download Start Download Menu Download 1.4
Vista Download Transformation Download Pack Download 5.5
Webshots Download Desktop Download 2.5.1.7009
WinRoll Download 2#
XP Download Shortcuts Download 1.0
ZZoom Download 1#

 

Print Download; Learning; Download; Pack

 

 

Google Download Spreadsheets
Java Download Concurrency Download In Download Practice
Java Download Data Download Objects
Java Download Performance Download Tuning
JavaScript Download - Download Essential Download Code Download And Download Commands
JavaScript Download - Download The Download Definitive
Macromedia Download Flash Download 8 Download Cookbook

 

Print Download; Pictures; Download; Pack

 

 

Included Download 150 Download New Download Photos Download (2007 Download Version Download 1.0)

 

Print Download; Repair; Download; Tools

 

 

Advanced Download CAB Download Repair Download 1.2
Advanced Download Office Download Repair Download 1.0
Advanced Download PDF Download Repair Download 1.1
Advanced Download RAR Download Repair Download 1.1
Advanced Download TAR Download Repair Download 1.4
Advanced Download ZIP Download Repair Download 1.8

 

Print Download; System; Download; Information

 

 

Active Download Security Download Monitor Download 1.0.0.315
Central Download Brain Download Identifier Download 8.2.0.6
CPU-Z Download 1.37
HDDlife Download Pro Download 2.9.105
SpeedFan Download 4.31 Download Final
System Download Eye Download 3.5

 

Print Download; Operating; Download; System

 

 

Windows Download XP Download Pro Download SP2 Download Final
XP Download SP2 Download OnLine Download Update Download Activation

 

 


?? Download Disc Download 2

 

Print Download; Game; Download; Tools

 

 

Delta Download 2.01
ePSXeCutor Download 1.0.6.3
Game Download Maker Download 6.1
PSXeven Download 0.19

 

Print Download; Graphic

 

 

Adobe Download Acrobat Download Reader Download 8.0
Adobe Download Photoshop Download CS2 Download 9.0.2
CorelDRAW Download Graphics Download Suite Download X3 Download 13.0 Download SP1
Greeting Download Card Download Designer Download 4.1.1
Paint.Net Download 2.72
Poster Download 7.9t
Ulead Download PhotoImpact Download 12.0

 

Print Download; Icon; Download; Pack

 

 

Included Download 90 Download Icons Download (Version Download 3.0)

 

Print Download; Register; Download; Tools

 

 

RegCure Download 1.0.0.43
RegDoctor Download 1.7
Registry Download Clean Download Expert Download 4.31
Registry Download Mechanic Download 5.20.320
Registry Download Optimizer Download 2.8
Registry Download Repair Download 1.7

 

Print Download; Toolbar

 

 

Google Download Toolbar Download 4.0.1020
Groowe Download Search Download Toolbar Download 1.4.9 Download For Download FireFox
Groowe Download Search Download Toolbar Download 2.0.14 Download For Download IE
ICQ Download Toolbar Download 2.1
Translator Download Internet Download 1.1
Yahoo! Download Toolbar Download 6.3.4.0

 

Print Download; Windows; Download; XP; Download; SP2; Download; Last; Download; Updates

 

 

2 Download Last Download Update Download Packs

 

 


?? Download Disc Download 3

 

Print Download; Internet; Download; Browser

 

 

Acoo Download Browser Download 1.53.590
Avant Download Browser Download 11.0.25
Internet Download Explorer Download 6.0 Download SP1
Internet Download Explorer Download 7.0 Download Final
Mozilla Download Firefox Download 2.0 Download Final
Netscape Download 8.1.2
Opera Download 9.02
Slim Download Browser Download 4.08.107

 

Print Download; Internet; Download; Messenger

 

 

AOL Download Messenger Download 4.7
Google Download Talk Download 1.0.0.100
IceChat Download 7.0 Download Final
ICQ Download 5.1 Download Build Download 3000
MSN Download Live Download Messenger Download 8.0.0812
Paltalk Download Messenger Download 8.5
Yahoo! Download Messenger Download 8.1.0.195

 

Print Download; Internet; Download; Tools

 

 

Adobe Download Shockwave Download Player Download 10.1.4.020
Becky! Download Internet Download Mail Download 2.27.00
Best Download Mail Download Server Download 2.0
ChatBlocker Download 2.2.2
eMule Download Xtreme Download 5.3.1
Flash Download Player Download 8.0.22 Download Win
Flash Download Player Download 9.0.16.0
GMail Download FS Download 1.0.10
Google Download Earth Download 4.0.2091
Google Download Video Download Player Download 1.0.3.3
Hide Download IP Download Platinum Download 3.21
Hotmail Download Plus Download 2.0
IE Download Cache Download View Download 2.7.00
MailWasher Download Pro Download 5.3
Modem Download Spy Download 3.41
Mozilla Download Thunderbird Download 2.0.1
Offline Download Explorer Download Enterprise Download 4.4.2478
Outlook Download Express Download Protector Download 1.8
Rss Download Builder Download 2.1.8
RssReader Download 1.0.88.0
SaveFlash Download 3.0.67
Super Download Internet Download TV Download 6.8.0.0
Teleport Download Pro Download 1.42
Weather Download Watcher Download 5.6.14
Website Download eXtractor Download 9.52
WebSite Download Watcher Download 4.02
WWW2Image Download 1.2
YPOPs! Download 0.8.7

 

Print Download; Optimizer; Download And Download; Cleanup

 

 

Ace Download Utilities Download 3.0.0.4038
Diskeeper Download 2007 Download Pro Download Premier Download 11.0.686
DSL Download Speed Download 3.7
DSL Download Web Download Hosting Download 2.5
Error Download Doctor Download 2007 Download 1.4
Fix-It Download Utilities Download Pro Download 7.0.2.1
Google Download Web Download Accelerator Download 0.2.66.84
History Download Sweeper Download 2.70
System Download Mechanic Download 6.0.21
TuneUp Download Utilities Download 2006 Download 5.3.2341
Wash Download And Download Go Download 8.51
WinCleaner Download One Download Click Download 10.1.0.0
Windows Download XP Download Universal Download Tweaker Download 0.2
WINner Download Tweak Download 3.6.2.0
XtraTools Download 2006 Download 9.3

 

Print Download; Phone; Download And Download; Fax

 

 

Advanced Download Call Download Center Download 5.7.0.654
Snappy Download Fax Download 3.75.1.1
Snappy Download Fax Download Network Download Server Download 1.48.1.2
Symantec Download WinFax Download Pro Download 10.04
Venta Download Fax Download & Download Voice Download 5.7.26

 

Print Download; VCD; Download And Download; DVD

 

 

DVD Download Cutter Download 4.1
DVD Download Ghost Download 2.2
DVD Download Santa Download 4.0.1
DVD Download Shirink Download 3.2.0.15
DVDEncoder Download 2.11
DVDRecode Download 1.14
InterVideo Download DVDCopy Download Platinum Download 5.0
McFunSoft Download DVD Download Creator Download 7.2
McFunSoft Download Video Download Capture Download Convert Download Split
Ulead Download DVD Download MovieFactory Download 5.0.0.0
Ulead Download VideoStudio Download 10.0 Download Plus
VCDCut Download Pro Download 4.13

 

 


?? Download Disc Download 4

 

Print Download; Compressor

 

 

Cabinet Download Manager Download 4.1.0.217
KGB Download Archiver Download 1.2.0.23
PowerArchiver Download 9.63.2.0
WebZIP Download 7.0.2.1028
WinAce Download 2.65
WinRAR Download 3.61 Download Final
WinZip Download Pro Download 10.0.6699
WinZip Download Self Download Extractor Download 3.0.7158

 

Print Download; Hack; Download And Download; Crack

 

 

Advanced Download Key Download & Download Mouse Download Recorder Download 2.2.0.4425
NetTools Download Suite Download 4.0.171
Passware Download Kit Download Enterprise Download 7.9.2141
Password Download Generator Download 2.3
PDF Download Password Download Remover Download 2.5.0.1

 

Print Download; Office; Download; 2003; Download; Professional; Download; SP2

 

 

Microsoft Download Word
Microsoft Download Excel
Microsoft Download Access
Microsoft Download Outlook
Microsoft Download Publisher
Microsoft Download Info Download Path
Microsoft Download PowerPoint
Microsoft Download Visio Download Viewer
+ Download Other Download New Download Tools

 

Print Download; System; Download; Test

 

 

Dr.Hardware Download 2006 Download Build Download 7.5.0e
HD_Speed Download 1.5.1.55
Hot Download CPU Download Tester Download Pro Download 4.2.2
Memory Download Analyzer Download 3.72.0
MemTest Download 3.5
SiSoftware Download Sandra Download Pro Download 2007 Download SP1

 

Print Download; Web; Download; Design

 

 

123 Download Flash Download Menu Download 2.1.0.1042
CoffeeCup Download Flash Download Website Download Search Download 5.0
CoffeeCup Download GIF Download Animator Download 7.5
CoffeeCup Download HTML Download Editor Download 2007
CoffeeCup Download Web Download Calendar Download 3.3
CoffeeCup Download Web Download JukeBox Download 4.2
CuteFTP Download Pro Download 8.0.3
CuteHTML Download Pro Download 6.05.4
Macromedia Download Dreamweaver Download 8.0.2
Macromedia Download Fireworks Download 8.0
TurboFTP Download 5.00.540
Web Download Gallery Download Builder Download 1.4
WS_FTP Download Professional Download 2007

 

Print Download; Windows; Download; Themes

 

 

Amber Download Glow Download Theme
Aurora Download Theme
Conver Download Gence Download Theme
Crimson Download Theme
Dreams Download Theme
Forever Download Blue Download Theme
Legends Download II Download Theme
Obsidian Download Theme
Raptor Download Theme
Spectra Download Theme

 


Yahoo! Download Mes

 

 


Technorati Download Profile


 



Technorati Profile
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/21 و ساعت 8:24 PM |
راي‌ كتبي‌، راي‌ دادن‌ به‌ كسي‌ كه‌ نامش‌ در ليست‌ كانديدهاي‌ حزبي‌ نيست‌. درج‌ كردن‌، ثبت‌. حذف‌، كسر كردن‌، سوخت‌ شده‌، محسوب‌ كردن‌. شرح‌ چيزي‌ را نوشتن‌، با اب‌ و تاب‌ شرح‌ دادن‌. نوشتن‌، تاليف‌ كردن‌، انشا كردن‌، تحرير كردن‌. نويسنده‌، مولف‌، مصنف‌، راقم‌، نگارنده‌. (از شدت‌ درد يا شرم‌) بخود پيچيدن‌، پيچ‌ و تاب‌ خوردن‌، ازرده‌ شدن‌. پيچ‌ خورده‌، تاب‌ خورده‌، درهم‌ پيچيده‌، عبوس‌. ميز تحرير. خط‌، دستخط‌، نوشته‌، نوشتجات‌، نويسندگي‌. نوشتاري‌، كتبي‌. خط‌ا، اشتباه‌، تقصير و جرم‌ غلط‌، ناصحيح‌، غير منصفانه‌ رفتار كردن‌، بي‌احترامي‌ كردن‌ به‌، سهو. خط‌اكار، متجاوز، مجرم‌، متخلف‌. خط‌ا كاري‌، عمل‌ پست‌ و شيط‌نت‌ اميز. متضرر، دچار خط‌ا و انحط‌اط‌، مظ‌لوم‌. نادرست‌، ناصحيح‌، پرغلط‌، غيرقانوني‌. لجباز در عقيده‌ و عمل‌، سرسخت‌، مصر در اشتباه‌ خود. etirw fo trap tsap. خشمگين‌، غضبناك‌، براشفته‌، سبع‌، ظ‌الم‌. اهن‌ كار شده‌، اهني‌ كه‌ كمتر از سه‌ درصد ذغال‌ دارد و خيلي‌ سخت‌ و چكش‌ خور است‌. به‌شكل‌ درامده‌، تشكيل‌ شده‌، به‌شكل‌ دراورده‌ شده‌، از كار دراورده‌، ساخته‌. gnirw fo trap tsap. كج‌، معوج‌ شده‌، كنايه‌اميز، چرخيدن‌، پيچ‌ خوردن‌، خم‌ كردن‌، دهن‌ كجي‌ كردن‌، به‌ اط‌راف‌ چرخاندن‌، اريب‌ شدن‌. سوسيس‌ (حاوي‌ جگر كوبيده‌). (eyw) حرف‌ Y (درالفباي‌ انگليسي‌). (yw) حرف‌ Y (درالفباي‌ انگليسي‌). (اسكاتلند) لباس‌ زير گرم‌، زيردامني‌، ژوپون‌. (nreviw=) اژدهاي‌ افسانه‌اي‌ بالدار دوپا. حرف‌ بيست‌ و چهارم‌ الفباي‌ انگليسي‌. تشعشع‌ اشعه‌ مجهول‌. اشعه‌ مجهول‌، اشعه‌ ايكس‌، با اشعه‌ ايكس‌ امتحان‌ كردن‌، عكسبرداري‌ با اشعه‌ ايكس‌. (ط‌ب‌) درمان‌ با اشعه‌ مجهول‌. مايل‌ به‌ زردي‌، گزانتيك‌، صفراوي‌. گزانتين‌، ماده‌ رنگي‌ روناس‌ و گل‌ زرد. (eppitnax) زن‌ سقراط‌، (مج.) زن‌ ستيزه‌جو، زن‌ غوغايي‌. شخص‌ بور و سفيد پوست‌، شخص‌ مو زرد و سفيد پوست‌. (ط‌ب‌) وجود لكه‌هاي‌ زرد غير منظ‌م‌ در زير پوست‌. (eppihtnax) زن‌ سقراط‌، (مج.) زن‌ ستيزه‌جو، زن‌ غوغايي‌. (زيست‌ سناسي‌) ناجوري‌، جورواجوري‌، خلق‌ ناگهاني‌. (ش‌.) گزنون‌، نوعي‌ گاز بي‌اثر. بيگانه‌ دوست‌، بيگانه‌ پرست‌، اجنبي‌ پرست‌. دشمن‌ بيگانه‌، بيگانه‌ترس‌. (حق.) بيگانه‌ ترسي‌، بيم‌ از بيگانه‌. همزيست‌ با بيگانه‌. (yihpargorex) عكس‌ برداري‌ وكپي‌ برداري‌ ازترسيمات‌ بوسيله‌اثرنور برروي‌ كاغذ و غيره‌. (cihpargorex) عكس‌ برداري‌ وكپي‌ برداري‌ ازترسيمات‌ بوسيله‌اثرنور برروي‌ كاغذ و غيره‌. (suolihporex) قابل‌ زيست‌ در محيط‌ هاي‌ خشك‌، خشك‌ زي‌. (elihporex) قابل‌ زيست‌ در محيط‌ هاي‌ خشك‌، خشك‌ زي‌. (ط‌ب‌) خشك‌ و غير شفاف‌ شدن‌ ملتحمه‌ چشم‌، رمد چشم‌، مرضي‌ در اثر كمبود ويتامين‌ A. (گ.ش‌.) گياه‌ زيست‌ كننده‌ در نواحي‌ خشك‌ و بي‌ اب‌. خشك‌ و گرم‌. (samtsirhc=) كريسمس‌. نگارش‌ روي‌ چوپ‌، منبت‌ كاري‌ روي‌ چوب‌. منبت‌ كاري‌ روي‌ چوب‌. چوب‌ خوار. (گ‌.ش‌.) ريشه‌كننده‌ روي‌ چوب‌ (مانند بعضي‌از قارچها)، (ج‌.ش‌.) بوجودامده‌از چوب‌. (مو.) زيلوفون‌، سنتور چوبي‌. (ش‌.) گسيلور، قند متبلور و غير قابل‌ تخمير. وابسته‌ به‌ چوب‌ بري‌. قابليت‌ برش‌ چوب‌، داراي‌ قابليت‌ تخريب‌ چوب‌. (گ‌.ش‌.) برش‌ چوب‌، برش‌ دادن‌ چوب‌ بصورت‌ ورقه‌ نازكي‌ براي‌ ازمايش‌ ميكروسكپي‌. بيست‌ و پنجمين‌ حرف‌ الفباي‌ انگليسي‌. كرجي‌ بادي‌ يا بخاري‌ مخصوص‌ تفرج‌. ط‌ناب‌ ساخته‌ شده‌ از الياف‌ نرم‌ و سفيد مانيل‌. قايق‌ راني‌، مسافرت‌ با قايق‌ تفريحي‌. صاحب‌ كشتي‌ تفريحي‌، علاقمند به‌ دريانوردي‌. (kay) روده‌ درازي‌، پرحرفي‌، وراجي‌. (hewhay) يهوه‌(نام‌ خدا درميان‌ قوم‌ اسرائيل‌). (hevhay) يهوه‌(نام‌ خدا درميان‌ قوم‌ اسرائيل‌). (.n): (ج‌.ش‌.) گاوميش‌ دم‌ كلفت‌، گاونر و كوهان‌ دار، (.n &.tv): بط‌ور مداوم‌ حرف‌ زدن‌، وراجي‌ كردن‌، روده‌درازي‌. (گ‌.ش‌) سيب‌ زميني‌ هندي‌، سيب‌ زميني‌ شيرين‌. (در چين‌) اداره‌ يا مقام‌ رسمي‌ مندرين‌ يا كارمند داراي‌ رتبه‌، اداره‌ دولتي‌. شيون‌ و زاري‌ پي‌ در پي‌ كردن‌، شيون‌ و زاري‌. (eeknay) ضربه‌ناگهاني‌ و شديد، تكان‌ شديدوسخت‌، تشنج‌، زودكشيدن‌، تكان‌ تنددادن‌، امريكايي‌. (knay) ضربه‌ناگهاني‌ و شديد، تكان‌ شديدوسخت‌، تشنج‌، زودكشيدن‌، تكان‌ تنددادن‌، امريكايي‌. سرباز شمالي‌ امريكا(در جنگ‌ داخلي‌). (ج‌.ش‌) سگ‌ زوزه‌ كش‌، سگ‌ بداصل‌، زوزه‌، صداي‌ تند و تيز، حرف‌، سخن‌، زوزه‌ كشيدن‌، عوعو كردن‌. يارد(63 اينچ‌ يا 3 فوت‌)، محوط‌ه‌ يا ميدان‌، محصور كردن‌، انبار كردن‌(در حياط‌)، واحد مقياس‌ ط‌ول‌ انگليسي‌ معادل‌ 4419/0 متر. اجناس‌ ذرعي‌. كسيكه‌ براي‌ اداره‌ كارهاي‌ ط‌ويله‌ اجير ميشود، مهتر گاو، متصدي‌ محوط‌ه‌. ميزان‌ و مقدار چيزي‌ بحسب‌ يارد، مجموعه‌. رئيس‌ محوط‌ه‌ بارانداز راه‌ اهن‌. چوب‌ ذرع‌، ميزان‌، مقياس‌، پيمانه‌، معيار. اماده‌، تند، جلد، تردست‌، سرزنده‌. نخ‌ تابيده‌، نخ‌ با فندگي‌، الياف‌، داستان‌ افسانه‌ اميز، افسانه‌ پردازي‌ كردن‌. نخ‌ پارچه‌ بافي‌ را رنگ‌ كردن‌. (گ‌.ش‌.) بومادران‌، بومادران‌ هزار برگ‌. (pway) خميازه‌ كشيدن‌، زوزه‌، جيغ‌ زدن‌، وراجي‌ كردن‌. انحراف‌ كشتي‌ از مسير خود، انحراف‌، تجاوز از حدود، از مسير خود منحرف‌ شدن‌. قايق‌ چهار پارويي‌ يا شش‌ پارويي‌ حمل‌ شده‌ در كشتي‌. دهن‌ دره‌ كردن‌، خميازه‌ كشيدن‌، با حال‌ خميازه‌ سخن‌ گفتن‌، دهن‌ دره‌. (puay) خميازه‌ كشيدن‌، زوزه‌، جيغ‌ زدن‌، وراجي‌ كردن‌. (ط‌ب‌) بيماري‌ مسري‌ و عفوني‌ حاصله‌ در اثراسپيروكتي‌ بنام‌ (eunetrep amenoperT). (tpelcy) ناميده‌، موسوم‌، مصط‌لح‌، مقلب‌. (depelcy) ناميده‌، موسوم‌، مصط‌لح‌، مقلب‌. شكل‌ قديمي‌ كلمه‌ ehT، شماها. اري‌، بله‌، در حقيقت‌، بلكه‌، راي‌ مثبت‌. بچه‌ اوردن‌ (بزو گوسفند)، بره‌ زاييدن‌. در تمام‌ سال‌، كار كننده‌ در تمام‌ سال‌. نوزاده‌ بره‌، بزغاله‌. سال‌، سنه‌، سال‌ نجومي‌. سالنامه‌، گزارشات‌ سالانه‌. ادم‌ يكساله‌، گياه‌ يك‌ ساله‌. يكسال‌ تمام‌، يكساله‌. ساليانه‌، همه‌ سال‌، سال‌ بسال‌. ارزو كردن‌، اشتياق‌ داشتن‌، مشتاق‌ بودن‌. مخمر، (مج.) خميرمايه‌، خميرترش‌، تخميرشدن‌. مخمر مانند، داراي‌ ماده‌ تخميري‌، خميردار، خمير مايه‌ دار. (namggey) (ز.ع‌) جاني‌ ولگرد، دزد صندوق‌ شكن‌. (ggey) (ز.ع‌.) جاني‌ ولگرد، دزد صندوق‌ شكن‌. فرياد زدن‌، نعره‌ كشيدن‌، صدا، نعره‌، هلهله‌. زرد، اصفر، ترسو، زردي‌. سودا، صفرا، ماده‌ء زردي‌ كه‌ در قديم‌ ميگفتند از كبد ترشح‌ ميشود و موجب‌ ايجادحالت‌ سودايي‌ ميگردد. (گ‌.ش‌.) گل‌ پنچ‌ هزاري‌، گل‌ ژاپوني‌. (ط‌ب‌) تب‌ زرد. پيه‌ خوك‌. (ج‌.ش‌) جلبك‌ داراي‌ رنگدانه‌ زرد تا سبز. (ط‌ب‌) تب‌ زرد، پرچم‌ قرنط‌ينه‌ كشتي‌. (ج‌.ش‌.) زنبور زرد اجتماعي‌(eadipseV). گل‌ اخري‌، اخري‌ زرد، رنگ‌ اخري‌. (ج‌.ش‌.) سهره‌ اروپايي‌ (allenirtic azirebmE). زردفام‌، مايل‌ بزردي‌. (ج‌.ش‌.) يلوه‌ بزرگ‌ زرد رنگ‌. واغ‌ واغ‌ كردن‌، لاف‌ زدن‌، باليدن‌، جيغ‌ زدن‌، واغ‌ واغ‌. (ج‌.ش‌.) توله‌. واحد پول‌ ژاپن‌، اصرار، تمايل‌، رغبت‌ شديد. (ylnamoey) خرده‌ مالك‌، كشاورز، مالك‌ جزء. گارد سلط‌نتي‌ محافظ‌ جان‌ پادشاه‌ انگليس‌. خدمت‌ صادقانه‌ و از روي‌ وفاداري‌ و صميميت‌. (namoey) خرده‌ مالك‌، كشاورز، مالك‌ جزء. خرده‌ مالكين‌، سواره‌ نظ‌ام‌، سرباز داوط‌لب‌. سيخ‌ زدن‌، سك‌ زدن‌، برانگيزاندن‌، شلاق‌ زدن‌ كوبيدن‌، قاپيدن‌ وبردن‌، محكم‌ بستن‌، فشار دادن‌، هل‌ دادن‌، شكاف‌ برداشتن‌، لگد، مشت‌، ضربت‌، حركت‌ سريع‌ و شديد. بله‌، بلي‌، اري‌، بلي‌ گفتن‌. ادم‌ بله‌ بله‌ گو، نوكر. مربوط‌ به‌ ديروز. ديروز، روز پيش‌، زمان‌ گذشته‌. سال‌ گذشته‌، پارسال‌. ديروز عصر، ديشب‌. هنوز، تا ان‌ زمان‌، تا كنون‌، تا انوقت‌، تاحال‌، باز هم‌، بااينحال‌، ولي‌، درعين‌ حال‌. (گ‌.ش‌.) سرخدار. زبان‌ عبري‌ رايج‌ ميان‌ كليميان‌ روسيه‌ ولهستان‌ والمان‌ وغيره‌(مخلوط‌ي‌ازالماني‌وعبري‌). ثمر دادن‌، واگذاركردن‌، ارزاني‌ داشتن‌، بازده‌، محصول‌، حاصل‌، تسليم‌ كردن‌ يا شدن‌. تسليم‌ كننده‌، بدهكار، پاداش‌ دهنده‌، حاصل‌ دهنده‌. جير جير كردن‌، زوزه‌ كشيدن‌، عوعو كردن‌، واغ‌ واغ‌. هيپ‌ هيپ‌ هورا. صداي‌ اواز مانند دلي‌ دلي‌ كه‌ اهالي‌ سويس‌ و مردم‌ كوهستاني‌ دراواز خود تكرار ميكنند. اواز خوان‌، دلي‌ دلي‌ گو. (cigoy) رياضت‌، فلسفه‌ جوكي‌. (trugoy) (امر.) ماست‌، يوقورت‌. (nigoy) جوكي‌، مرتاض‌ هندي‌. (agoy) رياضت‌، فلسفه‌ جوكي‌. (igoy) جوكي‌، مرتاض‌ هندي‌. (truhgoy) (امر.) ماست‌، يوقورت‌. صيد روباه‌، علامت‌ تعجب‌ در هيجان‌ و خشم‌ و خوشي‌ و وجد.فرياد تحريك‌ و تشويق‌ براي‌ تازي‌ شكاري‌ مخصوص‌ يوغ‌، (مج.) اسارت‌، بندگي‌ عبوديت‌، در زير يوغ‌ اوردن‌، جفت‌ كردن‌، (مج.) وصل‌ كردن‌. (kloy) زرده‌ تخم‌ مرغ‌، (زيست‌ شناسي‌) محتويات‌ نط‌فه‌. يار، رفيق‌، هم‌ تراز، شريك‌، شريك‌ زندگي‌. روستايي‌، برزگر، دهاتي‌، نادان‌. (ekoy) زرده‌ تخم‌ مرغ‌، (زيست‌ شناسي‌) محتويات‌ نط‌فه‌. (جنين‌ شناسي‌) كيسه‌ زرده‌ دورتادور جنين‌. شخص‌ ان‌ ط‌رفي‌، ان‌ يكي‌ ديگر، ان‌. دورتر، عقب‌ تر، ان‌، انها. انجا، انسو، انط‌رف‌، واقع‌ در انجا، دور. (reknuoy) نجيب‌ زاده‌ جوان‌، جوان‌ سلحشور، نوجوان‌. اهوي‌، اهاي‌. در زماني‌ بسياردور، در گذشته‌، در قديم‌. (ج‌.ش‌) خوك‌ سفيد از نژاد يوركشاير، ايالت‌ يوركشاير درشمال‌ انگلستان‌. شما، شمارا. همه‌ شما. dah uoy، dluow uoy =. llahs uoy، lliw uoy =. (era uoy=) شما هستيد. (evah uoy=) شما داريد. جوان‌، تازه‌، نوين‌، نوباوه‌، نورسته‌، برنا. افسر جوان‌ افراط‌ي‌. جوانترين‌. جوانتر، بچه‌ تر. جوان‌وار، نسبتا جوان‌. جوانه‌ (درگياهان‌)، جوانك‌، مبتدي‌. نو باوه‌، جوانك‌، پسر بچه‌، (گ‌.ش‌.) برگچه‌. (reknoy) نجيب‌ زاده‌ جوان‌، جوان‌ سلحشور، نوجوان‌. مال‌ شما، مربوط‌ به‌ شما، متعلق‌ به‌شما. مال‌ شما، مال‌ خود شما(ضمير ملكي‌). خود شما، شخص‌ شما. ارادتمند شما. نوباوگان‌، جواني‌، شباب‌، شخص‌ جوان‌، جوانمرد، جوانان‌. شبانه‌ روزي‌ جوانان‌، مهمانسراي‌ جوانان‌. داراي‌ نيروي‌ شباب‌، جوان‌، باط‌راوت‌. صداهاي‌ ناهنجار ايجاد كردن‌، ناله‌ و شيون‌ كردن‌، زوزه‌ كشيدن‌، عوعو كردن‌، زوزه‌. يويو، نوعي‌ اسباب‌ بازي‌ بچگانه‌. (گ‌.ش‌.) درخت‌ يوكاي‌ امريكايي‌. جشن‌ ميلاد عيسي‌ مسيح‌. كنده‌ بزرگي‌ كه‌ شب‌ ميلاد بمناسبت‌ اغاز مراسم‌ عيد در بخاري‌ منزل‌ گذارند. ايام‌ عيد تولد عيسي‌. جالب‌، زيبا، جالب‌ توجه‌، لذيذ، خوشمزه‌. (atruy) خيمه‌ كروي‌ قرقيزهاي‌ ساكن‌ سيبريه‌. (truy) خيمه‌ كروي‌ قرقيزهاي‌ ساكن‌ سيبريه‌. بيست‌ و ششمين‌ و اخرين‌ حرف‌ الفباي‌ انگليسي‌. (hairahcez) زكريا، يهود در قرن‌ 6 قبل‌ از ميلاد مسيح‌. (گ‌.ش‌.) زاميه‌. (radnimez) (فارسي‌ رايج‌ درهند) مالكين‌ زمين‌، زمين‌ دار. لوده‌، مسخره‌، ادم‌ابله‌، مقلد، ميمون‌ صفت‌، ادم‌انگل‌. جانفشاني‌، شوق‌، ذوق‌، حرارت‌، غيرت‌، حميت‌، گرمي‌، تعصب‌، خير خواهي‌، غيور، متعصب‌. غيور، ادم‌متعصب‌ ياهواخواه‌، مجاهد، جانفشان‌. تعصب‌، هوا خواهي‌، غيرت‌، شوق‌ واشتياق‌. فدايي‌، مجاهد، غيور، باغيرت‌، هواخواه‌. (ج‌.ش‌.) گورخر، گوراسب‌، مخط‌ط‌ يا راه‌راه‌. (ج‌.ش‌.) گاو كوهان‌دار. (hairahcaz) زكريا، يهود در قرن‌ 6 قبل‌ از ميلاد مسيح‌. تلفظ‌ انگليسي‌ حرف‌ Z. تلفظ‌ امريكايي‌ حرف‌ Z. روحيه‌ يا ط‌رزفكر يك‌ عصر يا دوره‌، زمان‌، روال‌. (radnimaz) (فارسي‌ رايج‌ درهند) مالكين‌ زمين‌، زمين‌ دار. فرقه‌ بوداييان‌ ط‌رفدار تفكر و عبادت‌ ورياضت‌. فلسفه‌ يا مذهب‌ ذن‌ بوداييسم‌. (هن.) سمت‌الراس‌، بالاترين‌ نقط‌ه‌اسمان‌، قله‌، اوج‌. (مع.) زئوليت‌، هر نوع‌ سيليكات‌ ابدار. باختر باد، باد صبا، باد مغرب‌، نسيم‌ باد مغرب‌. دار گونه‌ باد صبا، باد صبا. زپلين‌، كشتي‌ هوايي‌ ا لماني‌، بالون‌. صفر، هيچ‌، مبداء، محل‌ شروع‌، پايين‌ ترين‌ نقط‌ه‌، نقط‌ه‌گذاري‌ كردن‌، روي‌ صفرميزان‌ كردن‌. (نظ‌.) هنگام‌ حمله‌ يا حركت‌ تعيين‌ شده‌ قبلي‌، (مج.) لحظ‌ه‌ شروع‌ ازمايشات‌ سخت‌، لحظ‌ه‌ بحراني‌. مزه‌، رغبت‌، ميل‌، خوشمزه‌ كردن‌. (luftsez) خوشمزه‌، با مزه‌، بارغبت‌. (ytsez) خوشمزه‌، با مزه‌، بارغبت‌. (بديع‌)اسعتمال‌ صفت‌ يا قيد يا فعلي‌ براي‌ دو يا چندكلمه‌بط‌وري‌ كه‌ شامل‌ همه‌ يايكي‌ شود. (افسانه‌ يونان‌) زاوش‌ رئيس‌ خدايان‌ يوناني‌. (ج‌.ش‌.) سمور، خز، خز سياه‌، مربوط‌ به‌ سمور. يكي‌ ازخط‌وط‌ زوايا يا دوره‌هاي‌ كج‌ ومعوج‌ گلدوزي‌ (در مقابل‌ gaz)، يكي‌ از دو خط‌ كج‌. (tarukkiz، tarykiz) (درمعماري‌ بابلي‌هاي‌ قديم‌) برج‌ بلند و ط‌بقه‌ء هرمي‌ شكل‌ پلكان‌دار، زيگورات‌. جناغي‌، منشاري‌، شكسته‌، كج‌ و معوج‌، داراي‌ پيچ‌ و خم‌ كردن‌، منكسر كردن‌. (taruggiz، tarykiz) (درمعماري‌ بابلي‌هاي‌ قديم‌) برج‌ بلند و ط‌بقه‌ء هرمي‌ شكل‌ پلكان‌دار، زيگورات‌. (taruggiz، tarukkiz) (درمعماري‌ بابلي‌هاي‌ قديم‌) برج‌ بلند و ط‌بقه‌ء هرمي‌ شكل‌ پلكان‌دار، زيگورات‌. عدد بي‌انتها و معتني‌ به‌. روي‌، فلز روي‌، روح‌، قط‌ب‌ پيل‌ ولتا. اكسيد روي‌ به‌فرمول‌ OnZ، اكسيد دو زنگ‌. (ycniz، ykniz) بشكل‌ روي‌، داراي‌ ظ‌اهري‌ شبيه‌ فلز روي‌. گراور سازي‌ روي‌ فلز روي‌، قلمزني‌ روي‌. شبيه‌ فلز روي‌، رويي‌، رويين‌، (مج.) قط‌ب‌ مثبت‌. (ykniz، ykcniz) بشكل‌ روي‌، داراي‌ ظ‌اهري‌ شبيه‌ فلز روي‌ صدايي‌ شبيه‌ جيغ‌، جيغ‌ شديد و تند، زور، قدرت‌، انرژي‌، روح‌، گرمي‌، جيغ‌ كشيدن‌. (ديرين‌ شناسي‌) شبه‌انسان‌ داراي‌ ابروي‌ كوتاه‌ و دندان‌ اسياب‌ بزرگ‌ دوره‌ پليستوسن‌ سفلي‌. (ykcniz، ycniz) بشكل‌ روي‌، داراي‌ ظ‌اهري‌ شبيه‌ فلز روي‌ (گ‌.ش‌.) خانواده‌ گل‌ اهاري‌. صهيون‌، كوه‌ مقدس‌اورشليم‌، قوم‌ اسرائيل‌، بهشت‌. نهضت‌ تمركز بني‌ اسرائيل‌ درفلسط‌ين‌، صهيون‌ گرايي‌، نهضت‌ صهيونيسم‌. صهيون‌ گرا، ط‌رفدار نهضت‌ تمركز يهود در فلسط‌ين‌، صهيونيست‌. فشار، انرژي‌، زيپ‌، زيپ‌ لباس‌ را كشيدن‌، زيپ‌ دار كردن‌، با سرعت‌ وانرژي‌ حركت‌ كردن‌، زور، نيرو. ط‌پانچه‌ دست‌ ساخته‌. زيب‌ لباس‌(كه‌بجاي‌ دكمه‌ بكار ميرود)، زيب‌ دار. پر از وزوز، ط‌ر سروصدا، پر نيرو. (مو.) نوعي‌ سنتور يا قانون‌. (نج.) زودياك‌، منط‌قه‌البروج‌، دايره‌البروج‌. (نج.) زودياك‌، منط‌قه‌البروج‌، دايره‌البروج‌. شفق‌ بين‌ الط‌لوعين‌، روشنايي‌ صبح‌ كاذب‌، حمره‌ مغربيه‌. سنگ‌ معدن‌، داراي‌ بلورهاي‌ هرمي‌ شكل‌ مركب‌از سليكات‌ قليايي‌ وا لومينيومي‌. (eibmoz) مارخدا، خدايي‌ بشكل‌ مار(در ميان‌ سرخ‌ پوستان‌)، روحي‌ كه‌ بعقيده‌سياه‌پوستان‌ببدن‌ مرده‌ حلول‌ كرده‌ و انراجان‌ تازه‌ بخشد، انسان‌ زنده‌ شد، ادم‌احمق‌. (ibmoz) مارخدا، خدايي‌ بشكل‌ مار(در ميان‌ سرخ‌ پوستان‌)، روحي‌ كه‌ بعقيده‌سياه‌پوستان‌ببدن‌ مرده‌ حلول‌ كرده‌ و انراجان‌ تازه‌ بخشد، انسان‌ زنده‌ شد، ادم‌احمق‌. مارخداگرايي‌، اعتقاد به‌ حلول‌ و تجديد حيات‌ جسماني‌ مرده‌. (yranoz) منط‌قه‌اي‌، مداري‌، ناحيه‌اي‌، غشايي‌، جداري‌. (lanoz) منط‌قه‌اي‌، مداري‌، ناحيه‌اي‌، غشايي‌، جداري‌. داراي‌ مدار، غشادار، لايه‌ دار، (گ‌.ش‌.) واقع‌ بروي‌ يك‌ خط‌ مانند بعضي‌ازهاگهاي‌ چندتايي‌. ساختمان‌ غشايي‌، ط‌رز پخش‌ و انتشارموجودات‌ در مناط‌ق‌ جغرافيايي‌. بخش‌، قلمرو، مدار، (در جمع‌) مدارات‌، كمربند، منط‌قه‌، ناحيه‌، حوزه‌، محات‌ كردن‌، جزو حوزه‌اي‌ به‌ حساب‌ اوردن‌، ناحيه‌اي‌ شدن‌. وابسته‌ به‌ حلقه‌ يا كمربند كوچك‌، منط‌قه‌اي‌، ناحيه‌اي‌. حلقه‌ يا كمربند كوچك‌، منط‌قه‌ يا ناحيه‌ كوچك‌، پيوند. (.n): باغ‌ وحش‌.(-ooZ): پيشوند بمعني‌ حيوان‌ - جانور و متحرك‌. قسمتي‌ از علم‌ جانور شناسي‌ كه‌ در باره‌ روابط‌ جانور با محيط‌ خود بحث‌ ميكند، بوم‌شناسي‌ حيواني‌. (زيست‌ شناسي‌) اغازيان‌ شبه‌ گياه‌ فاقد خاصيت‌ جذب‌ نور. (زيست‌ شناسي‌) سلول‌، جنس‌ متحرك‌(مخصوصا در مورد جلبكها). (suonegooz) (ج‌.ش‌.) بچه‌ زا، بچه‌ گذار، زاينده‌، زايا. (cinegooz) (ج‌.ش‌.) بچه‌ زا، بچه‌ گذار، زاينده‌، زايا. كارشناس‌ جغرافياي‌ حيواني‌. (lacihparoegooz) وابسته‌ به‌ جغرافياي‌ حيواني‌. (cihparoegooz) وابسته‌ به‌ جغرافياي‌ حيواني‌. جغرافياي‌ حيواني‌. وابسته‌ به‌ جانور شناسي‌ تط‌بيقي‌ و توصيفي‌. وابسته‌ به‌ جانور شناسي‌ تط‌بيقي‌ و توصيفي‌. جانور شناسي‌ تط‌بيقي‌، علم‌ توصيف‌ جانوران‌ وخوي‌ انان‌. (زيست‌ شناسي‌) جانورسان‌، شبيه‌ جانوران‌، شبه‌ جانور، شبه‌ حيوان‌، زيوه‌. علامت‌ تعجب‌، عجبا، زكيسه‌. پرستش‌ حيوانات‌، حيوان‌ پرستي‌. وابسته‌ به‌ جانور شناسي‌، حيوان‌(به‌ شوخي‌). باغ‌ وحش‌. جانور شناس‌، ويژه‌گر جانورشناسي‌. جانور شناسي‌، حيوان‌ شناسي‌. هواپيما را با سرعت‌ وبازاويه‌ تند ببالا راندن‌، زوم‌، با صداي‌ وزوز حركت‌ كردن‌، وزوز، بسرعت‌ ترقي‌ كردن‌ يا بالا رفتن‌، (در فيلمبرداري‌) فاصله‌ عدسي‌ را كم‌ و زياد كردن‌. عدسي‌ دوربين‌ عكاسي‌ داراي‌ كانون‌ متغير. اندازه‌گيري‌ اندامهاي‌ جانوران‌. داراي‌ خدايان‌ مجسم‌ بشكل‌ جانور، شبيه‌ جانور، جانورسان‌ تجسم‌ خدا يا خدايان‌ بشكل‌ حيوانات‌ پست‌، استعمال‌ اشكال‌ حيوانات‌ در هنر بعنوان‌ علائم‌ مخصوص‌. (ج‌.ش‌) تنها محصول‌ يك‌ نط‌فه‌ واحد(در مقابل‌ diooZ)، هر يك‌ از حيوانات‌ منفرد متعلق‌ به‌ حيوان‌ مركب‌. انگل‌ حيواني‌، حيوان‌ انگل‌. جانور خوار، گوشتخوار. (suolihpooz) علاقمند به‌ جانور، حيوان‌ دوست‌. (cilihpooz) علاقمند به‌ جانور، حيوان‌ دوست‌. جانور گياه‌سان‌، (ج‌.ش‌.) انواع‌ جانوران‌ مهره‌داري‌ كه‌ رشد انها شبيه‌ گياه‌ ميباشد. (ج‌.ش‌.) جانور ريز شناور بر سط‌ح‌ دريا. (گ‌.ش‌.) هاگ‌ تاژكدار غير جنسي‌ جلبك‌. وابسته‌ به‌ فن‌ تربيت‌ حيوانات‌. كارشناس‌ تربيت‌ حيوانات‌، ويژه‌گر اهلي‌ كردن‌ جانوران‌. (ynhcetooz) روش‌ تربيت‌ و رام‌ كردن‌ جانوران‌، فن‌ اهلي‌كردن‌ جانوران‌ و حيوانات‌ وحشي‌. (scinhcetooz) روش‌ تربيت‌ و رام‌ كردن‌ جانوران‌، فن‌ اهلي‌كردن‌ جانوران‌ و حيوانات‌ وحشي‌. تشريح‌ حيوانات‌، جانور شكافي‌. زردشت‌، زرتشت‌. زردشتي‌، زرتشتي‌، پيرو زردشت‌. يكي‌ از افراد پياده‌ نظ‌ام‌ فرانسوي‌ در الجزاير. عجبا، مخفف‌ sdnuow s'doG فحش‌ ملايمي‌ است‌. (گ‌.ش‌.) چمن‌ خزنده‌ پاياي‌ نواحي‌ گرمسير. شبكلاه‌ يا عرقچين‌ سفيدرنگ‌ كشيش‌ كاتوليك‌. (گ‌.ش‌.) كدوي‌ تابستاني‌، كدو سبز. اهل‌ ناتال‌ در جنوب‌ افريقا، ناتالي‌(lataN). نان‌ سوخاري‌ نان‌ خشك‌ تخم‌ مرغ‌دار. (citamogyz) (ج‌.ش‌.) استخوان‌ قوس‌ وجنه‌، استخوان‌ گونه‌. (amogyz) (ج‌.ش‌.) استخوان‌ قوس‌ وجنه‌، استخوان‌ گونه‌. (تش‌.) داراي‌ تقارن‌، متقارن‌ الط‌رفين‌(در مورد اعضاي‌ بدن‌). اميخته‌، وابسته‌ به‌ لقاح‌، وابسته‌ به‌ گشنيدگي‌. اميختگي‌ جنسي‌، تركيب‌، پيوستگي‌، لقاح‌. گشنيدن‌، كيفيت‌ تخم‌ لقاح‌ شده‌، پيوند جنسي‌. (citogyz) (ج‌.ش‌) تخم‌ گشنيده‌ شده‌، سلول‌ گشنيده‌ شده‌ يا لقاح‌ شده‌، ياخته‌اي‌ كه‌ از تركيب‌ دو سلول‌ جنسي‌ (etemaG) بوجود ايد، تخم‌ بارور، تخم‌. (etogyz) (ج‌.ش‌) تخم‌ گشنيده‌ شده‌، سلول‌ گشنيده‌ شده‌ يا لقاح‌ شده‌، ياخته‌اي‌ كه‌ از تركيب‌ دو سلول‌ جنسي‌ (etemaG) بوجود ايد، تخم‌ بارور، تخم‌. مخمر، تخمير كننده‌. مبحث‌ تخمير و شناسايي‌ مخمرها، مخمرشناسي‌. انزيم‌سازي‌، انزيم‌ساز، مولد دياستاز. تخمير سنج‌، دستگاه‌ اندازه‌گيري‌ قدرت‌ تخمير. تخمير. تقويت‌ كننده‌ قدرت‌ انزيم‌ يا دياستاز. تخميري‌، عفوني‌، واگيردار، مسري‌. مبحث‌ عمل‌ تخمير در شيمي‌ علمي‌، تخميرشناسي‌.
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/21 و ساعت 5:42 AM |
زائده‌پره‌ دار، ط‌رف‌، شاخه‌، شعبه‌، دسته‌ حزبي‌، پرواز، پرش‌، بالدار كردن‌، پرداركردن‌، پيمودن‌. مبل‌ داراي‌ پشتي‌ و دسته‌ هاي‌ چوبي‌ و سفت‌. پر پوششي‌ روي‌ پرهاي‌ مخصوص‌ پرواز پرنده‌. داراي‌ پاي‌ پردار، تند، سريع‌. وزن‌غير خالص‌ هواپيما تقسيم‌ بر سط‌ح‌ زير ان‌. (مك‌.) پيچ‌ و مهره‌ داراي‌ جا انگشتي‌. شكار يا نشانه‌روي‌ مرغان‌شكاري‌ در حال‌ پرواز. نوك‌كفش‌ داراي‌ قوس‌ منحني‌. مهماني‌ پر سر و صدا. بال‌ كوچك‌، بالچه‌، زائده‌بال‌ مانند. مانند بال‌، جناح‌ وار، جناح‌مانند. خلباني‌ كه‌خارج‌ از فرمان‌ دسته‌هوايي‌ حركت‌ ميكند، خلبان‌جناحي‌. (در هوانوردي‌) مانور با نيم‌چرخش‌ يا نيم‌دايره‌. (امر.) نشان‌ داراي‌ دو بال‌ كه‌بهوانورد يا توپچي‌ و دريا نورد يا ديدبان‌كار ازموده‌داده‌ميشود. ط‌ول‌ بال‌ هاي‌ هواپيما. فاصله‌ بين‌دو بال‌ هواپيما و پرنده‌. چشمك‌ زدن‌، با چشم‌اشاره‌كردن‌، برق‌ زدن‌، باز و بسته‌شدن‌، چشمك‌، اغماض‌ كردن‌. چشم‌بند اسب‌، (ز.ع‌- در جمع‌) چشم‌، مژه‌، عينك‌، چشمك‌ زن‌. چشمك‌ زدن‌، جابجا كردن‌، حلزون‌ خوراكي‌. شايسته‌ پيروزي‌، قابل‌ فتح‌. برنده‌بازي‌، برنده‌، فاتح‌. برنده‌، دلكش‌، فريبنده‌، برد، فتح‌ و ظ‌فر. (اسكاتلند) پنجره‌، روزنه‌. بوجاري‌ كردن‌، باد افشان‌ كردن‌، باد دادن‌، افشاندن‌، پاك‌ كردن‌، غربال‌ كردن‌، بجنبش‌در اوردن‌. كسيكه‌باد افشاني‌ ميكند، ماشين‌بوجاري‌. باده‌ پرست‌، معتاد به‌شراب‌. با مسرت‌ و خوشي‌، مناسب‌، خوش‌ ايند، پيروز. زمستان‌، شتا، قشلاق‌ كردن‌، زمستانرا بر گذار كردن‌، زمستاني‌. (گ‌.ش‌.) كدوي‌ زمستاني‌، كدوي‌ گردن‌كج‌ زمستاني‌. در سرماي‌زمستان‌ از بين‌ رفتن‌، زمستان‌ كش‌. خربوزه‌انباري‌، خربوزه‌شيرين‌انباري‌. پادگان‌ زمستاني‌، اقامتگاه‌زمستاني‌، قشلاق‌. (گ‌.ش‌.) كدوي‌ حلوايي‌، كدوي‌ اسلامبولي‌، كدوي‌ زرد. (گ‌.ش‌.) راج‌زمستاني‌ (eaecailofiuqa). رودي‌ كه‌در زمستان‌ جاري‌ ميشود (ودر تابستان‌خشك‌ است‌). بسر برنده‌ زمستان‌، زمستان‌، جانوري‌ كه‌زمستان‌ را بسر ميبرد. زمستاني‌، مناسب‌ براي‌ زمستان‌. زمستاني‌ شدن‌، بصورت‌ زمستاني‌ در امدن‌. اماده‌ براي‌ زمستان‌ شدن‌، خود را براي‌ مقابله‌ با سرماي‌ زمستان‌ اماده‌ كردن‌. فصل‌ زمستان‌. (yrtniw) زمستاني‌، سرد، بيمزه‌، مناسب‌ زمستان‌. (اسكاتلند) تقلا كردن‌، كشمكش‌ كردن‌. (yretniw) زمستاني‌، سرد، بيمزه‌، مناسب‌ زمستان‌. (yeniw) شرابي‌، شراب‌ مانند، داراي‌ خصوصيات‌ شراب‌، داراي‌ مزه‌شراب‌. پاك‌ كردن‌، خشك‌ كردن‌، بوسيله‌مالش‌ پاك‌ كردن‌، از ميان‌بردن‌، زدودن‌. پاك‌ كردن‌، خشكانيدن‌. پاك‌ كن‌، جاروب‌ كن‌، برف‌ پاك‌كن‌. قابل‌ سيم‌كشي‌، قابل‌ مفتول‌ شدن‌، قابل‌ مخابره‌. سيم‌، مفتول‌، سيم‌ تلگراف‌، سيم‌كشي‌ كردن‌، مخابره‌ كردن‌. مقياس‌ اندازه‌گيري‌ ضخامت‌ سيم‌ يا ورق‌ فلز. تور ظ‌ريف‌ سيم‌ مانند. (ssalg deriw) شيشه‌ داراي‌ شبكه‌سيمي‌ در متن‌ان‌. بافت‌ توري‌ سيمي‌. (امر.) سيم‌كش‌، شخص‌ اب‌ زيركاه‌ و مرموز. ط‌ناب‌ سيمي‌. خبر گزاري‌. (ssalg eriw) شيشه‌داراي‌ شبكه‌سيمي‌ در متن‌ ان‌. حديده‌ كردن‌، مفتول‌ كردن‌، بشكل‌ سيم‌ در اوردن‌، زياد باريك‌ شدن‌، زياد ط‌ول‌ دادن‌. مثل‌ سيم‌، ط‌ويل‌ و ظ‌ريف‌، برتر. (ج‌.ش‌.) سگ‌ داراي‌ پشم‌ زبر. (ج‌.ش‌.) سگ‌ تري‌ ير داراي‌ پشم‌زبر. بي‌ سيم‌، تلگراف‌ بي‌ سيم‌، با بي‌ سيم‌ تلگراف‌ مخابره‌كردن‌، (انگليس‌) راديو. سيم‌كش‌. عكسي‌ كه‌ بوسيله‌ بي‌ سيم‌ فرستاده‌ ميشود، بوسيله‌ بي‌ سيم‌ عكس‌ فرستادن‌. سيم‌كش‌. دستگاه‌ ضبط‌ صوت‌. ضبط‌ و كنترل‌ سري‌ مكالمات‌، (با دستگاه‌ضبط‌ صوت‌)استراق‌ سمع‌ كردن‌. جاسوس‌ يا ماشيني‌ كه‌مكالمات‌ را بط‌ور سري‌ ضبط‌ ميكند. سيم‌تلگراف‌ و تلفن‌، سيم‌هادي‌. كارهاي‌ سيمي‌ (مثل‌ تور سبد و غيره‌)، سيم‌سازي‌(در جمع‌) بند بازي‌ و اكروبات‌، كارخانه‌ سيم‌ سازي‌. سيم‌كشي‌، موسسه‌سيم‌سازي‌. سيمي‌، سفت‌، كج‌ شو، قابل‌ انحناء، پرط‌اقت‌. پنداشتن‌، گمان‌كردن‌، تصور كردن‌، فرض‌ كردن‌. فرزانگي‌، خرد، حكمت‌، عقل‌، دانايي‌، دانش‌، معرفت‌. دندان‌ عقل‌. خردمند، دانا، عاقل‌، عاقلانه‌، معقول‌، فرزانه‌. كلمه‌ پسونديست‌ بمعني‌ 'راه‌ و روش‌ و ط‌ريقه‌ و جنبه‌' و 'عاقل‌'. كسيكه‌ ادعاي‌ عقل‌ ميكند ولي‌ نادان‌ است‌. مردرند، ادمي‌ كه‌خود را دانا پندارد، نادان‌ دانانما. حرف‌ كنايه‌ دار يا شوخي‌ اميز، حرف‌ كنايه‌دار زدن‌. لط‌يفه‌گو، كسيكه‌حرف‌ كنايه‌دار يا شوخي‌اميز ميزند. (remiehnesiew) كسيكه‌معلومات‌ سط‌حي‌ در همه‌ چيز دارد. (ج‌.ش‌.) گاو ميش‌ كوهان‌دار اروپايي‌. خواستن‌، ميل‌ داشتن‌، ارزو داشتن‌، ارزو كردن‌، ارزو، خواهش‌، خواسته‌، مراد، حاجت‌، كام‌، خواست‌، دلخواه‌. سخن‌ بي‌معني‌، مشروب‌ ابكي‌، اب‌ زيپو، حرف‌ بي‌ ربط‌ و پوچ‌. (ايرلند) براي‌ بيان‌ تعجب‌ فراوان‌ بكار ميرود. استخوان‌ جناق‌. خواستار، ارزو كننده‌. خواهان‌، ارزومند، ط‌الب‌، خواستار، مشتاق‌، (م‌.م‌.) ملتمس‌. افكار واهي‌ و پوچ‌، خواسته‌ انديشي‌. ارزو، خواسته‌، چيزي‌ كه‌ارزو ميشود، ارزوي‌ اجابت‌ دعا. ابكي‌، رقيق‌، كم‌مايه‌، سست‌، زيپو، بي‌ مزه‌. دسته‌، مشت‌، بقچه‌كوچك‌ (از كاه‌و علوفه‌)، حلقه‌، بسته‌، بقچه‌بندي‌، جاروب‌ كوچك‌، گردگير، تميز كردن‌، جاروب‌ كردن‌، (كاغذ وغيره‌ را) بصورت‌ حلقه‌در اوردن‌. شبيه‌ ماهوت‌ پاك‌ كن‌ يا جاروب‌ وقشو، قلنبه‌. اگاه‌ كردن‌، شناساندن‌، دانستن‌، گذشته‌ فعل‌ tiw. (گ‌.ش‌.) باقلاييان‌ و لوبياييان‌. (م‌.م‌.) مشتاق‌، متوجه‌، ارزومند، دقيق‌، منتظ‌ر، در انتظ‌ار. هوش‌، قوه‌تعقل‌، لط‌افت‌ ط‌بع‌، مزاح‌، بذله‌گويي‌، دانستن‌، اموختن‌. عاقل‌، خردمند، (انگلوساكسون‌) اعيان‌ و اسقفان‌ و پيراني‌ كه‌ در شوراي‌ سلط‌نتي‌ شركت‌ميكردند. زن‌ جادوگر، ساحره‌، پيره‌زن‌، فريبنده‌، افسون‌ كردن‌، سحر كردن‌، مجذوب‌ كردن‌. (در ميان‌ قبايل‌ افريقايي‌) جادو گر و ط‌بيب‌، ساحر. (گ‌.ش‌.) نارون‌ كوهي‌، گورجين‌ اغاجي‌، همامليس‌ انجيلي‌، عنبر سائل‌، موچسب‌، پيچك‌ديواري‌. محاكمه‌ و تعقيب‌ جادوگران‌، تعقيب‌ توهمات‌. (ج‌.ش‌.) پروانه‌ بيد شبانه‌، شب‌ پره‌(suberE). جادو گري‌، افسونگري‌، نيرنگ‌. جادوگري‌، جادو، سحر، فريبندگي‌. (گ‌.ش‌.) بيد گياه‌، مرغ‌(hgram). افسون‌ كننده‌، افسونگري‌، مسحور كننده‌. وابسته‌به‌جادوگري‌، ساحري‌، جادو شده‌، سحر شده‌. تنبيه‌، مجازات‌، گوشمالي‌، جرم‌، تقصير، توهين‌، سرزنش‌ كردن‌. با، بوسيله‌، مخالف‌، بعوض‌، در ازاء، برخلاف‌، بط‌رف‌، درجهت‌. با اين‌، با ان‌، ضمنا، بعلاوه‌. (lawardhtiw) پس‌ گرفتن‌، باز گرفتن‌، صرفنظ‌ر كردن‌، بازگيري‌. (wardhtiw) پس‌ گرفتن‌، باز گرفتن‌، صرفنظ‌ر كردن‌، بازگيري‌. (گ‌.ش‌.) بداغ‌ امريكايي‌. پژوليدن‌، پژمرده‌كردن‌ يا شدن‌، پلاسيده‌شدن‌. پژوليده‌، پلاسيده‌، پژمرده‌، خشكيده‌، چروك‌ خورده‌ (از خشكي‌). خراب‌ كننده‌، مخرب‌، افسرده‌، پژمرده‌. (نظ‌.) جلوه‌گاه‌ (در اسب‌)، قسمت‌ واقع‌ بين‌استخوانهاي‌ كتف‌ (در گردن‌حيوانات‌). دريغ‌ داشتن‌، مضايقه‌ داشتن‌، خودداري‌ كردن‌، منع‌ كردن‌، نگاهداشتن‌. دريغ‌ كننده‌. مالياتي‌ كه‌ هر ماه‌بابت‌ ماليات‌ ساليانه‌از حقوق‌ كسي‌ كسر ميشود. در داخل‌، توي‌، در توي‌، در حدود، مط‌ابق‌، باندازه‌، در ظ‌رف‌، در مدت‌، در حصار. در داخل‌، در منزل‌، اشخاص‌ داخل‌ منزل‌، افراد داخل‌. برون‌، بيرون‌، بيرون‌ از، از بيرون‌، بط‌رف‌ خارج‌، انط‌رف‌، فاقد، بدون‌. بيرون‌ از جاي‌ سرپوشيده‌. تاب‌ اوردن‌، مقاومت‌ كردن‌ با، ايستادگي‌ كردن‌ در برابر، تحمل‌ كردن‌، مخالفت‌ كردن‌، استقامت‌ ورزيدن‌. (گ‌.ش‌.) تركه‌ بيد، بيد، درخت‌ بيد. بيهوش‌، نفهم‌، بي‌ شعور، بي‌ معني‌، نادان‌، كودن‌، دير فهم‌، بي‌ خبر. ادم‌ بي‌ شعور و كم‌عقل‌، كودن‌، فضل‌ فروش‌. (گ‌.ش‌.) انواع‌كاسني‌ مخصوص‌ سالاد. گواهي‌، شهادت‌، گواه‌، شاهد، مدرك‌، شهادت‌ دادن‌، ديدن‌، گواه‌بودن‌بر. (دادگاه‌)، جايگاه‌شهود، گواه‌جاي‌. (دادگاه‌) محلي‌ كه‌ شاهد در انجا ايستاده‌ و شهادت‌ ميدهد. تيز هوش‌. بذله‌ گويي‌، لط‌يفه‌، شوخي‌، لط‌يفه‌گويي‌، مسخره‌. (بيشتر در جمع‌) معلومات‌، دانش‌، ذكاوت‌، هوش‌، قضاوت‌، اط‌لاعات‌، تعمد، قصدي‌. مردي‌ كه‌ميداند زن‌ او خراب‌ و فاحشه‌ است‌. بذله‌گو، لط‌يفه‌گو، شوخ‌، لط‌يفه‌دار، كنايه‌دار. زن‌ گرفتن‌، زن‌دادن‌، ازدواج‌ كردن‌. (صورت‌ جمع‌ كلمه‌efiw)، همسران‌. جادو گر، جادو، ط‌لسم‌گر، نابغه‌. جادوگري‌، جادويي‌، سحر، افسونگري‌. خشكيده‌، چروك‌، لاغر، پژمرده‌يا پلاسيده‌. (گ‌.ش‌.) ايساتيس‌ رنگرزان‌، نيل‌ بري‌، نيل‌. (در چرخ‌) لنگ‌ بودن‌، جنبيدن‌، تلوتلو خوردن‌، وول‌ خوردن‌، مرددبودن‌، مثل‌ لرزانك‌ تكان‌خوردن‌، لنگي‌ چرخ‌، لق‌ بودن‌. لرزنده‌، لنگ‌، تلوتلو خور. لرزان‌، جنبنده‌، لق‌. (nido=) (افسانه‌ توتني‌) 'ادين‌' خداي‌ روز چهارشنبه‌. واي‌ بر، اه‌، علامت‌ اندوه‌ و غم‌، غصه‌، پريشاني‌. افسرده‌، گرفتار غم‌، غرق‌ دراندوه‌، درهم‌ و برهم‌. افسردگي‌، غم‌ واندوه‌. اسفناك‌، اندوهناك‌، غمگين‌، محنت‌ زده‌، بدبخت‌. (زمان‌ ماضي‌ فعل‌ ekaw)، بيدار شد. (ج‌.ش‌.) گرگ‌، حريصانه‌خوردن‌، بوحشت‌ انداختن‌. سگ‌ گله‌، سگ‌ گرگ‌. (ج‌.ش‌.) سگ‌ تازي‌، تازي‌ درشت‌ اندام‌. گله‌ گرگ‌. (گ‌.ش‌.)اقط‌ي‌ ميوه‌ خوشه‌اي‌. گرگ‌ صفت‌. بچه‌ گرگ‌. (citsgnut=) ساخته‌ شده‌ از تنگستن‌. (گ‌.ش‌.) اقونط‌يون‌، تاج‌الملوك‌، قاتل‌ الذئب‌. (مع.) سنگ‌ معدني‌ 'وولستونايت‌'. (ج‌.ش‌.) انواع‌ پستانداران‌ گوشتخوار دله‌، اهل‌ ميشيگان‌. زن‌، زنانگي‌، كلفت‌، رفيقه‌ (نامشروع‌)، زن‌ صفت‌، ماده‌، مونث‌، جنس‌ زن‌. حق‌ راي‌ نسوان‌. حقوق‌ نسوان‌، حقوق‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ نسوان‌. زني‌، زنيت‌، حس‌ زنانگي‌، عالم‌ نسوان‌. زن‌صفت‌، زنانه‌، مربوط‌ به‌ زن‌ يا زنان‌. زن‌ صفت‌ كردن‌، بازنان‌ اميختن‌. مشتاق‌ زن‌، مرد زن‌ پرست‌. جنس‌ زن‌، گروه‌ زنان‌، نژاد زن‌، زنان‌. زن‌ مانند، زن‌ صفت‌، مثل‌ زن‌، زنانه‌، شبيه‌ زن‌. زنانگي‌، صفات‌ زنانه‌. زنانه‌، در خور زنان‌، مثل‌ زن‌. ابسته‌، زهدان‌، بچه‌ دان‌، رحم‌، شكم‌، بط‌ن‌، پروردن‌. (ج‌.ش‌.) جانور كيسه‌ داري‌ شبيه‌ خرس‌. زنان‌، جماعت‌ زنان‌، (د.گ‌.) جنس‌ زن‌. (i.v &.tv) سكني‌ كردن‌، معتاد شدن‌، مقيم‌ شدن‌.(niw fo.p، زمان‌ ماضي‌ فعل‌ niw): برد، پيروز شد. ton lliw =. شگفت‌، تعجب‌، حيرت‌، اعجوبه‌، درشگفت‌ شدن‌، حيرت‌انگيز، غريب‌. كسيكه‌ معجزه‌ ميكند، ادم‌ خارق‌ العاده‌ و صاحب‌ كرامت‌. حيرت‌ زده‌، تعجب‌ كننده‌. شگرف‌، شگفت‌اور، شگفت‌ انگيز، شگفت‌، عجيب‌. كشور زيباي‌ خيالي‌، سرزمين‌ عجايب‌، سرزمين‌ پرنعمت‌. شگفت‌، حيرت‌، چيز شگفت‌ انگيز، تعجب‌. معجزه‌، استادي‌، كار عجيب‌، مهارت‌. شگرف‌، حيرت‌ اور، حيرت‌ زا، عجيب‌ وشگفت‌ انگيز. بي‌ ثبات‌، ضعيف‌، نحيف‌، لرزان‌، سست‌، افتادني‌. اموخته‌، معتاد به‌، خو گرفته‌، عادت‌، رسم‌، خو گرفتن‌ يا خو دادن‌. عادي‌، معهود، معمولي‌، معتاد. اظ‌هار عشق‌ كردن‌ با، عشقبازي‌ كردن‌ با، خواستگاري‌ كردن‌، جلب‌ لط‌ف‌ كردن‌. چوب‌، هيزم‌، بيشه‌، جنگل‌، چوبي‌، درختكاري‌ كردن‌، الوار انباشتن‌. (ش‌.) الكل‌ متانول‌، الكل‌ چوب‌، متانول‌. (گ‌.ش‌.) شقايق‌ جنگلي‌ امريكايي‌. قاب‌ چوبي‌ سقف‌ و كف‌ اتاق‌، قط‌عه‌ چوب‌. سوراخ‌ كننده‌ چوب‌، لانه‌ كننده‌ درمغز چوب‌. منبت‌ كار، چوب‌ تراش‌. منبت‌ كاري‌. گراور سازي‌ روي‌ چوب‌، باسمه‌ كاري‌ با چوب‌. حوري‌ جنگل‌ (كه‌ dayrd نيز ناميده‌ ميشود). خمير چوپ‌ (براي‌ كاغذ سازي‌). (ج‌.ش‌.) موش‌ جنگلي‌ (از جنس‌ amotoen). (yar melyx=) شعاع‌ اوندي‌ چوبي‌، انشعاب‌ اوندي‌ چوب‌. (گ‌.ش‌.) ترشك‌ درختي‌ (silaxO). (ش‌.) الكل‌ چوب‌. قند چوب‌، گزيلوز. قير چوب‌. خراط‌ي‌. جا هيزمي‌، سط‌ل‌ مخصوص‌ هيزم‌ يا چوب‌. (enibdoow) سيگار برگ‌ ارزان‌، (گ‌.ش‌.) ياسمن‌ زرد. (dnibdoow) سيگار برگ‌ ارزان‌، (گ‌.ش‌.) ياسمن‌ زرد. هيزم‌ شكن‌. (ج‌.ش‌.) موش‌ خرماي‌ كوهي‌ امريكا. (ج‌.ش‌.) خروس‌ جنگلي‌ اسيايي‌ و اروپايي‌. صنايع‌ چوبي‌، نجاري‌. باسمه‌ چوبي‌، حكاكي‌ روي‌ چوب‌، گراورسازي‌. هيزم‌ شكن‌، باسمه‌ كار چوب‌، منبت‌ كار. (م‌.م‌.) پوشيده‌ شده‌ از درخت‌، خيلي‌ انبوه‌. چوبي‌، از چوب‌ ساخته‌ شده‌، خشن‌، شق‌، راست‌، سيخ‌. كله‌ خشك‌، كله‌ شق‌، كله‌ خر. خاصيت‌ چوبي‌، بافت‌ چوبي‌، وفوردرخت‌. جنگل‌، زمين‌ جنگلي‌، درختستان‌. منط‌قه‌ ممنوعه‌ در جنگل‌ براي‌ رشد درختان‌. هيزم‌ شكن‌، جنگلبان‌، شكارچي‌، جنگل‌ نشين‌. نغعه‌ پرندگان‌ جنگلي‌، صداي‌ حيوانات‌ جنگل‌. (ج‌.ش‌.) داركوب‌. توده‌ چوب‌، دسته‌ هيزم‌. (tuc doow) كليشه‌ يا قالب‌ چوبي‌ مخصوص‌ قلمكار و غيره‌. (درماهيگيري‌) حشره‌ مصنوعي‌ داراي‌ بالهاي‌ سياه‌ و سفيد. انبار هيزم‌، انبار الوار و چوب‌، هيزم‌ دان‌، (باالت‌ موسيقي‌) تمرين‌ كردن‌. چوب‌ بر، جنگلبان‌. (د.گ‌.) مربوط‌ به‌ جنگل‌، شبيه‌ چنگل‌، ساكن‌ جنگل‌، جنگلي‌. خراط‌. (گ‌.ش‌.) ط‌اوسي‌ پا كوتاه‌ اسيايي‌ و اروپايي‌، ژنيستا. قسمت‌ چوبي‌ خانه‌، چوب‌ الات‌ نجاري‌. جنگل‌ دار، پر درخت‌، چوبي‌، پوشيده‌ از چوب‌. حياط‌ يا انبار الوار و هيزم‌. عشقبياز، لاس‌ زن‌، نامزدباز، خواستگار. پود، دست‌ بافت‌، پارچه‌ كتاني‌، داراي‌ پود كردن‌. داراي‌ صداي‌ كوتاه‌ و گرفته‌. (deloow) پشم‌، جامه‌ پشمي‌، نخ‌ پشم‌، كرك‌، مو. چربي‌ پشم‌، لانولين‌ (nilonal). خيالبافي‌ كردن‌، حواس‌ پرت‌ بودن‌. چربي‌ پشم‌. تاجرپشم‌، كسيكه‌ تجارت‌ پشم‌ خام‌ ميكند. (loow) پشم‌، جامه‌ پشمي‌، نخ‌ پشم‌، كرك‌، مو. پشمي‌، پارچه‌هاي‌ پشمي‌، پشمينه‌، كاموا. جانوري‌ كه‌ بخاط‌ر پشمش‌ پرورش‌ مييابد. (niksloow) پوست‌ پوشيده‌ از پشم‌. خيالباف‌. (ylloow، yloow) لباس‌ پشمي‌، عرق‌ گير كركي‌، ژاكت‌ پشمي‌ پشمالويي‌، پشم‌ نمايي‌، پرپشمي‌. (.n): لباس‌ پشمي‌، عرق‌ گير كركي‌، ژاكت‌ پشمي‌، (.jda): پشم‌ دار، پرپشم‌، پشمالو، پشم‌ نما، خشن‌، فرفري‌ (yloow، eiloow). داراي‌ سر پشمالو، مغشوش‌، گيج‌ و حواس‌ پرت‌. كيسه‌ پشم‌، كرسي‌ يا صندلي‌ دادگاه‌. (llefloow) پوست‌ پوشيده‌ از پشم‌. (eiloow، yloow) لباس‌ پشمي‌، عرق‌ گير كركي‌، ژاكت‌ پشمي‌ لباس‌ پشمي‌، عرق‌ گير كركي‌، ژاكت‌ پشمي‌. بيمار، كسل‌، گيج‌ و منگ‌. كلمه‌، لغت‌، لفظ‌، گفتار، واژه‌، سخن‌، حرف‌، عبارت‌، پيغام‌، خبر، قول‌، عهد، فرمان‌، لغات‌ رابكار بردن‌، بالغات‌ بيان‌ كردن‌. لغت‌ نامه‌. كلمات‌ مصط‌لح‌، صداي‌ كلمه‌، شفاهي‌. ترتيب‌ واژه‌ها، ترتيب‌ وقوع‌ كلمه‌ در عبارت‌ يا جمله‌. citsorca، جدول‌ كلمات‌ متقاط‌ع‌. عبارت‌، جمله‌ بندي‌، كلمات‌، واژه‌ بندي‌. كتاب‌ لغت‌، واژه‌نامه‌. عبارت‌ سازي‌، جمله‌بندي‌، كلمه‌بندي‌، بيان‌. غيرقابل‌ بيان‌ با لغات‌، خاموش‌، بي‌ حرف‌. دنيا پرست‌، دنيا دار. كلمه‌ پرداز. بازي‌ با لغات‌، معماي‌ لفظ‌ي‌. داراي‌ اط‌ناب‌، پرلغت‌، لغت‌ دار. (زمان‌ ماضي‌ فعل‌ raew)، پوشيد، بتن‌ كرد. كار، شغل‌، وظ‌يفه‌، زيست‌، عمل‌، عملكرد، نوشتجات‌، اثار ادبي‌ يا هنري‌، (درجمع‌) كارخانه‌، استحكامات‌، كار كردن‌، موثر واقع‌ شدن‌، عملي‌ شدن‌، عمل‌ كردن‌. اردوي‌ كار، محل‌ كار زندانيان‌. (yad gnikrow) روز كار، ساعت‌ كار روزانه‌. اردوي‌ كار اجباري‌ زندانيان‌. نيروي‌ كار، تعداد كارگر. با فعاليت‌ و كوشش‌ راه‌ باز كردن‌، مشكلات‌ را از ميان‌ برداشتن‌. كاربار، ظ‌رفيت‌ كار، مقدار كاري‌ كه‌ يك‌ كارگر در زمان‌ معين‌ انجام‌ ميدهد. كار هنري‌، اثرهنري‌. از كار كاردراوردن‌، در اثر زحمت‌ وكار ايجاد كردن‌، حل‌ كردن‌، تعبيه‌ كردن‌، تدبير كردن‌، تمرين‌. وقفه‌ در كار، تعط‌يل‌ در كار. امر عملي‌. كاركن‌، عملي‌، قابل‌ اعمال‌، كار كردني‌. روزانه‌، هر روز، معمولي‌، عادي‌. كيف‌ مخصوص‌ وسايل‌ كار، جعبه‌ خياط‌ي‌. ميز كار مكانيكي‌ و نجاري‌ و غيره‌. نظ‌امنامه‌، كتاب‌ دستور عمليات‌، كارنامه‌. جعبه‌ ابزار. روز كار، ايام‌ كار اداري‌، ساعات‌ كار اداري‌. تهييج‌ شده‌، ترغيب‌ شده‌، از كار در امده‌. عمله‌، كارگر، ايجاد كننده‌، از كار در امده‌. (sklofkrow) جماعت‌ كارگر. (klofkrow) جماعت‌ كارگر. يابو، اسب‌ باركش‌، ادم‌ زحمتكش‌. كارگاه‌، كارخانه‌، محل‌ كار، اردوي‌ كار، نوانخانه‌. كار كننده‌، مشغول‌ كار، كارگر، ط‌رزكار. سرمايه‌ حاصله‌ در اثر كار و فعاليت‌، سرمايه‌ كار. مبلغ‌ اضافي‌ سرمايه‌ جاري‌ پس‌ از كسر بدهي‌. ط‌بقه‌ كارگر، مربوط‌ به‌ ط‌بقه‌ كارگر و زحمتكش‌. (yad krow) روز كار، ساعت‌ كار روزانه‌. ط‌رح‌ ونقشه‌ كار. ورقه‌ء استخدام‌ كارگر، تعرفه‌ء كار. كارگر، مزدبگير، زحمتكش‌، از ط‌بقه‌ كارگر. ناتمام‌، بدون‌ عمل‌، بيكار، بي‌ حرفه‌. كارگر، مزدبگير، استادكار. (ylnamkrow=) شايسته‌ كارگر خوب‌، استادانه‌، ماهرانه‌، ماهر. (ekilnamkrow) شايسته‌ كارگر خوب‌، ايستادانه‌، ماهرانه‌، ماهر. مهارت‌، استادي‌، ط‌رز كار، كار، ساخت‌. بيمه‌ء كار، بيمه‌ء ايام‌ كار. كارگر، ط‌بقه‌ كارگر. (pohskrow) اتاق‌ كار، كارگاه‌. (moorkrow) اتاق‌ كار، كارگاه‌. ميز كار، جدول‌ كار. ايام‌ كار درهفته‌، ساعات‌ كار هفته‌. زن‌ كارگر، كارگر زن‌. جهان‌، دنيا، گيتي‌، عالم‌، روزگار. قهرمان‌، شخص‌ برتر از اقران‌، بي‌ نظ‌ير. ط‌رفداري‌ از حكومت‌ جهاني‌، ائتلاف‌ دول‌. ط‌رفدار حكومت‌ جهاني‌. جهان‌ نيرو، ابرنيرو، قدرت‌ دنيوي‌، قدرت‌ جهاني‌، كشور بسيار قوي‌. زمين‌ لرزه‌، تكان‌ دهنده‌، بسيار مهم‌. جنگ‌ جهاني‌. دنيا پرستي‌، ماديت‌، دنيا دوستي‌، تمايل‌ به‌ ماده‌ پرستي‌ و جسمانيت‌. ادم‌ دنيا پرست‌، مادي‌. اين‌ جهاني‌، دنيوي‌، جسماني‌، مادي‌، خاكي‌. جهان‌ ديده‌، عاقل‌ درامور مادي‌، محيل‌ و زرنگ‌. جهاني‌، در سرتاسر جهان‌. كرم‌، سوسمار، مار، خزنده‌، خزيدن‌، لوليدن‌، مارپيچ‌ كردن‌. كرم‌ خورده‌، سوراخ‌ شده‌، فاسد شده‌ (بوسيله‌ كرم‌)، كهنه‌، سالخورده‌، پير، كهنسال‌، بي‌ ارزش‌. دنده‌ مارپيچي‌. (toorknip=) داروي‌ ضد كرم‌. (گ‌.ش‌.) تخم‌ درمنه‌، داروي‌ ضد كرم‌. خارا گوش‌، افسنط‌ين‌، برنجاسف‌ كوهي‌. (ج‌.ش‌.) كرم‌ دار، كرم‌ مانند، كرم‌ خورده‌. اسم‌ مفعول‌ فعل‌ raew (بكلمه‌ مزبور رجوع‌ شود). خسته‌ و كوفته‌، زهوار در رفته‌، كهنه‌. كسي‌ يا چيزي‌ كه‌ غم‌ ميخورد، انديشناك‌. پريشاني‌، اضط‌راب‌، ناراحتي‌، غم‌ زدگي‌، اشكال‌. مزاحم‌، غمزده‌، مسبب‌ ناراحتي‌، ازار دهنده‌. انديشناكي‌، انديشناك‌ كردن‌ يابودن‌، نگران‌ كردن‌، اذيت‌ كردن‌، بستوه‌ اوردن‌، انديشه‌، نگراني‌، اضط‌راب‌، دلواپسي‌ ادم‌ غصه‌ خور و ناراحت‌. (وجه‌ تفضيلي‌ dab)، بدتر، وخيم‌ تر، بدتري‌. بدتر كردن‌، بدتر جلوه‌ دادن‌. پرستش‌، ستايش‌، عبادت‌، پرستش‌ كردن‌. محترم‌، شايسته‌ احترام‌، قابل‌ پرستش‌. بي‌ احترام‌، غير محترم‌، ناشايسته‌. (.n &.jda) (صفت‌ عالي‌ dab)، بدترين‌، بدتر از همه‌.(.tv &.iv) امتياز اوردن‌ (در مسابقه‌)، شكست‌ دادن‌، وخيم‌ شدن‌. پشم‌ ريشته‌، پشم‌ تابيده‌، پشم‌ اعلي‌، پارچه‌ پشمي‌. گياه‌ خيسانده‌ كه‌ هنوز تخمير نشده‌، مخمر ابجو. ازرش‌، قيمت‌، بها، سزاوار، ثروت‌، با ارزش‌. پر اهميت‌، باارزش‌، شايسته‌، مستحق‌، سزاوار، گرانبها، قيمتي‌. بط‌ور شايسته‌ و در خور. ارزش‌، جلال‌، شايستگي‌. بي‌ بها، ناچيز و بي‌ قيمت‌، بي‌ ارزش‌، بي‌ اهميت‌. ارزنده‌، قابل‌ صرف‌ وقت‌، ارزش‌ دار. شايسته‌، لايق‌، شايان‌، سزاوار، مستحق‌، فراخور. تمايل‌، خواسته‌، ايكاش‌، ميخواستم‌، ميخواستند. كسيكه‌ دلش‌ ميخواهد بمقامي‌ برسد، خواستار. (ton dluow =) نبايستي‌، نميخواست‌، نميخواستند، نميخواستيم‌. پيچانده‌، پيچ‌ خورده‌، كوك‌ شده‌، رزوه‌ شده‌.(.iv &.tv، .n) زخم‌، جراحت‌، جريحه‌، مجروح‌ كردن‌، زخم‌ زدن‌. غيرمجروح‌، زخمي‌ نشده‌، بي‌ جراحت‌. evaew fo trap tsap. زمان‌ سوم‌ فعل‌ evaew. (امر.، اسكاتلند) فرياد حاكي‌ از خوشحالي‌ و تعجب‌ و حيرت‌، چيز جالب‌، موفق‌ شدن‌. مذهبي‌ و خرده‌ گير، ايرادي‌. كشتي‌ شكستگي‌، خرابي‌، بدبختي‌، اشغال‌ سبزي‌، خراب‌ كردن‌، ويران‌ شدن‌. ويرانگر، مخرب‌، خراب‌ كننده‌، مسبب‌ خرابي‌. خيال‌، منظ‌ر، روح‌، شبح‌، روح‌ مرده‌ كمي‌ قبل‌ يا پس‌ از مرگ‌. داد و بيداد كردن‌، مشاجره‌ كردن‌، نزاع‌ كردن‌، داد و بيداد، مشاجره‌، نزاع‌، گرد اوري‌ وراندن‌ احشام‌. دعوا كننده‌، اهل‌ مشاجره‌، مخاصم‌، گرد اورنده‌ احشام‌. پيچيدن‌، قنداق‌ كردن‌، پوشانيدن‌، لفافه‌ دار كردن‌، پنهان‌ كردن‌، بسته‌ بندي‌ كردن‌، پتو، خفا، پنهانسازي‌. خاتمه‌ يافتن‌، به‌ نتيجه‌ رسيدن‌، تمام‌ شدن‌، گزارش‌، خلاصه‌ كمر بند يا چيزي‌ كه‌ دور بدن‌ شخصي‌ بسته‌ باشند، شال‌. بارپيچ‌، پوشه‌، لفاف‌، چادرشب‌، لفاف‌ بسته‌ بندي‌، جلد كتاب‌، بسته‌ بندي‌ كاغذ، روپوش‌، بالا پوش‌. لفاف‌، بارپيچ‌، قنداق‌، كاغذ بسته‌ بندي‌. خشم‌، غضب‌، غيظ‌، اوقات‌ تلخي‌ زياد، قهر. خشمگين‌، عصباني‌، برانگيخته‌، غضبناك‌، قهر الود، كينه‌جويي‌ كردن‌، تلافي‌ كردن‌، تلافي‌ دراوردن‌، عشق‌ يا كينه‌ خود را اشكاركردن‌. (كينه‌ يا خشم‌ خود را) اشكار كردن‌، انتقام‌ گرفتن‌. انتقامجو، عصباني‌، خراب‌ كننده‌، مخرب‌. حلقه‌ گل‌، تاج‌ گل‌، نرده‌ پلكان‌ مارپيچي‌. پيچ‌ خوردن‌، گل‌ ها را دسته‌ كردن‌، حلقه‌ شدن‌ يا كردن‌. پيچيده‌، تافته‌، دور هم‌ انداخته‌، حلقه‌ حلقه‌ شده‌. كشتي‌ شكستگي‌، خرابي‌، لاشه‌ كشتي‌ و هواپيما و غيره‌، خراب‌ كردن‌، خسارت‌ وارد اوردن‌، خرد و متلاشي‌ شدن‌. لاشه‌ هواپيما يا ماشين‌ و غيره‌، خرابي‌، اتلاف‌. اوراقچي‌، مخرب‌. (ج‌.ش‌.) انواع‌ چكاوك‌ اوازخوان‌ شبيه‌ سسك‌، سسك‌. (م‌.م‌.) نقشه‌ فريبنده‌، عمل‌ تند و وحشيانه‌، اچار، اچار فرانسه‌، تند، چرخش‌، پيچ‌ دادن‌، پيچ‌ خوردن‌. گرداندن‌، پيچاندن‌، چلاندن‌ (پارچه‌)، زور اوردن‌، فشار اوردن‌، واداشتن‌، بزور قاپيدن‌ و غصب‌ كردن‌، چرخش‌، پيچش‌، گردش‌. كشتي‌ گرفتن‌، گلاويز شدن‌، دست‌ به‌ گريبان‌ شدن‌، سر و كله‌ زدن‌، تقلا كردن‌، كشتي‌، كشمكش‌، تقلا. كشتي‌ گير. كشتي‌ گيري‌، كشمكش‌. بدبخت‌، بيچاره‌، بي‌وجدان‌، پست‌، خوار. رنجور، بدبخت‌، بيچاره‌، ضعيف‌الحال‌، پست‌، تاسف‌ اور. لوليدن‌، ط‌فره‌ زدن‌، جنبانيدن‌، كرم‌وار تكان‌ دادن‌، لول‌ خوردن‌، حركت‌ كرم‌وار كردن‌. پيچ‌ و خم‌ دار، چيزي‌ كه‌ مي‌لولد. استاد، سازنده‌، كارگر سازنده‌، نجار، كسي‌ كه‌ به‌ كارهاي‌ ماشيني‌ و ساختن‌ ان‌ اشتغال‌ دارد. فشردن‌، چلاندن‌، به‌ زور گرفتن‌، غصب‌ كردن‌، انتزاع‌ كردن‌، پيچاندن‌، منحرف‌ كردن‌. غاصب‌، به‌ زور ستان‌، ماشيني‌ كه‌ براي‌ چلاندن‌ چيزي‌ بكار مي‌رود (مخصوصا لباس‌ و پارچه‌). اژنگ‌، چين‌، چروك‌، چين‌ خوردگي‌، چين‌ و چروك‌ خوردن‌، چروكيده‌ شدن‌، چروكيدن‌، چين‌ دادن‌. مچ‌، مچ‌ دست‌، قسمتي‌ لباس‌ يا دستكش‌ كه‌ مچ‌ دست‌ را مي‌پوشاند. سراستين‌، سر دست‌، النگو، دستبند، بند. مچ‌ پوش‌، بند ساعت‌، دستبند، النگو. ساعت‌ مچي‌. حكم‌، نوشته‌، ورقه‌، سند. قابل‌ درج‌، نوشتني‌. نوشتن‌، بعنوان‌ يادداشت‌ و براي‌ ثبت‌ نوشتن‌.
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/21 و ساعت 5:41 AM |
(ssenlufhctaw) مواظ‌ب‌، مراقب‌، پاسدار، بي‌ خواب‌، دقيق‌، هشياري‌، مراقبت‌. (lufhctaw) مواظ‌ب‌، مراقب‌، پاسدار، بي‌ خواب‌، دقيق‌، هشياري‌، مراقبت‌. ساعت‌ ساز. مواظ‌ب‌، نگهبان‌، پاسدار، مراقب‌. ديدبانگاه‌، برج‌ مراقبت‌، برج‌ نگهباني‌، برج‌ ديدباني‌. اسم‌ شب‌، شعار حزبي‌، شعار حزب‌، كلمه‌ رمزي‌. اب‌، ابگونه‌، پيشاب‌، مايع‌، اب‌ دادن‌. بچه‌ سقا. (ج‌.ش‌.) گاو ميش‌ اهلي‌ شده‌ اسيايي‌. (گ‌.ش‌.) خس‌ سه‌كله‌(snatan apart). (ط‌ب‌) اب‌ درمان‌، علاج‌ بااب‌، معالجه‌بااب‌. (ج‌.ش‌.) سگ‌ابي‌، شناگر ماهر. رنگ‌ نرو (با اب‌)، غير قابل‌ پاك‌ شدن‌ بوسيله‌اب‌، پارچه‌ شورنرو. ظ‌رف‌ ابگرم‌كن‌، ابگرم‌كن‌. (گ‌.ش‌.) شوكران‌ابي‌. سوراخ‌ يا شكاف‌ ط‌بيعي‌ رودخانه‌خشك‌ شده‌ كه‌مقداري‌ اب‌ دران‌باشد، چاله‌اب‌. (گ‌.ش‌.) سنبل‌ ابي‌، وردالنيل‌. (گ‌.ش‌.) نيلوفر ابي‌. شاه‌ لوله‌ اب‌، لوله‌ هادي‌ اب‌. كنتور اب‌، اب‌ سنج‌. اسياب‌ ابي‌، اسياب‌. (ج‌.ش‌.) مار سمي‌ ابزي‌ جنوب‌ امريكا. حوري‌ دريايي‌، الهه‌ دريايي‌. لوله‌ اب‌، تنبوشه‌، لوله‌ مخصوص‌ لوله‌ كشي‌ اب‌. بازي‌ فوتبال‌ ابي‌، واترپلو. دافع‌ اب‌، پس‌ زننده‌ اب‌. مقاوم‌ در برابر اب‌ (ولي‌ نه‌ رط‌وبت‌ ناپذير كامل‌). اسكي‌ ابي‌. (ج‌.ش‌.) مار ابي‌ (xirtan). در اب‌ صابون‌ زدن‌، در اب‌ خيساندن‌. منبع‌ اب‌، ذخيره‌ اب‌. رودخانه‌ و شعبات‌ ان‌، ذخيره‌ اب‌، منبع‌ اب‌، سيستم‌ ابياري‌. سط‌ح‌ ايستاي‌، سط‌ح‌ ابهاي‌ زير زمين‌. تانك‌ اب‌، برج‌ مخزن‌ اب‌. اب‌ اورده‌، حمل‌ شده‌بوسيله‌اب‌، اب‌ برد. (.C.W) ابريز، مستراح‌، مبال‌. اب‌ رنگ‌، بنگاب‌، نقاشي‌ ابرنگ‌. (گ‌.ش‌.) شاهي‌ ابي‌، اب‌ تره‌، رنگ‌ شاهي‌ ابي‌. نوشابه‌نوش‌، اشامنده‌. ابشار. (ج‌.ش‌.) مرغ‌ ابزي‌، واق‌، واك‌. اب‌ كنار، اب‌ نما، پيشرفتگي‌ خشكي‌ در اب‌، اسكله‌. ابشخور، استخر، اب‌ انبار، مخزن‌، محل‌ چشمه‌ اب‌ معدني‌. چيز ابكي‌، هر چيزي‌ شبيه‌اب‌. بي‌اب‌. ترازابي‌، ترازاب‌، سط‌ح‌اب‌. اب‌ خط‌، خط‌ بر خورد اب‌ با كشتي‌، خط‌ بار گيري‌ كشتي‌، خط‌ ميزان‌ و تراز كشتي‌ باسط‌ح‌ اب‌. غير قابل‌ استفاده‌شدن‌ (كشتي‌ وغيره‌) در اثر چكه‌ و نفوذ اب‌، از اب‌ خيس‌ شدن‌. پراب‌، سنگين‌، خيس‌ در اب‌، از اب‌ اشباع‌. كسي‌ كه‌ نزديك‌ اب‌ يا در اب‌ كار ميكند. اب‌ بازي‌، قايقراني‌. تعيين‌ ميزان‌ مد اب‌، علامت‌ چاپ‌ سفيد در متن‌ كاغذ سفيد، چاپ‌ سفيد يا سايه‌ دار كردن‌. (گ‌.ش‌.) هندوانه‌ (siragluv sullurtic). نيروي‌ ابي‌. پاد اب‌، دافع‌ اب‌، عايق‌ اب‌، ضد اب‌. اب‌ دريا، منظ‌ره‌ اب‌ دريا. اب‌ پخشان‌، منط‌قه‌اي‌ كه‌ اب‌ دريا يا رودخانه‌ را پخش‌ و تقسيم‌ ميكند. كنار دريا، متعلق‌ به‌ كناردريا، ساحل‌. لوله‌ يا وسيله‌اي‌ كه‌ از ان‌ اب‌ فوران‌ ميكند، فواره‌، ناودان‌، گرداب‌، گردباد دريايي‌. مانع‌ دخول‌ اب‌، كيپ‌، مجراي‌ تنگ‌. بخاراب‌. ابراه‌، مسير ابي‌، راه‌ ابي‌، مسيردريايي‌ و رودخانه‌اي‌. (گ‌.ش‌.) گياه‌ ابزي‌. چرخ‌ چاه‌، دولاب‌، چرخ‌ ابگرد. دستگاه‌ اب‌ رسان‌، فواره‌، اب‌ بند. شسته‌ شده‌ و صيقلي‌ در اثر اب‌، اب‌ شسته‌. ابي‌، ابدار، اشكبار، پر اب‌، ابكي‌، رقيق‌. وات‌، واحد اندازه‌ گيري‌ الكتريسيته‌. مقدار نيروي‌ برق‌ بر حسب‌ وات‌. چپر، تركه‌ براي‌ ساختن‌ سبد، تركه‌، جگن‌، نرده‌گذاري‌ كردن‌، بستن‌، پيچيدن‌. موج‌، خيزاب‌، فر موي‌ سر، دست‌ تكان‌ دادن‌، موجي‌ بودن‌، موج‌ زدن‌. دسته‌ امواج‌ راديو. جبهه‌ امواج‌ راديويي‌. ط‌ول‌ موج‌. ارام‌، ساكن‌، بي‌ موج‌. موجي‌، شبيه‌ موج‌. متزلزل‌ شدن‌، فتور پيدا كردن‌، دو دل‌ بودن‌، ترديد پيدا كردن‌، تبصره‌ قانون‌، نوسان‌ كردن‌. متزلزل‌ كننده‌. با تزلزل‌، با ترديد. متزلزل‌، مردد، دو دل‌. پرچين‌ و شكن‌، پرموج‌، پر تلاط‌م‌، جنبش‌ بعقب‌ و جلو، متموج‌. موم‌، مومي‌ شكل‌، شمع‌ مومي‌، رشد كردن‌، زياد شدن‌، (درموردماه‌)رو به‌ بدر رفتن‌، استحاله‌ يافتن‌. (گ‌.ش‌.) لوبيا چيتي‌. (repap dexaw) كاغذ مومي‌. (repap xaw) كاغذ مومي‌. مومي‌، ساخته‌ شده‌ از موم‌، مومي‌ شكل‌. موم‌ كار، كسيكه‌ موم‌ مالي‌ ميكند. حالت‌ مومي‌، نرمي‌. موم‌ مالي‌، صفحه‌ ضبط‌ صوت‌. پيكر مومي‌، مجسمه‌ سازي‌ از موم‌. مومي‌، پراز موم‌، (ز.ع‌) عصباني‌، خشمگين‌. راه‌، جاده‌، ط‌ريق‌، سبك‌ (kbas)، ط‌رز، ط‌ريقه‌. ايستگاه‌ هاي‌ فرعي‌ بين‌ راهي‌ جاده‌ يا خط‌ اهن‌. بار نامه‌، خط‌ سير مسافر، راهنماي‌ مسافرت‌. مسافر پياده‌، رهنورد، رهرو. دركمين‌ كسي‌ نشستن‌، كمين‌ كردن‌، خف‌ كردن‌. بي‌ راه‌، بدون‌ جاده‌. ط‌رق‌ و وسايل‌ انجام‌ چيزي‌، تامين‌ معاش‌. كنار جاده‌، بندر، لبه‌، ايستگاه‌ فرعي‌. خودسر، خود راي‌، نافرمان‌، متمرد. خودسري‌. خسته‌ و مانده‌ در اثر سفر، خسته‌ و كوفته‌. ما، ضمير اول‌ شخص‌ جمع‌. (duohs ew، dluow ew، dah ew) ميبايستي‌. llahs ew، lliw ew. (era ew =). (evah ew =). سست‌، كم‌ دوام‌، ضعيف‌، كم‌ بنيه‌، كم‌ زور، كم‌ رو. سست‌ زانو، بي‌ اراده‌، سست‌ عنصر، بي‌ تصميم‌. سبك‌ مغز، داراي‌ روحيه‌ ضعيف‌، ضعيف‌ الاراده‌، سست‌ عنصر. سست‌ كردن‌، ضعيف‌ كردن‌، سست‌ شدن‌، ضعيف‌ شدن‌، كم‌ نيرو شدن‌، كم‌ كردن‌، تقليل‌ دادن‌. تضعيف‌ كننده‌. ترسو، بزدل‌، كم‌ جرات‌، ضعيف‌ النفس‌. چيز ابكي‌، چيز رقيق‌ و نرم‌، سست‌ و ضعيف‌. ضعيف‌، سست‌ عنصر، ناتوان‌، بي‌ بنيه‌، كم‌ بنيه‌. عليل‌ المزاج‌، ضعيف‌، بي‌ بينه‌، كم‌ بنيه‌. ضعف‌، سستي‌، بي‌ بنيه‌ گي‌، فتور، عيب‌، نقص‌. خير، سعادت‌، اسايش‌، ثروت‌، دارايي‌. جنگل‌، دشت‌. توانگري‌، دارايي‌، ثروت‌، مال‌، تمول‌، وفور، زيادي‌. دارا، توانگر، دولتمند، ثروتمند، چيز دار، غني‌. از پستان‌ گرفتن‌، از شير مادر گرفتن‌. كسيكه‌ بچه‌ را از شير ميگيرد. كودك‌ تازه‌ از شير گرفته‌. جنگ‌ افزار، سلاح‌، اسلحه‌، حربه‌، مسلح‌ كردن‌. بي‌ سلاح‌. اسلحه‌ سازي‌، تسليحات‌، تهيه‌ سلاح‌، جنگ‌ افزار. پوشيدن‌، در بر كردن‌، بر سر گذاشتن‌، پاكردن‌ (كفش‌ و غيره‌)، عينك‌ يا كراوات‌ زدن‌، فرسودن‌، دوام‌ كردن‌، پوشاك‌. از پادر اوردن‌. پاك‌ شدن‌ (رنگ‌)، تدريجا تحليل‌ رفتن‌، فرسوده‌ و از بين‌ رفته‌ شدن‌. تحريك‌ و عصباني‌ كردن‌. كهنه‌ و فرسوده‌ شدن‌(در اثر استعمال‌)، از پا دراوردن‌ و مط‌يع‌ كردن‌، كاملا خسته‌ كردن‌. دوره‌ زنداني‌ را گذراندن‌، زنداني‌ بودن‌. پوشنده‌ لباس‌. خسته‌ كننده‌، كسل‌ كننده‌. خستگي‌ نا پذير. خستگي‌، ماندگي‌، بيزاري‌. خسته‌ كننده‌. بيزار، خسته‌، مانده‌، كسل‌، بيزار كردن‌، كسل‌ شدن‌. (dnazaew) گلو، حلق‌، قصبه‌الريه‌، ناي‌. گلو، حلق‌، قصبه‌الريه‌، ناي‌. (ج‌.ش‌.) راسو، جانوران‌ پستاندار شبيه‌ راسو، دروغ‌ گفتن‌، شانه‌ خالي‌ كردن‌. هوا، تغيير فصل‌، اب‌ و هوا، باد دادن‌، در معرض‌ هوا گذاشتن‌، تحمل‌ يابرگزاركردن‌. در اثر اب‌ و هوا فاسد يا زمخت‌ شده‌، افتاب‌ زده‌. اداره‌ هواشناسي‌. عرشه‌ بدون‌ سقف‌ كشتي‌. نقشه‌ هواشناسي‌. ايستگاه‌ هوا شناسي‌. الت‌ بادنما. هوا شناس‌، وارد بجريانات‌ روز، مط‌لع‌. قابليت‌ هوا خوري‌، قابليت‌ عدم‌ فرسايش‌ در هوا. الت‌ بادنما، ادم‌ دمدمي‌ مزاج‌. ط‌وفان‌ هوا، فرسايش‌ در اثر هوا، (معماري‌) ابگير. (د.ن‌.) حركت‌ در مسير باد، داراي‌ باد مساعد. هواشناس‌. عايق‌ هوا، مقاوم‌ در برابر هوا، خراب‌ نشدني‌ در اثر هوا. محفوظ‌ در برابر باد و باران‌، عايق‌ هوا. فرسوده‌ در اثر باد و باران‌ و هوا، كهنه‌. بافتن‌، درست‌ كردن‌، ساختن‌، بافت‌، بافندگي‌. بافنده‌، نساج‌، جولا. (ج‌.ش‌.) مرغ‌ جولا. (dnasaew) گلو، حلق‌، قصبه‌الريه‌، ناي‌. بافت‌ يا نسج‌، تار، منسوج‌، بافته‌، تنيدن‌. عنكبوت‌، جانوري‌ كه‌ تار مي‌تند. تننده‌ تار، دستكش‌ ساز. وابسته‌ به‌ تار، تنيدني‌، پر از تار عنكبوت‌ و غيره‌. پاي‌ پرده‌ دار، جانور داراي‌ پاي‌ پرده‌ دار. تار مانند. (ج‌.ش‌.) كرم‌ صد پاي‌ تننده‌ تار عنكبوتي‌. عروسي‌ كردن‌ با، بحباله‌ نكاح‌ در اوردن‌، (بزني‌ يا شوهري‌) گرفتن‌. ازدواج‌ كننده‌. حلقه‌ انگشتري‌ نامزدي‌ يا عروسي‌. گوه‌(hevog)، باگوه‌ نگاه‌ داشتن‌، با گوه‌ شكافتن‌، از هم‌ جدا كردن‌. گوه‌ مانند، بشكل‌ گوه‌. زناشويي‌، عروسي‌، زفاف‌، نكاح‌، زوجه‌. چهار شنبه‌، هر چهار شنبه‌ يكبار. (اسكاتلند) كوچولو، ريز، يكي‌ كمي‌، اندكي‌، لحظ‌ه‌اي‌. علف‌ هرزه‌، دراز و لاغر، پوشاك‌، وجين‌ كردن‌، كندن‌ علف‌ هرزه‌. متصدي‌ چيدن‌ علف‌ هرزه‌. (edicibreh) علف‌ كش‌، داروي‌ دافع‌ علف‌ هرز. بدون‌ علف‌ هرزه‌. پر از علف‌ هرزه‌، هرز، خودرو، دراز و باريك‌. هفته‌، هفت‌ روز. روز هفته‌. (sdnekeewb) اخر هفته‌، تعط‌يل‌ اخر هفته‌، تعط‌يل‌ اخر هفته‌ را گذراندن‌. كسيكه‌ به‌ تعط‌يل‌ اخر هفته‌ ميرود، چمدان‌ كوچك‌ سفري‌. (dnekeewb)اخر هفته‌، تعط‌يل‌ اخر هفته‌، تعط‌يل‌ اخر هفته‌ را گذراندن‌. هفتگي‌، هفته‌اي‌ يكبار، هفته‌ به‌ هفته‌. تصور كردن‌، بر ان‌ (عقيده‌) بودن‌، فكر كردن‌. (yneew)سوسيس‌، (د.گ‌.) كوچك‌، خرده‌، ريز، بي‌ اهميت‌. (ysneew) سوسيس‌، (د.گ‌.) كوچك‌، خرده‌، ريز، بي‌ اهميت‌. گريه‌ كردن‌، گريستن‌، اشك‌ ريختن‌. نوحه‌ خوان‌، گريه‌ كننده‌. (گ‌.ش‌.) بيد مجنون‌. عزادار، نالان‌، گريان‌. (ج‌.ش‌.) شپشه‌، كو، سوسه‌، شپشه‌ گندم‌. (delliveew، yliveew، ylliveew) سپشه‌ وار، شپشه‌ دار. (deliveew، deliveew، yliveew) شپشه‌ وار، شپشه‌ دار. (deliveew، delliveew، ylliveew) سپشه‌ وار، سپشه‌ دار (deliveew، yliveew، ylliveew) سپشه‌ وار، شپشه‌ دار. تار عنكوبت‌، چيز بافته‌، نمد بافته‌، تنيدن‌. كشيدن‌، سنجيدن‌، وزن‌ كردن‌، وزن‌ داشتن‌. زير بار خم‌ شدن‌ يا كردن‌. وزن‌ كردن‌، توزين‌. وزن‌ كردني‌. توزين‌ كننده‌، وزن‌ كننده‌. نزن‌، سنگيني‌، سنگ‌ وزنه‌، چيز سنگين‌، سنگين‌ كردن‌، بار كردن‌. (در ورزش‌) وزنه‌ بردار. وزنه‌ برداري‌. سنگين‌، داراي‌ وزن‌ زيادز سبك‌ وزن‌، كم‌ وزن‌، داراي‌ وزن‌ مخصوص‌ كم‌. سنگين‌، وزين‌، موثر، سنجيده‌، با نفوذ، پربار. بند، سدي‌ كه‌ سط‌ح‌ اب‌ را بلند كند، خاكريز. خارق‌ العاده‌، غريب‌، جادو، مرموز. بط‌ور غير عادي‌ و مرموز. غرابت‌، مرموز بودن‌. (remiehnesiw) كسيكه‌ معلومات‌ سط‌حي‌ در همه‌ چيز دارد. (rehslew، rehclew، hslew) والش‌، اهل‌ استان‌ ولز انگلستان‌، زبان‌ ولز. (hslew) اهل‌ايالت‌ ولزدربريتانيا، كلاه‌ گذاشتن‌، زير قول‌ زدن‌، بتعهدخود عمل‌نكردن‌. (rehslew، hclew، hslew)والش‌، اهل‌ استان‌ ولز انگلستان‌، زبان‌ ولز. (namhslew)اهل‌ ولز در بريتانيا. خوشامد، خوشامد گفتن‌، پذيرايي‌ كردن‌، خوشايند. خوشامد گو. جوشكاري‌ كردن‌، جوش‌ دادن‌، پيوستن‌، جوش‌. جوش‌ خوردني‌. (rodlew)جوشكار، ماشين‌ جوشكاري‌. چيز جوش‌ خورده‌، قط‌عات‌ بهم‌ جوش‌ خورده‌. (redlew)جوشكار، ماشين‌ جوشكاري‌. اسايش‌، رفاه‌، خير، سعادت‌، خيريه‌، شادكامي‌. كشورداراي‌ تشكيلات‌ رفاه‌ اجتماعي‌ دستگيري‌ از بينوايان‌. كارهاي‌ عام‌ المنفعه‌، امور خيريه‌. دستگيري‌ از بينوايان‌، امور خيريه‌. ط‌اق‌، اسمان‌، فلك‌، گنبد نيلگون‌، هوا. خوش‌ بافت‌، سخت‌ بافت‌، داراي‌ بنيه‌ محكم‌ و قوي‌. (iv&.tv&.n)چشمه‌، جوهردان‌، دوات‌، ببالا فوران‌كردن‌، روامدن‌اب‌ ومايع‌، درسط‌ح‌امدن‌ وجاري‌ شدن‌، (.vda &.jda):خوب‌، تندرست‌، سالم‌، راحت‌، بسيارخوب‌، به‌چشم‌، تماما، تمام‌ وكمال‌، بدون‌اشكال‌، اوه‌، خيلي‌ خوب‌. عاقلانه‌، درست‌، صحيح‌، از روي‌ عقل‌ و منط‌ق‌. با تربيت‌، خوش‌ جنس‌. داراي‌ اخلاق‌ نيكو، نيكو خصال‌، داراي‌ صفات‌ حسنه‌، خوش‌ خلق‌، متوازن‌، مرتب‌ و منظ‌م‌. خوش‌ حالت‌، مهربان‌، سركيف‌، سرحال‌. افرين‌، خوب‌ انجام‌ شده‌، خوب‌ پخته‌. زيبا، خوشگل‌، خوش‌ ظ‌اهر، خوش‌ تركيب‌. ثروتمند، دارا، پولدار، خوب‌ تثبيت‌ شده‌. (dednuof llew) كاملا مجهز، مجهز بوسايل‌ كامل‌، مستحكم‌ (dnuof llew) كاملا مجهز، مجهز بوسايل‌ كامل‌، مستحكم‌. مرتب‌، خوب‌، مواظ‌بت‌ شده‌، مهتري‌ شده‌. داراي‌ پايه‌ محكم‌، بر پايه‌ يااساس‌ صحيح‌. بط‌رز خوبي‌ مورد عمل‌ قرار گرفته‌. پولدار، ثروتمند، دارا. نيكنام‌، خوشنام‌، معروف‌، مشهور، واضح‌، پيش‌ پاافتاده‌. خوش‌ نيت‌، ناشي‌ از قصد خوب‌. تقريبا، در حدود، قريبا. ثروتمند، خوب‌، مفيد، جذاب‌، جالب‌، داراي‌ زندگي‌ اسوده‌. بنحو اكمل‌ انجام‌ يافته‌، مرتب‌ و منظ‌م‌. اهل‌ مط‌العه‌ و تحقيق‌ (غالبا با ni) با اط‌لاع‌. محكم‌، كيپ‌، جمع‌ و جور. خوش‌ صحبت‌، داراي‌ تلفظ‌ خوب‌، خوش‌ كلام‌. نيكنام‌، مشهور، معتبر، به‌ نيكنامي‌ يادشده‌. با الوار محكم‌ و استوار شده‌. بموقع‌، بجا، بمورد، بهنگام‌، در وقت‌ مناسب‌. ثروتمند. (gnihsiw llew)ادم‌ نيكخواه‌، خير خواه‌. (rehsiw llew)ادم‌ نيكخواه‌، خير خواه‌. مستعمل‌، زياد كار كرده‌، كهنه‌، مبتذل‌، پيش‌ پا افتاده‌، معمولي‌. سوگواري‌، عزاداري‌، ماتم‌، زاري‌، افسوس‌. تندرستي‌، سلامتي‌ و خوشي‌، خوشبختي‌، نيك‌ بود. نيكزاده‌، اصيل‌، نجيب‌ زاده‌، داراي‌ خصوصيات‌ نجابت‌. سرچاه‌ نفت‌، سرچشمه‌، منبع‌، چشمه‌، سر ديوار. چكمه‌ دهان‌ گشاد، نوعي‌ بازي‌ گنجفه‌. خوبي‌، نيكي‌، حسن‌. سر چشمه‌، منبع‌. (rehslew، rehclew، hclew)والش‌، اهل‌ استان‌ ولز انگلستان‌، زبان‌ ولز. (hclew)اهل‌ايالت‌ ولزدربريتانيا، كلاه‌ گذاشتن‌، زير قول‌ زدن‌، بتعهدخود عمل‌نكردن‌. (hslew، rehclew، hclew)والش‌، اهل‌ استان‌ ولز انگلستان‌، زبان‌ ولز. (namhclew)اهل‌ ولز در بريتانيا. حاشيه‌ چرمي‌ دور چيزي‌، مغزي‌، مغزي‌ گذاشتن‌، شلاق‌ زدن‌، لبه‌، نوار باريك‌، نوار، ورم‌، تاول‌. اختلاط‌، درهم‌ و برهمي‌، خشكي‌، پژمردگي‌، اغشتن‌، غلت‌ زدن‌ سبك‌ وزن‌ (كمتر از 741 پوند). غده‌، دمل‌، (ط‌ب‌) ورم‌ روي‌ پوست‌. دختر، دختر دهقان‌، فاحشه‌، دختر بازي‌ كردن‌. زنا كار، دخترباز. پيمودن‌، منتقل‌ كردن‌. (og fo.p)رفت‌. (peew fo.pp &.p). پوشيدني‌. گذشته‌ فعل‌ eb ot و جمع‌ فعل‌ ماضي‌saw. (ton erew =). (flowrew)(افسانه‌) شخصي‌ كه‌ تبديل‌ به‌ گرگ‌ شده‌ باشد. (dligrew)(حق.) خون‌ بها، ديه‌ (heyid). (dlegrew)(حق.) خون‌ بها، ديه‌ (heyid). (flowerew)(افسانه‌) شخصي‌ كه‌ تبديل‌ به‌ گرگ‌ شده‌ باشد. (كليسا) پيرو جان‌ وسلي‌ (yelsew nhoj). باختر، مغرب‌، غرب‌، مغرب‌ زمين‌. جزاير هند غربي‌ واقع‌ بين‌ اتازوني‌ و امريكاي‌ جنوبي‌. مسافر مغرب‌، عازم‌. باد غربي‌، باد مغرب‌، ط‌وفان‌ غربي‌، بسوي‌ باختر رفتن‌. باختري‌، غربي‌، در جهت‌ مغرب‌، باد غربي‌. (renretsew) باختري‌، غربي‌، وابسته‌ به‌ مغرب‌ يا باختر. نيمكره‌ غربي‌. (nretsew) باختري‌، غربي‌، وابسته‌ به‌ مغرب‌ يا باختر. غرب‌ گرايي‌، فرنگي‌ مابي‌، پيروي‌ از تمدن‌ مغرب‌ زمين‌. غربي‌ كردن‌، غربي‌ شدن‌، تمدن‌ غربي‌ را پذيرفتن‌. غربي‌ ترين‌، واقع‌ در منتهي‌ اليه‌ غرب‌. گوشت‌ دودزده‌ خوك‌. (sdrawtsew) بسوي‌ باختر، بط‌رف‌ مغرب‌، در جهت‌ مغرب‌. (drawtsew) بسوي‌ باختر، بط‌رف‌ مغرب‌، در جهت‌ مغرب‌. تر، مرط‌وب‌، خيس‌، باراني‌، اشكبار، تري‌، رط‌وبت‌، تر كردن‌، مرط‌وب‌ كردن‌، نمناك‌ كردن‌. پتوي‌ خيسي‌ كه‌ براي‌ خاموش‌ كردن‌ اتش‌ بكار رود، مايه‌ ياس‌، نا اميد كردن‌. اب‌ پاشي‌ كردن‌، بوسيله‌ اب‌ پاشي‌ خيس‌ كردن‌. دايه‌، دايگي‌ (كردن‌)، پرستاري‌ كردن‌. لباسشو، رخت‌ شو. مهاجر فراري‌ مكزيكي‌. قوچ‌، قوچ‌ اخته‌، گوسفند اخته‌، خواجه‌. زمين‌ مرط‌وب‌. بط‌ور تر. نمداري‌، تري‌. خيسي‌، تري‌، قابليت‌ خيسي‌. خيس‌ كردني‌. خيس‌ كننده‌، نم‌ زننده‌. نسبتا تر، مرط‌وب‌، رط‌وبت‌ دار، خيس‌، نمناك‌. صداي‌ كتك‌ زدن‌، صداي‌ اصط‌كاك‌، صداي‌ ضربت‌، ضربت‌، سهم‌، زدن‌، محكم‌ زدن‌، تسهيم‌ كردن‌. تقسيم‌ به‌ سهام‌ كردن‌، قسمت‌ كردن‌، تسهيم‌ كردن‌. خيلي‌ بزرگ‌، بسيار عظ‌يم‌، پر سر و صدا. وال‌، نهنگ‌، عظ‌يم‌ الجثه‌، نهنگ‌ صيد كردن‌، قيط‌س‌. تپه‌، برامدگي‌، هر جسمي‌ شبيه‌ پشت‌ بالن‌. قايق‌ موتوري‌ يا پارويي‌ دراز و باريك‌ مخصوص‌ صيد نهنگ‌ و غيره‌. والانه‌، استخوان‌ ارواره‌ نهنگ‌، عاج‌ تمساح‌. قايق‌ صيد نهنگ‌، صياد بالن‌. صداي‌ تصادم‌، صداي‌ بهم‌ خوردن‌ اجسام‌ جامد، با تصادم‌ ايجاد صدا كردن‌. تسمه‌، ضربه‌، ضربت‌، صداي‌ بر خورد دو جسم‌، قسمت‌، سهم‌، با صداي‌ بلند زدن‌، كوبيدن‌. اسكله‌، جتي‌، بارانداز، لنگر گاه‌ ساحل‌ رودخانه‌ با اسكله‌ يا ديوار، محكم‌ مهاركردن‌. عوارض‌ باراندازي‌، استفاده‌ از اسكله‌ وبارانداز و تاسيسات‌ وابسته‌ به‌اسكله‌ يالنگرگاه‌. مامور اسكله‌ يا برانداز، رئيس‌ لنگرگاه‌. رئيس‌ بندر، رئيس‌ اسكله‌. (در ماشين‌ هاي‌ جديد ريسندگي‌) قرقره‌، دوك‌. علامت‌ استفهام‌، حرف‌ ربط‌، چه‌، كدام‌، چقدر، هرچه‌، انچه‌، چه‌اندازه‌، چه‌ مقدار. هرچه‌، انچه‌، هر انچه‌، هر قدر، هر چه‌. كاغذ اعلي‌ مخصوص‌ ترسيم‌ و ط‌راحي‌، كاغذ رسم‌. غيره‌، فلان‌. بهيچوجه‌، ابدا، هيچگونه‌، هرقدر، هرچه‌. صدف‌ حلزوني‌ شكل‌، ورم‌ جاي‌ شلاق‌ و غيره‌، (ط‌ب‌) كهير، محل‌ سوختگي‌، معدن‌، كان‌. (گ‌.ش‌.) گندم‌. نان‌ گندم‌، نان‌ سفيد. (mrowtaehw) (ج‌.ش‌.) كرم‌ كوچك‌ انگل‌ گندم‌ و علوفه‌. گياهك‌ گندم‌ كه‌ هنگام‌ اسياب‌ كردن‌ جدا ميشود. (گ‌.ش‌.) زنگ‌ گندم‌. سنبله‌ گندم‌، (ج‌.ش‌.) چكچكي‌. گندمي‌، وابسته‌ به‌ گندم‌، برنگ‌ گندم‌، گندمگون‌. (lee taehw) (ج‌.ش‌.) كرم‌ كوچك‌ انگل‌ گندم‌ و علوفه‌. صداي‌ سوت‌ خفيف‌ (در مواقع‌ خوشحالي‌). ريشخند كردن‌، گول‌ زدن‌، خر كردن‌. چرخ‌، دور، چرخش‌، رل‌ ماشين‌، چرخيدن‌، گرداندن‌. چرخ‌ خاك‌ كشي‌، چرخ‌ دستي‌، فرقان‌، با چرخ‌ دستي‌ يا چرخ‌ خاك‌ كشي‌ حمل‌ كردن‌. (مك‌.) فاصله‌ بين‌ محور جلو و محور عقب‌ اتومبيل‌ بر حسب‌ اينچ‌. صندلي‌ چرخ‌ دار. گردنده‌، چرخنده‌، دور زننده‌، چرخ‌ دار. (namsleehw) راننده‌، شوفر اتومبيل‌، دوچرخه‌ سوار، شراعبان‌. (namleehw) راننده‌، شوفر اتومبيل‌، دوچرخه‌ سوار، شراعبان‌. چرخ‌ دنده‌. چرخساز. (انگلستان‌ - ايرلند) كمي‌، چند تا، تعداد زياد. با صدا نفس‌ كشيدن‌، خس‌ خس‌ كردن‌، خس‌ خس‌. داراي‌ صداي‌ خرخر، خس‌ خس‌ يا خر خر كننده‌. (ج‌.ش‌.) صدف‌ حلزوني‌، دانه‌، جوش‌، كورك‌. چپه‌ كردن‌، غرق‌ كردن‌، احاط‌ه‌ كردن‌، منكوب‌ كردن‌. توله‌، توله‌ سگ‌، بچه‌ هرنوع‌ حيوان‌ گوشتخوار، توله‌ زاييدن‌. كي‌، چه‌ وقت‌، وقتيكه‌، موقعي‌ كه‌، در موقع‌. در حاليكه‌، در موقعيكه‌، ماداميكه‌، بعلت‌ اينكه‌. از كجا، از چه‌ رو، كه‌ از انجا، چه‌ جا. از هرجا كه‌ باشد، از هرجا، بهر دليل‌، بهر علت‌. هر وقت‌ كه‌، هر زمان‌ كه‌، هرگاه‌، هنگاميكه‌. كجا، هركجا، در كجا، كجا، در كدام‌ محل‌، درچه‌ موقعيتي‌، در كدام‌ قسمت‌، از كجا، از چه‌ منبعي‌، اينجا، درجايي‌ كه‌. محل‌ تقريبي‌، حدود تقريبي‌، مكان‌، محل‌. از انجاييكه‌، بادر نظ‌ر گرفتن‌ اينكه‌، نظ‌ر به‌ اينكه‌، چون‌، در حاليكه‌، درحقيقت‌. كه‌ از ان‌ بابت‌، كه‌ بدان‌ جهت‌، كه‌ در انجا. كه‌ بوسيله‌ ان‌، كه‌ بموجب‌ ان‌، بچه‌ وسيله‌. بچه‌ علت‌، چرا، بچه‌ دليل‌، بخاط‌ر چه‌، براي‌ چه‌. در چه‌، درچه‌ خصوصيتي‌، در چه‌ زمينه‌، كه‌ در ان‌، در اثناي‌ اينكه‌، در جاييكه‌، در مورديكه‌. از چه‌، از كه‌، از چه‌ چيز، از انجاييكه‌. روي‌ چه‌، روي‌ چه‌ چيز، از چه‌، در انجا. از هر جا كه‌، بهر جا كه‌. بچه‌ وسيله‌، چگونه‌، كه‌ بدانوسيله‌. (otnuerehw)چه‌ بچه‌ چيز، بكجا، بچه‌ منظ‌ور، بچه‌ هدفي‌. (oterehw)چه‌، بچه‌ چيز، بكجا، بچه‌ منظ‌ور، بچه‌ هدفي‌. كه‌ در نتيجه‌ ان‌، كه‌ بر روي‌ ان‌، روي‌ چه‌. هرجاكه‌، هركجا كه‌، جايي‌ كه‌، انجا كه‌. كه‌ با ان‌، با چه‌، بچه‌ چيز، بچه‌ وسيله‌. كه‌ بوسيله‌ ان‌، كه‌ با ان‌، تا چه‌ چيز، چيزي‌ كه‌ بوسيله‌ ان‌ عملي‌ قابل‌ اجراست‌. قايق‌ سبك‌ پارويي‌ مسافري‌، با قايق‌ حمل‌ كردن‌. تيز كردن‌، برانگيختن‌، تهييج‌ كردن‌، صاف‌ كن‌، ابچرا، عمل‌ تيز كردن‌ بوسيله‌ مالش‌. ايا، خواه‌، چه‌. (ton ro rehtehw) بهر حال‌، در همه‌ حال‌، بهرصورت‌. (on ro rehtehw)بهرحال‌، در همه‌ حال‌، بهرصورت‌. سنگ‌ چاقو تيز كن‌، تيز كننده‌، تند كننده‌. تيز گر، سعي‌، جدو جهد، مشهي‌. صداي‌ سوت‌ حاكي‌ از حيرت‌ يا تحسين‌. كشك‌، اب‌ پنير، پنير اب‌، شير چرخ‌ كرده‌. (decaf yehw) ادم‌ رنگ‌ پريده‌، رنگ‌ پريده‌. (ecaf yehw) ادم‌ رنگ‌ پريده‌، رنگ‌ پريده‌. كشكي‌، اب‌ پنير. كه‌، اين‌ (هم‌)، كه‌ اين‌ (هم‌)، كدام‌. (reveoshcihw) (صورت‌ موكدhcihw)، هر كدام‌ كه‌، هريك‌ كه‌. (revehcihw) (صورت‌ موكدhcihw)، هر كدام‌كه‌، هريك‌ كه‌. شيهه‌ كشيدن‌، بع‌ بع‌ كردن‌، زير لب‌ خنديدن‌. دروغ‌ گفتن‌، دروغ‌ در چيزي‌ گفتن‌، چاخان‌، باد، نفخه‌، بو، دود، وزش‌، پف‌، پرچم‌، با صداي‌ پف‌ حركت‌ دادن‌، وزيدن‌، وزاندن‌. سوت‌ يا پف‌ كوتاه‌، حيوان‌ رشد نكرده‌، سگ‌ كوچك‌. نا بهنگام‌ وزيدن‌، جنبيدن‌شعله‌، سوت‌ زدن‌. ادم‌ ابن‌ الوقت‌، ادم‌دمدمي‌. عضو حزب‌ 'ويگ‌' در انگليس‌ قديم‌. (yreelamgihw) چيز قشنگ‌ و ارزان‌، هوس‌، تلون‌مزاج‌، وهم‌، اسباب‌. (eireelamgihw) چيز قشنگ‌و ارزان‌، هوس‌، تلون‌مزاج‌، وهم‌، اسباب‌. در صورتيكه‌، هنگاميكه‌، حال‌ انكه‌، ماداميكه‌، در حين‌، تاموقعي‌ كه‌، سپري‌ كردن‌، گذراندن‌. درحاليكه‌. پيشتر، سابقا، در سابق‌، يك‌ زماني‌، گاهي‌. در خلال‌ مدتي‌ كه‌، در حاليكه‌، درمدتي‌ كه‌، ضمن‌اينكه‌. هوس‌، هوي‌ و هوس‌، تلون‌ مزاج‌، وسواس‌، خيال‌، وهم‌، تغيير ناگهاني‌. هوس‌، هواو هوس‌، خيال‌، وسواس‌، شيي‌ء يا چيز هوس‌ انگيز و خيالي‌. زوزه‌كشيدن‌، ناله‌كردن‌، شيون‌ و جيغ‌ و داد كردن‌، ناليدن‌، زار زار گريه‌ كردن‌، ناله‌، زاري‌، شيون‌. (ysmihw) بوالهوس‌، هوس‌، تلون‌ مزاج‌، وسواس‌. (ytillacismihw) بوالهوس‌، وسواسي‌، دهن‌ بين‌، غريب‌، خيالباف‌. (lacismihw) بوالهوس‌، وسواسي‌، دهن‌ بين‌، غريب‌، خيالباف‌. پر هوس‌، هوس‌ انگيز، بوالهوسانه‌. (yesmihw) بوالهوسي‌، هوس‌، تلون‌ مزاج‌، وسواس‌. (enotsnihw) هرنوع‌ سنگ‌ سخت‌، چرخ‌ يا جراثقال‌ معدن‌. ناليدن‌، ناله‌ كردن‌، با ناله‌گفتن‌، ناله‌، فغان‌. شيهه‌ اسب‌، صدايي‌ شبيه‌شيهه‌، شيهه‌كشيدن‌. سنگ‌ مرمر سياه‌از نوع‌ بازالت‌. تازيانه‌، شلاق‌، حركت‌ تند و سريع‌ و با ضربت‌، شلاق‌ زدن‌، تازيانه‌زدن‌. نخ‌تابيده‌، زه‌، پارچه‌ محكم‌ و داراي‌ نخ‌تابيده‌. شلاق‌، هرچيزي‌ شبيه‌ شلاق‌، ضربه‌يا تكان‌شلاقي‌، شلاق‌ زدن‌. تازيانه‌ وار. تازيانه‌زن‌، تعقيب‌ كننده‌، شخص‌ موثر و مهم‌. همدست‌ شكارچي‌ كه‌تازي‌ ها رابا شلاق‌ ميراند، اسب‌ عقب‌ مانده‌، ناصح‌، ناظ‌م‌پارلماني‌. ادم‌ بي‌ اهميت‌، خود فروش‌. (ج‌.ش‌.) سگ‌ تازي‌ تيز دو، تانك‌ سبك‌ و تندرو. شلاق‌ زني‌، نخ‌تابيده‌مخصوص‌ تازيانه‌ پيچي‌. بچه‌ تازيانه‌خور بجاي‌ شاهزاده‌ در مدرسه‌، (مجز) وجه‌المصالحه‌امري‌، كتك‌ خور. تيري‌ كه‌محكومين‌بتازيانه‌رابدان‌ميبندند. (eertelffihw) تير مال‌ بند درشكه‌و غيره‌. (ج‌.ش‌.) مرغ‌شبانه‌پشه‌ خوار مشرق‌ امريكا. شبيه‌ شلاق‌، فنري‌. اره‌ دوسر، با اره‌دو سر بريدن‌. در مرز زمين‌شخم‌ زدن‌، داراي‌ مرز كردن‌، خياط‌، اهل‌ بخيه‌، مكث‌ كوتاه‌، يك‌ دقيقه‌. دسته‌ شلاق‌. صداي‌ وزوز(در اثر حركت‌ سريع‌)، حركت‌ كردن‌، پرواز كردن‌، غژغژ كردن‌. چرخانيدن‌، چرخش‌، چرخيدن‌، گردش‌ سريع‌، حركت‌ گردابي‌. چرخنده‌. فرفره‌، گرش‌، چرخك‌، (ج‌.ش‌.) سوسكي‌ كه‌روي‌ اب‌ چرخ‌ميخورد، تصور واهي‌. گرداب‌، چرخش‌ اب‌. گردباد، وابسته‌به‌گردباد. (retpocileh) (ز.ع‌.) هليكوپتر. (yrruh) (اسكاتلند) شتاب‌ كردن‌، بعجله‌حركت‌ كردن‌. (.iv.n.tv): صداي‌ حرف‌ 'سين‌' ايجاد كردن‌، باصداي‌ هيس‌ حركت‌ كردن‌، بسرعت‌ گذشته‌، صفير، (.n): (tsihw) هيس‌، ساكت‌ باش‌. حركت‌ سريع‌ و جزيي‌، كلاله‌يا دسته‌مو، گرد گيري‌، مگس‌ گير، تند زدن‌، پراندن‌، راندن‌، جاروب‌ كردن‌، ماهوت‌ پاك‌ كن‌ زدن‌، گردگير. ماهوت‌ پاك‌ كن‌. (yreksihw)موي‌اط‌راف‌ گونه‌و چانه‌، شارب‌، ريش‌، ماهوت‌ پاك‌ كن‌، (د.گ‌.)جاروب‌ كوچك‌، ط‌ره‌، مودار. (reksihw)موي‌اط‌راف‌ گونه‌و چانه‌، شارب‌، ريش‌، ماهوت‌ پاك‌ كن‌، (د.گ‌.)جاروب‌ كوچك‌، ط‌ره‌، مودار. (yksihw) وسكي‌، مثل‌ وسكي‌، وسكي‌ خوردن‌. كوكتيل‌ مركب‌ از ويسكي‌ و شكر و اب‌ ليمو. (yeksihw) ويسكي‌، مثل‌ ويسكي‌، ويسكي‌ خوردن‌. نجوا، بيخ‌ گوشي‌، نجواكردن‌، پچ‌پچ‌ كردن‌. نجوا كن‌، نجوايي‌، پچ‌ پچ‌ كننده‌. انتشار مرتب‌ شايعات‌ عليه‌رجال‌ و كانديداها. نجوايي‌، غيبت‌ كننده‌، اهسته‌ صحبت‌ كننده‌. خاموش‌، ساكت‌، ارام‌، گنگ‌، بي‌ صدا، ساكت‌ كردن‌، هيس‌ كردن‌، نوعي‌ بازي‌ ورق‌. سوت‌، صفير، سوت‌ زدن‌. (در مورد نامزدهاي‌ انتخاباتي‌ و رجال‌ معروف‌) در نقاط‌ مختلف‌ از مردم‌ ديدار كوتاهي‌نمودن‌. سوت‌ زن‌، فلوت‌ زن‌، سوت‌، (ج‌.ش‌.) سار ط‌وقي‌. ذره‌، خرده‌، تكه‌، هيچ‌، ابدا، اندك‌. سفيد، سفيدي‌، سپيده‌، سفيد شدن‌، سفيد كردن‌. ريش‌ سفيد. كتاب‌ سفيد. يقه‌ سفيد، كارمند دفتري‌. llec doolbetihw=. (ج‌.ش‌.) ماهي‌ خوراكي‌ نقره‌ فام‌ شمال‌ امريكا. جانور پيشاني‌ سفيد، جانور سفيد صورت‌. پرچم‌ سفيد (علامت‌ صلح‌ يا تسليم‌). الياژي‌ از ط‌لا شبيه‌ به‌ پلاتين‌، كه‌ از تركيب‌ نيكل‌ يا ساير فلزات‌ و ط‌لا بدست‌ مي‌ايد. پارچه‌ سفيد نخي‌، حوله‌ سفيد، ملافه‌. هيئت‌ حاكمه‌ انگليس‌. داراي‌ موي‌ سفيد، سفيدبخت‌. درجه‌ حرارت‌ زيادي‌ كه‌از سرخي‌ گذشته‌و برنگ‌ سفيد در ايد، نور سفيد التهاب‌. داراي‌ احساسات‌ برانگيخته‌. كاخ‌ سفيد. خط‌ سفيدي‌ كه‌ براي‌ تمايز و تشخيص‌ بكار رود، (مثل‌ خط‌وط‌ سفيد وسط‌ خيابانها). (گ‌.ش‌.) بلوط‌ سفيد. گزارش‌ هيئت‌ دولت‌، نامه‌سفيد، كتاب‌ سفيد. (ط‌ب‌) سل‌ ريه‌، سل‌ ريوي‌. (در استان‌هاي‌ جنوب‌ امريكا) اخذ اراء مقدماتي‌ حزبي‌. فروش‌ ملافه‌و اجناس‌ ذرعي‌. استفاده‌ از زن‌ براي‌ فحشاء، تجارت‌ ناموس‌. ط‌رفدار تفوق‌ نژادي‌ سفيد پوستان‌. تفوق‌ سفيد پوستان‌ بر نژادهاي‌ ديگر. (تش‌.) گويچه‌ سفيدخون‌، گلبول‌ سفيد. ادم‌بد باط‌ن‌ و خوش‌ ظ‌اهر، چيز گرانبها. سفيدكردن‌، سفيدشدن‌. سفيدگر، شييي‌ يا كسيكه‌چيزي‌ راسفيد ميكند. ابكار فلزات‌، سفيدگر، رويگر، سفيدگري‌ يا رويگري‌ كردن‌ لاستيك‌ دوره‌ سفيد اتومبيل‌. دوغاب‌، سفيد كاري‌ كردن‌، ماست‌ مالي‌ كردن‌. درختان‌چوب‌ سفيد. (ytihw) مايل‌ به‌سفيد، نسبتا سفيد، سفيد پوست‌. بكجا، كجا، جاييكه‌، بكدام‌ نقط‌ه‌، بكدام‌درجه‌. بهركجا كه‌، بهرمكاني‌، بهركجا كه‌شد. درچه‌ جهتي‌، بكدام‌ط‌رف‌، از ط‌رفي‌ كه‌، بط‌رفي‌ كه‌. سفيدي‌، بياض‌. (ج‌.ش‌.) ماهي‌ نرم‌ باله‌ خوراكي‌ اروپايي‌، پودر گچ‌. تا اندازه‌اي‌ سفيد، نزديك‌ به‌سفيد، نسبتاسفيد. عقربك‌، (ط‌ب‌) ورم‌بند اخر انگشت‌. (انگليس‌) روز بعد از عيد نزول‌ روح‌القدس‌ بر رسولان‌ عيسي‌. عيد نزول‌ روح‌القدس‌ بر رسولان‌ عيسي‌ (پنجاهمين‌ روز بعداز عيد پاك‌)، عيد گلريزان‌، (yadnustihw). (tsocetnep=) عيد نزول‌ روح‌القدس‌ بر رسولان‌عيسي‌ (پنجاهمين‌ روز بعداز عيد پاك‌)، عيد گلريزان‌ (nustihw ). سه‌روز اول‌ ايام‌ عيد گلريزان‌. چاقو، ساط‌ور، تراشيدن‌، بريدن‌، پيوسته‌كم‌كردن‌، با چاقو تيزكردن‌ و تراشيدن‌. چاقو تيز كن‌، تراشنده‌. (yetihw) مايل‌ به‌ سفيد، نسبتا سفيد، سفيد پوست‌. صداي‌ غژ، صداي‌ تيز و تند، فش‌ فش‌، غژغژ كردن‌، مثل‌ فرفره‌چرخيدن‌. (gnabzzihw) خمپاره‌سريع‌ الانفجار، عالي‌، ممتاز خارق‌ العاده‌. (gnabzihw) خمپاره‌سريع‌ الانفجار، عالي‌، ممتاز خارق‌ العاده‌. داراي‌ صداي‌ غژ، غژغژ كننده‌. كي‌، كه‌، چه‌ شخصي‌، چه‌اشخاصي‌، چه‌كسي‌. فهرست‌ رجال‌. ايست‌، ايست‌ دادن‌، امر به‌توقف‌ دادن‌ (حيوانات‌). داستان‌ پليسي‌، فيلم‌پليسي‌، رمان‌پليسي‌. هركه‌، هر انكه‌، هر انكس‌، هركسي‌ كه‌. تمام‌، درست‌، دست‌ نخورده‌، كامل‌، بي‌ خرده‌، همه‌، سراسر، تمام‌، سالم‌. كاملا، تمام‌ راه‌، همه‌، تا دورترين‌ نقط‌ه‌. regetni=. ساخته‌شده‌از گندم‌ ساييده‌. (yldetraehelohw) صميمي‌، يكدل‌، از صميم‌ دل‌. (detraehelohw) صميمي‌، يكدل‌، از صميم‌ دل‌. عمده‌فروشي‌، بط‌ور يكجا، عمده‌فروشي‌ كردن‌. عمده‌ فروش‌، بنكدار. (ssenemoselohw) خوش‌ مزاج‌، سرحال‌، سالم‌ و بي‌ خط‌ر. (emoselohw) خوش‌ مزاج‌، سرحال‌، سالم‌ و بي‌ خط‌ر. كاملا، بط‌ور اكمل‌، تمام‌ و كمال‌، جمعا، رويهم‌، تماما. (حالت‌ مفعولي‌ ضمير ohw)، چه‌كسي‌ را، به‌چه‌كسي‌، چه‌كسي‌، كسيكه‌، ان‌كسي‌ كه‌. (صورت‌ مفعولي‌reveohw)، هركسيرا كه‌، بهر كس‌ كه‌. صداي‌ ضربت‌ بلند، با صداي‌ بلند ضربت‌ زدن‌. بسرعت‌ تهيه‌كردن‌، قيام‌كردن‌، برانگيختن‌، بهم‌انداختن‌. (صورت‌ مفعولي‌ osohw)، بهر كسيكه‌، هركس‌ كه‌. (صورت‌ مفعولي‌ ضمير reveosohw)، هرانكس‌. صداي‌ بلند مثل‌ سرفه‌، صداي‌ سياه‌سرفه‌، فرياد، صداي‌ جغد و مانند ان‌، فرياد كردن‌. (ز.ع‌.) فرياد خوشحالي‌، زمان‌ خوشي‌، هورا. (ط‌ب‌) سياه‌سرفه‌، خروسك‌. (alpooh) جنجال‌ و سر و صدا، عياشي‌ و شادي‌ پر سر و صدا. صداي‌ صفير، صداي‌ تماس‌ جسم‌ سريع‌ با هوا، صداي‌ صفيرايجاد كردن‌. بط‌ور قاط‌ع‌ شكست‌ دادن‌، تند حركت‌ كردن‌، بتندي‌ افتادن‌يازدن‌، شلپ‌ شلپ‌ كردن‌، پيش‌ افتادن‌از، ضربه‌، وزش‌ گنده‌، (د.گ‌.) از اندازه‌بزرگتر، عظ‌يم‌، ساختگي‌. فاحشه‌، فاحشه‌بازي‌ كردن‌، فاحشه‌كردن‌. فاحشه‌بازي‌، بدكارگي‌، فحشاء، هرزگي‌. فاحشه‌خانه‌. جاكش‌، ادم‌هرزه‌، فاحشه‌باز. ادم‌هرزه‌، فاسق‌، جاكش‌، فاحشه‌باز. فرزند فاحشه‌، حرامزاده‌. داراي‌ صفات‌ هرزگي‌ و فاحشه‌گي‌، بدكارگي‌. فراهم‌، حلقه‌، پيچ‌، مارپيچي‌، حلقه‌ يا پيچ‌ خوردن‌. (eltrohw، yrreb eltrohw =) (گ‌.ش‌.) قره‌قاط‌، زغال‌ اخته‌. (trohw، yrreb eltrohw =) (گ‌.ش‌.) قره‌قاط‌، زغال‌ اخته‌. مال‌ او، مال‌ چه‌كسي‌، مال‌ كي‌. مال‌ هر كسي‌ كه‌، مال‌ كه‌، وابسته‌به‌مال‌ كه‌. (reveosohw) هر كسي‌ كه‌، هركس‌ كه‌، هر شخصي‌ كه‌باشد. (osohw) هر كسي‌ كه‌، هر كس‌ كه‌، هر شخصي‌ كه‌باشد. چرا، براي‌ چه‌، بچه‌ جهت‌. فتيله‌، چيزي‌ كه‌بجاي‌ فتيله‌بكار رود، افروزه‌. نابكار، شرير، بدكار، تبه‌كار، گناهكار، بد خو، بدجنس‌ نا بكاري‌، شرارت‌، تباهي‌، تبهكاري‌، بدجنسي‌. تركه‌ يا چوب‌ كوتاه‌، بيد سبدي‌، تركه‌اي‌. ساخته‌شده‌ از تركه‌، سبدسازي‌، حصيرسازي‌. دروازه‌ كوچك‌، در، دريچه‌، حلقه‌، (در بازي‌ كريكت‌) چوگان‌. فتيله‌سازي‌، فتيله‌گذاري‌. كلبه‌ حصيري‌ مخروط‌ي‌ شكل‌ سرخ‌ پوستان‌. ط‌ناب‌ يا بند ساخته‌شده‌از تركه‌نرم‌. پهن‌، عريض‌، گشاد، فراخ‌، وسيع‌، پهناور، زياد، پرت‌، كاملا باز، عمومي‌، نامحدود، وسيع‌. (در مورد عدسي‌) داراي‌ زاويه‌ ديد بيش‌ از معمول‌، عدسي‌ گسترش‌. كاملا بيدار، هوشيار، هشيار، اگاه‌، مسبوق‌، مراقب‌، سرحال‌. داراي‌ چشم‌ باز، داراي‌ چشم‌گشاد، متعجب‌، حيرت‌ زده‌. دهان‌باز، (از حيرت‌ و تعجب‌). پهن‌كردن‌، عريض‌ كردن‌، گشاد كردن‌. (gnidaerpsediw) شايع‌، همه‌جا منتشر، گسترده‌. (daerpsediw) شايع‌، همه‌جا منتشر، گسترده‌. (noegiw) (ج‌.ش‌.) انواع‌ اردك‌ هاي‌ابي‌، غاز. چيز، فلان‌چيز. نسبتا وسيع‌. بيوه‌، بيوه‌زن‌، بيوه‌كردن‌، بيوه‌شدن‌. (hcnif wodiw) (ج‌.ش‌.) مرغ‌جولا. (drib wodiw) (ج‌.ش‌.) مرغ‌جولا. (د.گ‌.) مرد زن‌مرده‌. بيوگي‌. پهنا، عرض‌، پهنه‌، وسعت‌، چيز پهن‌. (esiwhtdiw) از ط‌رف‌ عرض‌، عرضا، از پهنا. (syawhtdiw) از ط‌رف‌ عرض‌، عرضا، از پهنا. گردانيدن‌، اداره‌كردن‌، خوب‌ بكار بردن‌. ماهر، اداره‌شدني‌. (egasuas anneiv، tsruwreneiw، retrufknarf=) سوسيس‌. (reneiw، retrufknarf، egasuas anneiv) سوسيس‌. زن‌، زوجه‌، عيال‌، خانم‌. وظ‌ايف‌ زوجيت‌، دوران‌ زوجيت‌، زنيت‌. بي‌ زن‌، عزب‌، مجرد. شبيه‌ زن‌، داراي‌ خوصيات‌ زوجه‌. زنانه‌، درخور زنان‌، مثل‌ زوجه‌، داراي‌ نگاه‌زنانه‌. كلاه‌گيس‌، گيس‌ ساختگي‌، موي‌ مصنوعي‌، داراي‌ گيس‌ مصنوعي‌ كردن‌، سرزنش‌ كردن‌. استر، پارچه‌ استري‌. (noegdiw) (ج‌.ش‌.) انواع‌ اردك‌ هاي‌ابي‌، غاز. لوليدن‌، جنبيدن‌، وول‌ خوردن‌، تكان‌ دادن‌، لوشيدن‌. علي‌ ورجه‌، جنبنده‌. مخلوق‌، موجود زنده‌، بشر، شخص‌، خرده‌، تكه‌. كلاه‌ گيس‌ ساز. ارتباط‌ يا مخابره‌ بوسيله‌پرچم‌، جنباندن‌. كلبه‌ سرخ‌ پوستان‌، خيمه‌، مسكن‌. (در مكالمات‌ راديويي‌) بسيار خوب‌، فهميدم‌. وحشي‌، جنگلي‌، خود رو، شيفته‌و ديوانه‌. كثيف‌، درهم‌ ريخته‌، ژوليده‌، پشمالو. (ج‌.ش‌.) گرازوحشي‌. داراي‌ چشمان‌ وحشي‌ و خيره‌(از غضب‌ يا حيرت‌). (گ‌.ش‌.) كتان‌. تلاش‌ بيهوده‌. زمين‌ باير و لم‌يزرع‌، صحرا، بيابان‌. (گ‌.ش‌.) جو دو سر، جو پيغمبري‌ اصل‌. (گ‌.ش‌.) بنفشه‌سه‌رنگ‌، بنفشه‌ فرنگي‌. (گ‌.ش‌.) انواع‌ هويج‌ وحشي‌. (گ‌.ش‌.) برنج‌ وحشي‌. (گ‌.ش‌.) اليم‌ (sumyle). (ج‌.ش‌.) گربه‌ وحشي‌، غير مجاز، قاچاقي‌. سر گردان‌و اواره‌بودن‌، متحير كردن‌. اشفتگي‌، حيرت‌. بيابان‌، صحرا، سرزمين‌نامسكون‌ و رام‌ نشده‌. ماده‌قابل‌ اشتعال‌، اتش‌ سريع‌ و پر زور. (ج‌.ش‌.) اردك‌ وحشي‌، غاز وحشي‌. شكارچي‌ غاز وحشي‌. (گ‌.ش‌.) گياه‌يا ميوه‌ خودرو، وحشي‌. حيوانات‌ وحشي‌، پرنده‌، غير اهلي‌. حيوان‌ وحشي‌، گياه‌ وحشي‌، گياه‌خودرو. جنگل‌ ط‌بيعي‌، جنگل‌ خودرو. حيله‌، فريب‌، خدعه‌، تزوير، مكر، تلبيس‌، بط‌مع‌ انداختن‌، فريفتن‌، اغوا كردن‌. (luflliw) خودسر، مشتاق‌، مايل‌. خواست‌، اراده‌، ميل‌، خواهش‌، ارزو، نيت‌، قصد، وصيت‌، وصيت‌ نامه‌، خواستن‌، اراده‌ كردن‌، وصيت‌ كردن‌، ميل‌ كردن‌، فعل‌كمكي‌'خواهم‌'. غير داوط‌لبانه‌، بي‌ ارزو. قابل‌ اراده‌، خواستني‌، قابل‌ اعمال‌، قابل‌ ارث‌. (مع.) سنگ‌ معدني‌ رنگارنگ‌ متبلور. (ج‌.ش‌.) مرغ‌ساحلي‌ درشت‌ اندام‌ شبيه‌لك‌ لك‌ يا ماهيخوار. (lufliw) خودسر، مشتاق‌، مايل‌. جرعه‌ عميق‌، يك‌ جرعه‌ كامل‌ (از ابجو و غيره‌). حمله‌عصبي‌، عصبانيت‌. مايل‌، راضي‌، حاضر، خواهان‌، راغب‌. تند باد ناگهاني‌، جريان‌ هواي‌ سرد كه‌ در سرزمين‌هاي‌ مرتفع‌ ميوزد. (گ‌.ش‌.) بيد، درخت‌ بيد، دستگاه‌ پنبه‌ پاك‌ كني‌، پاك‌ كردن‌(پنبه‌ يا پشم‌). (گ‌.ش‌.) علف‌ خر. (گ‌.ش‌.) بلوط‌ برگ‌ خنجري‌ مشرق‌ امريكا. بشقاب‌ داراي‌ نقاشي‌ بيد و غيره‌ براي‌ تزئين‌اط‌اق‌. بيد مانند، بيد زار، پر بيد، نرم‌ و باريك‌ شبيه‌بيد، بلند. عزم‌ راسخ‌، تصميم‌ جدي‌، نيروي‌ اراده‌. سبد تركه‌اي‌، ماشين‌ حلاجي‌ پشم‌ و پنبه‌حلاجي‌ يا پاك‌ كردن‌ (پنبه‌ يا پشم‌). خواهي‌ نخواهي‌، بهر حال‌، در هر حال‌، باليت‌ و لعل‌. پلاسيده‌و پژمرده‌ شدن‌، خم‌شدن‌. نام‌ شهري‌ در جنوب‌ ' ويلت‌ شاير' انگلستان‌. (ج‌.ش‌.) نژاد گوسفند سفيد رنگ‌انگليسي‌. پر حيله‌، پر مكر، مكار، پر تزوير. مته‌كردن‌، هر نوع‌اسباب‌ يا وسيله‌اي‌ كه‌با ان‌سوراخ‌ميكنند، گرد بر، ديلم‌، مته‌ فرنگي‌، پيچاندن‌ (م ثل‌ ط‌ناب‌). روسري‌ زنان‌ قرون‌ وسط‌ي‌، چرخ‌، پيچ‌، خم‌، چين‌و شكن‌، با چارقد پوشاندن‌، حجاب‌ زدن‌، موج‌ دار كردن‌. بردن‌، پيروز شدن‌، فاتح‌شدن‌، غلبه‌يافتن‌ بر، بدست‌ اوردن‌، تحصيل‌ كردن‌، فتح‌، پيروزي‌، برد. برمشكلات‌ فائق‌ امدن‌. خود را عقب‌ كشيدن‌، رميدن‌، (از شدت‌درد) خود رالرزاندن‌و تكان‌ دادن‌، لگد پراني‌. (در بافندگي‌)استوانه‌تاركشي‌ نخ‌، (مك‌.) دستگيره‌ چرخ‌ جراثقال‌، (م‌.م‌.) پيچ‌ هر نوع‌ماشين‌ يا دستگاهي‌ كه‌براي‌ كشيدن‌بكار رود، هندل‌، باچرخ‌يا دستگيره‌ كشدن‌، دوار، گردان‌. [dniw]: باد، نفخ‌، بادخورده‌كردن‌، درمعرض‌ بادگذاردن‌، ازنفس‌انداختن‌، نفس‌، خسته‌كردن‌ياشدن‌، ازنفس‌افتادن‌، [dniaw]: پيچاندن‌، پيچيدن‌، پيچ‌ دان‌، كوك‌ كردن‌(ساعت‌ و غيره‌)، انحناء، انحنايافتن‌، حلقه‌ زدن‌، چرخاندن‌. (در مورد اسب‌) دچار پربادي‌ (امفيزم‌) ريوي‌ شده‌، خسته‌. شكاف‌ قله‌كوه‌. (مو.) الات‌موسيقي‌ بادي‌ (مثل‌ شيپور). (گ‌.ش‌.) گرده‌ افشاني‌ شده‌ بوسيله‌باد. نمودار وضع‌ هوا و ميزان‌وزش‌ بادها و جهت‌انها، (گ‌.ش‌.) شقايق‌ اگرمون‌. (جنگلباني‌)تكان‌ سخت‌ درختان‌ جنگل‌ در اثر ط‌وفان‌. مسابقه‌ ازمايشي‌ دو سرعت‌. معبر تونل‌ مانندي‌ كه‌ هوا با فشارهاي‌ مختلف‌ از ان‌ عبور ميكند(براي‌ ازمايش‌ مقاومت‌قط‌عات‌ مختلف‌ هواپيما و موشك‌ در مقابل‌ باد). پايان‌ يافتن‌، منتج‌ به‌نتيجه‌ شدن‌، پايان‌ دادن‌. پنجره‌ كوچك‌ تهويه‌اتومبيل‌. (نظ‌.) درجه‌تنظ‌يم‌ تير براي‌ پيشگيري‌ اثر باد، مزاحمت‌ هوا، بادخور. كيسه‌باد، سخنران‌ پرگو، نط‌اق‌ روده‌دراز. دستخوش‌ باد، در حركت‌ بوسيله‌ باد، بادزده‌. (د.ن‌.) باد مخالف‌، متوقف‌ در اثر باد، گرفتار باد. باد شكن‌، درختستان‌ يا بوته‌هايي‌ كه‌ براي‌ جلوگيري‌ از وزش‌ باد كاشته‌ ميشوند. باد شكن‌. بادزدگي‌. پيچنده‌، پيچ‌، كوك‌كننده‌، كليد كوك‌، نخ‌ پيچ‌. ميوه‌ باد انداخته‌، ثروت‌ باد اورده‌. جريان‌ باد. (گ‌.ش‌.) لاله‌نعمان‌، شقايق‌ نعماني‌(enomena). پر حرف‌ بودن‌، اط‌ناب‌، باد، خود بيني‌، غرور، داراي‌ باد پيچاپيچ‌، پيچاندن‌، چيزي‌ كه‌پيچ‌ ميخورد، مارپيچي‌، رود پيچ‌. كفن‌. (د.ن‌.) يكي‌ از كاركنان‌كشتي‌، كشتي‌ بادباني‌. چرخ‌چاه‌، ماشين‌ هايي‌ كه‌ براي‌ كشيدن‌ يا بالا اوردن‌ اب‌ بكار ميرود، با چرخ‌ كشيدن‌. (اسكاتلند) ساقه‌خشك‌ علف‌، ادم‌ لاغر و نحيف‌، موجود نحيف‌ اسياب‌ بادي‌، هر چيزي‌ شبيه‌ اسياب‌ بادي‌، (اسياب‌ وار) چرخيدن‌. پنجره‌، روزنه‌، ويترين‌، دريچه‌، پنجره‌ دار كردن‌. قاب‌ پنجره‌. پشت‌ ويترين‌ گذاشتن‌، بنمايش‌ گذاشتن‌. صندلي‌ يا نشيمنگاه‌ لب‌ پنجره‌. پرده‌، كركره‌. به‌ كالاهاي‌ درون‌ ويترين‌ مغازه‌ نگاه‌ كردن‌ (بدون‌ خريد). كسي‌ كه‌فقط‌ از پشت‌ ويترين‌كالاهاي‌ عرضه‌ شده‌را تماشا ميكند. شيشه‌ پنجره‌، جام‌پنجره‌. قسمت‌افقي‌ لبه‌ پنجره‌، ط‌اقچه‌ پنجره‌. ناي‌، قصبته‌ الريه‌، (م‌.م‌.) لوله‌هوا. مقاوم‌ در مقابل‌ باد، ضد باد. دسته‌اي‌ علف‌ كه‌ براي‌ خشك‌ كردن‌ جمع‌ شده‌ است‌، (علوفه‌ را) دسته‌ دسته‌كردن‌. (انگليس‌) پنجره‌ اتومبيل‌، شيشه‌جلو اتومبيل‌. (امريكا) شيشه‌جلو اتومبيل‌. صندلي‌ داراي‌ پشتي‌ منحني‌. گره‌بزرگ‌ كراوات‌. كراوات‌ گره‌ بزرگ‌ و بقچه‌اي‌. توفان‌، گردباد، باد سريع‌. بر باد رفته‌، بوسيله‌ باد جارو شده‌، بادزده‌. عمل‌ بستن‌، پايان‌. ط‌رف‌ باد، روبباد، بادخور، بادگير، بادخيز. مسير باد، معبر باد. باد خيز، پر باد، باد خور، ط‌وفاني‌، چرند، درازگو. شراب‌، باده‌، مي‌، شراب‌ نوشيدن‌. انبار شراب‌، شراب‌ دخمه‌. هرنوع‌وسيله‌يا مخزن‌ سرد كننده‌شراب‌. (گ‌.ش‌.) هرنوع‌نخلي‌ كه‌از ميوه‌ ان‌براي‌ شراب‌ كشي‌ استفاده‌ ميشود. كسيكه‌شراب‌ را بوسيله‌ چشيدن‌ ازمايش‌ ميكند، جام‌ شراب‌ مخصوص‌ نمونه‌گيري‌. جام‌شراب‌، ليوان‌شراب‌، پيمانه‌شراب‌. كشتگر انگور، كسيكه‌انگورميكارد، تاكستان‌ دار، شراب‌ ساز. خمره‌ شراب‌ سازي‌، ماشيني‌ كه‌اب‌ انگور راميگيرد، چرخشت‌. كارخانه‌شراب‌ سازي‌، موسسه‌شراب‌ كشي‌. مغازه‌شراب‌ فروشي‌، باده‌ فروشي‌. مشك‌ شراب‌. (yniw) شرابي‌، شراب‌ مانند، داراي‌خصوصيات‌ شراب‌، داراي‌ مزه‌شراب‌. بال‌، پره‌، قسمتي‌ از يك‌ بخش‌ يا ناحيه‌، (نظ‌.) گروه‌هوايي‌، هر چيزي‌ كه‌هوا را برهم‌ ميزند(مثل‌ بال‌)، بال‌ مانند، زائده‌ حبابي‌، جناح‌، پره‌،
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/21 و ساعت 5:39 AM |
 چماق‌ بوميان‌ استراليا. به‌اب‌ زدن‌، بسختي‌ رفتن‌، در اب‌ راه‌ رفتن‌. (elbadaw) كپه‌ كردني‌، توده‌كردني‌ قابل‌ ريه‌گذاري‌. مرغ‌ دراز پا، راه‌ رونده‌ در اب‌. استخر كودكان‌. شيريني‌ پنجره‌اي‌، نان‌ فط‌ير. اهتزاز پرچم‌ يا هر چيز ديگري‌ براي‌ علامت‌ دادن‌، اوه‌، پيف‌، خفيف‌، تشر، نظ‌ر، بي‌ارزش‌. كلوچه‌ يا نان‌پخته‌ شده‌ در قالب‌ هاي‌ دو پارچه‌ اهني‌. فر يا قالب‌ كله‌ پزي‌. روي‌ هوايا اب‌ شناور ساختن‌، وزش‌ نسيم‌، بهوا راندن‌، بحركت‌ در اوردن‌. نفخه‌، نسيم‌، شناوري‌، اهتزاز. چيز شناور بر روي‌ هوايا اب‌. اهتزاز، تموج‌، باد بزن‌. جنباندن‌، تكان‌ دادن‌، تكان‌ خوردن‌، جنبيدن‌، تكان‌. مزد، دستمزد، اجرت‌، كار مزد، دسترنج‌، حمل‌ كردن‌، جنگ‌ بر پا كردن‌، اجير كردن‌، اجر. بي‌ اجر، بي‌ مزد. شرط‌ بندي‌ كننده‌. جنباننده‌، تكان‌ دهنده‌. شوخي‌، بذله‌گويي‌، شوخي‌ شيط‌نت‌اميز، متلك‌. شوخ‌ و شنگ‌، شوخ‌، بذله‌گو، خنده‌ دار، مهمل‌، الواط‌. حركت‌ كردن‌، (مثل‌ قرقره‌) پيچاندن‌، جنباندن‌. فرفره‌ وار، تلو تلو خور، چرخنده‌. (nogaw) واگن‌، ارابه‌، باركش‌، با واگن‌ حمل‌ كردن‌. (etirengaw) پيرو واگنر موسيقيدان‌ الماني‌. (nairengaw) پيرو واگنر موسيقيدان‌ الماني‌. (noggaw)واگن‌، ارابه‌، باركش‌، با واگن‌حمل‌ كردن‌. واگون‌لي‌، اط‌اق‌ ترن‌ داراي‌ خوابگاه‌. مسئول‌ واگن‌، رئيس‌ قط‌ار. واگن‌ چي‌، گاراژ دار، متصدي‌ حمل‌ ونقل‌. گردونه‌ چهار چرخه‌يك‌ يا چند اسبه‌، واگن‌كوچك‌. چاپلوسي‌ كردن‌، دم‌تكان‌دادن‌، نوعي‌گنجشك‌. مال‌ بي‌ صاحب‌ (در دريا)، مال‌ متروكه‌، بچه‌بي‌ صاحب‌، ادم‌دربدر، بچه‌سر راهي‌. شيون‌ كردن‌، ناله‌كردن‌، ماتم‌گرفتن‌، ناله‌. تاثر اميز، ماتمزده‌. ديوار قديمي‌ اورشليم‌، ديوار ندبه‌. ارابه‌سنگين‌ و بزرگ‌، گاري‌، واگن‌. تخته‌جهت‌ پوشش‌ ديوار، با چوب‌ (ديوار را) پوشانيدن‌. واگن‌ساز، گاري‌ ساز. دور كمر، ميان‌، كمر لباس‌، كمربند، ميان‌ تنه‌. بند تنبان‌، بند زيرشلواري‌. جليقه‌، لباس‌ زير شبيه‌جليقه‌، نيم‌ تنه‌يا ژيلت‌. كمر، ميان‌، كمربند. صبر كردن‌، چشم‌ براه‌ بودن‌، منتظ‌ر شدن‌، انتظ‌ار كشيدن‌، معط‌ل‌ شدن‌، پيشخدمتي‌ كردن‌. (nopu tiaw) پيشخدمتي‌ كردن‌، خدمت‌ رسيدن‌و خدمت‌ كردن‌. (no tiaw) پيشخدمتي‌ كردن‌، خدمت‌ رسيدن‌و خدمت‌ كردن‌. منتظ‌ر، پيشخدمت‌. فهرست‌ منتظ‌ران‌ مشاغل‌، فهرست‌ داوط‌لبان‌. اط‌اق‌ انتظ‌ار. پيشخدمت‌ زن‌، نديمه‌، كلفت‌(taflok). چشم‌پوشيدن‌ از، از قانون‌مستثني‌ كردن‌. (حق.) ابط‌ال‌، لغو، فسخ‌، صرفنظ‌ر، چشم‌ پوشي‌. بيداري‌، شب‌ زنده‌ داري‌، شب‌ نشيني‌، احياء، شب‌ زنده‌داري‌ كردن‌، از خواب‌ بيدار كردن‌، رد پا، دنباله‌كش تي‌. (گ‌.ش‌.) گل‌ شيپوري‌. بيدار، شب‌ زنده‌ دار، هشيار، گوش‌ بزنگ‌. بيدار كردن‌، بيدار شدن‌، بيداري‌ كشيدن‌. بيدار كننده‌. بافته‌، راه‌راه‌، تير افقي‌، انتخاب‌ كردن‌، راه‌راه‌كردن‌. راه‌رفتن‌، گام‌زدن‌، گردش‌ كردن‌، پياده‌رفتن‌، گردش‌ پياده‌، گردشگاه‌، پياده‌رو. راه‌ پيما، گردش‌ كننده‌، راه‌رونده‌، راه‌رو. اعتصاب‌ كردن‌، كاري‌ را ناگهان‌ترك‌ كردن‌. ترك‌ گفتن‌، خالي‌ از سكنه‌كردن‌، قال‌ گذاشتن‌. سهل‌ الحصول‌. دستگاه‌مخابره‌يا راديوي‌ ترانزيستوري‌ كوچك‌. (tekcit gniklaw) ورقه‌خاتمه‌خدمت‌. عصا، چوبدستي‌، (ج‌.ش‌.) حشره‌ راست‌ بال‌ امريكايي‌. (srepap gniklaw) ورقه‌خاتمه‌خدمت‌. گردشگاه‌. ديوار، جدار، حصار، محصور كردن‌، حصار دار كردن‌، ديوار كشيدن‌، ديواري‌. تزئينات‌ ديواري‌. مركز بانكها و سرمايه‌داران‌ نيويورك‌. (ج‌.ش‌.) كانگوروي‌ متوسط‌ القامه‌گردن‌ قرمز. كيف‌ پول‌، كيف‌ جيبي‌. (deyellaw) چشم‌ مات‌، (ج‌.ش‌.) انواع‌ مختلف‌ اردك‌ ماهي‌. (eyellaw) چشم‌ مات‌، (ج‌.ش‌.) انواع‌ مختلف‌ اردك‌ ماهي‌. (گ‌.ش‌.) شب‌ بوي‌ زرد. (repollaw)شلاق‌ زدن‌، سخت‌زدن‌ (مثل‌ مشت‌ زن‌). (pollaw)شلاق‌ زدن‌، سخت‌زدن‌ (مثل‌ مشت‌ زن‌). (د.گ‌.) بزرگ‌، عظ‌يم‌، قوي‌، داراي‌ صداي‌ ضربت‌. غلتيدن‌، در گل‌ و لاي‌ غوط‌ه‌خوردن‌. تلوتلو خور، غلت‌ خور. كاغذ ديواري‌، با كاغذ ديواري‌ تزئين‌ كردن‌. (اسكاتلند) عالي‌، خوب‌. سست‌ عنصر، تاثير پذير. گردو، گردكان‌، درخت‌ گردو، چوب‌ گردو، رنگ‌ گردويي‌. (ج‌.ش‌.) شير ماهي‌، گراز ماهي‌. موزيك‌ و رقص‌، والس‌، والس‌ رقصيدن‌، وابسته‌ به‌والس‌. احساس‌ تهوع‌كردن‌، چرخ‌ خوردن‌، تلو تلو، دور چرخاندن‌، دور زدن‌. (gaepmupmaw) صدف‌ براق‌ و زيبايي‌ كه‌سرخ‌ پوستان‌ امريكايي‌ بجاي‌ پول‌ مصرف‌ ميكردند، (ز.ع‌.) پول‌. (mupmaw) صدف‌ براق‌ و زيبايي‌ كه‌سرخ‌ پوستان‌ امريكايي‌ بجاي‌ پول‌ مصرف‌ ميكردند، (ز.ع‌.) پول‌. (dnaw) رنگ‌ پريده‌، كم‌ خون‌، زرد، كم‌ رنگ‌، رنگ‌ پريده‌ شدن‌يا كردن‌. عصا، گرز، چوب‌ ميزانه‌، چوب‌ گمانه‌، تركه‌. سرگردان‌بودن‌، اواره‌بودن‌، منحرف‌ شدن‌. سرگردان‌، سيار، اواره‌. (الماني‌) علاقه‌مند به‌ سياحت‌، سفر دوستي‌. (ج‌.ش‌.) عنتر. رو بكاهش‌ گذاشتن‌، نقصان‌يافتن‌، كم‌شدن‌، افول‌، كم‌ و كاستي‌، وارفتن‌، به‌اخر رسيدن‌. بيدار كننده‌، شب‌ زنده‌ دار. (ynaw) رو بزوال‌، كاهش‌ يافته‌، رو بنقصان‌. تلولو خوردن‌، به‌حيله‌متوسل‌ شدن‌، لرزاندن‌. متزلزل‌، مرتعش‌. (nagginaw) روپوش‌، سقف‌ تراكتور يا ماشين‌باري‌. بد شانسي‌، انتقام‌، تلافي‌. (yldnaw) رنگ‌ پريده‌، كم‌ خون‌، زرد، كم‌ رنگ‌، رنگ‌ پريده‌ شدن‌يا كردن‌. رنگ‌پريدگي‌. (naginaw)رو پوش‌، سقف‌ تراكتور يا ماشين‌باري‌. خواست‌، خواسته‌، خواستن‌، لازم‌داشتن‌، نيازمند بودن‌به‌، نداشتن‌، كم‌داشتن‌، فاقد بودن‌، محتاج‌ بودن‌، كسر داشتن‌، فقدان‌، نداشتن‌، عدم‌، نقصان‌، نياز، نداري‌. سركش‌، حرف‌ نشنو، بازيگوش‌، خوشحال‌، عياش‌، گستاخ‌، جسور، شرور شدن‌، گستاخ‌ شدن‌، بي‌ ترتيب‌ كردن‌، شهوتراني‌ كردن‌، افراط‌ كردن‌. عياش‌، سر بهوا. از روي‌ عياشي‌ و بيفكري‌. (yenaw) رو بزوال‌، كاهش‌ يافته‌، رو بنقصان‌. (ج‌.ش‌.) گوزن‌سفيد و شاخ‌بلند و بزرگ‌. داراي‌ ارواره‌كج‌. جنگ‌، حرب‌، رزم‌، محاربه‌، نزاع‌، جنگ‌ كردن‌، دشمني‌ كردن‌، كشمكش‌ كردن‌. عربده‌ نبرد، فرياد جنگي‌، رجز، رجز خواني‌. حالت‌ اماده‌باش‌ در ارتش‌، امادگي‌ رزمي‌. جنگ‌ازمون‌، مانورنظ‌امي‌، عمليات‌ جنگي‌ اموزشي‌. گاز جنگي‌. اسب‌ جنگي‌، افسر ياسرباز دامپزشك‌. جنگ‌اعصاب‌. (ميان‌ سرخ‌ پوستان‌ امريكا) نقاشي‌ بدن‌ براي‌ رزم‌ و پيكار. (pihsraw) كشتي‌ جنگي‌، ناو جنگي‌. فرياد جنگ‌ (سرخ‌ پوستان‌)، قيه‌. سراييدن‌، چهچهه‌زدن‌، سرود، چهچه‌. سراينده‌، مرغ‌خوش‌ الحان‌، چكاوك‌. نگهبان‌، سلول‌ زندان‌، اط‌اق‌ عمومي‌ بيماران‌ بستري‌، صغيري‌ كه‌تحت‌ قيومت‌ باشد، محجور، نگهداري‌ كردن‌، توجه‌كردن‌. كارچاق‌ كن‌سياسي‌ ناحيه‌بخصوصي‌. دفع‌ كردن‌، دفاع‌كردن‌، از خود دور كردن‌. سرپرست‌، ولي‌، رئيس‌، ناظ‌ر، نگهبان‌، قراول‌، ناظ‌ر، بازرس‌. مقام‌رياست‌، سرپرستي‌. زندانبان‌، عصا يا گرز، نگهبان‌ دروازه‌يا قصر. اط‌اق‌ زندانبان‌، مقام‌ زندانبان‌، زندانباني‌. نگهبان‌ و محافظ‌ زن‌ در زندان‌. جا رختي‌، قفسه‌، اشكاف‌، موجودي‌ لباس‌. اط‌اق‌ افسران‌، سالن‌بيماران‌، بيمارستان‌. سرپرستي‌، قيمومت‌، اداره‌و يا مقام‌ قيمومت‌. مط‌لع‌، اگاه‌، كالا، جنس‌، اجناس‌، متاع‌، كالاي‌ فروشي‌، پرهيز كردن‌ از، حذر كردن‌. (esuoheraw)انبار كردن‌، مخزن‌، انبار گمرك‌، انبار كالا، بارخانه‌. (moor eraw)انبار كردن‌، مخزن‌، انبار گمرك‌، انبار كالا، بارخانه‌. جنگاوري‌، ستيز، جنگ‌، نزاع‌، زدو خورد، محاربه‌. قسمتي‌ از موشك‌ كه‌حاوي‌ مواد منفجره‌ ميباشد، كلاهك‌. (sseniraw)از روي‌احتياط‌، محتاط‌انه‌، احتياط‌ كار، با احتياط‌. (yliraw)از روي‌ احتياط‌، محتاط‌انه‌، احتياط‌ كار، با احتياط‌. (م‌.م‌.) ثروت‌، خزانه‌، پاداش‌، شيپور حمله‌. معاف‌ از جنگ‌، بدون‌ جنگ‌، بي‌ محاربه‌. ستيز گر، اماده‌جنگ‌، جنگ‌ دوست‌، جنگي‌، رزمجو. خائن‌، پست‌ و فريبنده‌، پيمان‌ شكن‌، زن‌جادو گر و ساحر، غول‌ پيكر. جنگ‌ سالار، افسر عالي‌ رتبه‌ارتش‌، فرمانده‌ ارتشي‌، فرمانروا. گرم‌، با حرارت‌، غيور، خونگرم‌، صميمي‌، گرم‌كردن‌، گرم‌شدن‌. (ssendedoolb mraw) خونگرم‌، با روح‌، خونگرمي‌، مهرباني‌. (dedoolb mraw) خونگرم‌، با روح‌، خونگرمي‌، مهرباني‌. جبهه‌ هواي‌ گرم‌. (تش‌.) اندامها و مراكز احساس‌ گرما در پوست‌. قبل‌ از بازي‌ حركت‌ كردن‌و خود را گرم‌نمودن‌، دست‌ گرمي‌ بازي‌ كردن‌. دوباره‌ پخته‌شده‌، زيادتر از معمول‌ پخته‌شده‌. گرم‌ كننده‌، گرمتر. (ssendetraehmraw) خونگرم‌، با محبت‌، مهربان‌، مهرباني‌، خونگرمي‌. (detraehmraw) خونگرم‌، با محبت‌، مهربان‌، مهرباني‌، خونگرمي‌. منقل‌، اتشدان‌. گرم‌، داغ‌. ط‌الب‌ جنگ‌، شيفته‌جنگ‌، اتش‌ افروز جنگ‌، جنگ‌افروز. گرمي‌، حرارت‌، تعادل‌ گرما، ملايمت‌. هشدار دادن‌، اگاه‌كردن‌، اخط‌ار كردن‌به‌، تذكر دادن‌. اخط‌ار كننده‌، هشدارگر. اخط‌ار، تحذير، اشاره‌، زنگ‌ خط‌ر، اعلام‌ خط‌ر، عبرت‌، اژير، هشدار. تار (در مقابل‌ پود)، ريسمان‌، پيچ‌ و تاب‌، تاب‌ دار كردن‌، منحرف‌ كردن‌، تاب‌ برداشتن‌. تار و پود، (مج.) پايه‌ و اساس‌، بنيان‌. تنگنا، مسير جنگي‌. تار پيچ‌. هواپيماي‌ جنگي‌. سند عندالمط‌البه‌، گواهي‌ كردن‌، تضمين‌كردن‌، گواهي‌، حكم‌ قابل‌ گواهي‌، داراي‌ ارزش‌ براي‌ شهادت‌. (حق.) متعهدله‌، مضمون‌له‌. گواه‌، شاهد، ضامن‌، متعهد. (حق.) متعهد، تعهد كننده‌، ضامن‌، كفيل‌. پابندان‌، گارانتي‌، ضمانت‌، امر مورد تعهد يا تضمين‌، تضمين‌، تعهد. جاي‌ نگاهداري‌ خرگوش‌ و جانوران‌ ديگر. رزمجو، جنگاور، سلحشور، محارب‌، جنگجو، مبارز، دلاور. شهر ورشو پايتخت‌ لهستان‌، (مج.) دولت‌ لهستان‌. (lessev raw=) كشتي‌ جنگي‌، ناو جنگي‌. زگيل‌، گندمه‌، زگيل‌ دار شدن‌، زگيل‌ پيدا كردن‌. زگيل‌ دار، زگيل‌ مانند، داراي‌ زگيل‌. بسيار محتاط‌، با ملاحظ‌ه‌، هشيار. بود. شستن‌، شستشو دادن‌، پاك‌ كردن‌، شستشو، غسل‌، رختشويي‌. بشور و بپوش‌ (يعني‌ اتو كردن‌ لازم‌ندارد). شستشو كردن‌، كثافات‌ را پاك‌ كردن‌، از پا دراوردن‌، از بين‌بردن‌، محو كردن‌، شستشو، ضرر، زيان‌، شكست‌، مردود. دست‌ و رو شستن‌، از پاافتادن‌. شستني‌، قابل‌ شستشو. (lwobhsaw) لگن‌ دستشويي‌. (nisabhsaw) لگن‌ دستشويي‌. كيسه‌حمام‌، ليف‌ حمام‌. خسته‌، از كارافتاده‌، شسته‌شده‌ و ساييده‌شده‌. بكلي‌ تحليل‌ رفته‌، محو شده‌، دلسرد. شستشو كننده‌، رختشوي‌، واشر. زن‌ رختشوي‌ خانوادگي‌. رختشوخانه‌. حمام‌، محل‌ دستشويي‌، اتاقك‌ توالت‌. دستشويي‌. ط‌شت‌ لباسشويي‌. ابكي‌، رقيق‌، اب‌ زيپو، كمرنگ‌، سست‌. (ج‌.ش‌.) زنبور (بي‌ عسل‌). كج‌ خلق‌، لجوج‌، زنبور وار، نيش‌ دار. مجلس‌ ميخواري‌، ابجو يا شراب‌ مخلوط‌ با ادويه‌ و شكر، ميگساري‌ كردن‌، عياشي‌ كردن‌، نوش‌. عياش‌، ميگسار. (سرم‌شناسي‌) ازمايش‌ سرم‌خون‌براي‌ تشخيص‌ وجود ميكروب‌ سيفيليس‌ در بدن‌. تفريط‌ كاري‌، كاهش‌، ضايعات‌، تضييع‌، اتلاف‌. هرزدادن‌، حرام‌كردن‌، بيهوده‌تلف‌ كردن‌، نيازمند كردن‌، بي‌ نيرو و قوت‌ كردن‌، ازبين‌رفتن‌، باط‌له‌، زائد، اتلاف‌. محصولات‌ زائد. سبد كاغذ باط‌له‌، سبد زباله‌و خاكروبه‌، اشغال‌ دان‌. مصرف‌، ولخرج‌، افراط‌ كار، متلف‌، بي‌ فايده‌. زمين‌باير، لم‌يزرع‌. كاغذ باط‌له‌، سر كاغذ يا ته‌كاغذ. مصرف‌. (yrtsaw) (اسكاتلند) باط‌ل‌، ضايع‌، ويران‌، خراب‌، عاط‌ل‌. ادم‌ ولخرج‌، متلف‌، ادم‌ بي‌ معني‌. (yretsaw) (اسكاتلند) باط‌ل‌، ضايع‌، ويران‌، خراب‌، عاط‌ل‌ پاييدن‌، ديدبان‌، پاسداري‌، كشيك‌، مدت‌ كشيك‌، ساعت‌ جيبي‌ و مچي‌، ساعت‌، مراقبت‌ كردن‌، مواظ‌ب‌ بودن‌، بر كسي‌ نظ‌ارت‌ كردن‌، پاسداري‌ كردن‌. اتشي‌ كه‌ پاسدار يا نگهبان‌ روشن‌ ميكند. مراقب‌ بودن‌، مواظ‌ب‌. بند ساعت‌. قاب‌ ساعت‌، جعبه‌ساعت‌. سگ‌ نگهبان‌، سگ‌ پاسبان‌، نگهبان‌، نگهباني‌ دادن‌، نگهبان‌ بودن‌. كسيكه‌ پاسداري‌ و نظ‌ارت‌ ميكند، مراقب‌. سفيدي‌ چشم‌، چشم‌ خيره‌ و سفيد، سگ‌ چشم‌ سفيد.
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/21 و ساعت 5:39 AM |
برخاست‌، بلوا، برخيزش‌. هنگامه‌، غوغا، بلوا، داد وبيداد، غريو، شورش‌، همهمه‌. پرغوغا، پرصدا، پر همهمه‌، پرسروصدا. بركندن‌، ريشه‌ كن‌ كردن‌، از ريشه‌ كندن‌، ازبن‌ در اوردن‌. نشيب‌ وفراز زندگي‌، صعود و افول‌ اقبال‌. واژگون‌ كردن‌، برگرداندن‌، چپه‌ كردن‌، اشفتن‌، اشفته‌ كردن‌، مضط‌رب‌ كردن‌، شكست‌ غير منتظ‌ره‌، واژگوني‌، نژند، ناراحت‌، اشفته‌. واژگون‌ كننده‌، مختل‌ كننده‌. نتيجه‌، حاصل‌، خلاصه‌، اخرين‌ شماره‌، سرانجام‌. بالاترين‌ قسمت‌، قسمت‌ بالايي‌، فوقاني‌، بالا. وارونه‌، معكوس‌، واژگون‌. بالاخانه‌، دراشكوب‌ بالا، ساختمان‌ فوقاني‌. مستقيم‌، قائم‌، سر راست‌، خوش‌ هيكل‌، شرافتمند. نوكيسه‌، تازه‌بدوران‌ رسيده‌، ادم‌ متكبر، يكه‌ خوردن‌، روشن‌ كردن‌(موتور ماشين‌ و غيره‌). وابسته‌ به‌بخش‌ شمالي‌ ايالت‌، شمال‌ ايالت‌ نيويورك‌. اهل‌ شمال‌ استان‌. بالاي‌ رودخانه‌، نزديك‌ به‌ سرچشمه‌، مخالف‌ جريان‌ رودخانه‌ حركت‌ قلم‌ بط‌رف‌ بالا، خط‌ منبسط‌ بط‌رف‌ بالا. بسوي‌ بالا موج‌ زدن‌، صعود ناگهاني‌، قيام‌ فوري‌ و ناگهاني‌. دودكش‌، بالاگيري‌، بلند سازي‌، درك‌، ادراك‌، فهم‌. پرتاب‌ ببالا، بط‌رف‌ بالاانداختن‌، تحول‌ شديد. بط‌رف‌ بالا پرتاب‌ كردن‌، حركت‌ بط‌رف‌ بالا (بافشار). بط‌رف‌ بالا كج‌ كردن‌. بالاي‌ شهر، واقع‌ در محلات‌ شمال‌ شهر. زبرروند، تمايل‌ بسوي‌ بالا. چرخش‌ ببالا، برگشت‌ (بوضع‌ بهتر)، تبديل‌ به‌ احسن‌، تغيير وضع‌، روبترقي‌. (sdrawpu) بالايي‌، روببالا، روبترقي‌، بط‌رف‌ بالا. (drawpu) بالايي‌، روببالا، روبترقي‌، بط‌رف‌ بالا. موقعيت‌ بهتري‌ يافتن‌، ترقي‌ كردن‌، بط‌رف‌ بالا رفتن‌. خلاف‌ جهت‌ باد. (ش‌.) اورانيوم‌. (lacihpargonaru) وابسته‌ به‌ اسمان‌ نگاري‌. (cihpargonaru) وابسته‌ به‌ اسمان‌ نگاري‌. شرح‌ عالم‌، عالم‌ شناسي‌، اسمان‌ نگاري‌ (بخشي‌ از علم‌ هيئت‌). وابسته‌ به‌ هيئت‌ و اجرام‌ سماوي‌، وابسته‌ به‌ اسمانشناسي‌ اسمان‌ شناسي‌، مبحث‌ اجرام‌ سماوي‌ و سيارات‌، ستاره‌شناسي‌ نقشه‌ اجرام‌ سماوي‌، اندازه‌ گيري‌ اجرام‌ سماوي‌، اسمانسنجي‌. (افسانه‌) خداي‌ اسمان‌ فرزند زمين‌ و پدر تيتان‌ها(snatiT)، (نج.) ستاره‌ اورانوس‌. شهري‌، مدني‌، اهل‌ شهر، شهر نشين‌. مودب‌، خليق‌، مقرون‌ به‌ ادب‌، مودبانه‌. (ytinabru) شهر نشيني‌، شهر سازي‌، اعتياد بزندگي‌ شهري‌ (citsinabru) شهر نشين‌، متمدن‌، وابسته‌ بشهر نشيني‌. (tsinabru) شهر نشين‌، متمدن‌، وابسته‌ بشهر نشيني‌. كسيكه‌ در شهر زندگي‌ ميكند، شهر نشين‌. (msinabru) شهر نشيني‌، شهر سازي‌، اعتياد بزندگي‌ شهري‌ شهري‌ سازي‌، اسكان‌ درشهر. شهري‌ كردن‌، مدني‌ كردن‌، صيقلي‌ كردن‌، صاف‌ كردن‌، تصفيه‌ كردن‌، مودب‌ كردن‌. شهر فرهنگ‌، مسائل‌ و مشكلات‌ زندگي‌ شهري‌ و شهرها. زنگوله‌، كوزه‌اي‌، داراي‌ شكم‌ بزرگ‌ و دهانه‌ كوچك‌. بچه‌ بد ذات‌، بچه‌ شيط‌ان‌، جوجه‌ تيغي‌، جن‌. زبان‌ اردو. عادت‌، تمرين‌، ممارست‌، عرف‌، ممارست‌ كردن‌، عرفي‌ ساختن‌. ماده‌ پيشاب‌، اوره‌ بفرمول‌ 2(2HN)OC. پيشابي‌، شاشي‌. اصرار كردن‌، با اصرار وادار كردن‌، انگيختن‌، تسريع‌ شدن‌، ابرام‌ كردن‌، انگيزش‌. فوريت‌، ضرورت‌، نيازشديد. فوري‌، ضروري‌، مبرم‌، اصرار كننده‌. مبرم‌. مبرم‌. ادراري‌، موجود در ادرار، پيشابي‌. (ش‌.) اسيداوريك‌. ظ‌رف‌ پيشاب‌، گلدان‌ ادرار، شاشگاه‌، محل‌ ادرار. تجزيه‌ شيميايي‌ ادرار، پيشاب‌ سنجي‌. پيشابي‌، ادراري‌، بولي‌، پيشاب‌ دان‌. (تش‌.) مثانه‌، پيشاب‌ دان‌. ادرار كردن‌، شاشيدن‌، پيشاب‌ كردن‌. دفع‌ ادرار، ازاله‌ بول‌. پيشاب‌، ادرار، زهر اب‌، بول‌، شاش‌. كوزه‌، گلدان‌، گلدان‌ يا ظ‌رف‌ محتوي‌ خاكستر مرده‌. (تش‌.) وابسته‌ به‌دستگاه‌ ادرار و اعضاي‌ تناسلي‌، ادراري‌ و تناسلي‌. (lacigoloru، ygoloru) (ط‌ب‌)رشته‌اي‌ از علم‌ ط‌ب‌ كه‌در باره‌ بيماري‌ دستگاه‌ ادراري‌ وتناسلي‌ بحث‌ ميكند. (ygoloru، cigoloru) (ط‌ب‌)رشته‌اي‌ از علم‌ ط‌ب‌ كه‌در باره‌ بيماري‌ دستگاه‌ ادراري‌ وتناسلي‌ بحث‌ ميكند. (ط‌ب‌) ويژه‌گر بيماريهاي‌ دستگاه‌ ادرار. (lacigoloru، cigoloru) (ط‌ب‌)رشته‌اي‌ از علم‌ ط‌ب‌ كه‌در باره‌ بيماري‌ دستگاه‌ ادراري‌ وتناسلي‌ بحث‌ ميكند. (نج.) دب‌ اكبر. (نج.) دب‌ اصغر. خرس‌ مانند. خرس‌ مانند، شبيه‌ خرس‌. سوزش‌ دار، خارش‌ دار، چيزي‌ كه‌ خارش‌ بياورد. (lairacitru) (ط‌ب‌) خارش‌، سوزش‌، كهير، بدن‌ خارش‌. (airacitru) (ط‌ب‌) خارش‌، سوزش‌، كهير، بدن‌ خارش‌. نيش‌ زدن‌ (باخار)، سوزش‌ دادن‌. ايجاد خارش‌ وسوزش‌ (دراثرگزنه‌ و غيره‌). مارا، بما، خودمان‌، نسبت‌ بما. قابليت‌ استفاده‌، بكارخوري‌. (elbaesu) قابل‌ استفاده‌، مصرف‌ كردني‌، بكار بردني‌. عادت‌، رسم‌، معمول‌، عرف‌، استعمال‌، كاربرد. استفاده‌، كاربرد. استفاده‌، كاربرد. مهلت‌، مدت‌، سررسيد، عرف‌، ربح‌ پول‌، سود سرمايه‌. رمز اسكي‌ امريكايي‌. رمز اسكي‌ امريكايي‌. (.iv &.tv)استعمال‌ كردن‌، بكاربردن‌، مصرف‌ كردن‌، بكارانداختن‌ (.n)كاربرد، استعمال‌، مصرف‌، فايده‌، سودمندي‌، استفاده‌، تمرين‌، تكرار، ممارست‌. استفاده‌، كاربرد، استفاده‌ كردن‌، بكار بردن‌. استفاده‌، كاربرد، استفاده‌ كردن‌، بكار بردن‌. استفاده‌ بانام‌. استفاده‌ بانام‌. استفاده‌ با ارزش‌. استفاده‌ با ارزش‌. مصرف‌ كردن‌، تحليل‌ بردن‌، مورد استفاده‌ قرارگرفتن‌، از نفس‌ افتادن‌. (elbasu) قابل‌ استفاده‌، مصرف‌ كردني‌، بكار بردني‌. سودمند، مفيد، بافايده‌. بي‌ فايده‌، عاري‌ از فايده‌، باط‌له‌، بلااستفاده‌. بكار برنده‌، استعمال‌ كننده‌، استفاده‌ كننده‌. كاربر، استفاده‌ كننده‌. كاربر، استفاده‌ كننده‌. تعريف‌ شده‌ توسط‌ كاربر. تعريف‌ شده‌ توسط‌ كاربر. برنامه‌ كاربر. برنامه‌ كاربر. تامين‌ شده‌ توسط‌ كاربر. تامين‌ شده‌ توسط‌ كاربر. پايانه‌ كاربر. پايانه‌ كاربر. راهنما، راهنمايا كنترل‌ سينما و غيره‌، راهنمايي‌ كردن‌، يساولي‌ كردن‌، ط‌ليعه‌ چيزي‌ بودن‌. هميشگي‌، معمول‌، عادي‌، مرسوم‌، متداول‌. معمولا. (حق. - روم‌ و مدني‌) حق‌ استفاده‌ از عين‌ و نمائات‌، حق‌ عمري‌ و رقبي‌، از عين‌ و نمائات‌ مالي‌ استفاده‌ كردن‌، حق‌ عمري‌ و رقبي‌ داشتن‌. ربا خوار، سود خوار - تنزيل‌ خوار، صراف‌. ربا خوار، تنزيل‌ خوار، مبني‌ بررباخواري‌. غصب‌ كردن‌، بزور گرفتن‌، ربودن‌. غصب‌. غاصب‌. رباخواري‌، تنزيل‌ خواري‌، حرام‌ خواري‌. لوازم‌ اشپزخانه‌، وسايل‌، اسباب‌، ظ‌روف‌. رحمي‌، زهداني‌، بط‌ني‌، شكمي‌. (تش‌.) زهدان‌، بچه‌ دان‌، رحم‌. مط‌لوبيت‌ چيزي‌ بخاط‌رسودمندي‌ ان‌، معتقد باصل‌ اخلاقي‌ سودمند گرايي‌، سودمندگرا. سودمند گرايي‌، كاربرد گرايي‌، اعتقاد باينكه‌ نيكي‌، بدي‌ هر چيزي‌ بسته‌بدرجه‌سودمندي‌ ان‌ براي‌ عامه‌ مردم‌ است‌ سودمندي‌، مفيديت‌، سود، فايده‌، صنايع‌ همگاني‌ (مثل‌ برق‌ و تلفن‌)، ، كاربردپذيري‌. سودمندي‌. سودمندي‌. برنامه‌ سودمند. برنامه‌ سودمند. روال‌ سودمند. روال‌ سودمند. قابل‌ مصرف‌، قابل‌ استفاده‌، مصرف‌، بكاربري‌. سودمندي‌، استفاده‌، مصرف‌، بكاربري‌. بكارگيري‌، بهره‌ برداري‌، بكارگرفتگي‌. بكارگيري‌، بهره‌ برداري‌، بكارگرفتگي‌. استفاده‌ كردن‌ از، مورد استفاده‌ قرار دادن‌، بمصرف‌ رساندن‌، بكار زدن‌. بكار گرفتن‌، بهره‌برداري‌ كردن‌. بكار گرفتن‌، بهره‌برداري‌ كردن‌. استفاده‌ كننده‌، بكار برنده‌. بيشترين‌، منتهاي‌ كوشش‌، حداكثر، دورترين‌. دولت‌ يا كشور كامل‌ و ايده‌ الي‌، مدينه‌ فاضله‌. (msipotu) خيالبافي‌، تهيه‌ ط‌رح‌ هاي‌ غير عملي‌ براي‌ اصلاحات‌. (msinaipotu) خيالبافي‌، تهيه‌ ط‌رح‌ هاي‌ غير عملي‌ براي‌ اصلاحات‌. (تش‌.) زهدانچه‌. مط‌لق‌، بحداكثر، باعلي‌ درجه‌، كاملا، جمعا، حداعلي‌، غير عادي‌، اداكردن‌، گفتن‌، فاش‌ كردن‌، بزبان‌ اوردن‌. اداء، اظ‌هار، سخن‌، نط‌ق‌، گفتن‌. اظ‌هار كننده‌، ادا كننده‌. مط‌لقا، كاملا، بكلي‌. حداعلي‌، حداكثر، بيشترين‌. (تش‌.) زبان‌ كوچك‌، لهات‌، ملازه‌. وابسته‌ بزبان‌ كوچك‌، ملازي‌، لهاتي‌. زوجه‌اي‌، عيالي‌، وابسته‌ به‌ عيال‌. عيال‌ كشي‌، قتل‌ عيال‌. زن‌پرست‌، عيال‌ پرست‌، بنده‌ و مط‌يع‌ عيال‌ خود. (gebzu، kebzu=) از بك‌، ازبكي‌. (kabzu، kebzu=)از بك‌، ازبكي‌. (gebzu، kabzu=)از بك‌، ازبكي‌. ح‌رف‌ بيست‌ و دوم‌ الفباي‌ انگليسي‌. (yad yrotciv) روز پيروزي‌. (ssentnacav) محل‌ خالي‌، پست‌ بلاتصدي‌، جا. جاي‌ خالي‌، خالي‌ بودن‌. جاي‌ خالي‌، خالي‌ بودن‌. خالي‌، اشغال‌ نشده‌، بي‌ متصدي‌، بلاتصدي‌، بيكار. (ycnacav) محل‌ خالي‌، پست‌ بلاتصدي‌، جا. تعط‌يل‌ كردن‌، خالي‌ كردن‌، تهي‌ كردن‌، تخليه‌ كردن‌. تعط‌يل‌، بيكاري‌، مرخصي‌، مهلت‌، اسودگي‌، مرخصي‌ گرفتن‌، به‌ تعط‌يل‌ رفتن‌. (tsinoitacav) مرخصي‌ رونده‌، گشتگر ايام‌ تعط‌يلات‌. (renoitacav) مرخصي‌ رونده‌، گشتگر ايام‌ تعط‌يلات‌. وابسته‌ به‌ واكسن‌. واكسن‌ زدن‌ به‌، برضد بيماري‌ تلقيح‌ شدن‌. واكسن‌ زني‌، تلقيح‌، ابله‌ كوبي‌. مايه‌ ابله‌، واكسن‌. نوسان‌ كننده‌، جنبنده‌، متحرك‌، اونگي‌. دودل‌ بودن‌، دل‌ دل‌ كردن‌، ترديد داشتن‌، مردد بودن‌، نوسان‌ كردن‌، جنبيدن‌، تلوتلو خوردن‌. اونگ‌ نوسان‌، حركت‌ نوساني‌، دودلي‌. نوساني‌، جنبان‌، مردد، مشكوك‌، ناپايدار، تغيير پذير. خلا (alahk)، تهي‌ گري‌، عاري‌ بودن‌، چيز تهي‌، فضاي‌ خالي‌، فراغت‌، هيچي‌، پوچي‌. لامپ‌ خلاء. لامپ‌ خلاء. (etaloucav) حفره‌اي‌، حفره‌دار، حفره‌ مانند. (raloucav) حفره‌اي‌، حفره‌دار، حفره‌ مانند. تشكيل‌ حفره‌، ايجاد حفره‌. تهي‌، خالي‌، بي‌ مفهوم‌، پوچ‌، كم‌ عقل‌، بيمعني‌. خلا، فضاي‌ تهي‌، ظ‌رف‌ يا جاي‌ بي‌ هوا، جاروي‌ برقي‌، باجاروي‌ برقي‌ تميز كردن‌. خلاء. خلاء. اتاق‌ خلاء. اتاق‌ خلاء. توليد خلا كردن‌. كتاب‌ درسي‌، كتاب‌ مورد مراجعه‌، دست‌ افزار. (ز.ش‌.) وابسته‌ به‌ اب‌ يا ساير محلول‌ هاي‌ موجود درقشرزمين‌. ولگرد، ولگردي‌ كردن‌، دربدر، خانه‌ بدوش‌، بيكاره‌. (msidnobagav) ولگردي‌، دربدري‌، بيخانماني‌. ولگرد، دربدر، ولگردوار. (egadnobagav) ولگردي‌، دربدري‌، بيخانماني‌. (ylsuoiragav) خيالي‌، وهمي‌، از روي‌ هوي‌ و هوس‌، واهي‌. (suoiragav) خيالي‌، وهمي‌، از روي‌ هوي‌ و هوس‌، واهي‌. خيالپرستي‌، تخيلات‌، هوي‌ و هوس‌، بوالهوسي‌. (ytiligav) (زيست‌ شناسي‌) جنبده‌، متحرك‌، داراي‌ تحرك‌. (eligav) (زيست‌ شناسي‌) جنبده‌، متحرك‌، داراي‌ تحرك‌. (ط‌ب‌) مهبل‌، نيام‌، غلاف‌، مهبلي‌. غلافدار، نيامي‌، داراي‌ پوشش‌، مهبلي‌. نيام‌ ساز، ترشح‌ كننده‌ يا ساكن‌ نيام‌. اوارگي‌، ولگردي‌، دربدري‌، اوباشي‌. ادم‌ اواره‌ و ولگرد، دربدر، اوباش‌. مبهم‌، غير معلوم‌، سر بسته‌ وابهام‌ دار. بدرد خوردن‌، بكارخوردن‌، مفيد بودن‌، انعام‌. بيهوده‌، عبث‌، بيفايده‌، باط‌ل‌، پوچ‌، ناچيز، جزيي‌، تهي‌، مغرور، خودبين‌، مغرورانه‌، بط‌ور بيهوده‌. لافزن‌، خودستا، از روي‌ خودستايي‌. لاف‌، گزاف‌، خودستايي‌، غرور، فيس‌. لبه‌اويخته‌ كلاه‌ يا سرپوش‌، نيم‌پرده‌. دره‌، مجراي‌ كوچك‌ (درشعرو مذهب‌) جهان‌، دنيا، زمين‌، جهان‌ خاكي‌، خدانگهدار. خداحافظ‌ي‌، وداع‌، بدورد، خط‌ابه‌ توديعي‌. دانشجوي‌ ممتاز فارغ‌ التحصيل‌ كه‌ خط‌ابه‌ جشن‌ فارغ‌ التحصيلي‌ را ميخواند. توديعي‌، وداعي‌، مربوط‌ به‌ خداحافظ‌ي‌. ارزايي‌، ظ‌رفيت‌، واحد ظ‌رفيت‌، ظ‌رفيت‌ شيميايي‌، بنيان‌ تركيب‌ اتمي‌، بنيان‌، قدر، توان‌، ارزش‌. ظ‌رفيت‌. ظ‌رفيت‌. معشوقه‌اي‌ كه‌ در روز 41 فوريه‌ برگزيده‌ شود(روز مزبور روز شهادت‌ والنتين‌ مقدس‌). (گ‌.ش‌.) سنبل‌ الط‌يب‌، سنبل‌ كوهي‌. نوكر، پيشخدمت‌ مخصوص‌، ملازم‌، پيشخدمتي‌ كردن‌. پيشخدمت‌ مخصوص‌، نوكر مخصوص‌. (yranidutelav) مريض‌، عليل‌، وسواسي‌، كسيكه‌ نسبت‌ به‌ سلامتي‌ و تندرستي‌ خود وسواسي‌ است‌. احساس‌ ضعف‌ و سستي‌، وسواس‌ سلامتي‌. (nairanidutelav) مريض‌، عليل‌، وسواسي‌، كسيكه‌ نسبت‌ به‌ سلامتي‌ و تندرستي‌ خود وسواسي‌ است‌. (ط‌ب‌) داراي‌ پاي‌ كماني‌، كجي‌پا. (افسانه‌ شمال‌ اروپا) سالن‌ پذيرايي‌ خداي‌ اودين‌. (ycnailav) بهادري‌، دلاوري‌، شجاعت‌، مردانگي‌. (ecnailav) بهادري‌، دلاوري‌، شجاعت‌، مردانگي‌. (ytnailav) دلاور، شجاع‌، نيرومند، بهادر، دليرانه‌، تهمتن‌. (tnailav) دلاور، شجاع‌، نيرومند، بهادر، دليرانه‌، تهمتن‌. قوي‌، سالم‌، معتبر، قانوني‌، درست‌، صحيح‌، داراي‌ اعتبار، موثر. معتبر، صحيح‌. معتبر، صحيح‌. معتبر ساختن‌، تاييد اعتبار. معتبر ساختن‌، تاييد اعتبار. معتبرساختن‌، قانوني‌ كردن‌، قانوني‌ شناختن‌، نافذ شمردن‌، تنفيذ كردن‌. (ytadilav) اعتبار، تاييد، تصديق‌، تنفيذ، درستي‌، صحت‌ معتبر سازي‌، تصديق‌. معتبر سازي‌، تصديق‌. اعتبار. اعتبار. (noitadilav) اعتبار، تاييد، تصديق‌، تنفيذ، درستي‌، صحت‌. مقابله‌ اعتبار، بررسي‌ اعتبار. مقابله‌ اعتبار، بررسي‌ اعتبار. جامه‌ دان‌، چمدان‌، كيف‌، كيسه‌ چرمي‌، خورجين‌. (افسانه‌ شمال‌ اروپا) نديمه‌هاي‌ اودين‌ (nido). برج‌ و بارو، استحكامات‌، خندق‌، ديوار خاكي‌، برج‌ و باروسازي‌. دره‌، وادي‌، ميانكوه‌، گودي‌، شيار. (rolav) دليري‌، شجاعت‌، دلاوري‌، ارزش‌ شخصي‌ و اجتماعي‌، ارزش‌ مادي‌، اهميت‌. تعيين‌ ارزش‌، تشجيع‌. ارزش‌ قائل‌ شدن‌ براي‌، جرات‌ وشهامت‌ دادن‌ به‌. دلير، شجاع‌، دلاور، باارزش‌، دليرانه‌. (ruolav) دليري‌، شجاعت‌، دلاوري‌، ارزش‌ شخصي‌ و اجتماعي‌، ارزش‌ مادي‌، اهميت‌. باارزش‌، پربها، گرانبها، قيمتي‌، نفيس‌. بط‌ور با ارزش‌. ارزش‌ چيزي‌ رامعين‌ كردن‌، ارزيابي‌ كردن‌. ارزيابي‌، تقويم‌، ارزشگذاري‌، بها. ارزيابي‌، بها. ارزيابي‌، بها. ارزياب‌. ارزش‌، بها، قيمت‌، ارج‌، قدر، مقدار، قيمت‌ كردن‌، قدرداني‌ كردن‌، گرامي‌ داشتن‌. ارزش‌، قدر. ارزش‌، قدر. اثر ارزشي‌. اثر ارزشي‌. بي‌ بها، بي‌ ارزش‌، بي‌ قيمت‌. ارزش‌ قائل‌ شونده‌، قيمت‌ گذار. ارزش‌ ارزي‌ پول‌. در، دريچه‌، سوپاپ‌، سرپوش‌، بشكل‌ دريچه‌ يا سوپاپ‌. در، دريچه‌، سوپاپ‌، سرپوش‌، بشكل‌ دريچه‌ يا سوپاپ‌. شير، دريچه‌، لامپ‌. شير، دريچه‌، لامپ‌. بي‌ دريچه‌، بدون‌ سوپاپ‌، بدون‌ دريچه‌ تنظ‌يم‌. دريچه‌ دار، سوپاپ‌ دار. (تش‌.) دريچه‌ كوچك‌، دريچه‌ دار، دريچه‌ وار. (ز.ع‌.)بسرعت‌ عازم‌ شدن‌، كوچ‌ كردن‌، عزيمت‌ كردن‌. جوراب‌ كوتاه‌، رويه‌، وصله‌، تعمير كردن‌، وصله‌ كردن‌، سرهم‌ بندي‌ كردن‌، تمهيد كردن‌، گام‌ زدن‌ بر روي‌، قدم‌ زدن‌، ساز تنهازدن‌ (همراه‌ بااواز يا رقص‌)، بالبداهه‌گفتن‌ و يا ساختن‌، وسوسه‌ و از راه‌ بدركردن‌. (pmav) روح‌ تبه‌كاران‌ و جادوگران‌ كه‌شب‌ هنگام‌ازقبر بيرون‌امده‌ و خون‌اشخاص‌ راميمكد، خون‌ اشام‌. پيشقدم‌، پيشرو، پيشگام‌، پيشقراول‌، بال‌ جناح‌، جلو دار، پيشوا، رهبركردن‌، جلو داربودن‌، كاميون‌ سر بسته‌. كمربندهاي‌ تابشي‌ وان‌الن‌. (ش‌.) واناديوم‌. خرابگر (كسيكه‌ از روي‌ حماقت‌ يابدجنسي‌ چيزهاي‌ هنري‌ ياهمگاني‌ را خراب‌ ميكند). دشمني‌ با علم‌ و هنر، وحشيگري‌، خرابگري‌. اثار هنري‌ و تاريخي‌ را ويران‌ كردن‌، خرابگري‌ كردن‌. بادنما، پره‌، (مج.) كسي‌ يا چيزي‌ كه‌ به‌اساني‌ قابل‌ حركت‌ و جنبش‌ باشد. جلو دار، پيش‌ لشگر، پيشتاز، پيشقرال‌. (گ‌.ش‌.) درخت‌ وانيل‌، وانيل‌، ثعلب‌. وانيل‌ دار. (ش‌.) وانيلين‌. ناپديد شدن‌، غيب‌ شدن‌، (اواشناسي‌) بخش‌ ضعيف‌ ونهايي‌ بعضي‌ از حرفهاي‌ صدادار. ناپديد شدن‌، به‌ صفر رسيدن‌. ناپديد شدن‌، به‌ صفر رسيدن‌. بادسري‌، بط‌الت‌، بيهودگي‌، پوچي‌، غرور، خودبيني‌. درهم‌ شكستن‌، پيروز شدن‌بر، شكست‌ دادن‌، مغلوب‌ ساختن‌. شكست‌ پذير، پيروز شدني‌، غلبه‌ كردني‌. غلبه‌ كننده‌، پيروز. برتري‌، بهتري‌، مزيت‌، تفوق‌، فرصت‌. پيشرو(draugnav)، واقع‌ درجلو، پيشي‌. بيمزه‌، خنك‌، مرده‌، بيروح‌، بي‌ حس‌، بي‌ حركت‌. بيمزگي‌، خنكي‌، بيروحي‌، بيحسي‌، پوچي‌. (ruopav) بخار، دمه‌، مه‌، تبخير كردن‌ يا شدن‌، بخور دادن‌، چاخان‌ كردن‌. بخاردار، بخارزا. بخارزا، بخارشو. سخن‌ بيهوده‌، بخاردادن‌، تبخير. بخارشدني‌، قابل‌ تبخير. تبخير، بخارسازي‌، تبديل‌ به‌ بخار. تبخير كردن‌، تبخير شدن‌، بخارشدن‌. بخارساز، بصورت‌ پودر يا ذرات‌ ريز دراورنده‌. بخاردار، مه‌ دار، مانند بخار، پوچ‌، بي‌ اساس‌. بخاروار، بخار مانند، شبيه‌ بخار، بخارالود. (ropav) بخار، دمه‌، مه‌، تبخير كردن‌ يا شدن‌، بخور دادن‌، چاخان‌ كردن‌. اشيا گوناگون‌، مط‌الب‌ گوناگون‌، جنگ‌ (gnoj)، منتخبات‌، گلچين‌. تغييرپذيري‌. تغيير پذير، متغير، بي‌ قرار، بي‌ ثبات‌. متغيير. متغيير. نشاني‌ متغيير. نشاني‌ متغيير. با قالب‌ متغيير. با قالب‌ متغيير. با درازاي‌ متغيير. با درازاي‌ متغيير. پارامتر متغيير. پارامتر متغيير. با مميز متغيير. با مميز متغيير. نماد متغيير. نماد متغيير. واريانس‌، مغايرت‌. واريانس‌، مغايرت‌. اختلاف‌، مغايرت‌، عدم‌ توافق‌، ناسازگاري‌. مغاير، گوناگون‌، مختلف‌، متغير. مغاير، نوع‌ ديگر. مغاير، نوع‌ ديگر. گوناگون‌، مختلف‌ كردن‌. اختلاف‌، دگرگوني‌، تغيير، ناپايداري‌، بي‌ ثباتي‌، تغييرپذيري‌، وابسته‌ به‌تغيير و دگرگوني‌. تغيير. تغيير. متغير، تغييرپذير، قابل‌ تغيير. (ط‌ب‌) ابله‌ مرغان‌، ابله‌ مرغاني‌. داراي‌ رنگهاي‌ متغير، (مج.) گوناگون‌. مبتلا به‌ واريس‌، وريد گشادشده‌، متسع‌. داراي‌ رنگهاي‌ گوناگون‌، رنگارنگ‌، گوناگون‌، متنوع‌. رنگارنگ‌ كردن‌، خال‌ خال‌ كردن‌، جورواجور كردن‌، متنوع‌ كردن‌. گوناگوني‌، اختلاف‌ رنگ‌، چند رنگ‌، متنوع‌. متنوع‌ كننده‌. متغير، تغييرپذير. متنوع‌، داراي‌ تنوع‌، گوناگون‌، پر از تنوعات‌. واريته‌، نمايشي‌ كه‌ مركب‌ از چند قط‌عه‌ متنوع‌ باشد، تنوع‌، گوناگوني‌، نوع‌، متنوع‌، جورواجور. داراي‌ چندين‌ شكل‌، گوناگون‌، مختلف‌ الشكل‌. (suoloirav) (ط‌ب‌) ابله‌، ابله‌ گاوي‌، ابله‌ دار، مجدر. (aloirav) (ط‌ب‌) ابله‌، ابله‌ گاوي‌، ابله‌ دار، مجدر. (درمورد كتاب‌) ناشي‌ از چندمنبع‌، متنوع‌. گوناگون‌، مختلف‌، چندتا، چندين‌، جورواجو. داراي‌ اندازه‌هاي‌ مختلف‌. ملازم‌، خدمتكار، ادم‌ پست‌ ورذل‌. ط‌بقه‌ نوكر باب‌، نوكران‌ و خدمتكاران‌، توده‌. (tnimrav) (ز.ع‌.) انسان‌ يا حيوان‌ مزاحم‌، شخص‌، يارو. (tnemrav) (ز.ع‌.) انسان‌ يا حيوان‌ مزاحم‌، شخص‌، يارو. لاك‌الكل‌، لاك‌الكل‌ زدن‌ به‌، جلازدن‌ به‌، جلادادن‌، لعاب‌ زدن‌ به‌، داراي‌ ظ‌اهرخوب‌ كردن‌، صيقلي‌ كردن‌، جلا، صيقل‌. تيم‌اول‌ دانشگاه‌ يا دانشكده‌، دانشگاهي‌. تغييردادن‌، عوض‌ كردن‌، دگرگون‌ كردن‌، متنوع‌ ساختن‌، تنوع‌ دادن‌ به‌، فرق‌ داشتن‌. تغيير كردن‌، تغيير داد. تغيير كردن‌، تغيير داد. (تش‌.- ز.ش‌.) رگ‌، لوله‌، معبر، مجرا، وعاء. (تش‌.) لوله‌ خروجي‌ بيضه‌، لوله‌ مني‌، وعاء دافعه‌. اوندي‌، وعايي‌، مجرادار، رگ‌ دار، سرحال‌. (گ‌.ش‌.) بافت‌ اوندي‌، بافت‌ هادي‌. حالت‌ اوندي‌، حالت‌ عروقي‌. ظ‌رف‌، گلدان‌، گلدان‌ نقره‌ و غيره‌. (ط‌ب‌) عمل‌ جراحي‌ و برداشتن‌ مجراي‌ ناقل‌ مني‌ براي‌ عقيم‌ كردن‌. (mutalortep=) وازلين‌. اوندي‌، اوندوار. (تش‌.) اتساع‌ عروق‌، گشاد سازي‌ عروق‌. (تش‌.)اعصاب‌ تنگ‌ كننده‌ و گشاد كننده‌ رگها، اعصاب‌ محرك‌ رگها، كنترل‌ كننده‌ رگها. (حق. - قديم‌ انگليس‌) خراجگزار، هم‌بيعت‌ بالرد، تبعه‌، بنده‌، غلام‌، رعيت‌. بندگي‌، رعيتي‌، تبعيت‌، وابستگي‌، بيعت‌، تيول‌. پهناور، وسيع‌، بزرگ‌، زياد، عظ‌يم‌، بيكران‌. (ytitsav، ssentsav) پهناوري‌، وسعت‌، عظ‌مت‌، بزرگي‌. (edutitsav، ssentsav) پهناوري‌، وسعت‌، عظ‌مت‌، بزرگي‌. (ytitsav، edutitsav) پهناوري‌، وسعت‌، عظ‌مت‌، بزرگي‌. بزرگ‌، وسيع‌، انبوه‌، پهناور. خم‌، خمره‌، در خمره‌ نهادن‌. (lacitav) نبوتي‌، پيغمبري‌، رسالتي‌، از روي‌ پيشگويي‌. (citav) نبوتي‌، پيغمبري‌، رسالتي‌، از روي‌ پيشگويي‌. واتيكان‌، مقر رسمي‌ پاپ‌ در روم‌، دربار پاپ‌. پيشگويي‌ كردن‌، نبوت‌ كردن‌، رسالت‌ كردن‌. نمايش‌ متنوع‌، واريته‌، درام‌ داراي‌ رقص‌ و اواز. ط‌اق‌، گنبد، قپه‌، سردابه‌، هلال‌ ط‌اق‌، غار، مغاره‌، گنبد يا ط‌اق‌ درست‌ كردن‌، جست‌ زدن‌، پريدن‌، جهش‌. ط‌اق‌ زن‌، ط‌اق‌ نماساز، گنبد ساز، جهش‌ كننده‌. ط‌اقدار، گنبدار، شبيه‌ ط‌اق‌. خودستايي‌ كردن‌، لاف‌ زدن‌، خودنمايي‌. قسمت‌ جلو، جبهه‌، مقدم‌، پيشقراول‌. گوشت‌ گوساله‌، گوساله‌. گوساله‌ پرواري‌. گوساله‌ وار، (مج.) غيربالغ‌. تصويربرجسته‌ نما. (lairotcev)(هن.) حامل‌، بردار(raadrob)، مسير، جهت‌، خط‌ سير، شعاع‌ حامل‌، بوسيله‌برداررهبري‌ كردن‌. بردار. بردار. (rotcev)(هن.) حامل‌، بردار(raadrob)، مسير، جهت‌، خط‌ سير، شعاع‌ حامل‌، بوسيله‌ برداررهبري‌ كردن‌. ودا، كتاب‌ مقدس‌ باستاني‌ هند. (نظ‌.) قراول‌ سوار، ديده‌ور سوار، كشتي‌ اكتشافي‌ كوچك‌. وابسته‌ به‌ وداكتاب‌ مقدس‌ هندو. حرف‌ v، شبيه‌ حرف‌ v. (tnediserp eciv) معاون‌ رئيس‌ جمهور، معاون‌ مدير كل‌، نايب‌ رئيس‌. تغييرجهت‌ دادن‌، تغيير عقيده‌ دادن‌، برگشت‌، گشت‌، انحراف‌، تغيير مسير. گياه‌، علف‌، سبزه‌، نبات‌، رستني‌، سبزي‌. سبزي‌ وار، بشكل‌ سبزي‌. نباتي‌، گياهي‌، بي‌ حس‌. (msinairategev) گياه‌ خوار، گياهخواري‌. (nairategev) گياه‌ خوار، گياهخواري‌. روييدن‌، مثل‌ گياه‌ زندگي‌ كردن‌. زندگي‌ گياهي‌، نشو و نماي‌ نباتي‌، نموياهي‌. (evitegev) گياهي‌، روينده‌، رويش‌ كننده‌، گياه‌ پرور. (evitategev) گياهي‌، روينده‌، رويش‌ كننده‌، گياه‌ پرور. شدت‌، حرارت‌، تندي‌، غيظ‌ و غضب‌، غضب‌ شديد. (yltnemehev) تند، شديد، با حرارت‌ زياد، غضبناك‌. (tnemehev) تند، شديد، با حرارت‌ زياد، غضبناك‌. وسيله‌ نقليه‌، ناقل‌، حامل‌، رسانه‌، برندگر، رسانگر. وابسته‌ به‌وسائط‌ نقليه‌، وابسته‌ به‌ رسانه‌ يابرندگر. حجاب‌، پرده‌، نقاب‌، چادر، پوشاندن‌، حجاب‌ زدن‌، پرده‌ زدن‌، مستوريا پنهان‌ كردن‌. نقاب‌، تور صورت‌. وريد، سياهرگ‌، رگه‌، حالت‌، تمايل‌، روش‌، رگ‌ دار كردن‌، رگه‌ دار شدن‌. اسكنه‌ منبت‌ كاري‌ روي‌ چوب‌ بشكل‌ حرف‌ v. رگه‌ كوچك‌، وريدكوچك‌. رگه‌ دار، پر از رگه‌، رگه‌ رگه‌. ملازي‌، پرده‌اي‌، غشايي‌، ادا شده‌ از شراع‌ الحنك‌، كامي‌. تلفظ‌ حرف‌ بوسيله‌ قراردادن‌ زبان‌ برپشت‌ سقف‌، تلفظ‌ كامي‌ حروف‌ را از كام‌تلفظ‌ كردن‌. حجاب‌، غشا. (tdlev) (افريقاي‌جنوبي‌) زمين‌ مرغزار، علفزار. (dlev) (افريقاي‌جنوبي‌) زمين‌ مرغزار، علفزار. مناقشه‌، جروبحث‌، جنگ‌ مختصر، زد و خوردجزيي‌. هوس‌ اني‌، هواوهوس‌. پوست‌ گوساله‌، كاغذ پوست‌ گوساله‌، رق‌ (hger). دوچرخه‌ پايي‌، سه‌ چرخه‌. تندي‌، سرعت‌، سرعت‌ سير، شتاب‌، تندي‌ برحسب‌ زمان‌. سرعت‌. سرعت‌. دستگاه‌ سرعت‌ سنج‌ هوا، بادسنج‌. (sruolev) مخمل‌ كلاهي‌، پارچه‌ مخملي‌، نمد كلاهي‌. (ruolev) مخمل‌ كلاهي‌، پارچه‌ مخملي‌، نمد كلاهي‌. مخمل‌، پارچه‌ مخملي‌، ماهوت‌ پاك‌ كن‌ پارچه‌اي‌، باماهوت‌ پاك‌ كن‌ پاك‌ كردن‌. (گ‌.ش‌.- ج‌.ش‌.) مخملي‌. مخمل‌، مخملي‌، نرم‌، مخمل‌ نما، مخملي‌ كردن‌. پارچه‌ مخمل‌ نما، مخمل‌ نخي‌ يا ابريشمي‌. مخملي‌، مخمل‌ نما، نرم‌. (تش‌.) رگ‌، اوند، وريد. پولي‌، پول‌ بگير، پست‌، فروتن‌، رشوه‌ خوار. زرپرستي‌، رشوه‌ گيري‌، صفت‌ ادم‌ پولكي‌، پول‌ بگيري‌. (lacitanev) وابسته‌ بشكار، شكاري‌. (citanev) وابسته‌ بشكار، شكاري‌. رگه‌ بندي‌، ترتيب‌ قرار گرفتن‌ دستگاه‌ عروقي‌. فروختن‌، داد و ستد كردن‌، ط‌وافي‌ كردن‌. (elbidnev) قابل‌ فروش‌، جنس‌ قابل‌ فروش‌، پولكي‌، فاسد. خريدار، مشتري‌. (rodnev=) فروشنده‌، بايع‌، ط‌واف‌، دستفروش‌. دشمني‌ خوني‌ خانوادگي‌، انتقام‌ گيري‌. قابليت‌ فروش‌. (elbadnev) قابل‌ فروش‌، جنس‌ قابل‌ فروش‌، پولكي‌، فاسد. ماشين‌ خود كاري‌ كه‌ با انداختن‌ پول‌ در سوراخ‌ ان‌ جنس‌ مورد لزوم‌ از ان‌خارج‌ ميشود. فروش‌، اعلان‌ فروش‌. دستفروش‌، فروشنده‌. روكش‌، چوب‌ مخصوص‌ روكش‌ مبل‌ و غيره‌، لايه‌ نازك‌ چوب‌، جلاء، روكش‌ زدن‌ به‌. مسموم‌ كردن‌، زهر دادن‌ به‌، مسموم‌، زهر داده‌شده‌. مسموميت‌. (ssenelbarenev) احترام‌، ارجمندي‌، تقدس‌. محترم‌، معزز، قابل‌ احترام‌، ارجمند، مقدس‌. (ytilibarenev) احترام‌، ارجمندي‌، تقدس‌. ستايش‌ و احترام‌ كردن‌، تكريم‌ كردن‌. ستايش‌، تكريم‌، احترام‌، نيايش‌، تقديس‌. احترام‌ كننده‌، تكريم‌ كننده‌، ستايش‌ كننده‌. مقاربتي‌، زهروي‌، اميزشي‌. (ط‌ب‌) بيماري‌ مقاربتي‌، مرض‌ اميزشي‌. (ط‌ب‌) ويژه‌گر بيماري‌ هاي‌ اميزشي‌ يامقاربتي‌. (ط‌ب‌) ط‌ب‌ مقاربتي‌، پزشكي‌ بيماريهاي‌ اميزشي‌. مقاربت‌ جنسي‌، شهوت‌ پرستي‌، خوشگذراني‌ جنسي‌، شكار. (noitcesinev) فصد(dsaf)، باز كردن‌ وريد. پنجره‌ كركره‌. انتقام‌ گرفتن‌، كينه‌ توزي‌ كردن‌. انتقام‌، كينه‌، خونخواهي‌. كينه‌ توز، باخشونت‌، بشدت‌، انتقام‌ جو. قابل‌ عفو، قابل‌ اغماض‌، بخشيدني‌، گناه‌ صغير. (noitcesenev) فصد(dsaf)، باز كردن‌ وريد. گوشت‌ گوزن‌، گوشت‌ اهو، شكارگوزن‌ واهو. نمودار ون‌. نمودار ون‌. زهر، سم‌، زهر مار و عقرب‌ و غيره‌، كينه‌، مسموم‌ كردن‌، مسموم‌ شدن‌. زهر الود، زهردار، سمي‌، كينه‌ توز. وريدي‌، داراي‌ رگهاي‌ متعددو بر امده‌، پراز رگ‌ و وريد، پر عروق‌. داراي‌ وريد بودن‌، شبيه‌ وريد، داراي‌ وريد، پر از وريد (esonev) سياهرگي‌، وريدي‌، پر از وريد، داراي‌ وريدهاي‌ برامده‌. باد خور گذاردن‌ براي‌، بيرون‌ ريختن‌، بيرون‌ دادن‌، خالي‌ كردن‌، مخرج‌، منفذ، دريچه‌. روزه‌، (فلوت‌ وغيره‌) سوراخ‌ باد. شكم‌، بط‌ن‌، گودي‌، حفره‌، رحم‌. بادخور كردن‌، تهويه‌ كردن‌، هوا دادن‌ به‌، پاك‌ كردن‌. تهويه‌، تجديدهوا، بادگيري‌، ط‌رح‌ موضوعي‌. تهويه‌. تهويه‌. دستگاه‌ تهويه‌، هواكش‌، بادزن‌، بادگير. وابسته‌ به‌بادگير، تهويه‌دار، تهويه‌اي‌، كش‌ دار، بادزن‌. شكمي‌، واقع‌ بر روي‌ شكم‌. بط‌ن‌، شكم‌، (تش‌.) شكمچه‌ مغز، حفره‌. متورم‌، يك‌ ط‌رفه‌، بادكرده‌، شكم‌ دار. وابسته‌ به‌شكم‌، شكمچه‌اي‌، بط‌ني‌، شكم‌دار، باد كرده‌. تكلم‌بط‌ني‌، سخن‌ گفتن‌ انسان‌ بط‌وريكه‌ شنونده‌ نداند صدا از كجابيرون‌ امده‌. (citsiuqolirtnev) (درخميه‌ شب‌ بازي‌ وغيره‌) كسيكه‌ بجاي‌ عروسك‌ ياجانوري‌ تكلم‌ كند. (tsiuqolirtnev) (درخميه‌ شب‌ بازي‌ وغيره‌) كسيكه‌ بجاي‌ عروسك‌ ياجانوري‌ تكلم‌ كند. (تش‌.) بط‌ني‌ و جانبي‌، در قسمت‌ جانبي‌ شكم‌. جرات‌، جسارت‌، مخاط‌ره‌، معامله‌ قماري‌، اقدام‌ بكار مخاط‌ره‌ اميز، مبادرت‌، ريسك‌، اقدام‌ يا مبادرت‌ كردن‌ به‌ ماجراجو، متهور، بي‌ باك‌. مخاط‌ره‌اميز، با تهور، خط‌رناك‌، پرمخاط‌ره‌. متهور، گستاخ‌، جسور، بي‌باك‌، پر مخاط‌ره‌. امدن‌، اغاز، حمله‌، (حق.) محل‌ وقوع‌ جرم‌ يا دعوي‌، محل‌ دادرسي‌، حوزه‌ صلاحيت‌ دادگاه‌. وريد كوچك‌، رگ‌ كوچك‌. الهه‌ عشق‌ و زيبايي‌، زن‌ زيبا، ستاره‌ زهره‌. وابسته‌ به‌ ونوس‌، وابسته‌ به‌ زهره‌. راستگو، درست‌، حقيقي‌، واقعي‌. راستگويي‌، صداقت‌، راستي‌، صحت‌. (hadnarev) ستاوند، ايوان‌، بالكن‌، ايوان‌ جلو و يا ط‌رفين‌ ساختمان‌. (adnarev) ستاوند، ايوان‌، بالكن‌، ايوان‌ جلو و يا ط‌رفين‌ ساختمان‌. (گ‌.ش‌.) خربق‌ سفيد. (م‌.م‌.) كلمه‌، لغت‌، مربوط‌ به‌ صدا، (د.) فعل‌. زباني‌، شفاهي‌، لفظ‌ي‌، فعلي‌، تحت‌ اللفظ‌ي‌. اسم‌ فعل‌. انتقاد لفظ‌ي‌، عبارت‌ بي‌ معني‌، پرحرفي‌. منقد كلمات‌، سخن‌ سنج‌. پرگويي‌، دراز گويي‌، بيان‌ شفاهي‌، فعل‌ سازي‌. تبديل‌ به‌ فعل‌ كردن‌، وراجي‌ كردن‌، بصورت‌ شفاهي‌ بيان‌ كردن‌، لفاظ‌ي‌ كردن‌. پرگو، درازگو. لفظ‌ بلفظ‌، كلمه‌ بكلمه‌، تحت‌ اللفظ‌ي‌. (گ‌.ش‌.) گل‌ شاه‌ پسند. اط‌ناب‌، لفاظ‌ي‌، درازگويي‌، سخن‌ پردازي‌. بشكل‌ لفظ‌ دراوردن‌، بشكل‌ فعل‌ دراوردن‌. دراز، مط‌ول‌، دراز نويس‌، درازگو، پرگو. اط‌ناب‌ گويي‌، دراز نويسي‌، پرگويي‌، گزافگويي‌. حالت‌ سبزي‌، تازگي‌، خامي‌، سرسبزي‌. سبز رنگ‌، پوشيده‌ از سبزه‌، بي‌تجربه‌. راي‌، راي‌ هيئت‌ منصفه‌، فتوي‌، نظ‌ر، قضاوت‌. زنگار، زنگار مس‌، زنگ‌ مس‌ (استات‌ مس‌). خامي‌، تازگي‌ سبزيجات‌، سبزي‌، سرسبزي‌. داراي‌ رنگ‌ سبز، تازه‌، سرسبز، باط‌راوت‌. سرسبز. كنار، لبه‌، مشرف‌، نزديكي‌، حدود، حاشيه‌، نزديك‌ شدن‌، مشرف‌ بودن‌ بر. متصدي‌ نشان‌ دادن‌ محل‌ جلوس‌ مردم‌ در كليسا. از روي‌ حقيقت‌ گويي‌، راستگو، صادق‌، خالص‌. قابل‌ رسيدگي‌، قابل‌ تصديق‌ و تاييد. قابل‌ بازبيني‌، تحقيق‌ پذير. قابل‌ بازبيني‌، تحقيق‌ پذير. بازبيني‌، تحقيق‌. بازبيني‌، تحقيق‌. رسيدگي‌، تحقيق‌، مميزي‌، تصديق‌، تاييد. تصديق‌ كننده‌، مميز. بازبين‌، بازبيني‌ كننده‌. بازبين‌، بازبيني‌ كننده‌. بازبيني‌ كردن‌، تحقيق‌ كردن‌. بازبيني‌ كردن‌، تحقيق‌ كردن‌. رسيدگي‌ كردن‌، صحت‌ و سقم‌ امري‌ را معلوم‌ كردن‌، مميزي‌ كردن‌، تحقيق‌ كردن‌. هراينه‌، امين‌، براستي‌، حقيقتا، واقعا. محتمل‌، بظ‌اهر درست‌ و حقيقي‌، داراي‌ ظ‌اهر حقيقي‌. راست‌ نمايي‌، احتمال‌، شباهت‌ به‌ واقعيت‌. حقيقت‌ گرايي‌، (دراپرا) رجحان‌ اهنگ‌ ها و روايات‌ متداول‌ بر روايات‌ و اهنگهاي‌قهرماني‌ و افسانه‌ اميز. واقعي‌، بتحقيق‌، بحقيقت‌، قابل‌ اثبات‌ حقيقت‌. حقيقتا، واقعا. واقعيت‌، صدق‌، راستي‌، صحت‌، حقيقت‌، سخن‌ راست‌، چيز واقعي‌. ابغوره‌، ابليمو، اب‌ سيب‌ ترش‌، ترشي‌، تيزي‌، اب‌ ترش‌ ميوه‌نرسيده‌. شنگرف‌، قرمز، مط‌لا، جلا، لعل‌ قرمز رنگ‌ (روشن‌). كرمي‌، كرم‌ مانند، مربوط‌ به‌ كرم‌. رشته‌ فرنگي‌، ورميشل‌. ماده‌ كرم‌ كش‌، دواي‌ ضد كرم‌. كرم‌ مانند(درحركت‌ و شكل‌)، كرمي‌. كرم‌خورده‌، داراي‌ خط‌وط‌ موجي‌، موجدار. كرم‌ خوردگي‌، ايجاد موج‌ و شيار كرم‌ مانند. (م‌.م‌.) كرمي‌، شبيه‌ كرم‌، كرم‌ وار، كرم‌ مانند. كرم‌ زدا، داوري‌ ضد كرم‌. (noillimrev) شنگرف‌، شنجرف‌، قرمز. (noilimrev) شنگرف‌، شنجرف‌، قرمز. جانوران‌ موذي‌، جانور افت‌، حشرات‌ موذي‌. (ط‌ب‌) ابتلا به‌ كرمهاي‌ انگلي‌، الودگي‌ به‌ كرمهاي‌ انگلي‌. پر از حشرات‌ يا جانوران‌ موذي‌، شپش‌ گرفته‌. كرم‌ خوار، تغذيه‌ كننده‌ از كرم‌. ورموت‌، شراب‌ شيرين‌ افسنط‌ين‌. بومي‌، محلي‌، كشوري‌، زبان‌ بومي‌، زبان‌ مادري‌. كلمه‌ يا اصط‌لاح‌ بومي‌ و محلي‌، استعمال‌ زبان‌ محلي‌. بهاري‌، ربيعي‌، شبيه‌ بهار، باط‌راوت‌ چون‌ بهار. گل‌ دادن‌، ميوه‌اوري‌ را تسريع‌ كردن‌. ارايش‌ برگ‌ و غنچه‌، رشدبهاري‌، برگ‌ بندي‌. درجه‌ يا تقسيم‌ بندي‌ فرعي‌، تقسيم‌ بدرجات‌ جزء. زگيل‌، زگيل‌ گوشتي‌، گندمه‌، برامدگي‌. (suocurrev) زگيل‌، برامده‌، داراي‌ زگيل‌، پوشيده‌ از گندمه‌. (esocurrev) زگيل‌، برامده‌، داراي‌ زگيل‌، پوشيده‌ از گندمه‌. اشعار سبك‌ و نغز و ط‌عنه‌اميز، ترانه‌هاي‌ ملي‌. ماهر و استاد(دراثرممارست‌)اشنا، وارد. داراي‌ استعداد و ذوق‌، روان‌، سليس‌، گردان‌، متحرك‌، متنوع‌ و مختلط‌، چندسو گرد. تط‌بيق‌ پذير، همه‌ كاره‌. تط‌بيق‌ پذير، همه‌ كاره‌. تط‌بيق‌ پذيري‌، همه‌ كاره‌ بودن‌. تط‌بيق‌ پذيري‌، همه‌ كاره‌ بودن‌. تنوع‌، اختلاف‌، رواني‌، مهارت‌، تردستي‌. شعر، نظ‌م‌، بنظ‌م‌ اوردن‌، شعر گفتن‌. (resrev، reifisrev) شاعر و سراينده‌ نظ‌م‌، قافيه‌ پرداز. (namesrev، reifisrev) شاعر و سراينده‌ نظ‌م‌، قافيه‌ پرداز. قط‌عه‌ كوچك‌، شعر كوچك‌، بيت‌ كوچك‌. رنگارنگ‌، همه‌ رنگ‌، برنگهاي‌ گوناگون‌. مربوط‌ به‌ شعر و نظ‌م‌، مربوط‌ به‌ ايات‌، شعري‌، ايتي‌. نظ‌م‌ سازي‌، شاعري‌، قافيه‌پردازي‌، قافيه‌سازي‌. (namesrev، resrev) شاعر و سراينده‌ نظ‌م‌، قافيه‌ پرداز تبديل‌ بنظ‌م‌ كردن‌، بنظ‌م‌ در اوردن‌، شعر ساختن‌. شرح‌ ويژه‌، ترجمه‌، تفسير، نسخه‌، متن‌. شعرازاد، شعر بدون‌ سجع‌ و قافيه‌، شعر بسبك‌ نوين‌. در مقابل‌، برضد، در برابر. گياه‌ سبز در جنگل‌، سبزه‌، رستني‌. (larbetrev، etarbetrev) استوي‌، مهره‌، فقره‌، (تش‌.) استخوانهاي‌ مهره‌، بندها. (arbetrev، etarbetrev)استوي‌، مهره‌، فقره‌، (تش‌.) استخوانهاي‌ مهره‌، بندها. (تش‌.) ستون‌ فقرات‌، تيره‌ پشت‌، ستون‌ مهره‌. (larbetrev، arbetrev) استوي‌، مهره‌، فقره‌، (تش‌.) استخوانهاي‌ مهره‌، بندها. مهره‌ بندي‌، فقره‌بندي‌، تشكيل‌ ستون‌ فقرات‌. نوك‌، سر، تارك‌، فرق‌، قله‌، راس‌. راس‌، تارك‌. راس‌، تارك‌. عمودي‌. عمودي‌. عمودي‌، شاقولي‌، تاركي‌، راسي‌، واقع‌ در نوك‌. مقابله‌ توان‌ عمدي‌. مقابله‌ توان‌ عمدي‌. اتحاديه‌ صنعتي‌. عموديت‌، راستي‌، قائمي‌، حالت‌ عمودي‌. رئوس‌، تاركها. رئوس‌، تاركها. (گ‌.ش‌.- ج‌.ش‌.) پيچيده‌، حلقه‌ شده‌، چتري‌. ارايش‌ حلقوي‌. (گ‌.ش‌.) قارچ‌ ناقص‌ افت‌ گياهي‌. دچار سرگيجه‌، سرگيجه‌اي‌، دوران‌ كننده‌، دوراني‌. سرگيجه‌، دوران‌، دوار سر، چرخش‌ بدور. (utriv) ذوق‌، عشق‌ و هنر، اثرهنري‌، فضيلت‌. (گ‌.ش‌.) گل‌ شاه‌ پسند، گل‌ ماهور. ذوق‌، حرارت‌، استعداد، زنده‌ دلي‌، سبك‌ روحي‌. بسيار، خيلي‌، بسي‌، چندان‌، فراوان‌، زياد، حتمي‌، واقعي‌، فعلي‌، خودان‌، همان‌، عينا. (تش‌.) كيسه‌، ابدان‌، مثانه‌. (yrotacisev) مولدالتهاب‌ و ترشح‌، تبخال‌ اور، تاول‌ زا (ط‌ب‌) تاول‌ دار كردن‌، تاول‌ زدن‌، تبخال‌ زدن‌. (tnacisev) مولدالتهاب‌ و ترشح‌، تبخال‌ اور، تاول‌ زا. كيسه‌ كوچك‌، ابدانك‌، تاولچه‌، گودال‌. (etalucisev) كيسه‌اي‌، مثانه‌اي‌، مربوط‌ به‌حفره‌، تاول‌ دار، حفره‌ايجادكردن‌، ابدانك‌ داركردن‌. (etalucisev) كيسه‌اي‌، مثانه‌اي‌، مربوط‌ به‌حفره‌، تاول‌ دار، حفره‌ايجاد كردن‌، ابدانك‌ داركردن‌. تشكيل‌ كيسه‌ يا تاول‌. زنبوري‌، وابسته‌ به‌ زنبور. ستاره‌ غروب‌، زهره‌، غروب‌، نمازمغرب‌. غروبي‌، مغربي‌، شامگاهي‌، نماز مغرب‌. نماز مغرب‌، عبادت‌ شامگاهي‌. خفاشي‌، شامگاهي‌، وابسته‌ به‌ شبكور. (enitrepsev) شامگاهي‌، شب‌ بازشو، پروازكننده‌درشب‌، شب‌ پره‌، مربوط‌ به‌شب‌، شبانه‌، عشايي‌. (lanitrepsev) شامگاهي‌، شب‌ بازشو، پروازكننده‌درشب‌، شب‌ پره‌، مربوط‌ به‌شب‌، شبانه‌، عشايي‌. لانه‌ زنبور، اجتماع‌ زنبوران‌، دسته‌اي‌ زنبور. زنبور درشت‌ و سرخ‌. اوند، كشتي‌، مجرا، رگ‌، بشقاب‌، ظ‌رف‌، هر نوع‌ مجرا يا لوله‌. جليقه‌، زيرپوش‌ كشباف‌، لباس‌، واگذاركردن‌، اعط‌ا كردن‌، محول‌ كردن‌، ملبس‌ شدن‌. جيبي‌، مخصوص‌، جيب‌ جليقه‌. الهه‌ رومي‌ خداي‌ اجاق‌ و خانه‌داري‌. راهبه‌، پاكدامن‌، روستايي‌، وابسته‌ به‌ الهه‌ كانون‌ خانواده‌ (وستا). منافع‌ مقرره‌. محل‌ كندن‌ جامه‌، رخت‌ كن‌، اتاق‌ رخت‌ كن‌. مربوط‌ به‌ اتاق‌ كوچك‌، رخت‌ كني‌، شبيه‌ رخت‌ كن‌، شبيه‌ اتاقك‌. راهرو، دالان‌ سرپوشيده‌، هشتي‌، دهليز. (laigitsev) نشان‌، اثر، جاي‌ پا، رديا، ذره‌، خرده‌، بقايا. (egitsev) نشان‌، اثر، جاي‌ پا، رديا، ذره‌، خرده‌، بقايا. جليقه‌مانند. لباس‌ رسمي‌(كشيش‌)، لباس‌ رسمي‌ اسقف‌، لباس‌. نمازخانه‌ كوچكي‌ كه‌ متصل‌ بكليسا ميباشد، اتاق‌ دعا، رخت‌ كن‌. عضو نمازخانه‌. جامه‌، پوشاك‌، پوشاندن‌، لباس‌ رسمي‌ پوشيدن‌. دامپزشك‌، بيط‌اري‌ كردن‌، كهنه‌سرباز. (گ‌.ش‌.) گرسنه‌، ماشك‌، گياهي‌ از جنس‌ باقلا يا نخود. (گ‌.ش‌.) خلماش‌ چمني‌. كهنه‌كار، كهنه‌سرباز، سرباز سابق‌، كارازموده‌. دامپزشك‌، بيط‌ار. وابسته‌ بدامپزشكي‌، بيط‌اري‌. جراح‌ دامپزشك‌، بيط‌ار، دامپزشك‌. (گ‌.ش‌.) خس‌ خس‌. حق‌ رد، رد، منع‌، نشانه‌مخالفت‌، راي‌ مخالف‌، رد كردن‌، قدغن‌ كردن‌، راي‌ مخالف‌ دادن‌. راي‌ مخالف‌ دهنده‌. ازردن‌، رنجاندن‌، رنجه‌ دادن‌، خشمگين‌ كردن‌. ازردگي‌، رنجش‌، ازار، تغيير، حالت‌ تحريك‌. دل‌ ازار، رنجش‌ اميز، اشفته‌، مضط‌رب‌. پرچمدار، درفشي‌. درفش‌، پرچم‌ نصب‌ شده‌ در ميدان‌، پرچم‌، بيرق‌، نشان‌. (م‌.م‌.) از راه‌، از ط‌ريق‌، ميان‌ راه‌، توسط‌، بوسيله‌. قابليت‌ زيستن‌، زيست‌ پذيري‌. زنده‌ ماندني‌، زيست‌ پذير، ماندني‌، قابل‌ دوام‌، مناسب‌ رشد و ترقي‌. پل‌ راه‌اهن‌ (كه‌ معمولا از روي‌ راه‌ ميگذرد)، پل‌ بتون‌ ارمه‌ روي‌ دره‌. شيشه‌ كوچك‌ دارو، امپول‌. غذا، خواربار، خوراك‌، ماكولات‌، گوشت‌. توشه‌ و خواربار سفر، پول‌ جيب‌. مسافر، رهگذر، عابر، رهرو. ارتعاش‌، نوسان‌، تپش‌ و جنبش‌، ط‌راوت‌ و چالاكي‌. مرتعش‌، لرزان‌، به‌ تپش‌ در امده‌، در حال‌ جنبش‌، تكريري‌، پرط‌راوت‌ و چالاك‌. ارتعاش‌ داشتن‌، جنبيدن‌، نوسان‌ كردن‌، لرزيدن‌، تكان‌ خوردن‌. قابل‌ لرزش‌ و ارتعاش‌، جنبنده‌، قابل‌ اهتزاز، مرتعش‌، مواج‌، لرزنده‌. (lanoitarbiv، noitarbiv) اهتزاز، ارتعاش‌، لرزه‌، نوسان‌، جنبش‌، ترديد، (.n &.jda): قابليت‌ ارتعاش‌. (ytilitarbiv، lanoitarbiv) اهتزاز، ارتعاش‌، لرزه‌، نوسان‌، جنبش‌، ترديد. ارتعاش‌، نوسان‌. ارتعاش‌، نوسان‌. (ytilitarbiv، noitarbiv) اهتزاز، ارتعاش‌، لرزه‌، نوسان‌، جنبش‌، ترديد. (yrotarbiv) ارتعاشي‌، اهتزازي‌، در اهتزاز، باعث‌ ارتعاش‌. وسيله‌ ارتعاش‌ و نوسان‌، مرتعش‌ كننده‌، لرزانگر. ارتعاش‌ كننده‌، نوسان‌ كننده‌. ارتعاش‌ كننده‌، نوسان‌ كننده‌. (evitarbiv) ارتعاشي‌، اهتزازي‌، در اهتزاز، باعث‌ ارتعاش‌. (ج‌.ش‌.- گ‌.ش‌.) موي‌ حساس‌، موي‌ بيني‌، سبيل‌ و موي‌ اط‌راف‌ دهان‌ حيوان‌. (retemorbiv) نوسان‌ نگار، نوسان‌ سنج‌. (hpargorbiv) نوسان‌ نگار، نوسان‌ سنج‌. كشيش‌ بخش‌، جانشين‌، قائم‌ مقام‌، نايب‌ مناب‌، معاون‌، خليفه‌. خلافت‌، محل‌ اقامت‌ خليفه‌، نوعي‌ منصب‌ مذهبي‌. (etairaciv) قلمرو خلافت‌، حوزه‌ تحت‌ نظ‌ر خليفه‌ء اعظ‌م‌. خليفه‌اي‌، وابسته‌ به‌ خليفه‌، قائم‌ مقامي‌. (etaraciv) قلمرو خلافت‌، حوزه‌ تحت‌ نظ‌ر خليفه‌ء اعظ‌م‌. نيابتي‌، به‌ نيابت‌ قبول‌ كردن‌، جانشين‌. خليفگي‌، نيابت‌. گناه‌، فساد، فسق‌ و فجور، عادت‌ يا خوي‌ هميشگي‌، عيب‌، نفص‌، بدي‌، خبث‌. (نظ‌.) دريابان‌. نايب‌ رئيس‌، معاون‌، قائم‌ مقام‌، معاون‌ رئيس‌ دانشگاه‌. كنسول‌ يار، نايب‌ قنسول‌. مقام‌ يا محل‌ اقامت‌ معاون‌ رئيس‌ جمهور. نايب‌ رئيس‌ جمهور، نايب‌ رئيس‌، نيابت‌ رياست‌. نايب‌ السلط‌نه‌، وابسته‌ به‌ نيابت‌ سلط‌نت‌. جوخه‌ پليس‌، مامور كشف‌ و دستگيري‌ تبهكاران‌. در جهت‌ مخالف‌، بط‌ور عكس‌، معكوسا، برعكس‌. خليفه‌، نايب‌، جانشين‌، قائم‌مقام‌، نايب‌السط‌نه‌. 02 ساله‌. مربوط‌ به‌ نيابت‌ سلط‌نت‌. زن‌ نايب‌السلط‌نه‌، نايب‌السلط‌نه‌ زن‌. نايب‌ السلط‌نه‌، فرمانفرماي‌ كل‌. (pihsyoreciv) نيابت‌ سلط‌نت‌، مدت‌ نيابت‌ سلط‌نت‌. (ytlayoreciv) نيابت‌ سلط‌نت‌، مدت‌ نيابت‌ سلط‌نت‌. (eganiciv، retaw ados=) نزديكي‌، مجاورت‌، همسايگي‌، اهل‌ محل‌. (retawyhciv، retaw ados=، ) نزديكي‌، مجاورت‌، همسايگي‌، اهل‌ محل‌. همسايه‌، در همسايگي‌، پيوسته‌، نزديك‌، مجاور. نزديكي‌، مجاورت‌، همسايگي‌، حومه‌، بستگي‌. مجاورت‌، همسايگي‌. مجاورت‌، همسايگي‌. بدسگال‌، بدكار، شرير، تباهكار، فاسد، بدط‌ينت‌، نادرست‌ تحول‌، دگرگوني‌، تغيير، فراز و نشيب‌ زندگي‌. متغير، تحول‌ پذير، دگرگون‌، پر فراز و نشيب‌. قرباني‌، ط‌عمه‌، دستخوش‌، شكار، هدف‌، تلفات‌. الت‌ ملعبه‌سازي‌. ط‌عمه‌ كردن‌، دستخوش‌ فريب‌ يا تعدي‌ قرار دادن‌، قرباني‌ كردن‌. پيروز، فاتح‌، قهرمان‌، برنده‌ مسابقه‌. ويكتوريا(ملكه‌انگلستان‌)، اسم‌ خاص‌ مونث‌. مربوط‌ به‌ زمان‌ سلط‌نت‌ ملكه‌ ويكتوريا. سبك‌ نويسندگي‌ و شعر و ط‌رز تفكر زمان‌ ملكه‌ ويكتوريا. پيروز، فاتح‌، مظ‌فر، ظ‌فرنشان‌، ظ‌فراميز. پيروزي‌، فيروزي‌، ظ‌فر، فتح‌، نصرت‌، فتح‌ و ظ‌فر، غلبه‌. (yad V) روز پيروزي‌. خواربار تامين‌ كردن‌، غذا ذخيره‌ كردن‌ (انباركردن‌)، تهيه‌ اذوقه‌، ماكولات‌، اذوقه‌. خواربار رسان‌، سورسات‌ چي‌، كشتي‌ حامل‌ خواربار. (ج‌.ش‌.) شتر بي‌ كوهان‌ پشم‌ بلند امريكايي‌. رجوع‌ شود به‌، مانند، في‌ المثل‌. يعني‌، براي‌ مثال‌، مثلا. تلويزيوني‌، تلويزيون‌. تصويري‌. تصويري‌. تقويت‌ كننده‌ تصويري‌. تقويت‌ كننده‌ تصويري‌. بيوگي‌، حالت‌ زن‌ بيوه‌. رقابت‌ كردن‌، هم‌ چشمي‌ كردن‌، رقيب‌ شدن‌. رقيب‌، هم‌ چشمي‌ كننده‌. اهل‌ ويتنام‌، ويتنامي‌. نظ‌ر، منظ‌ره‌، نظ‌ريه‌، عقيده‌، ديد، چشم‌ انداز، قضاوت‌، ديدن‌، از نظ‌ر گذراندن‌. نما، منظ‌ره‌، نظ‌ريه‌، ديدن‌. نما، منظ‌ره‌، نظ‌ريه‌، ديدن‌. ناظ‌ر، بيننده‌، تماشاگر. مورد نظ‌ر قرار نگرفته‌، بي‌ منظ‌ره‌، بي‌ قصد. لحاظ‌، نظ‌ر، نقط‌ه‌ نظ‌ر، ديد، ديدگاه‌، نظ‌ريه‌، عقيده‌. بيستمين‌، بيست‌ قسمت‌ شده‌، بيست‌ گانه‌، بيست‌ تايي‌. شب‌ زنده‌ داري‌، احيا، دعاي‌ شب‌. مراقبت‌، مواظ‌بت‌، شب‌ زنده‌داري‌، كشيك‌، امادگي‌، چالاكي‌، احتياط‌، گوش‌ بزنگي‌. مراقب‌، هوشيار، گوش‌ بزنگ‌، بيدار، حساس‌. پارتيزان‌ يا متعصب‌ سياسي‌ يا مذهبي‌. بيداري‌، پيروي‌ از اصول‌ جمعيت‌ هاي‌ مذهبي‌. عكس‌، تصوير، شكل‌. (ruogiv) قدرت‌، نيرومندي‌، زور، نيرو، انرژي‌، توان‌. پرزور، نيرومند، زورمند، قوي‌، شديد. (rogiv) قدرت‌، نيرومندي‌، زور، نيرو، انرژي‌، توان‌. جنگجوي‌ اسكانديناوي‌. پست‌، فرومايه‌، فاسد، بداخلاق‌، شرم‌اور، زننده‌. بدگويي‌، بهتان‌، فحش‌، سخن‌ زشت‌ و ركيك‌. بدگو، فحاش‌، بهتان‌ زن‌. بدنام‌ كردن‌، بدگويي‌ كردن‌، بهتان‌ زدن‌. پست‌ شمردن‌، ناچيز شمردن‌، تحقيركردن‌. (حق. - انگليس‌) دهستان‌، بخش‌ صد خانواري‌. خانه‌ ييلاقي‌، ويلا. دهكده‌، روستا، ده‌، قريه‌. روستايي‌، دهاتي‌، اهل‌ ده‌. ناكس‌، ادم‌ پست‌، تبه‌ كار، شرير، بدذات‌، پست‌. پست‌، نالايق‌، فاسد، شرير، بدذات‌، خيلي‌ بد. پستي‌، بدذاتي‌، جنايت‌، شرارت‌، تبه‌ كاري‌. مربوط‌ به‌ دهكده‌، روستايي‌، دهاتي‌. بنده‌، رعيت‌، دهاتي‌. رعيتي‌، مالكيت‌ رعيت‌، ارباب‌ رعيتي‌. كركي‌، مخملي‌، داراي‌ ريشه‌ هاي‌ كركي‌ و مخملي‌، پرزدار. پوشيدگي‌ از كرك‌ و پرز، پرزدار يا مخملي‌ بودن‌. كركي‌، مودار، مخملي‌. نيرو، زور، قدرت‌، انرژي‌، توانايي‌، توان‌. سبدي‌، داراي‌ شاخه‌ و تركه‌هاي‌ خم‌شونده‌، خم‌ شونده‌. انگوري‌، باده‌اي‌، شرابي‌، شرابي‌ رنگ‌، قرمز. بشكل‌ شراب‌، شرابي‌. شكست‌ خوردني‌. حمايت‌ كردني‌، قابل‌ دفاع‌، ثابت‌ كردني‌، قابل‌ گواهي‌ و اثبات‌. حمايت‌ كردن‌ از، پشتيباني‌ كردن‌ از، دفاع‌ كردن‌ از، محقق‌ كردن‌، اثبات‌ بيگناهي‌كردن‌، توجيه‌ كردن‌. حمايت‌، دفاع‌، اثبات‌ بيگناهي‌، توجيه‌، خونخواهي‌. حمايت‌ اميز، دفاعي‌، دفاع‌ كننده‌، مربوط‌ به‌ توجيه‌. حامي‌، توجيه‌ كننده‌. وابسته‌ به‌ توجيه‌، مربوط‌ به‌دفاع‌ و حمايت‌، ثابت‌ كردني‌. كينه‌ جو، انتقامي‌، تلافي‌ كننده‌، (م‌.م‌.) انتقام‌، تلافي‌. درخت‌ مو، تاك‌، تاكستان‌ ايجاد كردن‌. باغبان‌ تاكستان‌، باغبان‌ درختان‌ مو. سركه‌. (yrageniv) سركه‌اي‌، ترش‌، ترشرو. (hsirageniv) سركه‌اي‌، ترش‌، ترشرو. تاكستان‌، گرمخانه‌ء مو، موستان‌، تاكها. تاكستان‌، موستان‌، رزستان‌. مربوط‌ به‌ شراب‌ يا الكل‌. پرورش‌ انگور شراب‌، شراب‌ سازي‌. شراب‌ زا، داراي‌ شراب‌. حالت‌ و خصوصيات‌ شراب‌، معتادبه‌شراب‌، خماري‌، باده‌ گساري‌. ماننده‌ باده‌، شرابي‌، شرابخور. انگور چيني‌، فصل‌ انگور چيني‌، محصول‌. سال‌ وفور محصول‌ انگور، (مج.) سال‌ پرنعمت‌. انگورچين‌، خوشه‌چين‌. عمده‌فروش‌ شراب‌. (مو.) ويولن‌ 5 يا 6 سيمه‌ء قديمي‌. (مو.) ويولن‌بزرگ‌، (گ‌.ش‌.) بنفشه‌ عط‌ري‌. (مو.) ويولون‌ داراي‌ 7 سيم‌ زهي‌ و 7 تار سيمي‌. (مو.) ويولن‌ بزرگ‌ پنج‌ يا شش‌ سيمه‌. (مو.) ويلون‌ سل‌ قديمي‌ 5 يا 6 سيمه‌. قابليت‌ غصب‌ يا تخط‌ي‌. غصب‌ كردني‌، تجاوز كردني‌، تخط‌ي‌ پذير. بنفش‌، برنگ‌ بنفشه‌، از جنس‌ بنفشه‌. تجاوز كردن‌ به‌، شكستن‌، نقض‌ كردن‌، هتك‌ احترام‌ كردن‌، بي‌ حرمت‌ ساختن‌، مختل‌ كردن‌. تجاوز، تخلف‌، تخط‌ي‌، پيمان‌ شكني‌، نقض‌ عهد. تخلف‌، تخط‌ي‌. تخلف‌، تخط‌ي‌. غاصب‌، ناقص‌، متجاوز. خشونت‌، تندي‌، سختي‌، شدت‌، زور، غصب‌، اشتلم‌، بي‌حرمتي‌. تند، سخت‌، شديد، جابر، قاهر، قاهرانه‌. (گ‌.ش‌.) بنفشه‌، بنفش‌، بنفش‌ رنگ‌. اشعه‌ء ماوراء بنفش‌. (مو.) ويولن‌. (tsiloiv) (مو.) ويولن‌ زن‌، ويولن‌ نواز. (tsiniloiv) (مو.) ويولن‌ زن‌، ويولن‌ نواز. (مو.) نوازنده‌ ويولن‌ سل‌. (مو.) ويولن‌ سل‌. مخفف‌ كلمات‌ (nosrep tnatropmi yrev)، شخص‌ بااهميت‌. (ج‌.ش‌.) افعي‌، تيره‌ مار، تيرمار، ادم‌ خائن‌ و بدنهاد، شرير. (hsirepiv، suorepiv) (ج‌.ش‌.) افعي‌ وار، مانند افعي‌، زهردار. (enirepiv، suorepiv) (ج‌.ش‌.) افعي‌ وار، مانند افعي‌، زهردار. (enirepiv، hsirepiv) (ج‌.ش‌.) افعي‌ وار، مانند افعي‌، زهردار. زن‌ مرد صفت‌، زن‌ شرور، زن‌ پتياره‌، شيرزن‌. ويروسي‌، وابسته‌ به‌ ويروس‌. سبز شونده‌، سرسبز. شاخه‌، تركه‌، عصا. پر از شاخه‌هاي‌ ريز، راست‌، بشكل‌ عصا. باكره‌، دست‌ نخورده‌، پاكدامن‌، عفيف‌، سنبله‌. دست‌ نخورده‌، استفاده‌ نشده‌. دست‌ نخورده‌، استفاده‌ نشده‌. بكرزايي‌، از مادر باكره‌ بدنياامدن‌. مريم‌ باكره‌، مادر عسيي‌. پشم‌ خام‌. دوشيزه‌اي‌، خالص‌، دست‌ نخورده‌، باكره‌ مانده‌. بكارت‌، دختركي‌، دوشيزگي‌، زندگي‌ تجرد. (نج.) صورت‌ فكلي‌ سنبله‌، برج‌ سنبله‌. ميله‌ مانند، شبيه‌ ميله‌. (م‌.ل‌.) ميله‌، علامتي‌ بدين‌ شكل‌ (، )، اريبي‌. ويروس‌ كش‌. (ط‌ب‌) داورهاي‌ ويروس‌ كش‌. رنگ‌ سبز سير زبرجدي‌. مايل‌ به‌ سبز، سبز، سبز مانند، سبز رنگ‌. مردانه‌، داراي‌ نيروي‌ مردي‌، داراي‌ رجوليت‌. مردي‌، رجوليت‌، قوه‌ مردي‌، نيرومندي‌. متخصص‌ ويروس‌ شناس‌، ويژه‌گرعلم‌ ويروس‌ شناسي‌، ويروس‌ شناس‌. ويروس‌ شناسي‌. (ط‌ب‌) ابتلا به‌بيماريهاي‌ ويروسي‌، مرض‌ ويروسي‌. (utrev) ذوق‌، عشق‌ و هنر، اثرهنري‌، فضيلت‌. واقعي‌، معنوي‌، موجود بالقوه‌، تقديري‌، مجازي‌. مجازي‌. مجازي‌. نشاني‌ مجازي‌. نشاني‌ مجازي‌. كامپيوتر مجازي‌. كامپيوتر مجازي‌. ماشين‌ مجازي‌. ماشين‌ مجازي‌. حافظ‌ه‌ مجازي‌. حافظ‌ه‌ مجازي‌. موجوديت‌ بالقوه‌. تقوا، پرهيزكاري‌، پاكدامني‌، عفت‌، خاصيت‌. بي‌ تقوا، بي‌ فضيلت‌. (cisoutriv) زن‌ خوش‌ قريحه‌، با ذوق‌، فاضل‌، با فضيلت‌. (asoutriv) زن‌ خوش‌ قريحه‌، با ذوق‌، فاضل‌، با فضيلت‌. ذوق‌ هنرپيشگي‌، استعداد هنرهاي‌ زيبا يا فنون‌. هنرشناس‌، خوش‌ قريحه‌، داراي‌ ذوق‌ هنري‌، هنرمند. فرهومند، پرهيزكار، باتقوا، پاكدامن‌، عفيف‌، بافضيلت‌. زهراگيني‌، خصومت‌، تلخي‌، تندي‌، واگيري‌. زهراگين‌، سم‌ دار، تلخ‌، تند، كينه‌جو، بدخيم‌. ويروس‌، عامل‌ نقل‌ وانتقال‌ امراض‌. نيرو، زور، قوت‌، قدرت‌، پيچ‌. روبرو، مقابل‌، شخص‌ روبرو، درمقابل‌، باهم‌. رواديد، ويزا، رواديد گذرنامه‌، ويزادادن‌. رخسار، رخ‌، چهره‌، رو، صورت‌، لقا، سيما، منظ‌ر، نما. اندرونه‌، احشا، دل‌ وروده‌ و جگر و امثال‌ ان‌. چسبناك‌، چسبنده‌، غليظ‌ وشيره‌ مانند. چسبناكي‌. چسبناك‌، لزج‌، غيظ‌، پرقوام‌، ناروان‌. نارواني‌، چسبناكي‌. وايكانت‌ (لقب‌ اشرافي‌). (ssetnuocsiv) بانوي‌ ويكنت‌. (yctnuocsiv) بانوي‌ ويكنت‌. مقام‌ ويكنت‌، قلمرو ويكنت‌. چسبناك‌. اندرون‌، احشاء، عضوي‌ كه‌ در احشاء واقع‌ شده‌ است‌. پرس‌، گيره‌ نجاري‌، گيره‌ اهنگري‌، در پرس‌ قراردادن‌. پيدا، پديداري‌، قابليت‌ ديدن‌، ميدان‌ ديد، ديد. پيدا، پديدار، مريي‌، نمايان‌، قابل‌ رويت‌، ديده‌ شدني‌. بط‌ور مريي‌. ديد، بينايي‌، رويا، خيال‌، تصور، ديدن‌، يا نشان‌ دادن‌ (دررويا)، منظ‌ره‌، وحي‌، الهام‌، بصيرت‌. رويايي‌، خيالي‌، تصور غير عملي‌، نظ‌ري‌، وابسته‌ بدلايل‌ نظ‌ري‌، رويابين‌، الهامي‌، رويا گراي‌. فاقد ديد، فاقد حس‌ بينش‌ و مال‌ انديشي‌، عاري‌ از تط‌ور و الهام‌. ديدن‌ كردن‌ از، ملاقات‌ كردن‌، زيارت‌ كردن‌، عيادت‌ كردن‌، سركشي‌ كردن‌، ديد و بازديد كردن‌، ملاقات‌، عيادت‌، بازديد، ديدار. ديدار پذير، ديدني‌. ديدار گر، ملاقات‌ كننده‌، مهاجر، زائر، سياح‌، سيار. (lanoitatisiv) سركشي‌، عيادت‌، ديدار، مهاجرت‌ موسمي‌. (noitatisiv) سركشي‌، عيادت‌، ديدار، مهاجرت‌ موسمي‌. مهمان‌، بازرس‌، سياح‌، توريست‌، گشتگر. عيادتي‌، بازديدي‌، وابسته‌ به‌ يا داراي‌ اختيار بازرسي‌. (rotisiv) ديدار گر، ديدن‌ كننده‌، مهمان‌، عيادت‌ كننده‌ پرستار سيار. معلم‌ سرخانه‌. (retisiv) ديدارگر، ديدن‌ كننده‌، مهمان‌، عيادت‌ كننده‌. وابسته‌ به‌ بينايي‌، بصيري‌. (roziv) افتاب‌ گردان‌، لبه‌ پيش‌ امده‌ كلاه‌. منظ‌ره‌ مشهود از مسافت‌ دور، چشم‌ انداز، دورنما. (drac gnillac) كارت‌ ويزيت‌. ديداري‌، بصري‌، ديدني‌، وابسته‌ به‌ ديد، ديدي‌. ديداري‌، بصري‌. ديداري‌، بصري‌. مقابله‌ ديداري‌، مقابله‌ بصري‌. مقابله‌ ديداري‌، مقابله‌ بصري‌. واحد نمايش‌ ديداري‌. واحد نمايش‌ ديداري‌. تجسم‌ فكري‌. تجسم‌، تصور. تجسم‌، تصور. در پيش‌ چشم‌ نمودار كردن‌، متصور ساختن‌. تجسم‌ كردن‌، تصور كردن‌. تجسم‌ كردن‌، تصور كردن‌. متفكر، مجسم‌ كننده‌. (م‌.ل‌.) زندگي‌، حيات‌، تاريخچه‌. حياتي‌، وابسته‌ بزندگي‌، واجب‌، اساسي‌. حياتي‌، واجب‌. حياتي‌، واجب‌. امار زاد و ولد و مرگ‌ و مير، امار حياتي‌. حيات‌ گرايي‌، اعتقاد به‌ اصالت‌ حيات‌. (citsilativ) خاصيت‌ حياتي‌، قدرت‌ حياتي‌، سرزندگي‌. (tsilativ) خاصيت‌ حياتي‌، قدرت‌ حياتي‌، سرزندگي‌. قدرت‌ يا خاصيت‌ حياتي‌، انرژي‌ و زنده‌ دلي‌. حيات‌ بخشي‌. زندگي‌ دادن‌، زندگي‌ بخشيدن‌، حيات‌ بخشيدن‌، زنده‌ كردن‌، تحريك‌ كردن‌. اعضاي‌ حياتي‌ و موثر بدن‌(مثل‌ قلب‌ و ريه‌). (enimativ) ويتامين‌. (nimativ) ويتامين‌. ويتامين‌ به‌ غذا زدن‌، داراي‌ ويتامين‌ كردن‌. زرده‌ تخم‌ مرغ‌، مربوط‌ به‌ زرده‌ تخم‌ مرغ‌، زرده‌ تخم‌ مرغي‌ زرده‌ تخم‌ مرغ‌. فاسد كردن‌، تباه‌ كردن‌، معيوب‌ ساختن‌، خراب‌ كردن‌، ناپاك‌ ساختن‌، فاسد شدن‌، تباه‌ شدن‌، بلااثر كردن‌. تباه‌ سازي‌، معيوب‌ سازي‌، ابط‌ال‌، تباهي‌، فساد. شرابسازي‌، تاك‌ پروري‌، وابسته‌ به‌ موكاري‌. موكاري‌، صنعت‌ شرابسازي‌، زراعت‌ انگور براي‌ تهبيه‌ شراب‌ شراب‌ ساز. محروميت‌، عيب‌، شرارت‌. شيشه‌اي‌، زجاجي‌، شبيه‌شيشه‌، زرق‌ و برق‌. قابل‌ تبديل‌ به‌ شيشه‌، قابل‌ تبديل‌ بحالت‌ زجاجي‌. شيشه‌سازي‌، تبديل‌ به‌ شيشه‌. بصورت‌ شيشه‌ در اوردن‌، بصورت‌ شيشه‌ درامدن‌. (ciloirtiv) نمك‌ جوهرگوگرد، زاج‌، توتيا، سخن‌ تند، جوهرگوگرد (اسيدسولفوريك‌) زدن‌ به‌، تند و سوزنده‌. (loirtiv) نمك‌ جوهرگوگرد، زاج‌، توتيا، سخن‌ تند، جوهرگوگرد (اسيدسولفوريك‌) زدن‌ به‌، تند و سوزنده‌. نوار رنگي‌، نوار سربند، لوله‌ يا منفذ گياهي‌. داراي‌ راه‌راه‌هاي‌ ط‌ولي‌. توبيخ‌ كردن‌، بد گفتن‌، ناسزا گفتن‌، سرزنش‌ كردن‌، عيب‌ جويي‌ كردن‌. ناسزا گويي‌، توهين‌، بدگويي‌، سرزنش‌، توبيخ‌. بدزبان‌، فحاش‌، وابسته‌ به‌ ناسزاگويي‌. سرزنش‌ اميز، توبيخ‌ اميز. حرف‌ ندا حاكي‌ از حسن‌ نيت‌ و دعاي‌ خير، زنده‌ باد. زباني‌، شفاهي‌، شفاها، امتحان‌ شفاهي‌. سرزنده‌، زرنگ‌، خوشحال‌. با نشاط‌، سرزنده‌، مسرور، داراي‌ سرور و نشاط‌. سرزندگي‌، چالاكي‌، نشاط‌، نيروي‌ حياتي‌، زور. اغذيه‌ فروش‌ ارتش‌. شبيه‌ گربه‌ زباد، خانواده‌ گربه‌ زباد. اغذيه‌، اط‌عمه‌، ماكولات‌. روشن‌، واضح‌، زنده‌. زنده‌، داراي‌ حيات‌، حيات‌ بخش‌. حيات‌ بخشي‌، زندگي‌ (دادن‌)، احيا. حيات‌ بخش‌، هستي‌ بخش‌. زنده‌ كردن‌، احيا كردن‌، روح‌ دادن‌. زنده‌زايي‌، بچه‌زايي‌، ولودي‌. بچه‌زا، زنده‌زا، جانور زنده‌زا، ولود. موجود زنده‌ را تشريح‌ كردن‌، تشريح‌ زنده‌. (lanoitcesiviv) زنده‌شكافي‌، تشريح‌ جانور زنده‌، كالبد شكافي‌ موجودزنده‌. (noitcesiviv) زنده‌شكافي‌، تشريح‌ جانور زنده‌، كالبد شكافي‌ موجودزنده‌. روباه‌ ماده‌، (مج.) زن‌ شرور، زن‌ پتياره‌. شبيه‌ روباه‌ ماده‌، پتياره‌. نقاب‌، روبنده‌، نقاب‌ محافظ‌. وزير(فارسي‌ است‌). (pihsreiziv) مقام‌ وزارت‌. وزيري‌. (etareiziv) مقام‌ وزارت‌. (rosiv) افتاب‌ گردان‌، لبه‌ پيش‌ امده‌ كلاه‌. اسم‌، لفظ‌، كلمه‌ صوتي‌، واحد اوايي‌. واژگاني‌، مربوط‌ به‌ فرهنگ‌ لغات‌ زبان‌، مربوط‌ به‌ لغات‌ يا فهرست‌ ان‌، زباني‌، شفاهي‌، لفظ‌ي‌. واژگان‌، لغت‌، مجموع‌ لغات‌ يك‌ زبان‌، فرهنگ‌ لغات‌. واژگان‌. واژگان‌. صدا، صوتي‌، خواندني‌، اوازي‌، ويژه‌ خواندن‌، دهن‌ دريده‌. (تش‌.) تارهاي‌ صوتي‌، رشته‌هاي‌ صوتي‌ يا اوايي‌. (lacilacov) اوايي‌، صدادار، صوتي‌، مربوط‌ به‌ حرف‌ باصدا. (cilacov) اوايي‌، صدادار، صوتي‌، مربوط‌ به‌ حرف‌ باصدا. سخنگويي‌، سراييدن‌. اوازخوان‌، خواننده‌، سراينده‌، نغمه‌ سرا. تلفظ‌ صوتي‌. با صدا ادا كردن‌، تلفظ‌ كردن‌، تشكيل‌ دادن‌. كار، شغل‌، كسب‌، پيشه‌، حرفه‌، صدا، احضار، پيشه‌اي‌، حرفه‌اي‌، هنرستاني‌. ندايي‌، اوايي‌، خط‌ابي‌، ايي‌. سروصدا، فرياد و نعره‌، زوزه‌، داد و بيداد. پر سروصدا، با صداي‌ بلند، داد و فريادي‌، نعره‌اي‌. با صداي‌ بلند ادا كردن‌، بلند صدا كردن‌. فرياد، داد، نعره‌، جيغ‌، دادوبيداد. اعلام‌ دارنده‌(باصداي‌ بلند). پر صدا، بلند، پر سروصدا. ودكا، عرق‌ روسي‌. (nudov، msioodoov) افسونگري‌. (nuodov، msioodoov) افسونگري‌. مغرور، خوشحال‌، گشاده‌ رو. رسم‌ معمول‌، رواج‌، عادت‌، مرسوم‌، مد، متداول‌، عمومي‌ ورايج‌. (hsiugov) مرسوم‌، مد روز. (hsieugov) مرسوم‌، مد روز. واك‌، صدا، صوت‌، اوا، باصدا بيان‌ كردن‌. صدا، ادا كردن‌. صدا، ادا كردن‌. بسامد صدايي‌. بسامد صدايي‌. مجراي‌ از درجه‌ صدايي‌. مجراي‌ از درجه‌ صدايي‌. با كار افت‌ صدايي‌. با كار افت‌ صدايي‌. دستگاه‌ با كار افت‌ صدايي‌. دستگاه‌ با كار افت‌ صدايي‌. گنگ‌، بي‌ صدا، بدون‌ راي‌ و عقيده‌، بيواك‌. تهي‌، خالي‌، بلاتصدي‌، عاري‌از، پوچ‌، باط‌ل‌، بي‌اثركردن‌، پوچ‌ كردن‌، ازدرجه‌اعتبارساقط‌ كردن‌، بيرون‌ ريختن‌، خارج‌ شدن‌، دفع‌ شدن‌، باط‌ل‌ شدن‌. باط‌ل‌، عاري‌، بي‌ اعتبار، باط‌ل‌ كردن‌. باط‌ل‌، عاري‌، بي‌ اعتبار، باط‌ل‌ كردن‌. نتيجه‌ باط‌ل‌، نتيجه‌ بي‌اعتبار. نتيجه‌ باط‌ل‌، نتيجه‌ بي‌اعتبار. (حق.) جايز، قابل‌ ابط‌ال‌، قابل‌ لغو. دفع‌، ابط‌ال‌. وال‌، پارچه‌ نازك‌ لباسي‌ زنانه‌. پرواز كننده‌، پرنده‌، چابك‌، سبك‌ روح‌، جاري‌. وابسته‌ به‌ كف‌ دست‌ يا كف‌ پا، كفي‌، پروازي‌. فرار(raarraf)، بخارشدني‌، سبك‌، لط‌يف‌. فرار. فرار. حافظ‌ه‌ فرار. حافظ‌ه‌ فرار. انباره‌ فرار. انباره‌ فرار. عمل‌ تبخير. تبخيرشدن‌، بخاركردن‌. اتشفشاني‌، انفجاري‌، سنگ‌ هاي‌ اتشفشاني‌. حالت‌ اتش‌ فشاني‌. شرايط‌ و خصوصيات‌ اتشفشاني‌، حالت‌ اتشفشاني‌. كارشناس‌ اتشفشاني‌. تحت‌ تاثير حرارت‌اتشفشاني‌ قرار دادن‌، جوش‌ اكسيژن‌ زدن‌، جوش‌ برقي‌ دادن‌. كوه‌اتشفشان‌، اتشفشان‌. وابسته‌ به‌ اتشفشان‌ شناسي‌. متخصص‌ در علم‌ علل‌ ط‌بيعي‌ اتشفشان‌. دانشمند اتشفشان‌ شناس‌. اتشفشان‌ شناسي‌. (ج‌.ش‌.) موش‌ صحرايي‌. خواست‌، اراده‌، از روي‌ قصد و رضا، از روي‌ اراده‌. (د.) حالت‌ افعال‌ ارادي‌. شليك‌، تيرباران‌، شليك‌ بط‌ور دسته‌جمعي‌، شليك‌ كردن‌، بصورت‌ شليك‌ دركردن‌، رگبار. بازي‌ واليبال‌. شليك‌ كننده‌. (برق‌) ولت‌، واحد نيروي‌ محركه‌ برقي‌. اندازه‌گيري‌ نيروي‌ برق‌ بر حسب‌ ولتاژ و امپر. نيروي‌ الكتريك‌ برحسب‌ ولت‌، ولتاژ. اختلاف‌ سط‌ح‌، ولتاژ. اختلاف‌ سط‌ح‌، ولتاژ. تنظ‌يم‌ كننده‌ اختلاف‌ سط‌ح‌. تنظ‌يم‌ كننده‌ اختلاف‌ سط‌ح‌. تصبيت‌ كننده‌ اختلاف‌ سط‌ح‌. تصبيت‌ كننده‌ اختلاف‌ سط‌ح‌. ولتاژ الكتريكي‌، مقدار ولتاژ برق‌. ولتاژ سنج‌ برقي‌، وابسته‌ به‌ ولتاژ سنج‌. ولت‌ متر، ولتاژ سنج‌، امپرسنج‌. چرخش‌ بمنظ‌ور روبرو شدن‌ باحريف‌، چرخش‌. ولت‌ سنج‌، ولت‌ متر. رواني‌، چرب‌ زباني‌، فرزي‌، چرخندگي‌، تحرك‌. پر حرف‌، روان‌، سليس‌، چرب‌ و نرم‌، خوش‌ زبان‌. (راديو و غيره‌) درجه‌ صدا، جلد، دفتر، حجم‌، توده‌، كتاب‌، برحجم‌ افزودن‌، برزگ‌ شدن‌ (حجم‌)، بصورت‌ مجلد در اوردن‌. حجم‌، جلد. حجم‌، جلد. حجم‌سنج‌، غلظ‌ت‌ سنج‌. بزرگي‌، پرگنجايشي‌، حجم‌، جسامت‌. حجيم‌، بزرگ‌، جسيم‌، متراكم‌، انبوه‌، مفصل‌. از روي‌ اراده‌، بط‌ور ارادي‌. فلسفه‌اي‌ كه‌ اراده‌ را عامل‌ موثر در ايجاد عالم‌ وجود ميداند، فرضيه‌ارادي‌، اراده‌ گرايي‌. ارادي‌، اختياري‌، داوط‌لبانه‌، به‌خواست‌. داوط‌لب‌، خواستار، داوط‌لب‌ شدن‌. شهوتران‌، خوشگذران‌، عياش‌. شهوتراني‌ كردن‌، شهوت‌ انگيزكردن‌. شهوتران‌، شهوت‌ پرست‌، شهوت‌ انگيز، شهواني‌. پيچك‌، ط‌ومار پيچيده‌، ط‌وماري‌، حلقه‌. (گ‌.ش‌.) داراي‌ كيسه‌ غشادار و پيازدار (در پايين‌ ساقه‌ بعضي‌قارچها). (تش‌.) استخوان‌ مياني‌ بيني‌، استخوان‌ تيغه‌ بيني‌. قي‌ كردن‌، استفراغ‌ كردن‌، برگرداندن‌، هراشيدن‌. قي‌ پي‌درپي‌، اوغ‌ زني‌، استفراغ‌ پياپي‌. ماده‌ مستفرغه‌، ماده‌ قي‌شده‌. (uoduov) جادوگر سياه‌ پوست‌، افسونگر، جادوگري‌، افسون‌ كردن‌. (nudov، nuodov) افسونگري‌. ايين‌ مذهبي‌ سياه‌ پوستان‌ افريقايي‌ كه‌ شامل‌ ط‌لسم‌ و جادو ميباشد، جادوگري‌، ط‌لسم‌. جادوگر، افسونگر. سبع‌، پرخور، حريص‌، پرولع‌، خيلي‌ گرسنه‌. ولع‌، درندگي‌، پرخوري‌ و حرص‌. گرداب‌، حلقه‌، پيچ‌، گردبادي‌. گردابي‌، حلقوي‌. مكتب‌ نقاشي‌ كوبيسم‌ انگليسي‌ كه‌ در نقاشي‌ از صنايع‌ جديد نيز استفاده‌ كرده‌. حالت‌ گردابي‌. مربوط‌ به‌ گردباد و چرخش‌ باد، گردبادي‌. گردابي‌، حلقوي‌، پيچاپيچ‌، مارپيچي‌. زني‌ كه‌ خود را وقف‌ خدمت‌ ياامري‌ كرده‌ باشد، زن‌ نذردار هوا خواه‌، ط‌رفدار، پارسا، عابد، زاهد، شاگرد. راي‌، اخذ راي‌، دعا، راي‌ دادن‌. بدون‌ راي‌، بي‌ راي‌، بدون‌ راي‌ كافي‌. راي‌ دهنده‌، كسي‌ كه‌ راي‌ ميدهد. نذري‌، نذر شده‌. ضمانت‌ كردن‌، اط‌مينان‌ دادن‌، تاييد كردن‌. كسيكه‌ براي‌ او گواهي‌ و شهادت‌ ميدهند. سند، مدرك‌، دستاويز، ضامن‌، گواه‌، شاهد، تضمين‌ كننده‌، شهادت‌ دادن‌. سند، هزينه‌، مدرك‌. سند، هزينه‌، مدرك‌. تفويض‌ كردن‌، لط‌فا حاضر شدن‌، پذيرفتن‌، تسليم‌ شدن‌، عط‌اكردن‌، بخشيدن‌، اعط‌ا كردن‌. اعط‌ا، تقويض‌. (oodoov) جادوگر سياه‌ پوست‌، افسونگر، جادوگري‌، افسون‌ كردن‌. نذر، پيمان‌، عهد، قول‌، شرط‌، عهد كردن‌. واكه‌، صوتي‌، صدادار، مصوته‌، واكه‌دار كردن‌. واكه‌ گذاشتن‌، حروف‌ صدادار بكار بردن‌. سفر دريا، سفر، سفر دريا كردن‌. مسافر كشتي‌ يا وسيله‌ مسافري‌ ديگري‌. نگاه‌ كننده‌، فضول‌، اط‌فا كننده‌ شهوت‌ بانگاه‌. اط‌فاء شهوت‌ با نگاه‌. (افسانه‌ رومي‌) رب‌ النوع‌ اتش‌ و فلزكاري‌. حالت‌ اتشفشاني‌. لاستيك‌ سخت‌ و جوش‌ خورده‌ ولكانيت‌. ولكانيدن‌، تحت‌ تاثير حرارت‌ اتشفشاني‌، حرارت‌ زياد، جوش‌ اكسيژن‌ لاستيك‌ و فلزات‌، جوش‌ برقي‌. لاستيك‌ را بوسايل‌ شيميايي‌ جوش‌ دادن‌ و محكم‌ كردن‌، جوش‌ برقي‌ زدن‌، جوش‌ دادن‌. جوشكار برقي‌. (tsigolonaclov) دانشمند اتشفشان‌ شناس‌. (ygolonaclov) اتشفشان‌ شناسي‌. عوامانه‌، عاميانه‌، پست‌، ركيك‌، مبتذل‌. ادم‌ عوام‌، ادم‌ عامي‌ و پست‌. (ytiragluv) اصط‌لاح‌ عوامانه‌، عواميت‌، پستي‌، وحشيگري‌. (msiragluv) اصط‌لاح‌ عوامانه‌، عواميت‌، پستي‌، وحشيگري‌. عوام‌ پسندسازي‌، تعميم‌ چيزي‌ بزبان‌ ساده‌. عوامانه‌ كردن‌، پست‌ كردن‌، مبتذل‌ كردن‌. عوام‌ پسند كننده‌. نسخه‌ لاتين‌ قديمي‌ كتاب‌ مقدس‌، زبان‌ عاميانه‌. مردم‌ ط‌بقه‌ پايين‌، عوام‌ الناسي‌. اسيب‌ پذيري‌. اسيب‌ پذيري‌. اسيب‌ پذيري‌. زخم‌ پذير، اسيب‌ پذير، قابل‌ حمله‌. اسيب‌ پذير. اسيب‌ پذير. شفا دهنده‌ زخم‌، بهبود دهنده‌، داروي‌ زخم‌. روباه‌ صفت‌، محيل‌، نيرنگ‌ باز، حيله‌گر. (ج‌.ش‌.) كركس‌، لاشخور صفت‌، حريص‌. كركس‌ وار، لاشخورصفت‌، ط‌ماع‌. لاشخور مانند، درنده‌ خوي‌، كركسي‌. (تش‌.) فرج‌، مادگي‌. (etavluv، ravluv=) فرج‌ مانند، داراي‌ شكافي‌ شبيه‌ فرج‌ (lavluv، etavluv=) فرج‌ مانند، داراي‌ شكافي‌ شبيه‌ فرج‌ (lavluv، ravluv=) فرج‌ مانند، داراي‌ شكافي‌ شبيه‌ فرج‌. فرج‌ مانند، داراي‌ شكاف‌ فرج‌ مانند. (وجه‌ وصفي‌ معلوم‌ فعل‌ eiv)، همچشمي‌، رقابت‌ كننده‌. بيست‌ و سومين‌ حرف‌ الفباي‌ انگليسي‌، هرچيزي‌ بشكل‌ حرف‌ w حروف‌ اول‌ كلمات‌ sproc ymra s'nemow. گيجي‌، حواس‌ پرتي‌. گيج‌، خرف‌، حواس‌ پرت‌. لايي‌، كهنه‌، نمد، استري‌، توده‌كاه‌، توده‌، كپه‌ كردن‌، لايي‌ گذاشتن‌، فشردن‌. (elbaedaw) كپه‌كردني‌، توده‌ كردني‌، قابل‌ لايه‌ گذاري‌. (yddaw)گاو چران‌. راه‌ رفتن‌ اردك‌ وار، اردك‌ وار راه‌رفتن‌، كج‌ و سنگين‌ راه‌رفتن‌. كندرو، تلو تلو خور. (eiddaw) گاو چران‌، (yd.daw):
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/21 و ساعت 5:37 AM |
متعلق‌ به‌ ماوراء بحار فرا كوچ‌ كردن‌، كوچ‌ دادن‌، منتقل‌ كردن‌، تناسخ‌ كردن‌. فرهنگسار، حلول‌ روح‌ مرده‌ در بدن‌ موجود زنده‌ ديگري‌، تبعيد، فراكوچ‌. فراكوچگر، مهاجر، نقل‌ مكان‌ كننده‌، تناسخ‌ كننده‌. فراكوچ‌ كننده‌، مهاجرتي‌، مربوط‌ به‌ تناسخ‌، تناسخي‌. فرا فرستادن‌ پذيري‌، قابليت‌ فرستادن‌، انتقال‌ پذيري‌، قابليت‌ سرايت‌. فرافرستادني‌، فرستادني‌، انتقال‌ پذير، قابل‌ سرايت‌، مسري‌. انتقال‌، عبور، ارسال‌، سرايت‌، اسبابي‌ كه‌ بوسيله‌ ان‌ نيروي‌ موتور اتومبيل‌ بچرخهامنتقل‌ ميشود، فرا فرستي‌، فرا فرستادن‌، سخن‌ پراكني‌. مخابره‌، مخابرات‌، ارسال‌. خط‌اي‌ مخابره‌. خط‌ مخابره‌اي‌. نرخ‌ مخابره‌، سرعت‌ مخابره‌. فرا فرست‌ پذير، انتقال‌ دهنده‌، فرستنده‌، قابل‌ انتقال‌، انتقال‌ يافته‌. فرافرست‌ پذيري‌، نيروي‌ انتقال‌ دهنده‌، قابليت‌ نقل‌ وانتقال‌. فرا فرستادن‌، پراكندن‌، انتقال‌ دادن‌، رساندن‌، عبور دادن‌، سرايت‌ كردن‌. مخابره‌ كردن‌، فرستادن‌. قابل‌ فرا فرستي‌، قابل‌ پراكني‌ (بوسيله‌ راديو وغيره‌). (ecnattimsnart، ycnattimsnart) انتقال‌، سرايت‌، عبور، ارسال‌، مخابره‌، پراكنش‌. (lattimsnart، ycnattimsnart) انتقال‌، سرايت‌، عبور، ارسال‌، مخابره‌، پراكنش‌. (lattimsnart، ecnattimsnart) انتقال‌، سرايت‌، عبور، ارسال‌، مخابره‌، پراكنش‌. انتقال‌ دهنده‌، منتقل‌ كننده‌، فرستنده‌، فرا فرست‌. مخابره‌كننده‌، فرستنده‌. دگرگون‌ سازي‌، تغيير شكل‌، تحول‌، تناسخ‌. تغييرشكل‌ دادن‌، نسخ‌ كردن‌. (niatnuomsnart) ماوراء كوهستاني‌، فرا كوهي‌. (niatnomsnart) ماوراء كوهستاني‌، فرا كوهي‌. قابل‌ تبديل‌، قلب‌ ماهيت‌ يافتني‌، دگرگوني‌ پذير. تبديل‌، تغيير شكل‌، قلب‌ ماهيت‌، تكامل‌، استحاله‌، تبديل‌ عنصري‌ بعنصر ديگري‌. قابل‌ تبديل‌، قابل‌ تغيير، تبديل‌ شدني‌، قلب‌ ماهيت‌ يافتني‌. تبديل‌ كردن‌، تغيير شكل‌ دادن‌ قلب‌ ماهيت‌ كردن‌، كيمياگري‌ كردن‌، تغيير هيئت‌ دادن‌. الت‌ افقي‌ (در وپنجره‌)، پنجره‌ بالاي‌ در يا بالاي‌ پنجره‌ ديگري‌، تير سردرب‌، سنگ‌ درب‌. وابسته‌ بسرتاسر اقيانوس‌ ارام‌، واقع‌ درانسوي‌ اقيانوس‌ ارام‌. فرانمايي‌، پشت‌نمايي‌، شفافيت‌، حالت‌ زجاجي‌. پشت‌ نما، شفاف‌، نور گذران‌، فرانما، پيدا. شفاف‌، ناپيدا. فرا اشكار، شفاف‌، روشن‌، اشكار، واضح‌. رسوخ‌ كردن‌، سرتاسرسوراخ‌ كردن‌، سرتاسر سوراخ‌ شدن‌. فراتراوش‌، ترشح‌، خروج‌، نفوذ، افشاء، تعرق‌، نشر، حلول‌ رويدادن‌، بيرون‌ امدن‌، نشركردن‌، نفوذ كردن‌، بخار پس‌ دادن‌، فاش‌ شدن‌، رخنه‌كردن‌، فراتراويدن‌. نشاكردن‌، درجاي‌ ديگري‌ نشاندن‌، مهاجرت‌ كردن‌، كوچ‌ دادن‌، نشاء زدن‌، (جراحي‌) پيوندزدن‌، عضو پيوند شده‌، فراكاشتن‌. پيوند شدني‌، قابل‌ برداشتن‌ وكاشتن‌ درمحل‌ ديگري‌. فراكاشتن‌، پيوند، جابجا سازي‌، قلمه‌ زني‌، نشاكاري‌. فراكاشتگر، حمل‌ كننده‌ از يك‌ محل‌ وكارنده‌ در محل‌ ديگري‌. دستگاه‌ گيرنده‌ يااداري‌ كه‌ بمحض‌ دريافت‌ مخابره‌اي‌ بط‌ور خودكار ان‌ را جواب‌ ميدهد. دستگاه‌ گيرنده‌ يااداري‌ كه‌ بمحض‌ دريافت‌ مخابره‌اي‌ بط‌ور خودكار ان‌ را جواب‌ ميدهد. واقع‌ در انسوي‌ پل‌، واقع‌ در جنوب‌ رود تيمز در لندن‌. ترابري‌ كردن‌، بردن‌، حمل‌ كردن‌، نقل‌ وانتقال‌ دادن‌، نفي‌ بلد كردن‌، از خود بيخودشدن‌، از جا در رفتن‌، باركش‌، حمل‌ ونقل‌، وسيله‌ نقليه‌، ترابري‌. حمل‌ كردن‌، حامل‌. قابليت‌ حمل‌، ترابرپذيري‌. قابل‌ حمل‌ ونقل‌، ترابرپذير. ترابري‌، حمل‌ ونقل‌، باركشي‌، تبعيد، انتقال‌. ترابري‌، حمل‌ و نقل‌. ترابرگر، انتقال‌ دهنده‌، منتقل‌ كننده‌، دستگاه‌ ناقله‌، ناقل‌. قابل‌ جابجا شدن‌، جابجا شدني‌. پس‌ وپيش‌ كردن‌، قلب‌ كردن‌، مقدم‌ وموخر كردن‌، (ر.) بط‌رف ديگر معادله‌ بردن‌. ترانهادن‌، پس‌ و پيش‌ كردن‌. ترانهاده‌، پس‌ و پيش‌. ترانهش‌، پس‌ و پيشي‌. پس‌ و پيش‌ سازي‌، تقدم‌ و تاخر، جابجاشدگي‌، (ر.)انتقال‌اعدادمعلوم‌ بيكسو و مجولات‌ بط‌رف‌ديگر معادله‌، فراگذاري‌. فرستنده‌ و گيرنده‌. تراديسي‌، تراديسيدن‌، تبديل‌ كردن‌. تغيير شكل‌ دادن‌، تغيير ماهيت‌ دادن‌، مسخ‌ كردن‌. انتقال‌ به‌ كشتي‌ يا وسيله‌ نقليه‌ ديگري‌. بجسم‌ ديگري‌ تبديل‌ كردن‌، قلب‌ ماهيت‌ كردن‌. قلب‌ ماهيت‌، استحاله‌، تبديل‌ جسمي‌ بجسم‌ ديگر، اعتقاد باينكه‌ نان‌ وشراب‌ مصرفي‌درايين‌ عشاي‌ رباني‌ مسيحيان‌ هنگام‌ ورود ببدن‌ شخص‌ تبديل‌ بجسم‌ وخون‌ عيسي‌ ميگردد. فرانشت‌، مواد فرانشت‌ شده‌، مواد مترشحه‌، ترشح‌، عرق‌، تراوش‌. فرانشت‌، تراوش‌، ترشح‌، نفوذ، رسوخ‌، عرق‌. تراوش‌ كردن‌، فرانشت‌ كردن‌. (muinarusnart) داراي‌ عدد اتمي‌ بيشتر از اورانيم‌. (cinarusnart) داراي‌ عدد اتمي‌ بيشتر از اورانيم‌. (eulavsnart) سنجيدن‌ ارزش‌ برحسب‌ معيار جديدي‌، نوسنجيدن‌. سنجش‌ ارزش‌ برحسب‌ معيار جديدي‌، نوسنجيدن‌. (etaulavsnart) سنجيدن‌ ارزش‌ برحسب‌ معيار جديدي‌، نوسنجيدن‌. سنجش‌ ارزش‌ برحسي‌ معيار نويني‌، نوسنجي‌. متقاط‌ع‌، خط‌ قاط‌ع‌، (تش‌.) عضله‌ مستعرضه‌. زائده‌ جانبي‌ ستون‌ فقرات‌. تقليد از روش‌ و ط‌رز لباس‌ جنس‌ مخالف‌. كسي‌ كه‌ در لباس‌ ورفتار از جنس‌ مخالف‌ خود تقليد ميكند، (در مورد مرد) زن‌ جامه‌. زانويي‌ مستراح‌ وغيره‌ تله‌، دام‌، دريچ-ه‌، گير، محوط‌ه‌ كوچك‌، شكماف‌، نيرنگ‌، فريب‌دهان‌، بدام‌ انداختن‌، در تله‌ انداختن‌. تله‌، در تله‌ اندازي‌. دريچه‌. شبيه‌ ذوذنقه‌، چهار پهلو، چهار ضلعي‌ غير منظ‌م‌. (تش‌.) عضله‌ ذوذنقه‌. ذوذنقه‌، ذوذنقه‌ وار. ذوزنقه‌. ذوزنقه‌اي‌. قاعده‌ ذوزنقه‌اي‌. تله‌ گذاري‌، در تله‌ اندازي‌. يراق‌، تجملات‌ وتزئينات‌، بدام‌ اندازي‌. عضو فرقه‌اي‌ از راهبان‌ مرتاض‌ اهل‌ سكوت‌. نردبان‌ قابل‌ حمل‌، اسباب‌، بنه‌ (henob). بند بازي‌، ط‌ناب‌ بند بازي‌، ذوذنقه‌. بند باز، اكروبات‌. اشغال‌، مهمل‌، خاكروبه‌، زوائد گياهان‌، بصورت‌ اشغال‌ در اوردن‌. مهمل‌، بيهوده‌، چرند، مزخرف‌، جفنگ‌. بكشتي‌ يا وسيله‌ نقليه‌ ديگري‌ انتقال‌ دادن‌. ضره‌، زخم‌، اسيب‌، ضربه‌ روحي‌ روان‌ اسيب‌، روان‌ زخم‌. وابسته‌به‌ روان‌ زخم‌، زخمي‌، جراحتي‌، ضربه‌اي‌. روان‌ زخم‌، (ط‌ب‌) ضربه‌، تصادم‌، اثر ضربت‌، ضغط‌ه‌. دچار روان‌ زخم‌ كردن‌، با ضرب‌ وجرح‌ مشروب‌ ساختن‌، معذب‌ كردن‌. مشقت‌، درد زايمان‌، رنج‌ بردن‌، رنج‌ زحمت‌، درد شكيدن‌. تير، الوار، چهارچوب‌ اسب‌ بندي‌. درنروديدن‌، سفر كردن‌ مسافرت‌ كردن‌، رهسپار شدن‌، مسافرت‌، سفر، حركت‌، جنبش‌، گردش‌، جهانگردي‌. اژانس‌ مسافري‌، اژانس‌ مسافرتي‌. سفرچين‌، سفر ارا، بليط‌ فروش‌ سرويس‌ مسافري‌، اژانس‌ مسافرتي‌. مسافر، پي‌ سپار رهنورد. چك‌ مسافرتي‌. بورس‌ تحصيلي‌ شامل‌ هزينه‌ مسافرت‌ وتحقيقات‌ در خارج‌ از محل‌ خود. فروشنده‌ سيار. فروشنده‌ سيار. مسافر، پي‌ سپار، رهنورد. (lebasrevart) سخنراني‌ درباره‌ مسافرت‌. (eugolevart) سخنراني‌ درباره‌ مسافرت‌. قابل‌ عبور. پيمايش‌. پيمودن‌، عرضي‌، متقاط‌ع‌. خاكريز يا جان‌ پناه‌، خط‌ متقاط‌ع‌، اشكال‌، مانع‌ حائل‌، درب‌ تاشو، حجاب‌ حاجز، عبورجاده‌، مسير، معبر، پيمودن‌، ط‌ي‌ كردن‌، گذشتن‌ از، عبور كردن‌، قط‌ع‌ كردن‌. عمل‌ پيمودن‌، عمل‌ ط‌ي‌ كردن‌، پيمايش‌. (nitrevart=) (مع.) سنگ‌ اهك‌ سفيد رنگ‌، تراورتن‌. تعبير هجو اميز، تقليد مسخره‌ اميز كردن‌. ارابه‌ يا وسيله‌ نقليه‌ قديمي‌ سرخ‌ پوستان‌ امريكا. كشيدن‌، باتور كيسه‌اي‌ ماهي‌ گرفتن‌، دام‌ يا تور، كيسه‌اي‌ كه‌ درته‌ درياكشيده‌ ميشود، بند. كرجي‌ ماهيگيري‌. سيني‌، ط‌بق‌، جعبه‌ دو خانه‌. خيانت‌ اميز، خائنانه‌، خيانتكار، خائن‌. نارو، خيانت‌، غدر، بي‌ وفايي‌. شيره‌ قند، ترياق‌. گام‌ برداري‌، پاگذاشتن‌، راه‌ رفتن‌، لگد كردن‌. لگد كننده‌، گام‌ بردار. پاتخته‌، ركاب‌ ماشين‌، جاپايي‌، ركاب‌ ساختن‌. چرخ‌ افقي‌ بزرگي‌ كه‌زندانيان‌ ان‌ را بحركت‌ دراورند، چرخ‌ عصارخانه‌، كارپرزحمت‌. خيانت‌، پيمان‌ شكني‌، بي‌ وفايي‌، غدر. (suionosaert) خيانت‌ اميز، قابل‌ ارتكاب‌ خيانت‌، خائنانه‌. (elbanosaert) خيانت‌ اميز، قابل‌ ارتكاب‌ خيانت‌، خائنانه‌. اندوختني‌. گنج‌، گنجينه‌، خزانه‌، ثروت‌، جواهر، گنجينه‌ اندوختن‌، گرامي‌ داشتن‌، دفينه‌. خزانه‌، دفينه‌، گنج‌، (مج.) كشف‌. خزان‌ دار، گنجور، صندوقدار. خزانه‌ داري‌. خزانه‌ داري‌، گنجينه‌، گنج‌، خزانه‌. اسكناس‌ صادره‌ از ط‌رف‌ خزانه‌. سهم‌ منتشره‌ شركت‌ كه‌ بعنوان‌ سرمايه‌ منظ‌ور ميگردد. رفتار كردن‌، مورد عمل‌ قرار دادن‌، بحث‌ كردن‌، سروكار داشتن‌ با، مربوط‌ بودن‌ به‌، مهمان‌ كردن‌، عمل‌ اوردن‌، درمان‌ كردن‌، درمان‌ شدن‌، خوراك‌ رايگان‌، چيز لذت‌ بخش‌. رفتار كردن‌، تلقي‌ كردن‌، مورد عمل‌ قرار دادن‌. رام‌، نرم‌، تعليم‌ بردار، قابل‌ درمان‌، قابل‌ بحث‌. ط‌رف‌ معامله‌، مذاكره‌ كننده‌، ط‌رف‌ گفتگو. رساله‌، مقاله‌، شرح‌، دانش‌ نويسه‌، توضيح‌. رفتار، معامله‌، معالجه‌، ط‌رز عمل‌، درمان‌. رفتار، تلقي‌، ط‌رز عمل‌. پيمان‌، معاهده‌، قرار داد، پيمان‌ نامه‌، عهد نامه‌. سه‌ لا كردن‌، سه‌ برابر كردن‌، (مو.) صداي‌ زير در اوردن‌، سه‌ برابر، صداي‌ زير. (مو.) علامت‌ كليد G (سل‌) موسيقي‌. (مو.) علامت‌ كليد G (سل‌) موسيقي‌. بط‌ور سه‌ برابر، سه‌ گانه‌، سه‌ لا. (tekcubert) منجنيق‌ مخصوص‌ پرتاب‌ مرمي‌ (پرتابه‌)، يكجور ترازو. (tehcubert) منجنيق‌ مخصوص‌ پرتاب‌ مرمي‌ (پرتابه‌)، يكجور ترازو. (هنر وادب‌ ايتاليا) قرن‌ چهاردهم‌ ميلادي‌. عدد يك‌ با 24 صفر بتوان‌ 2. درخت‌، شجر، قالب‌ كفش‌، چوبه‌ دار، شجره‌ النسب‌، درخت‌ كاشتن‌، بدرخت‌ پناه‌ بردن‌، بشكل‌ درخت‌ شدن‌، (ز.ع‌.) درتنگنا قرا ردادن‌. درخت‌. محوط‌ه‌ درخت‌ كاري‌ جنگل‌ (براي‌ استفاده‌ تجارتي‌)، خزانه‌ درخت‌. خانه‌ بالاي‌ درخت‌. (گ‌.ش‌.) درخت‌ عرعر. ساخت‌ درختي‌. ويژه‌ گر برش‌ و قط‌ع‌ بخشهاي‌ بيماري‌ زده‌ يا پوسيده‌ درختان‌. تشريح‌ علمي‌ درخت‌. (ج‌.ش‌.) زنجره‌ درختي‌. بي‌ درخت‌. (lianert=) ميخ‌ بزرگ‌ چوبي‌، با ميخ‌ چوبي‌ يا گوه‌ بهم‌ كوبيدن‌. نوك‌ درخت‌. (گ‌.ش‌.) شبدر سه‌ برگه‌، سه‌ پره‌. شبكه‌، داربست‌، چفته‌ مو. سفر، كوچ‌ مسافرت‌ باگاري‌، بازحمت‌ حركت‌ كردن‌، باسختي‌ واهستگي‌ مسافرت‌ كردن‌. مسافر باگاري‌. شبكه‌، داربست‌، چفته‌، داربست‌ بستن‌. داربست‌بندي‌، شبكه‌، چيز شبكه‌ مانند، شبكه‌ داربست‌. لرزيدن‌، مرتعش‌ شدن‌، لرز، لرزه‌، ارتعاش‌، ترساندن‌، لرزاندن‌، مرتعش‌ ساختن‌، رعشه‌. لرزان‌، مرتعش‌، رعشه‌ دار. شگرف‌، ترسناك‌، مهيب‌، فاحش‌، عجيب‌، عظ‌يم‌. لرزش‌ دار، لرزان‌ (مو.)، موجد لرزش‌. (مع.) لرزش‌، لرزش‌ صدا، تحرير، ارتعاش‌. (ruomert) لرزش‌، تكان‌، جنبش‌، تپش‌، رعشه‌، لرزه‌. (romert) لرزش‌، تكان‌، جنبش‌، تپش‌، رعشه‌، لرزه‌. لرزش‌ دار، مرتعش‌، ترسان‌، لرزش‌، تحرير. لرزنده‌، تحرير دار، لرزش‌ دار، مرتعش‌، بيمناك‌. (lianeert=) ميخ‌ بزرگ‌ چوبي‌، با ميخ‌ چوبي‌ يا گوه‌ بهم‌ كوبيدن‌. چال‌، جان‌ پناه‌، خندق‌، گودال‌، سنگر، استحكامات‌ خندقي‌، شيار ط‌ولاني‌، كندن‌، خندق‌ زدن‌. (ط‌ب‌) پاي‌ سرمازده‌. چاقوي‌ مخصوص‌ مبارزه‌ دست‌ بيقه‌. تيزي‌، برندگي‌، قاط‌عي‌، نفوذ، شكاف‌. برنده‌، تيز، بران‌، نافذ، قاط‌ع‌، قط‌عي‌، سخت‌. تخته‌ نان‌ بري‌، خوراكي‌ هاي‌ روي‌ ميز، پالتو باراني‌، ماكول‌، خوردني‌، مفت‌ خور. ادم‌ خوش‌ خوراك‌، پرخور، اكول‌. الودگي‌ لوزه‌ وحلق‌ وگلو با سيل‌. گرايش‌، تمايل‌. روند، متمايل‌ شدن‌، تمايل‌ داشتن‌، منجر شدن‌ به‌، خم‌ شدن‌، تمايل‌، چرخش‌، انحراف‌، خميدگي‌، مسير، استيل‌، سبك‌، روش‌، (مع.) جهت‌، ط‌رف‌، سو. مته‌ حفاري‌ معدن‌ وجراحي‌، بامته‌ سوراخ‌ كردن‌، حيله‌ گر، تله‌، حيله‌، بدام‌ انداختن‌. تجاوز كردن‌، تعدي‌ كردن‌، پا فرا گذاشتن‌، تخط‌ي‌ كردن‌، تخلف‌، تخط‌ي‌، تجاوز. مته‌ كاري‌ (جمجمه‌). مته‌ كاري‌، ايجاد سوراخ‌ بامته‌. لرزان‌، مرتعش‌، ترسان‌، مرتعش‌ كننده‌، ترسناك‌. ترسو، كمرو. بيم‌ وهراس‌، اشتفگي‌، لرزش‌، رعشه‌، وحشت‌. تجاوزكار، عهد شكن‌، متخلف‌، خلافكار، خاط‌ي‌، متجاوز. بافته‌ شده‌، ط‌ره‌ شده‌، ط‌ره‌ ط‌ره‌. (eltserT) سه‌ پايه‌، ستون‌ را روي‌ پايه‌ قرار دادن‌. (lessert) سه‌ پايه‌، ستون‌ را روي‌ پايه‌ قرار دادن‌. تيرها و پايه‌ هاي‌ چوبي‌ و فلزي‌ زير ساختمان‌ يا پل‌. شلوار چسبان‌ يا نيم‌ شلواري‌ جوراب‌ دار چسبان‌. (در ورق‌ بازي‌) سه‌ لو، خال‌ 3، پيشونديست‌ بمعني‌ داراي‌ سه‌ قسمت‌ وسه‌ قسمتي‌ وسه‌تايي‌وهرسه‌ واحد يكبار. ازمايش‌ كردني‌، ازمودني‌. مجموع‌ سه‌ چيز، تثليث‌، سه‌ تايي‌، ثلاثي‌. مجموعه‌ سه‌تايي‌. ازمايش‌، امتحان‌، محاكمه‌، سعي‌. محاكمه‌، دادرسي‌، ازمايش‌، امتحان‌، رنج‌، كوشش‌. ازمايش‌ و خط‌ا، سعي‌ و امتحان‌. روش‌ ازمايش‌ و خط‌ا. ترازنامه‌ ازمايشي‌. (در دادگاه‌) هيئت‌ منصفه‌. وكيل‌ دادگستري‌ كه‌ در دادگاههاي‌ جنايي‌ حضور مييابد. استفاده‌ ازمايشي‌ (از هر چيز). مثلث‌، سه‌ گوش‌، سه‌ پهلو، سه‌ بر. مثلث‌، سه‌ گوش‌. سه‌ گوشي‌، مثلثي‌. سه‌ گوشه‌، داراي‌ سه‌ زاويه‌، بشكل‌ مثلث‌. مثلثي‌ شكل‌، سه‌گوشي‌، سه‌ پهلويي‌. مثلث‌ بندي‌. سه‌ زاويه‌اي‌، سه‌ گوش‌ كردن‌، بصورت‌ مثلث‌ دراوردن‌. تقسيم‌ ناحيه‌اي‌ به‌ مثلثهاي‌ مجاور هم‌ جهت‌ مساحي‌، سه‌ گوش‌ سازي‌. سه‌ تن‌ سالاري‌، سه‌ بخشي‌. (ز.ش‌.) مربوط‌ بدوره‌ ترياسه‌، ترياس‌. داراي‌ سه‌ اتم‌، سه‌ اتمي‌، سه‌ بنياني‌. سه‌ محوري‌، سه‌ جزيي‌. قبيله‌اي‌، ط‌ايفه‌اي‌، سبط‌ي‌، ايلي‌، ايلياتي‌، تباري‌. زندگي‌ ايلياتي‌، سازمان‌ وتشكيلات‌ قبيله‌اي‌، قبيله‌ گرايي‌، ايل‌ گرايي‌. تبار، قبيله‌، ط‌ايفه‌، ايل‌، عشيره‌، (درجمع‌) قبايل‌. عضو قبيله‌ يا ط‌ايفه‌، ايلياتي‌، هم‌ قبيله‌. ايجاد برق‌ در اثر اصط‌كاك‌، برق‌ مالشي‌. فيزيك‌ اصط‌كاكي‌، مبحث‌ اصط‌كاك‌ در فيزيك‌. خفت‌ (taffehk) دادن‌، ازار كردن‌. محنت‌، رنج‌، ازمايش‌ سخت‌، عذاب‌، اختلال‌. دادگاه‌ محكمه‌، ديوان‌ محاكمات‌. مقام‌ يامسند قضاوت‌. حامي‌ ملت‌، سكوب‌ سخنراني‌، كرسي‌ ياميز خط‌ابه‌، منبر، تريبون‌. مقام‌ حامي‌ ملت‌. خراجگزار، فرعي‌، تابع‌، شاخه‌، انشعاب‌. باج‌، خراج‌، احترام‌، ستايش‌، تكريم‌. كشيدن‌ يا بستن‌، باط‌ناب‌ بستن‌، دم‌، لحظ‌ه‌. (تش‌.) ماهيچه‌ سه‌ سر. (ج‌.ش‌.) كرم‌ گوشت‌ خوك‌، تريشين‌. با كرم‌گوشت‌ خوك‌ الوده‌ شدن‌. (ط‌ب‌) الودگي‌ باتريشين‌ يا كرم‌ گوشت‌ خوك‌. (ج‌.ش‌.) مربوط‌ به‌ كرم‌ انگل‌ گوشت‌ خوك‌. مويي‌، شبيه‌ موي‌. (cimohcirt) كرك‌ گياهي‌، مويك‌، مويچه‌. (emohcirt) كرك‌ گياهي‌، مويك‌، مويچه‌. (ج‌.ش‌.) جانور اغازي‌ تاژكدار داراي‌ موهاي‌ كرك‌ مانند. سه‌بخشي‌، بسه‌ بخش‌ تقسيم‌ شده‌، داراي‌ سه‌ قسمت‌. تقسيم‌ وجود انسان‌ به‌ سه‌ قسمت‌ (تن‌ وجان‌ و روح‌)، تقسيم‌ بسه‌ بخش‌. سه‌ رنگ‌، سه‌ رنگي‌. (در بلور) سه‌ رنگي‌، وقوع‌ در سه‌ حالت‌. حيله‌، نيرنگ‌، خدعه‌، شعبده‌ بازي‌، حقه‌، لم‌، رمز، فوت‌ وفن‌، حيله‌ زدن‌، حقه‌بازي‌ كردن‌، شوخي‌ كردن‌. قاشق‌ زني‌ وكاسه‌ زني‌ دم‌ درب‌ خانه‌ هاي‌ مردم‌. (cartcirt) بازي‌ تخته‌ نرد قديمي‌. حقه‌ باز، نيرنگ‌ باز، گول‌ زن‌، شياد. حيله‌ گ‌ري‌، حيله‌ بازي‌، گول‌ زني‌، نيرنگ‌. از روي‌ حقه‌ بازي‌. حقه‌ بازي‌، دغل‌ زني‌. (yckirt) حيله‌ گرانه‌، شيادانه‌، مزورانه‌، از روي‌ حيله‌ وتزوير. چكيدن‌، چكانيدن‌، چكه‌. نهر باريك‌. حقه‌ باز، شياد، گول‌ زن‌، نيرنگ‌ باز، بامبول‌ زن‌. نيرنگ‌ اميز، خدعه‌ اميز، مهارت‌ اميز، نيرنگ‌ باز. پارچه‌ ابريشم‌ مصنوعي‌ لباس‌ زنانه‌. پرچم‌ ملي‌ سه‌ رنگ‌ فرانسه‌، سه‌ رنگ‌. (nrocirt) كلاه‌ سه‌ ترك‌، سه‌ گوش‌، داراي‌ سه‌ شاخ‌. داراي‌ سه‌ گوشه‌. (enocirt) كلاه‌ سه‌ ترك‌، سه‌ گوش‌، داراي‌ سه‌ شاخ‌. (گ‌.ش‌.- ز.ش‌.) سه‌ دنده‌اي‌، داراي‌ سه‌ دنده‌. كش‌ باف‌، بافتني‌، تريكو. پارچه‌ زبر لباسي‌ خانه‌ خانه‌. (msitorcirt) نبض‌ سه‌ ضربه‌اي‌، ضربان‌ نبض‌ بط‌ور سه‌ ضربه‌اي‌. (citorcirt) نبض‌ سه‌ ضربه‌اي‌، ضربان‌ نبض‌ بط‌ور سه‌ ضربه‌اي‌. (kcart kcirt) بازي‌ تخته‌ نرد قديمي‌. سه‌نوك‌، سه‌ گوش‌، سه‌ لختي‌. (تش‌.) دريچه‌ سه‌ لختي‌، سرپوش‌ سه‌ گوش‌. داراي‌ سه‌ لخت‌، داراي‌ سه‌ چين‌ در دريچه‌ قلب‌. (cilcycirt) سه‌ چرخه‌، داراي‌ سه‌ چرخ‌. (elcycirt) سه‌ چرخه‌، داراي‌ سه‌ چرخ‌. (suolytcadirt) سه‌ انگشتي‌، سه‌ وتدي‌. (lytcadirt) سه‌ انگشتي‌، سه‌ وتدي‌. (etatnedirt) نيزه‌ سه‌ شاخه‌، عصاي‌ سه‌ دندانه‌، سه‌ دندانه‌اي‌. (tnedirt) نيزه‌ سه‌ شاخه‌، عصاي‌ سه‌ دندانه‌، سه‌ دندانه‌اي‌. سه‌ بعدي‌ (id'ob). حالت‌ سه‌ بعدي‌. عبادت‌ سه‌ روزه‌، سه‌ روز، ايام‌ ثلاثه‌. ازموده‌، ازموده‌ شده‌، در محك‌ ازمايش‌ قرار گرفته‌. سه‌ ساله‌، هر سه‌ سال‌ يكبار. دوره‌ سه‌ ساله‌. ازماينده‌، ازمايش‌ كننده‌، كوشا. سه‌جزيي‌، سه‌ شاخه‌، سه‌ دندانه‌، سه‌ شكافي‌. چيز جزيي‌، ناچيز، ناقابل‌، كم‌ بها، بازيچه‌ قرار دادن‌، سرسري‌ گرفتن‌. بي‌ اهميت‌، جزيي‌. داراي‌ سه‌ فاصله‌ كانوني‌ ومركزي‌، سه‌ كانوني‌. سه‌ برگ‌، سه‌ برگي‌. داراي‌ سه‌نشريه‌، سه‌ برگ‌. (گ‌.ش‌.) شبدر. سه‌ دهاني‌، سه‌ بابي‌. داراي‌ شكل‌ سه‌ تايي‌، سه‌ شكلي‌، شكل‌ سه‌ تايي‌. بسه‌ شاخه‌ تقسيم‌ شدن‌، بسه‌ قسمت‌ منقسم‌ شدن‌، چيز سه‌ انشعابي‌. سه‌ شاخه‌، سه‌ گانگي‌، سه‌ انشعابي‌. قابل‌ اعتماد، وفادار، فعال‌، سرحال‌، منبسط‌، تر وتميز، دويدن‌، چهار نعل‌ رفتن‌، شيك‌، خود ارا، خط‌ شروع‌ مسابقه‌، خندق‌، از حركت‌ بازداشتن‌ (مثل‌ چرخ‌ ماشين‌)، علامت‌ گذاشتن‌. نورالژي‌ عصب‌ سه‌ قلو، درد عصب‌ سه‌ قلو. ماشه‌ اسلحه‌، گيره‌، سنگ‌ زير چرخ‌، چرخ‌ نگهدار، ماشه‌ (چيزي‌ را) كشيدن‌. ماشه‌، رها كردن‌، راه‌ انداختن‌. مدار رها ساز. عاجز از كنترل‌ خود در اثر شادي‌، دست‌ به‌ هفت‌ تير. لامپ‌ رها ساز. (ج‌.ش‌.) ماهيان‌ رنگارنگ‌ داراي‌ بدن‌ ضخيم‌. رهاسازي‌، راه‌ اندازي‌. ماشه‌ كش‌، ادمكش‌ سريع‌ العمل‌ درميان‌ جماعت‌ اوباش‌. وابسته‌ به‌ تزئينات‌ برجسته‌ سه‌ ترك‌. مثلث‌ سه‌ گوش‌، گروه‌ سه‌ صورتي‌، (نج.) سه‌ حالتي‌، ستاره‌ سه‌ تايي‌، اجتماع‌ سه‌ستاره‌باهم‌. (ر.) مثلثاتي‌، وابسته‌ به‌مثلثات‌. مثلثاتي‌. مثلثات‌. (هن.) مثلثات‌. داراي‌ سه‌ زاويه‌، سه‌ زاويه‌اي‌، چليپايي‌، مثلث‌. سه‌ حرفي‌ كه‌ مجموعا نمايشگر يك‌ صوت‌ باشد، سه‌ حرف‌ متحد التلفظ‌. (هن.) سه‌ وجهي‌، سه‌ روي‌، سه‌ سط‌حي‌. (ش‌.) تركيب‌ شيميايي‌ داراي‌ سه‌ ملكول‌ اب‌. (ش‌.) هيدوركسيدي‌ داراي‌ سه‌ بنيان‌ هيدروكسيل‌. (گ‌.ش‌.) داراي‌ سه‌ جفت‌ برگچه‌، سه‌ زوج‌ برگچه‌اي‌. (hsikcirt) حيله‌ گرانه‌، شيادانه‌، مزورانه‌، از روي‌ حيله‌ وتزوير. سه‌ جانبه‌، سه‌ ضلعي‌، سه‌ بر. سه‌ ضلعي‌، حالت‌ سه‌ جانبي‌. (هن.) سه‌ خط‌ي‌، داراي‌ سه‌ خط‌. سه‌ زباني‌، متكلم‌ بسه‌ زبان‌. سه‌ حرفي‌، ثلاثي‌، كلمه‌ سه‌ حرفي‌. حالت‌ سه‌ حرفي‌، ثلاثي‌. با تحرير خواندن‌، چرخيدن‌، روان‌ شدن‌، جاري‌ شدن‌ (مثل‌ نهر)، پيچانيدن‌، لرزيدن‌، حرف‌ عله‌، علت‌، لرزش‌ صدا. اواز خوان‌ باتحرير. تريليون‌، (امر.- فرانسه‌) عدد يك‌ با 21 صفر، (انگليس‌) عدد يك‌ با 81 صفر. سه‌ قط‌عه‌اي‌، سه‌ تكه‌. سه‌ قط‌عه‌، سه‌ تكه‌اي‌. بند پايان‌ خرچنگي‌ داراي‌ بدن‌ سه‌ بند. (etalucolirt) داراي‌ سه‌ حفره‌، سه‌ ياخته‌اي‌. (ralucolirt) داراي‌ سه‌ حفره‌، سه‌ ياخته‌اي‌. سه‌ نمايش‌ تراژدي‌، گروه‌ سه‌ تايي‌. درست‌ كردن‌، اراستن‌، زينت‌ دادن‌، پيراستن‌، تراشيدن‌، چيدن‌، پيراسته‌، مرتب‌، پاكيزه‌، تر وتميز، وضع‌، حالت‌، تودوزي‌ وتزئينات‌ داخلي‌ اتومبيل‌. اندازه‌ ط‌بيعي‌ (پس‌ از پرداخت‌ وبريدن‌ زاويه‌ چيزي‌). سه‌ جزيي‌، سه‌ بندي‌، سه‌ مفصلي‌، سه‌ گروهي‌. دوره‌ سه‌ ماهه‌، در حدود سه‌ ماه‌. شعر سه‌ وتدي‌. پيرايشگر، دستكاري‌ كننده‌، صاف‌ كننده‌، زينت‌ دهنده‌، تغيير عقيده‌ دهنده‌ بنابمصالح‌روز، تاديب‌ كننده‌. (ش‌.) سه‌ ذره‌اي‌، داراي‌ سه‌ ملكول‌. هر سه‌ ماه‌ يكبار. (suohpromirt) سه‌ شكلي‌، سه‌ وجهي‌، سه‌ حالتي‌. (hpromirt) سه‌ شكلي‌، سه‌ وجهي‌، سه‌ حالتي‌. هواپيماي‌ سه‌ موتوره‌. (yranirt) سه‌گانه‌، سه‌ تايي‌، (ر.) داراي‌ سه‌ متغير. (lanirt) سه‌گانه‌، سه‌ تايي‌، (ر.) داراي‌ سه‌ متغير. چرخ‌، شمع‌ مومي‌ دراز ونوك‌ تيز، (درصحافي‌ كتاب‌) تنگ‌ (gnat)، پيچيدن‌، غلتاندن‌. سه‌ لا، سه‌ بر، سه‌ تايي‌. معتقد به‌ تثليث‌، معتقد بوجود اقانيم‌ ثلاثه‌. سه‌گانگي‌، (در مسيحيت‌) معتقد بوجود سه‌ اقنوم‌ در خداي‌ واحد. گول‌ زنك‌، چيز كم‌ خرج‌، جواهر بدلي‌، دزدكي‌ وزير جلي‌ كار كردن‌. فروشنده‌ جواهر بدلي‌. جواهر الات‌ بدلي‌. زيور الات‌ بدلي‌ (yreppirf، steknirt). شامل‌ سه‌ نام‌، داراي‌ سه‌ عبارت‌، سه‌ اسمي‌. سه‌ نفر خواننده‌، قط‌عه‌ موسيقي‌ مخصوص‌ نواختن‌ ياخواندن‌ سه‌ نفر، سه‌ نفري‌، سه‌ تايي‌. لامپ‌ سه‌ قط‌بي‌، سه‌ راه‌. سبك‌ رفتن‌، پشت‌ پا خوردن‌ يازدن‌، لغزش‌ خوردن‌، سكندري‌ خوردن‌، سفر كردن‌، گردش‌ كردن‌، گردش‌، سفر، لغزش‌، سكندري‌. چكش‌ اهرمي‌ لنگري‌. سه‌ جزيي‌، سه‌ نسخه‌اي‌، سه‌ جانبه‌، سه‌ ط‌رفه‌، سه‌ سويه‌. تقسيم‌ بسه‌ قسمت‌، سه‌ قسمتي‌ كردن‌، قسمت‌ سوم‌. شكمبه‌، سيرابي‌، دكان‌ سيرابي‌، بي‌ ارزش‌. داراي‌ سه‌ كلبرگ‌، سه‌ پر، سه‌ گلبرگي‌. (suoibihpirt) سه‌ حياتي‌، سه‌ خاصيتي‌، هواپيماي‌ دريايي‌ (naibihpirt) سه‌ حياتي‌، سه‌ خاصيتي‌، هواپيماي‌ دريايي‌. كلمه‌ يا حرف‌ سه‌ صوتي‌. (گ‌.ش‌.) سه‌ سوزني‌، داراي‌ ارايش‌ سوزني‌. هواپيماي‌ سه‌ ط‌بقه‌ يا سه‌ باله‌. سه‌گانه‌، سه‌ برابر، سه‌ جزيي‌، سه‌ گروهي‌، سه‌ برابر كردن‌، سه‌ برابر چيزي‌ بودن‌. سه‌ برابر، سه‌گانه‌. با نشاني‌ سه‌ گانه‌. با دقت‌ سه‌ برابر. دو سط‌ر در ميان‌. دو خط‌ در ميان‌ كردن‌. نت‌ هاي‌ سه‌ تايي‌ را بسرعت‌ باساز نايي‌ زدن‌. سه‌ گانه‌، سه‌ تايي‌، سه‌ جزيي‌، سه‌ قلو. سه‌ قلو، سه‌ بخشي‌. سه‌تايي‌، سه‌ جزيي‌، سه‌ لا. سه‌ قسمتي‌، سه‌ جزيي‌، سه‌ برابر كردن‌. سه‌ برابر، در سه‌ نسخه‌، در سه‌ نسخه‌ تهيه‌ كردن‌. سه‌ نسخه‌اي‌، سه‌ برابر، سه‌برابر كردن‌. (yticilpirt) سه‌ نسخه‌ ساي‌، تثليث‌، تهيه‌ در سه‌ نسخه‌. (noitacilpirt) سه‌ نسخه‌ ساي‌، تثليث‌، تهيه‌ در سه‌ نسخه‌ داراي‌ سه‌ غشاء سلولي‌ ابتدايي‌. (زيست‌ شناسي‌) سه‌ قسمتي‌، سه‌ بخشي‌، سه‌ جزيي‌. سه‌ قسمتي‌، حالت‌ سه‌ تايي‌. بط‌ور سه‌ برابر. سه‌ پايه‌، سه‌ ركني‌، چيزي‌ كه‌ سه‌ پايه‌ داشته‌. سه‌ پايه‌، (در دانشكده‌ كمبريج‌) امتحان‌ حساب‌. سياح‌، مسافر، گشت‌ گر، دستگاه‌ لغزاننده‌. زبانه‌ يا برجستگي‌ چرخ‌ كه‌ در فواصل‌ معين‌ بچرخ‌ ديگرميخورد. عكسي‌ كه‌ در سه‌ قاب‌ تهيه‌ كرده‌ پهلوي‌ يكديگر قرار دهند داراي‌ سه‌ گوشه‌ تند، مثلثي‌ شكل‌، سه‌ گوشه‌. داراي‌ سه‌ شعاع‌، سه‌ شاخه‌، سه‌ شعاعي‌. كشتي‌ جنگي‌ روم‌ و يونان‌ باستان‌. بسه‌ بخش‌ مساوي‌ تقسيم‌ كردن‌، سه‌ بخش‌ كردن‌، تقسيم‌ بسه‌ قسمت‌. قسمت‌ كننده‌ بسه‌ بخش‌. (noileksirt) شكلي‌ مركب‌ از سه‌ پره‌ يا سه‌ انشعاب‌، سه‌ تركي‌. (eleksirt) شكلي‌ مركب‌ از سه‌ پره‌ يا سه‌ انشعاب‌، سه‌ تركي‌. كثير الاضلاع‌ 42 وجهي‌، بلور 42 وجهي‌. (luftsirt) اندوهناك‌، گرفته‌، محزون‌، غمگين‌. (etsirt) اندوهناك‌، گرفته‌، محزون‌، غمگين‌. (گ‌.ش‌.) سه‌ ستوني‌، سه‌ پايه‌. ساختمان‌ سه‌ ستوني‌، وضع‌ سه‌ ستوني‌. ابتذال‌، فرسودگي‌. سه‌ يزدان‌ گرايي‌، سه‌ خدايي‌، اعتقاد باقانيم‌ ثلاثه‌ مسيحيت‌. پرستنده‌ سه‌ خدا، سه‌ اقنومي‌. فاصله‌ سه‌ اهنگ‌، فاصله‌ سه‌ گام‌. بصورت‌ پودر در اوردني‌، ساييدني‌. ساييدن‌، نرم‌ كردن‌، بصورت‌ پودر دراوردن‌. سايش‌، خردسازي‌، نرم‌ سازي‌، پودر سازي‌. اسياب‌ كننده‌، ساينده‌. كهنه‌، پوسيده‌، مبتذل‌، بط‌ور مبتذل‌، بط‌ور پوسيده‌. پيروزي‌، فتح‌، جشن‌ فيروزي‌، پيروزمندانه‌، فتح‌ وظ‌فر، ط‌اق‌ نصرت‌، غالب‌ امدن‌، پيروزشدن‌. پيروز، منصور، فاتحانه‌، فرياد پيروزي‌. (etarivmuirt) يكي‌ از سه‌ زمامدار روم‌ قديم‌، سه‌ نفري‌. (reivmuirt) يكي‌ از سه‌ زمامدار روم‌ قديم‌، سه‌ نفري‌. تثليث‌، اعتقاد بوجود سه‌ شخصيت‌ در خدا. (ycnelavirt، tnelavirt) تركيب‌ سه‌ بنياني‌، سه‌ تركيبي‌، سه‌ ارزش‌. (ecnelavirt، tnelavirt) تركيب‌ سه‌ بنياني‌، سه‌ تركيبي‌، سه‌ ارزش‌. (ycnelavirt، ecnelavirt)(ش‌.) سه‌ ظ‌رفيتي‌، سه‌ بنياني‌، سه‌ ارزشي‌. سه‌ دريچه‌اي‌. سه‌ پايه‌، ديگپايه‌. چيزهاي‌ بي‌ اهميت‌، ناچيز. جزيي‌، ناچيز، ناقابل‌، كم‌ مايه‌، مبتذل‌. بديهي‌، ناچيز، مبتذل‌. پيش‌ پاافتادگي‌، ابتذال‌، بي‌ موردي‌، ناچيزي‌. ناچيز شماري‌. بي‌ اهميت‌ شدن‌، بي‌ اهميت‌ دانستن‌، مبتذل‌ كردن‌. هر سه‌ هفته‌ يكبار، سه‌ هفته‌اي‌. (درشعر) مركب‌ از دو هجا كه‌ يكي‌ بلند و دومي‌ كوتاه‌ باشد. (ج‌.ش‌.) چرخي‌، شبيه‌ چرخ‌. قرص‌ دارو، قرص‌ مكيدني‌، شاخ‌ سه‌ شعبه‌ گوزن‌. (شعر) وتد يا قافيه‌ دو هجايي‌ كه‌ هجاي‌ اولش‌ بلند يا موكد وهجاي‌ دومش‌ كوتاه‌ ياخفيف‌ باشد. (زمان‌ ماضي‌ قديمي‌ فعل‌ daert)، گام‌ زد. (اسم‌ مفعول‌ فعل‌ daert)، گام‌ زده‌. غارنشين‌، انسانهاي‌ غارنشين‌، وحشي‌. غارنشين‌، غارزي‌. (ج‌.ش‌.) تروگن‌، مرغان‌ رنگارنگ‌. (روسي‌) ارابه‌ يا درشكه‌ سه‌ اسبه‌، سه‌ اسب‌، هر دسته‌ سه‌تايي‌. وابسته‌ به‌ يا اهل‌ شهر باستاني‌ تروا (yort). (افسانه‌ توتني‌) غول‌ يا جن‌ ساكن‌ غار وكوه‌، دايره‌ وار حركت‌ كردن‌، چرخيدن‌، چرخاندن‌گرداندن‌، گشتن‌، سراييدن‌، چرخش‌. چرخاننده‌، پيچاننده‌، خواننده‌. (yllort) چرخ‌ دستي‌ مامورتنظ‌يف‌، گاري‌ باركش‌، اتومبيل‌باركش‌ كوتاه‌، واگن‌ برقي‌، باواگن‌برقي‌ حمل‌ كردن‌ (subyellort) (امر.) واگن‌ برقي‌ شهري‌، اتوبوس‌ برقي‌. (rac yellort) (امر.) واگن‌ برقي‌ شهري‌، اتوبوس‌ برقي‌. زن‌ شلخته‌، زن‌ بندوبار، زن‌ هرزه‌، جنده‌. (yellort) چرخ‌ دستي‌ مامورتنظ‌يف‌، گاري‌ باركش‌، اتومبيل‌باركش‌ كوتاه‌، واگن‌ برقي‌، باواگن‌برقي‌ حمل‌ كردن‌ (مو.) ترومبون‌، شيپور داراي‌ قسمت‌ مياني‌ متحرك‌. شيپور زن‌، ترومبون‌ نواز. (مع.) غربال‌ سيمي‌ استوانه‌ شكلي‌ مخصوص‌ سنگ‌ معدن‌. قپان‌، بازار، ميدان‌. گروه‌، دسته‌، عده‌ سربازان‌، استواران‌، گرد اوردن‌، فراهم‌ امدن‌، دسته‌ دسته‌شدن‌، رژه‌ رفتن‌. نيرو بر. سپاهي‌، سوار، اسب‌ سواري‌، نظ‌امي‌. كشتي‌ سرباز بر. (گ‌.ش‌.) اب‌ تره‌، شاهي‌ ابي‌. وابسته‌ بتغذيه‌، غذايي‌، تغذيه‌اي‌. ماده‌ مغذيه‌ سيتوپلاسم‌. (citomsalpohport) داراي‌ مواد مغذي‌ سيتوپلاسم‌. (cimsalpohport) داراي‌ مواد مغذي‌ سيتوپلاسم‌. يادگاري‌ پيروزي‌، نشان‌ ظ‌فر، غنائم‌، جايزه‌. (laciprt) نواحي‌ گرمسيري‌ بين‌ دومدارشمال‌ وجنوب‌ استوا، گرمسيري‌، مدارراس‌السرط‌ان‌، مدارراس‌ الجدي‌ حاره‌، گرمسير. (ciprt) نواحي‌ گرمسيري‌ بين‌ دومدارشمال‌ وجنوب‌ استوا، گرمسيري‌، مدارراس‌السرط‌ان‌، مدارراس‌ الجدي‌ حاره‌، گرمسير. سوگرايش‌، گرايش‌. گرمسيري‌، مجاز (zaajam)، مجازي‌، داراي‌ تفسير اخلاقي‌. ترجمه‌ يا تفسير مجازي‌ وروحاني‌، استعاره‌ سازي‌. يورتمه‌، يورتمه‌ روي‌، بچه‌ تاتي‌ كن‌، يورتمه‌ رفتن‌، صداي‌ يورتمه‌ رفتن‌ اسب‌، كودك‌، عجوزه‌. وفا، وفاداري‌، پيمان‌، (م‌.م‌.) نامزد كردن‌، راستي‌، براستي‌، از روي‌ ايمان‌، نامزدي‌. نامزدي‌، (ك‌.) نامزد شدن‌، نامزد كردن‌. نخ‌ قلاب‌ ماهي‌ گيري‌. (درجمع‌) پاچه‌، يورتمه‌ ران‌، اسب‌ يورتمه‌ رو، شخص‌ چابك‌ و پركار. شاعر بزمي‌ ونوازنده‌ دوره‌ گرد قرون‌ 11 الي‌ 31 فرانسه‌، نغمه‌ سراي‌ سيار. ازار، ازار دادن‌، رنجه‌ كردن‌، زحمت‌ دادن‌، دچار كردن‌، اشفتن‌، مصدع‌ شدن‌، مزاحمت‌، زحمت‌، رنجه‌. مزاحم‌، موجد زحمت‌ ودردسر، اشوبگر. مزاحم‌، موجب‌ تصديع‌ خاط‌ر، مزاحمت‌. مشگل‌ گشا، كاشف‌ عيب‌ ونقص‌ ورفع‌ كننده‌ ان‌. پرزحمت‌، سخت‌، دردسردهنده‌، مصدع‌، رنج‌ اور. رنجه‌ اور، پر زحمت‌، ط‌اقت‌ فرسا، پردردسر، مزاحم‌. ابشخور، سنگاب‌، تغار. شكست‌ دادن‌، سخت‌ زدن‌، بسختي‌ تنبيه‌ كردن‌، سرزنش‌ كردن‌. دسته‌ بازيگران‌ ونمايش‌ دهندگان‌، بصورت‌ دسته‌ حركت‌ كردن‌ عضو دسته‌ نمايش‌ دهندگان‌، سپاهي‌. (suretci=) (ج‌.ش‌.) مرغ‌ انجير خوار امريكايي‌. شلوار. جهاز عروس‌، جامه‌ يا رخت‌ عروس‌. (ج‌.ش‌.) ماهي‌ قزل‌ الا، ماهي‌ قزل‌ الا گرفتن‌. داراي‌ تعداد زيادي‌ ماهي‌ قزل‌ الا. چيز پيدا شده‌، گنجينه‌، تحفه‌. يابنده‌، چيز پيدا ده‌. انديشه‌ كردن‌، تصور كردن‌. ماله‌، بيلچه‌ باغباني‌، ماله‌ كشيدن‌. ماله‌ كش‌. شهر تروا در شمال‌ غربي‌ اسياي‌ صغير، وابسته‌به‌ تروا. وقت‌ گذراني‌، پرسه‌ زني‌، ط‌فره‌ زني‌، گريز. ط‌فره‌ رو، از اموزشگاه‌ گريز زدن‌، شاگرد يا ادم‌ ط‌فره‌ رو، مكتب‌ گريز. عيب‌ زدايي‌، رفع‌ عيب‌. جنگ‌ ايست‌، متاركه‌ جنگ‌، قرار داد متاركه‌ موقت‌ جنگ‌. معامله‌ كردن‌، سروكار داشتن‌ با، مبادله‌، معامله‌ خرده‌ريز، باركش‌، كاميون‌، واگن‌روباز، چرخ‌ باربري‌. ترايلر كاميون‌، ارابه‌ بي‌ موتوري‌ كه‌ توسط‌ كاميون‌ برده‌ شود. مبادله‌ جنسي‌، مبادله‌، معامله‌، باركشي‌ با كاميون‌. راننده‌ كاميون‌. چاپلوسي‌ كردن‌، با چرخ‌ كوچك‌ مخصوص‌ غلتاندن‌، چرخ‌. (deb eldnurt=) تختواب‌ كوتاهي‌ كه‌ زير تختواب‌ ديگر قرار گيرد. حركت‌ دهنده‌ يا غلتاننده‌ چرخ‌، چاپ‌لوس‌. سرويس‌ باربري‌. معامله‌گر، راننده‌ كاميون‌. شخصي‌ كه‌ مامور خريد وفروش‌ ميان‌ سرخ‌ پوستان‌ است‌. (ycnelucurt) وحشيگري‌، سبعيت‌، خشونت‌. (ecnelucurt) وحشيگري‌، سبعيت‌، خشونت‌. وحشي‌، خشن‌، بي‌ رحم‌، قصي‌ القلب‌، سبع‌. قدم‌ اهسته‌، راه‌ پيمايي‌ بازحمت‌، باخستگي‌ راه‌ رفتن‌. شناي‌ كرال‌. راه‌ پيما، سالك‌، قدم‌ زننده‌. راست‌، پابرجا، ثابت‌، واقعي‌، حقيقي‌، راستگو، خالصانه‌، صحيح‌، ثابت‌ ياحقيقي‌ كردن‌، درست‌، راستين‌، فريور. درست‌، صحيح‌، واقعي‌. اعلام‌ جرمي‌ كه‌ هيئت‌ منصفه‌ در ظ‌هر ان‌ صحه‌ گذارند. متمم‌ واقعي‌، متمم‌ مبنايي‌. ازمايش‌ درستي‌ ونادرستي‌ چيزي‌. واقعي‌، حقيقي‌ وصحيح‌، مط‌ابق‌ زندگي‌ روزمره‌. پاكزاد، پاك‌ نهاد. (ssendetraeheurt) صميمي‌، بي‌ ريا، پاكباز، پاكدل‌، پاك‌ نهاد. (detraeheurt) صميمي‌، بي‌ ريا، پاكباز، پاكدل‌، پاك‌ نهاد. عشق‌ پاك‌. درستي‌، صداقت‌، بي‌ ريايي‌، حقيقي‌، خلوص‌ نيت‌. رفيق‌ درستكار، باشرافت‌. (گ‌.ش‌.) قارچ‌ دنبلان‌، قارچ‌ خوراكي‌ دنبلان‌، دنبلان‌ وار. چيزي‌ كه‌ پر واضح‌ است‌، ابتذال‌. عاري‌ از لط‌ف‌، بيمزه‌، بديهي‌، مبتذل‌. فاحشه‌، دختر جوان‌، كلفت‌ (taflok). صادقانه‌، باشرافت‌، موافق‌ باحقايق‌، بدرستي‌، بط‌ور قانوني‌، بخوبي‌. صداي‌ شيپور، (در بازي‌ ورق‌) خال‌ اتو، خال‌ حكم‌، خال‌اتو بازي‌ كردن‌، مغلوب‌ ساختن‌پيشي‌ جستن‌، ادم‌ خوب‌، نيروي‌ ذخيره‌ ونهاني‌. نسبت‌ ناروا دادن‌، دروغ‌ بافتن‌، تهمت‌ زدن‌. خلاف‌ واقع‌، نادرست‌، بيمورد، ناروا، جعلي‌. خرده‌ ريز، خرت‌ وپرت‌، سخن‌ مهمل‌، زرق‌ وبرق‌ دار، نادان‌ فريب‌، خوش‌ ظ‌اهر، چرند. شيپور، كرنا، بوق‌، شيپورچي‌، شيپور زدن‌. شيپور زن‌، شيپورچي‌، كرنازن‌، جارچي‌. بي‌ سر كردن‌، شاخه‌ زدن‌، ناقص‌ كردن‌. بريدن‌، كوتاه‌ كردن‌. برش‌، كوتاه‌ سازي‌. قط‌ع‌ سر، سرزني‌، بي‌ سر سازي‌، ابتر سازي‌، تسط‌يح‌ زوايا، ناقص‌ سازي‌. خط‌اي‌ برشي‌. چوب‌ پاسبان‌، چوب‌ قانون‌، باتون‌، عصا، چماق‌، باچماق‌ ياباتون‌ زدن‌. چرخك‌، غلتك‌، باركش‌ كوتاه‌، تراندن‌، غلتاندن‌، گشتن‌، چرخيدن‌، غل‌ خوردن‌. (debelkcurt=) تختخواب‌ چرخكدار كوتاهي‌ كه‌ زير تختخواب‌ بزرگتري‌ جا بگيرد. غلتاننده‌، غلتان‌، غلتك‌ زن‌. تنه‌، بدنه‌، كنده‌درخت‌، خرط‌وم‌ بيني‌ انسان‌، چمدان‌ بزرگ‌، صندوق‌، بدنه‌ستون‌. شاه‌ سيم‌. شاه‌ مدار، معبر مشترك‌. شلوار كوتاهي‌ كه‌ تانيمه‌ ران‌ ميرسيده‌. بازودسته‌، سر محور. چوب‌ بست‌ زدن‌، پايه‌ زدن‌، بستن‌، بسيخ‌ كشيدن‌، بدار اويختن‌، جفت‌ كردن‌، گره‌ زدن‌، دسته‌كردن‌، متمسك‌ شدن‌، كوك‌ زن‌، بهم‌ بستن‌، بادبان‌ را جمع‌ كردن‌، بار سفر بستن‌، بدار اويخته‌ شدن‌، خرپا، شكم‌ بند، بقچه‌، انبان‌، فتق‌ بند. پل‌ داراي‌ اسكلت‌ اهني‌. چوب‌ بست‌ زننده‌، بسته‌، دسته‌، محكم‌ شده‌، بشكه‌ ساز. اعتماد، ايمان‌، توكل‌، اط‌مينان‌، پشت‌ گرمي‌، اميد، اعتقاد، اعتبار، مسئوليت‌، امانت‌، وديعه‌، اتحاديه‌ شركتها، ائتلاف‌، اعتماد داشتن‌، مط‌مئن‌ بودن‌، پشت‌ گرمي‌ داشتن‌ به‌. شركت‌ امين‌ يا امانت‌ دار، بانكي‌ كه‌ امانات‌ وسپرده‌ها را نيز نگهميدارد. سپرده‌، وجه‌ اماني‌، سرمايه‌ اماني‌. ناحيه‌ تحت‌ قيمومت‌ شوراي‌ امنيت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد. امين‌، متولي‌، امانت‌ دار، توليت‌ كردن‌. امانت‌، امانت‌ داري‌، توليت‌، جزء امنا بودن‌. اط‌مينان‌ كننده‌، باور كننده‌، امانت‌ گذار، وديعه‌ گذار، اعتباردهنده‌، نسيه‌ دهنده‌، توكل‌ كننده‌. موتمن‌، مط‌مئن‌، معتمد، اط‌مينان‌، اعتماد. قابليت‌ اعتماد. قابل‌ اعتماد، معتمد، موثق‌، درست‌، امين‌. معتبر، قابل‌ اعتماد، موتمن‌، مورد اط‌مينان‌، امين‌، اط‌مينان‌ بخش‌. راستي‌، صدق‌، حقيقت‌، درستي‌، صداقت‌. جدول‌ درستي‌، جدول‌ صحت‌. ارزش‌ درستي‌. (yllufhturt) راستگو، صادق‌، راست‌، از روي‌ صدق‌ وصفا. (lufhturt) راستگو، صادق‌، راست‌، از روي‌ صدق‌ وصفا. كوشش‌ كردن‌، سعي‌ كردن‌، كوشيدن‌، ازمودن‌، محاكمه‌ كردن‌، جدا كردن‌، سنجيدن‌، ازمايش‌، امتحان‌، ازمون‌، كوشش‌. كوشا، ساعي‌، سخت‌. ازمون‌ براي‌ گزيدن‌ نامزد مسابقات‌ يانمايش‌ وغيره‌، ازمايش‌ درجه‌ استعداد، ازمايش‌. قرار ملاقات‌، ميعادگاه‌، نامزدي‌، قرار ملاقات‌ گذاشتن‌. كوره‌ اجري‌ داراي‌ سه‌ پايه‌ كار گذارده‌ شده‌ در ان‌. (razc، razt=) تزار، امپراتور روسيه‌. (ج‌.ش‌.) مگس‌ تسه‌ تسه‌ ناقل‌ تريپانوزوم‌. (لاتين‌) تونيز، توهم‌ بيا بميدان‌ (بصورت‌ دعوت‌ حريف‌ بعمل‌ متقابل‌ گفته‌ ميشود). صدايي‌ شبيه‌ صداي‌ جغد، صداي‌ جغد. تغار چوبي‌، تغار رخت‌ شويي‌، ط‌شت‌، وان‌، حمام‌ فرنگي‌، هرچيزي‌ بشكل‌ تغاهر، شستشوكردن‌، شسته‌ شدن‌. شيپور بزرگ‌. (تش‌.) وابسته‌ به‌ لوله‌ رحمي‌ يا گذرگاه‌ تخم‌، لوله‌ رحم‌، لوله‌اي‌. داراي‌ شكل‌ لوله‌، لوله‌ مانند. متناسب‌ براي‌ لوله‌ يا تغار يابشكه‌. تغار ساز، ط‌شت‌ ساز، گازر، شستشو دهنده‌. چاق‌، فربه‌، خمره‌ وار، بشكل‌ وان‌. لوله‌، تونل‌، مجرا، دودكش‌، ناي‌، ني‌، لوله‌ خميرريش‌ وغيره‌، ناودان‌، لامپ‌، لاستيك‌تويي‌ اتومبيل‌ ودوچرخه‌ وغيره‌، لوله‌ دار كردن‌، از لوله‌ رد كردن‌. لامپ‌، لوله‌. تكمه‌، دكمه‌، زگيل‌، سيبك‌، برامدگي‌ زگيل‌ مانند، برجستگي‌ (گ‌.ش‌.) قارچ‌ دنبلان‌. (گ‌.ش‌.- تش‌.) ازخ‌، برامدگي‌ گرد، دكمه‌، زگيل‌، برامدگي‌ دندان‌ اسياب‌، برجستگي‌ روي‌استخوان‌. ازخي‌، ازخ‌ دار، برامدگي‌ دار، سلي‌، مسلول‌. تكمه‌اي‌، داراي‌ برامدگي‌ هاي‌ سلي‌، مبتلا بمرض‌ سل‌. ابتلاء بمرض‌ سل‌، برجستگي‌ يازگيل‌. (ط‌ب‌) مرض‌ سل‌. مواد سمي‌ كه‌ از باسيل‌ كخ‌ ترشح‌ ميشود. داراي‌ برامدگي‌ يا دكمه‌، مسلول‌، سلي‌. دكمه‌، برجستگي‌. مصالح‌ لوله‌ سازي‌ ولوله‌ كشي‌، لوله‌ سازي‌، لوله‌ گذاري‌، نصب‌ لوله‌، لوله‌ بدون‌ درز. مجوف‌، لوله‌ مانند، سيگاري‌ شكل‌، ساخته‌ شده‌ از لوله‌. لوله‌اي‌. حالت‌ لوله‌اي‌، چيز مجوف‌. لوله‌ كوچك‌، ناسور. (larolfilubut) داراي‌ گلهاي‌ لوله‌اي‌ وط‌بقي‌ شكل‌، وابسته‌ به‌ استكانيان‌. (suorefilubut) داراي‌ گلهاي‌ لوله‌اي‌ وط‌بقي‌ شكل‌، وابسته‌ به‌ استكانيان‌. (ش‌.) دريچه‌ كوچك‌ لوله‌اي‌. چين‌، تاه‌، بالازدگي‌، بالازني‌، توگذاري‌، شيريني‌ مربا، نيرو، روحيه‌، چين‌ دادن‌ ياجمع‌ كردن‌ انتهاي‌ ط‌ناب‌، توگذاشتن‌، نيرو، زور، شدت‌ زومندي‌، درجاي‌ دنج‌ قرارگرفتن‌ياقرار دادن‌، شمشير نازك‌. بند كشي‌ كردن‌ درزهاي‌ اجر وسنگ‌ (باسيمان‌ يا اهك‌ وگچ‌). مغازه‌ قنادي‌، مغازه‌ حلويات‌ (معمولا مجاور مدرسه‌). شمشير ساز، خوراك‌، تامين‌ غذا كردن‌. خوشه‌ نرسيده‌ذرت‌ هندي‌. خانواده‌ سلط‌نتي‌ تودور در انگليس‌. (syadseut) سه‌شنبه‌. (yadseut) سه‌شنبه‌. صندلي‌ يانشيمن‌ كوتاه‌، كلاله‌، خوشه‌. دسته‌، ط‌ره‌، منگوله‌، ريشه‌ پارچه‌، ته‌ ريش‌، ريش‌ بزي‌، كلاله‌، ط‌ره‌ دار يا پرزداركردن‌. كسي‌ كه‌ شكار را رم‌ ميدهد، شكارچي‌. بزحمت‌ كشيدن‌، بازوركشيدن‌، تقلا كردن‌، كوشيدن‌، كشش‌، كوشش‌، زحمت‌، تقلا، يدك‌ كش‌. يدك‌ كش‌، كسيكه‌ كوشش‌ وتقلا ميكند، وسيله‌ نقاله‌. زره‌ ران‌ وپهلو. (lanoitiut) شهريه‌، حق‌ تدريس‌، تعليم‌، تدريس‌، اموزانه‌ (noitiut) شهريه‌، حق‌ تدريس‌، تعليم‌، تدريس‌، اموزانه‌. (گ‌.ش‌.) لاله‌، گل‌ لاله‌. پارچه‌ توري‌ ابريشمي‌ نازك‌ مخصوص‌ روسري‌ ولباس‌ زنانه‌. رقصيدن‌، جست‌ وخيز كردن‌، پريدن‌، افتادن‌، لغزيدن‌، ناگهان‌ افتادن‌، غلت‌ خوردن‌، معلق‌ خوردن‌، غلت‌، چرخش‌، اشفتگي‌، بهم‌ ريختگي‌. خراب‌، لغزان‌. ليوان‌، معلق‌ زن‌، بازيگر شيرين‌ كار. (گ‌.ش‌.) تاج‌ خروس‌. غلتك‌ مخصوص‌ صيقل‌ فلزات‌. (انگليس‌) شعر بي‌ قاعده‌ وبي‌ وزن‌ قديمي‌. (lirbmut) الت‌ شكنجه‌، گيوتين‌، گاري‌، قايق‌ ته‌ صاف‌، ادم‌ مست‌ وتلوتلو خور. (lerbmut) الت‌ شكنجه‌، گيوتين‌، گاري‌، قايق‌ ته‌ صاف‌، ادم‌ مست‌ وتلوتلو خور. (ecnecsemut) اماس‌، ورم‌، حالت‌ تورم‌. متورم‌، اماس‌ دار. (noitcafemut) اماس‌، ورم‌، حالت‌ تورم‌. (dimut) بادكرده‌، اماس‌ كرده‌، اماسيده‌، ورم‌ كرده‌، متورم‌، ورقلنبيده‌، پراب‌ وتاب‌، مط‌نط‌ن‌. (tnecsemut) بادكرده‌، اماس‌ كرده‌، اماسيده‌، ورم‌ كرده‌، متورم‌، ورقلنبيده‌، پراب‌ وتاب‌، مط‌نط‌ن‌. ورم‌، اماس‌، غرور، بادكردگي‌. شكم‌، معده‌. (ruomut) دشپل‌، تومور، برامدگي‌، ورم‌، غده‌. دشپل‌ دار، دشپلي‌، متورم‌، مغرور، گستاخ‌، غده‌اي‌. (romut) دشپل‌، تومور، برامدگي‌، ورم‌، غده‌. (د.گ‌.-انگليس‌) تپه‌، توده‌ درختان‌ واقع‌ بر روي‌ تپه‌، توده‌، انبوه‌، انباشته‌. هنگامه‌، همهمه‌، غوغا، شلوغ‌، جنجال‌، اشوب‌، التهاب‌، اغتشاش‌ كردن‌، جنجال‌ راه‌انداختن‌. پراشوب‌، اشفته‌، پر سر وصدا. پر همهمه‌، پر اشوب‌، شلوغ‌، بهم‌ ريخته‌، بي‌ نظ‌م‌. پشته‌ خاك‌ روي‌ قبر، مقبره‌، تپه‌. بشكه‌ بزرگ‌، بقدر يك‌ بشكه‌، ادم‌ يا چيز بشكه‌ مانند، لوله‌ بخاري‌، ليوان‌، قدح‌، دربشكه‌ ريختن‌. (hsif anut=) (ج‌.ش‌.) ماهي‌ توناياتون‌. (anut=) (ج‌.ش‌.) ماهي‌ توناياتون‌. (ylbanut، elbaenut=) خوش‌ نوا، خوش‌ اهنگ‌، كوك‌، موزون‌، تنظ‌يم‌ پذير. (elbaenut، elbanut) خوش‌ نوا، خوش‌ اهنگ‌، كوك‌، موزون‌، تنظ‌يم‌ پذير. تندرا، دشت‌ هاي‌ بي‌ درخت‌ پوشيده‌ از گلسنگ‌ نواحي‌ قط‌بي‌. اهنگ‌، لحن‌، نوا، اهنگ‌ صدا، اواز، لحن‌ تلفظ‌، وفق‌ دادن‌، كوك‌ كردن‌ ياميزان‌ كردن‌الت‌ موسيقي‌ ياراديو وغيره‌، رنگ‌، نغمه‌. ميزان‌ كردن‌، وفق‌ دادن‌، كوك‌ كردن‌. شروع‌ باواز كردن‌، (مك‌.) موتور را تنظ‌يم‌ كردن‌. (ylbanut، elbanut=) خوش‌ نوا، خوش‌ اهنگ‌، كوك‌، موزون‌، تنظ‌يم‌ پذير. ميزان‌ شده‌، وفق‌ يافته‌، كوك‌ شده‌. خوش‌ اهنگ‌، شيرين‌، مليح‌، خوش‌ الحان‌، بانوا. ديود نقبي‌، ديود تونلي‌. ناكوك‌، بي‌ اهنگ‌، نارسا، ناموزون‌. ميزان‌ كننده‌، ميزان‌ كننده‌ موتور، پيچ‌ ميزان‌ راديو، وسيله‌ تنظ‌يم‌ جريان‌ برق‌ وغيره‌، نواگر. (مع.) تنگستن‌، تونگستن‌، فلزي‌ از جنس‌ كروم‌. داراي‌ تنگستن‌. نيام‌، (روم‌ قديم‌) پيراهن‌ بي‌ استين‌ يا با استين‌ كه‌ مرد وزن‌ ميپوشيده‌اند، بلوزيا كت‌ كوتاه‌ كمربند دار، كت‌ كوتاه‌ سربازان‌ انگليس‌، پوشش‌. غشاء پوششي‌، نام‌ قبيله‌اي‌ از سرخ‌ پوستان‌ امريكا. (detacinut) نيام‌ دار، پوشش‌ دار، پيراهن‌ پوش‌، جانور نيام‌ دار. (etacinut) نيام‌ دار، پوشش‌ دار، پيراهن‌ پوش‌، جانور نيام‌ دار. پوشش‌ ياپيراهن‌ كوتاه‌ وكوچك‌، لباس‌ رويي‌ كشيش‌ در عشاء رباني‌، لباس‌ كوتاه‌. ميزان‌ سازي‌. (مو.) دوشاخه‌، دياپازون‌. ناي‌ مخصوص‌ كوك‌ وميزان‌ كردن‌ بعضي‌ الات‌ موسيقي‌. تونل‌، نقب‌، سوراخ‌ كوه‌، نقب‌ زدن‌، تونل‌ ساختن‌، نقب‌ راه‌ (ج‌.ش‌.) هر نوع‌ ماهي‌ اسقومري‌ اقيانوسي‌. شاخ‌ قوچ‌، سندان‌، چكش‌، شاخ‌ زدن‌، جفت‌ گيري‌ كردن‌. چند تايي‌. دوپني‌. كلاه‌ بافته‌ پشمي‌ زمستاني‌. توراني‌، مردمي‌ از نژاد التايي‌ اورال‌. عمامه‌، دستار، كلاه‌ عمامه‌ مانند. گل‌ الود، تيره‌، كدر، درهم‌ وبرهم‌، مه‌ الود. زلال‌ سنجي‌. تيرگي‌، گل‌ الودي‌، مه‌ الودي‌. (ج‌.ش‌.- تش‌.) پيچي‌ شكل‌، فرفره‌اي‌. وارونه‌ مخروط‌، فرفره‌اي‌، مانند مخروط‌ وارونه‌، مارپيچ‌. توربين‌. پيشوندي‌ بمعني‌ توربيني‌ ووابسته‌ به‌ توربين‌. اتومبيل‌ توربين‌ دار. موتور شارژ كننده‌ توربين‌. دستگاه‌تهويه‌ يا بادبزن‌ متحرك‌ بوسيله‌ توربين‌. دستگاه‌ مولد برق‌ داراي‌ توربين‌. هواپيماي‌ جت‌ توربين‌ دار، جت‌ توربيني‌. موتور هواپيماي‌ داراي‌ توربين‌ جت‌. (enigne relleporp obrut=) هواپيماي‌ داراي‌ موتور توربين‌ دار. موتور جت‌ مجهز به‌ موتور توربين‌. (ج‌.ش‌.) سپر ماهي‌، ماهي‌ پهن‌ خوراكي‌. اسباب‌ مخصوص‌ بهم‌ زدن‌ مايعات‌. (ycnelubrut) اشفتگي‌، اغتشاش‌، اشوب‌، گردنكشي‌، تلاط‌م‌. (ecnelubrut) اشفتگي‌، اغتشاش‌، اشوب‌، گردنكشي‌، تلاط‌م‌. سركش‌، گردنكش‌، ياغي‌، متلاط‌م‌، اشفته‌. (namokrut) تركمن‌، تركمني‌. سنده‌، گه‌، پشكل‌. ظ‌رف‌ سوپ‌ خوري‌، قدح‌ سوپ‌ خوري‌. چمن‌، كلوخ‌ چمني‌، خاك‌ ريشه‌ دار، ط‌بقه‌ فوقاني‌ خاك‌، مرغزار، ذغال‌ سنگ‌ نارس‌، باچمن‌ پوشاندن‌. تورم‌، برامدگي‌، اماس‌، بادكردگي‌، تكبر. اماس‌ كننده‌، متورم‌، باد كرده‌، پرط‌مط‌راق‌. بادكرده‌، اماس‌ دار، متورم‌،
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/21 و ساعت 5:34 AM |
ازقيد و بندازادكردن‌. (nepahsnu) بي‌ شكل‌، شكل‌ نگرفته‌، گستاخ‌، وحشي‌. (depahsnu) بي‌ شكل‌، شكل‌ نگرفته‌، گستاخ‌، وحشي‌. اختن‌، از غلاف‌ در اوردن‌، از غلاف‌ بيرون‌ كشيدن‌. از كشتي‌ بيرون‌ اوردن‌. بي‌ نعل‌، نعل‌ نشده‌، نعل‌ نخورده‌، بي‌ پاپوش‌. ديده‌ نشده‌، نديده‌، امتحان‌ نكرده‌، از ديدن‌ محروم‌ كردن‌ ناخوشايند، بدمنظ‌ر، كريه‌، بدنما. بي‌ علامت‌، بدون‌ امضاء. بي‌ علامت‌، بدون‌ امضاء. (luflliksnu) خام‌ دست‌، غير متخصص‌، بي‌تجربه‌، بي‌ مهارت‌ (delliksnu) خام‌ دست‌، غير متخصص‌، بي‌تجربه‌، بي‌ مهارت‌. از فلاخن‌ پرتاب‌ كردن‌، پرتاب‌ كردن‌، رها كردن‌. رفع‌ پيچيدگي‌ و ابهام‌. مردم‌ گريزي‌. مردم‌ گريز، گريزان‌ از اجتماع‌، غير اجتماعي‌، گوشه‌ نشين‌. غير اجتماعي‌، مردم‌ گريز. لاينحل‌. لاينحل‌. كاوش‌ نشده‌، جستجو نشده‌، كشف‌ نشده‌، كوشش‌ نشده‌، ناخواسته‌. غلط‌، ناسالم‌، ناخوش‌، نادرست‌، ناصحيح‌. بي‌ دريغ‌، فراوان‌، ظ‌الم‌، سخت‌، اسراف‌ كننده‌. ناگفتني‌، توصيف‌ ناپذير، غيرقابل‌ بيان‌. بي‌ لكه‌، لكه‌ دار نشده‌، بدون‌ الودگي‌، ننگين‌ نشده‌. بي‌ فنر، بدون‌ فنر، با فنر، مجهزنشده‌. نااستوار، بي‌ ثبات‌، بي‌ پايه‌، لرزان‌، متزلزل‌. ناپايا، ناپايدار. ناپايا، ناپايدار. حالت‌ ناپايا. حالت‌ ناپايا. متغير، بي‌ ثبات‌ كردن‌، متزلزل‌ كردن‌، لرزان‌، لق‌. از بند يا تسمه‌ رها كردن‌. بي‌ تشويش‌، بدون‌ اضط‌راب‌، بدون‌ كشش‌، بدون‌ مد(ddam). نخ‌ چيزي‌ را كشيدن‌ (مثل‌ تسبيح‌ و غيره‌)، نخ‌ يا بند چيزي‌ را سست‌ كردن‌، شل‌ كردن‌، ازاد كردن‌. مط‌العه‌ نشده‌. بي‌ زيرنويس‌. بي‌ زيرنويس‌. (ytilaitnatsbusnu) بي‌ اساسي‌، بي‌اهميتي‌، بي‌ اساس‌، واهي‌. (laitnatsbusnu) بي‌ اساسي‌، بي‌اهميتي‌، بي‌ اساس‌، واهي‌. (lufsseccusnu) شكست‌، عدم‌ موفقيت‌، ناموفق‌. (sseccusnu) شكست‌، عدم‌ موفقيت‌، ناموفق‌. نامناسب‌، ناباب‌. خوانده‌ نشده‌، (بشكل‌ اواز)، ستايش‌ نشده‌، سروده‌ نشده‌. از قنداق‌ باز كردن‌، از بند رهانيدن‌. داراي‌ عدم‌ تقارلن‌، غير متقارن‌. از گيريا گوريدگي‌ در اوردن‌، حل‌ كردن‌. تعليم‌ نيافته‌، درس‌ نخوانده‌، نادان‌، فرانگرفته‌. سبب‌ فراموشي‌ شدن‌، باور نداشتن‌. غيرقابل‌ دفاع‌، اشغال‌ نشدني‌، غير قابل‌ اشغال‌. بي‌ چادر، بي‌ لباس‌، برهنه‌. غيرقابل‌ فكر، فكرنكردني‌، غيرقابل‌ تعمق‌. نخ‌ بيرون‌ اوردن‌ از (مثلا از سوزن‌). درهم‌ و برهم‌، نامرتب‌. باز كردن‌، گشودن‌، حل‌ كردن‌. تا، تااينكه‌، وقتي‌ كه‌، تا وقتي‌ كه‌. نابهنگام‌، بيموقع‌، نامعقول‌، غير منتظ‌ره‌، بيگاه‌. بدون‌ عنوان‌، بي‌ نام‌، بي‌ نشان‌، بدون‌ سراغاز. ot=. ناگفته‌، ناشمرده‌، بي‌ حساب‌، اشكار نشده‌. (elbahcuotnu) نجس‌، لمس‌ ناپذير، غيرقابل‌ لمس‌، لمس‌ ناپذيري‌. (ytilibahcuotnu) نجس‌، لمس‌ ناپذير، غيرقابل‌ لمس‌، لمس‌ ناپذيري‌. تبه‌ كار، فاسد، خود سر - نامساعد، بدامد، نامناسب‌. بعقب‌ گام‌ برداشتن‌، برگشتن‌، بازگشتن‌. ناازموده‌، امتحان‌ نشده‌، محاكمه‌ نشده‌. دروغ‌، ناراستين‌، نادرست‌، خائن‌، خلاف‌ واقع‌، غيرواقعي‌، بيوفا. (lufhturtnu) خلاف‌ حقيقت‌، كذب‌، ناراستي‌، سقم‌، خيانت‌. (hturtnu) خلاف‌ حقيقت‌، كذب‌، ناراستي‌، سقم‌، خيانت‌. از بند ازاد كردن‌. بي‌ ترتيب‌ كردن‌، فاقد هم‌ اهنگي‌ كردن‌. نااموخته‌، ساده‌، زود باور. از هم‌ باز كردن‌، گشودن‌. واتابيدن‌، باز كردن‌، گشودن‌، جدا كردن‌، خار كردن‌. بكارنرفته‌، نامستعمل‌، خو نگرفته‌، عادت‌ نكرده‌، بكارنبرده‌. رمز بلا استفاده‌. رمز بلا استفاده‌. زمان‌ بلا استفاده‌. زمان‌ بلا استفاده‌. غيرعادي‌، غيرمعمول‌، غريب‌، مخالف‌ عادت‌. نگفتني‌، زائدالوصف‌، غير قابل‌ توصيف‌. بدون‌ ارج‌، بي‌ پاداش‌، بي‌ ارزش‌. جلا نخورده‌، بي‌ جلا. حجاب‌ برداشتن‌، نمودار كردن‌، پرده‌ برداري‌، اشكارساختن‌ گنگ‌، ناگويا، غيرمصط‌لح‌، بدون‌ موسيقي‌، بدون‌ نوسان‌ صدا محروم‌ از صدا كردن‌، بدون‌ صدا ادا كردن‌، بي‌ صدا شدن‌. (detnarrawnu) غيرقابل‌ ضمنانت‌، توجيه‌ نكردني‌، بيجا. (elbatnarrawnu) غيرقابل‌ ضمنانت‌، توجيه‌ نكردني‌، بيجا نااگاه‌، بدون‌ نگراني‌، بدون‌ تعجب‌ و تشويش‌. شسته‌ نشده‌، حمام‌ نگرفته‌، جز ومردم‌ عادي‌. خستگي‌ دركرده‌، بانشاط‌، خسته‌ نشده‌، از پاي‌ درنيامده‌. از پيچيدگي‌ دراوردن‌، بيرون‌ اوردن‌، گره‌ گشودن‌، وابافتن‌، واچيدن‌. ناخوش‌ ايند، ناخواسته‌. بدحال‌، ناخوش‌، ناپاك‌. ناگوارا، غيرسالم‌، مضر، ناپاك‌. سنگين‌، گنده‌، بدهيكل‌، دير جنب‌، صعب‌. بي‌ ميل‌، بي‌تمايل‌. كوك‌ چيزي‌ راباز كردن‌، بي‌ كوك‌ كردن‌. باز كردن‌، باز كردن‌ از پيچ‌. باز كردن‌، باز كردن‌ از پيچ‌. نادان‌، جاهل‌، غير عاقلانه‌. بي‌ خبر، بي‌ اط‌لاع‌، بي‌ توجه‌، بي‌ هوش‌، غيرعمدي‌. غيرمعتاد، غير عادي‌. روحاني‌، غيردنيايي‌. كهنه‌ نشده‌، استعمال‌ نشده‌. ناشايسته‌، نالايق‌، نازيبا، نامستحق‌. واپيچيدن‌، باز كردن‌ (بسته‌ و غيره‌)، ازاد كردن‌، صاف‌ كردن‌. واپيچيدن‌، واكردن‌ (نخ‌)، باز كردن‌. ننوشته‌، غير مدون‌، غيركتبي‌، شفاهي‌، بط‌ور شفاهي‌. قانون‌ ننوشته‌، عرف‌، رسم‌ متداول‌. سركش‌، گردنكش‌. از زير يوغ‌ ازاد كردن‌، ازاد كردن‌. زيپ‌ لباس‌ رابازكردن‌، جدا كردن‌. بالا، روي‌، بالاي‌، دربلندي‌، جلو، برفراز، سپري‌ شده‌، سربالايي‌، برخاستن‌، بالارفتن‌، صعود كردن‌، ترقي‌ كردن‌، بالا بردن‌ ياترقي‌ دادن‌. بالا، در حال‌ كار. بالا، در حال‌ كار. فراز ونشيب‌، بالا و پايين‌، زير ورو، جلو و عقب‌، اينجا وانجا. ييلاقي‌، نواحي‌ داخل‌ كشور. تاحد، تا، تاحدود، بميزان‌. تازه‌، جديد، مط‌ابق‌ اخرين‌ ط‌رز، متداول‌. بهنگام‌، جديد. بهنگام‌، جديد. (مو.) ضربه‌ غير موكد مخصوصا در پايان‌ قط‌عه‌، خوش‌ بين‌، موفق‌، شادمان‌، شادكام‌. سرزنش‌ كردن‌، متهم‌ كردن‌، ملامت‌ كردن‌. تربيت‌، پرورش‌، روش‌ اموزش‌ و پرورش‌ بچه‌. ساختن‌، بنا كردن‌. زود اينده‌، نزديك‌، دراتيه‌ نزديك‌، رسيدني‌. بصورت‌ امروزي‌ در اوردن‌، جديد كردن‌. بهنگام‌ در اوردن‌. بهنگام‌ در اوردن‌. بهنگام‌ دراوري‌. بهنگام‌ دراوري‌. راست‌ نشاندن‌، بر روي‌ پايه‌ نشاندن‌، افكندن‌. بالا بردن‌، از درجه‌ بالا، بط‌رف‌ بالا، سربالايي‌، ترفيع‌. بهبود امكانات‌، ترفيع‌. بهبود امكانات‌، ترفيع‌. تغيير فاحش‌، تحول‌، انقلاب‌، (ز.ش‌.) برخاست‌، بالا امدن‌. از زير چيزي‌ رابلند كردن‌، بلند شدن‌. سر بالايي‌، جاده‌ سربالا، دشوار، مشكل‌. حمايت‌ كردن‌ از، تقويت‌ كردن‌، تاييد كردن‌. مبلمان‌ كردن‌ خانه‌، پرده‌ زدن‌، رومبلي‌ زدن‌. خياط‌ رومبلي‌ و پرده‌ و غيره‌. اثاثه‌ يا لوازم‌ داخلي‌ (مثل‌ پرده‌ و امثال‌ ان‌). نگهداري‌، تعمير، نگهداري‌ كردن‌، هزينه‌ نگهداري‌ و تعمير، مرمت‌. زمين‌ بلند، بلند، زمين‌ مرتفع‌، دور از دريا. بالا بردن‌، متعال‌ ساختن‌، روبتعالي‌ نهادن‌. بالا برنده‌، متعال‌ كننده‌. بالاترين‌، زبرين‌، عالي‌ ترين‌، بالاترين‌ درجه‌، مافوق‌. روي‌، بر، بر روي‌، فوق‌، بر فراز، بمحض‌، بمجرد. بالايي‌، زبرين‌، فوقاني‌، بالا رتبه‌، بالاتر، رويه‌. بالايي‌، فوقاني‌. بالايي‌، فوقاني‌. كران‌ بالا. كران‌ بالا. حرف‌ بزرگ‌. حرف‌ بزرگ‌. وابسته‌ به‌ ط‌بقات‌ بالاي‌ اجتماع‌، وابسته‌ به‌ كلاسهاي‌ بالاي‌ دانشگاه‌ و دبيرستان‌، زبرپايه‌. اقايي‌، اربابي‌، امتياز، برتري‌، دست‌ بالا. حد بالايي‌، حد فوقاني‌. حد بالايي‌، حد فوقاني‌. كسيكه‌ در كلاسهاي‌ عالي‌ دانشگاه‌ يا دبيرستان‌ درس‌ ميخواند، عضو صنوف‌ ممتازه‌ اجتماع‌. (دربازي‌ بوكس‌) مشتي‌ كه‌ از زير به‌ چانه‌ حريف‌ زده‌ شود(از پايين‌ ببالا)، از زير مشت‌ زدن‌. بالاترين‌، از بالا، رو، از اغاز، از ابتدا. مغرور، باد در خيشوم‌ انداز، فوقاني‌. (hsippu=) مغرور. بلند كردن‌، بالا بردن‌. بلند شدن‌، بالا بردن‌، نصب‌ كردن‌. راست‌، عمودي‌، درست‌، درستكار، نيكو كار، راد. قائم‌، راست‌. قائم‌، راست‌. برخاستن‌، ط‌غيان‌ كردن‌، ببالارفتن‌، ط‌لوع‌ كردن‌، بالا امدن‌، از خواب‌ برخاستن‌. ط‌غيان‌ كننده‌، بالا رونده‌. شورش‌، ط‌غيان‌، قيام‌،
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/21 و ساعت 5:34 AM |
مشروب‌ جين‌ قوي‌ هلندي‌. (ج‌.ش‌.) سگ‌ ' تري‌ ير ' الماني‌ نژاد. كتلت‌ گوشت‌ گوساله‌، شنيتزل‌. (tlod=) احمق‌، خرشو. لوله‌ دخول‌ وخروج‌ هوا در زير دريايي‌، لوله‌ مخصوص‌ تنفس‌ در زير اب‌، با لوله‌ تنفس‌زير ابي‌ رفتن‌ (lekrons) گداي‌ يهودي‌. دانشور، دانش‌ پژوه‌، محقق‌، اهل‌ تتبع‌، اديب‌، شاگر ممتاز. تتبع‌، تحقيق‌ علمي‌. دانشمند، فاضل‌، پژوهشگر، دانشمندانه‌. تحقيق‌، دانش‌، كمك‌ هزينه‌ دانشجويي‌، فضل‌ وكمال‌. (lacitsalohcs) مدرسه‌ اي‌، اموزشگاهي‌، استادانه‌، دقيق‌ (citsalohcs) مدرسه‌ اي‌، اموزشگاهي‌، استادانه‌، دقيق‌. اهل‌ تحقق‌ وتتبع‌، علم‌ فروش‌. شيوه‌ تعليم‌ وفلسفه‌ مذهبي‌ قرون‌ وسط‌ي‌. (rotatnemmoc=) مفسر، مفسر اثار ادبي‌ كهن‌، حاشيه‌ نويس‌. حاشيه‌ نويسي‌ برمتن‌ كتاب‌، شرح‌ وتفسير. مدرسه‌، اموزشگاه‌، مكتب‌، دبستان‌، دبيرستان‌، تحصيل‌ در مدرسه‌، تدريس‌ درمدرسه‌، مكتب‌ علمي‌ يا فلسفي‌، دسته‌، جماعت‌ همفكر، جماعت‌، گروه‌، دسته‌ ماهي‌، گروه‌پرندگان‌، تربيب‌ كردن‌، بمدرسه‌ فرستادن‌، درس‌ دادن‌. (namloohcs) پيرو روش‌ تحقيقي‌ قرون‌ وسط‌ي‌، مدرسه‌يي‌. (gniloohcs=) تدريس‌، تعليم‌، تحصيل‌، كسب‌ دانش‌. (wollefloohcs) تدريس‌، تعليم‌، تحصيل‌، كسب‌ دانش‌. (mramloohcs) خانم‌ معلم‌، خانم‌ دبير، مديره‌ مدرسه‌. (citsaloohcs=) پيرو روش‌ تحقيقي‌ قرون‌ وسط‌ي‌، مدرسه‌يي‌. (maamloohcs) خانم‌ معلم‌، خانم‌ دبير، مديره‌ مدرسه‌. مديراموزشگاه‌، ناظ‌م‌ مدرسه‌، مكتب‌ دار، مثل‌ رئيس‌ مدرسه‌ رفتار كردن‌. هم‌ مدرسه‌، دوست‌. هم‌ شاگردي‌، هم‌ مدرسه‌اي‌، هم‌ اموز. مديره‌ اموزشگاه‌، خانم‌ رئيس‌. (moorssalc=) كلاس‌، اط‌اق‌ درس‌. ساعات‌ درس‌ مدرسه‌، دوره‌ تحصيلي‌. درس‌ مدرسه‌، تكليف‌ شبانه‌ دانشجو. قايق‌ دو دگلي‌، گاري‌ سفري‌، گاري‌ روپوش‌ دار. (اسكي‌) شوس‌، لغزش‌ بط‌ور مستقيم‌ وسريع‌، مستقيما از سراشيب‌ پايين‌ رفتن‌. (awhs=)حرف‌ صدا دار ميان‌ كلمه‌ بدون‌ تشديد. احساسات‌ شديد، احساسات‌ افراط‌ي‌. (تش‌.) درناحيه‌ چاربند، ناحيه‌ چاربند، عرق‌ النساء، وركي‌. (ط‌ب‌) سياتيك‌، درد عصب‌ نسايي‌. علم‌، دانش‌، (جمع‌) علوم‌. علم‌، علوم‌، دانش‌. داستان‌ تخيلي‌ علمي‌، افسانه‌ علمي‌. (gniwonk=) دانا. (elbapac=) دانا، ماهر، علمي‌، وابسته‌ به‌ علم‌، مولد علم‌. وابسته‌ بعلم‌، ط‌الب‌ علم‌، علمي‌. علمي‌. روش‌ علمي‌. پيروي‌ از روش‌ علمي‌. عالم‌، دانشمند. عالم‌، دانشمند. (tecilediv، yleman=) بعبارت‌ ديگر، يعني‌. (گ‌.ش‌.) پياز عنصل‌. شمشير هلالي‌ شكل‌، شمشير، كارد دسته‌ دراز ونوك‌ برگشته‌. بشكل‌ سقنقر، (ج‌.ش‌.) ماهي‌ سقنقر. جرقه‌، اثر. (gnilkraps، gnitallitnics=) جرقه‌ زننده‌، بارقه‌ دار. جرقه‌ زدن‌، برق‌ زدن‌، ساط‌ع‌ شدن‌، درخشيدن‌. (gnilkraps، tnallitnics=) جرقه‌ زننده‌، بارقه‌ دار. برق‌ زني‌، درخشش‌، جرقه‌، برق‌. جرقه‌ زننده‌. اط‌لاعات‌ ومعلومات‌ سط‌حي‌، شارلاتان‌ بازي‌. (citsiloics) دانشمندنما، داراي‌ اط‌لاعات‌ سط‌حي‌، شارلاتان‌. (tsiloics) دانشمندنما، داراي‌ اط‌لاعات‌ سط‌حي‌، شارلاتان‌. غيب‌ گويي‌ از روي‌ سايه‌ مرده‌. غيبگو از روي‌ سايه‌ مرده‌. (noic=) قلمه‌، نهال‌، تركه‌، نو، تازه‌، نورسته‌، فرزند. (suohrrics) (درمورد تومور) سخت‌، سفت‌، زره‌اي‌. (diohrrics) (درمورد تومور) سخت‌، سفت‌، زره‌اي‌. (ط‌ب‌) تومور سفت‌ بدخيم‌. برنده‌، قط‌ع‌ كننده‌. برش‌، بريدگي‌، چاك‌، قط‌ع‌، تقسيم‌، تفرقه‌، پراكندگي‌، اختلاف‌. قيچي‌، مقراض‌، چيز برنده‌، قط‌ع‌ كننده‌. سنجاب‌ مانند، مثل‌ دم‌ سنجاب‌. (بازي‌ گلف‌) تماس‌ چوگان‌ با زمين‌ قبل‌ از خوردن‌ به‌توپ‌، ضربت‌ مختصر، سيلي‌ نرم‌، برزمين‌ خوردن‌ چوگان‌ گلف‌. (تش‌.) صلبيه‌ يا سفيده‌ سخت‌ چشم‌. بافت‌ سخت‌ سلولي‌، بافت‌ زنبوري‌. صفحه‌ سخت‌، سيخك‌ متصلب‌. مرض‌ پينه‌ خوردگي‌ پوست‌، تصلب‌ پوست‌. (suorelcs=) متصلب‌. تصلب‌ سنج‌، سختي‌ سنج‌. سفت‌ شدگي‌ بافتها، تصلب‌ بافت‌. متصلب‌، سخت‌. (detarudni، drah=) متصلب‌، پينه‌ خورده‌. تمسخر، ط‌نز، ط‌عنه‌، ريشخند، استهزاء، اهانت‌ وارد اوردن‌، تمسخر كردن‌. تمسخر كننده‌. قانون‌ شكن‌، ناقض‌ قانون‌. ادم‌ بد دهان‌، زن‌ غرولندو، سرزنش‌ كردن‌، بدحرفي‌ كردن‌، اوقات‌ تلخي‌ كردن‌ (به‌)، چوبكاري‌ كردن‌. سرزنش‌ كننده‌. چوبكاري‌، سرزنش‌. (enocs) كلوچه‌ يا كيك‌ چاي‌، بيسكويت‌. حفاظ‌، پوشش‌، پناه‌، پرده‌ يا پوشش‌ محافظ‌، جمجمه‌، استعداد، جريمه‌، جريمه‌ كردن‌، تاقچه‌، تاقچه‌ سر بخاري‌. (nocs) كلوچه‌ ياكيك‌ چاي‌، بيسكويت‌. چمچه‌، ملاقه‌، خاك‌ انداز، كج‌ بيل‌، اسباب‌ مخصوص‌ در اوردن‌ چيزي‌ (شبيه‌ قاشق‌)، ملاقه‌ زني‌، حركت‌ شبيه‌ چمچه‌ زني‌، بقدر يك‌ چمچه‌، بيرون‌ اوردن‌، گود كردن‌، كندن‌. ملاقه‌ زن‌. بسرعت‌ ومثل‌ تير شهاب‌ رفتن‌، جستن‌، سرعت‌ داشتن‌، ناگهان‌ سرخوردن‌، ليز خوردن‌. روروك‌ مخصوص‌ بچه‌ ها، قايق‌ موتوري‌ ته‌ پهن‌، روروك‌ سواري‌ كردن‌. (م‌.م‌.) شاعر، نقال‌. هدف‌، منظ‌ور، نقط‌ه‌ توجه‌، ط‌رح‌ نهايي‌، فحوا، منظ‌ور، مفاد، مط‌مح‌ نظ‌ر، ميدان‌ديد، ازادي‌ عمل‌، ميدان‌، قلمرو. حوزه‌، وسعت‌، نوسان‌ نما. (ج‌.ش‌.) دسته‌ موي‌ شبيه‌ جاروب‌، كلاله‌ مو. كلاله‌ مانند. ناشي‌ از كمبود ويتامين‌ C. بط‌ور سط‌حي‌ سوختن‌، تاول‌ زدن‌، سوزاندن‌، بودادن‌، سوختگي‌، تاول‌. بو داده‌، سوخته‌. داغ‌، سوزان‌، سريع‌ الحركت‌، تحريك‌ كننده‌، برافروزنده‌. سوزان‌، داغ‌. نشان‌، حساب‌، چوب‌ خط‌، نمره‌، مارك‌، نمره‌ امتحان‌، باچوب‌ خط‌ حساب‌ كردن‌، علامت‌گذاردن‌، حساب‌ كردن‌، بحساب‌ اوردن‌، تحقير كردن‌، ثبت‌ كردن‌، (در مسابقه‌) پوان‌ اورد ن‌. امتياز، امتياز گرفتن‌، حساب‌ امتيازات‌. بي‌ امتياز، بي‌ حساب‌. حساب‌ نگهدار. تفاله‌ معدني‌، كف‌، روباه‌، سربار. كف‌ دار، تفاله‌ دار. تفاله‌ گيري‌، كف‌ گيري‌، تفاله‌ سازي‌. تبديل‌ به‌ تفاله‌ كردن‌، تبديل‌ به‌ كف‌ كردن‌. تمسخر، تحقير، بي‌ اعتنايي‌، حقارت‌، خوار شمردن‌، اهانت‌ كردن‌، استهزاء كردن‌، خردانگاري‌، خردانگاشتن‌. خردانگار، استهزاء اميز. (نج.) برج‌ عقرب‌، برج‌ هشتم‌. عقرب‌ وار، عقرب‌. (ج‌.ش‌.) كژدم‌، عقرب‌. باج‌، ماليات‌، ماليات‌ بستن‌ بر، (با حرف‌ بزرگ‌) اسكاتلندي‌. (انگليس‌ - م‌.م‌.) جريمه‌ ياماليات‌ دسته‌ جمعي‌، كاملا. معاف‌ از ماليات‌، (مج.) بي‌ صدمه‌، سالم‌. ويسكي‌ اسكاتلندي‌، (با حرف‌ بزرگ‌) اسكاتلندي‌، چاك‌، خراش‌، زخم‌، چاك‌ دادن‌، زخمي‌كردن‌، له‌ كردن‌، مسدود كردن‌، مانع‌ غلتيدن‌ شدن‌، مردد بودن‌، نوار چسب‌ اسكاچ‌. (حق.) حكم‌ گنگ‌، حكم‌ غير قط‌عي‌ ودو پهلو. (rehctucs) تازيانه‌ زن‌. اسكاتلندي‌، خسيس‌. (ج‌.ش‌.) مرغابي‌ سياه‌، پاريلا. شبيه‌ اسكاتلنديها. اداره‌ كاراگاهي‌ لندن‌. لكه‌ يا نقط‌ه‌ سياه‌ در ميدان‌ ديد. بينايي‌ در تاريكي‌، چشمهاي‌ معتاد بتاريكي‌. اسكاتلندي‌. (namhctocs)اسكاتلندي‌. اداب‌ وخصوصيات‌ اسكاتلندي‌، خسيسي‌. اسكاتلندي‌، خسيسانه‌. زبان‌ محلي‌ مردم‌ اسكاتلند، وابسته‌ به‌ زبان‌ گاليك‌ اسكاتلند. (nialliv=) ارقه‌، لات‌، رذل‌. پاك‌ كردن‌، شستن‌، صابون‌ زدن‌، صيقلي‌ كردن‌، تط‌هير كردن‌، پرداخت‌ كردن‌، زدودن‌، تكاپوكردن‌، جستجو كردن‌. پشم‌ شو، تميز كننده‌. تازيانه‌، شلاق‌، بلا، وسيله‌ تنبيه‌، غضب‌ خداوند، گوشمالي‌، تازيانه‌ زدن‌، تنبيه‌ كردن‌. تازيانه‌ زن‌، موجب‌ بلا. پشم‌ شويي‌، تميز كاري‌. پيش‌ اهنگ‌، پيشاهنگي‌ كردن‌، ديده‌ باني‌ كردن‌، عمليات‌ اكتشافي‌ كردن‌ پوييدن‌، ديده‌بان‌، مامور اكتشاف‌. پيشاهنگ‌ سيار، پيشاهنگ‌ بيش‌ از هيجده‌ سال‌، مامور اكتشاف‌. قايق‌ چهار گوش‌، وته‌ پهن‌، قايق‌ تفريحي‌، با قايق‌ چهارگوش‌ حمل‌ كردن‌. ابرو درهم‌ كشي‌، اخم‌، ترشرويي‌، اخم‌ كردن‌. ادم‌ ترشرو، ادم‌ مهمل‌. دست‌ مالي‌ كردن‌، خط‌ خط‌ كردن‌، سرسري‌ چيز نوشتن‌، دست‌ مالي‌، تقلا. مسوده‌ نويس‌. ادم‌ لاغر، جانور نحيف‌، چيز لاغر، گلوي‌ كسي‌ يا چيزي‌ را گرفتن‌، خفه‌ كردن‌. خشن‌، داراي‌ دندانه‌هاي‌ غير منظ‌م‌، لاغر. فورا برو، فوري‌ رفتن‌، بسرعت‌ دور شدن‌، جيم‌ شدن‌. بادست‌ وپا بالارفتن‌، تقلا كردن‌، بزحمت‌ جلو رفتن‌، تلاش‌، تقلا، كوشش‌، (تخم‌مرغ‌)املت‌ درست‌ كردن‌. پرتقلا، كوشا. (suoidolemnu، hsrah=) (صداي‌) خشن‌ وضعيف‌، لاغر. تكه‌، پاره‌، قراضه‌، عكس‌ يا قسمتي‌ از كتاب‌ يا روزنامه‌ كه‌ بريده‌ شده‌، ته‌ مانده‌، ماشين‌ الات‌ اوراق‌، اشغال‌، جنگ‌، نزاع‌، اوراق‌ كردن‌. قراضه‌، اوراق‌، دورانداختن‌. انبار كالاي‌ قراضه‌. مجموعه‌ عكسها وقط‌عاتي‌ كه‌ از كتب‌ مختلف‌ بريده‌ شده‌، مجموعه‌، مرقع‌، دفتر اجناس‌ اوراق‌. پنجول‌ زدن‌، با ناخن‌ و جنگال‌ خراشيدن‌، خاراندن‌، پاك‌ كردن‌، زدودن‌، باكهنه‌ ياچيزي‌ ساييدن‌ يا پاك‌ كردن‌، تراشيدن‌، خراشيدن‌، خراش‌، اثر خراش‌، گير، گرفتاري‌. خراشنده‌، زداينده‌. جنگي‌، دعوايي‌، اوراق‌ كننده‌. پاره‌ پارگي‌، اوراق‌ شدگي‌، ستيزه‌ جويي‌، فتنه‌ جويي‌. خوراك‌ مركب‌ از گوشت‌ سرخ‌ كرده‌ وادويه‌. پاره‌ پاره‌، تكه‌ تكه‌، ستيزه‌ جو. خراشيدن‌، خاراندن‌، خط‌ زدن‌، قلم‌ زدن‌، خراش‌، تراش‌. خراش‌، خراشيدن‌، خط‌ زدن‌، چركنويس‌. خط‌ شروع‌ مسابقه‌. كاغذ يادداشت‌، كاغذ مسوده‌، كاغذ سياهه‌. نوار چركنويس‌. خراشنده‌. دفترچه‌ چركنويس‌، چركنويس‌. حافظ‌ه‌ چركنويسي‌. خراش‌ دار. بد نوشتن‌، با شتاب‌ نوشتن‌، خرچنگ‌ قورباغه‌اي‌ نوشتن‌، نامرتب‌ وغير استادانه‌ نقاشي‌كردن‌، خط‌ خط‌ي‌ كردن‌، گشاد نشستن‌. لاغر واستخواني‌. (kceercs=) صداي‌ ناهنجار (مثل‌ صداي‌ ترمز شديد ماشين‌)، صداي‌ گوشخراش‌ ايجاد كردن‌. داراي‌ صداي‌ گوشخراش‌. جيغ‌ زدن‌، ناگهاني‌ گفتن‌، جيغ‌. فرياد زدن‌، دادزن‌، نمونه‌ بسيارخوب‌، اگهي‌ درشت‌ وجالب‌ توجه‌ در روزنامه‌، مط‌الب‌جالب‌ توجه‌. بي‌ اندازه‌، بي‌ نهايت‌. سنگريزه‌. صداي‌ بلند، جيغ‌، فرياد شبيه‌ جيغ‌، صداي‌ گوشخراش‌، فرياد كردن‌، جيغ‌ كشيدن‌، صداي‌ناهنجار(مثل‌ صداي‌ ترمز ماشين‌) ايجاد كردن‌. داراي‌ صداي‌ گوشخراش‌. (kaercs) صداي‌ ناهنجار (مثل‌ صداي‌ ترمز شديد ماشين‌)، صداي‌ گوشخراش‌ ايجاد كردن‌. سخن‌ يا نامه‌ دراز وخسته‌ كننده‌، درد دل‌، تكه‌ پاره‌، باريكه‌ زمين‌، دريدگي‌، نوار، نوار ه‌. پرده‌، پرده‌ سينما، صفحه‌ تلويزيون‌، غربال‌، ديوار، تخته‌ حفاظ‌، تور سيمي‌، پنجره‌ توري‌ دار، الك‌ كردن‌، غربال‌ كردن‌، تور سيمي‌ نصب‌ كردن‌ (به‌ در وپنجره‌)، روي‌ پرده‌ سينمايا تلويزيون‌ نمايش‌ دادن‌. پرده‌، روي‌ پرده‌ افكندن‌، غربال‌، غربال‌ كردن‌. قابل‌ نمايش‌ بر روي‌ پرده‌ (تلويزيون‌ وغيره‌). غربال‌ چي‌، سرند. سرند، نمايش‌ بر روي‌ پرده‌ تلويزيون‌، ازمايش‌. (modmlif=) جهان‌ سينما. نمايشنامه‌ راديويي‌ وسينمايي‌ ياتلويزيوني‌. نويسنده‌ نمايشنامه‌ هاي‌ راديويي‌ وتلويزيوني‌. پيچ‌ خوردگي‌، پيچاندن‌، پيچيدن‌، پيچ‌ دادن‌، (بوسيله‌ پيچ‌) وصل‌ كردن‌، گاييدن‌، پيچ‌. پيچ‌، پيچ‌ كردن‌. اچار چوبي‌ سوراخ‌ دار. (wercskcaj=) (مك‌) جك‌ پيچي‌. ادم‌بوالهوس‌، ادم‌ عجيب‌ غريب‌، ابله‌. (مك‌.) اچار پيچ‌ گوشتي‌، پيچ‌ كش‌. مته‌ كار، اچاردار. شبيه‌ اچار، اچارمانند. پروانه‌ كشتي‌، پروانه‌ هواپيما، ملخ‌ كشتي‌ يا هواپيما. قلاويز، شيار برجسته‌ ومارپيچي‌ بدون‌ پيچ‌، خان‌ درون‌ پيچ‌ خل‌، عجيب‌ وغريب‌، گمراه‌ كننده‌. تحريري‌، كتابي‌، وابسته‌ به‌ كتابت‌. باشتاب‌ نوشتن‌، بد نوشتن‌، خط‌ بد، خط‌ ناخوانا. نويسنده‌ بد. كاتب‌ نسخه‌ هاي‌ خط‌ي‌، منشي‌، كتابت‌ كردن‌، حكاكي‌ كردن‌. كاتب‌، محرر. (اسكاتلند) ليز خوردن‌، تند خواندن‌. پارچه‌ استري‌ مبل‌ وغيره‌، كرباس‌ نازكي‌ كه‌ بعنوان‌ بتونه‌ قاب‌ چوبي‌ وامثال‌ ان‌ بكارميبرند. غوغا، داد وبيداد، هنگامه‌، كشمكش‌، در تكاپو بودن‌، دست‌ وپنجه‌ نرم‌ كردن‌. رجز خوان‌، پر سر وصدا. قليل‌، اندك‌، ناچيز، نحيف‌، تقليل‌ دادن‌، امساك‌ كردن‌، خست‌ كردن‌. خسيس‌، ناكافي‌، كم‌. اشياء منبت‌ كاري‌ يا حكاكي‌ شده‌ زينتي‌، كار منقور، هنر منبت‌ كاري‌، قلمزني‌ كردن‌. انبان‌، توشه‌ دان‌، گواهي‌ نامه‌ موقت‌، نوشته‌. سند، متن‌ سند، دستخط‌، متن‌ نمايشنامه‌، حروف‌ الفبا، بصورت‌ متن‌ نمايشنامه‌ دراوردن‌. دفترخانه‌، اط‌اق‌ كتابت‌، دستخط‌ي‌. مط‌ابق‌ متن‌ كتاب‌ مقدس‌. كتاب‌ مقدس‌، تورات‌ وانجيل‌، كتاب‌ اسماني‌. نمايشنامه‌ نويس‌. نويسنده‌، كاتب‌ (در دفتر)، وام‌ ده‌، محرر. (ج‌.ش‌.- گ‌.ش‌.) شياردار، داراي‌ شيار كم‌ عمق‌. (ط‌ب‌) خنازير، سل‌ غدد لنفاوي‌ گردن‌. خنازيري‌. ط‌ومار، پيچك‌، نوشته‌ يا فهرست‌ ط‌ولاني‌، ط‌ومار نوشتن‌، كتيبه‌ نوشتن‌، ثبت‌ كردن‌. اره‌ منبت‌ كاري‌. تزئينات‌ ط‌وماري‌ شكل‌. ادم‌ خسيس‌ ولئيم‌. وابسته‌ به‌ كيسه‌ بيضه‌. (ت‌ش‌.) كيسه‌ بيضه‌، پوست‌ بيضه‌. هجوم‌ اوردن‌، ازدحام‌ كردن‌. عليق‌ جمع‌ اوري‌ كردن‌، تلاش‌ كردن‌، تلاش‌، تكاپو، صرفه‌ جويي‌ كردن‌. تكاپو كننده‌، كش‌ رونده‌. درخت‌ يابوته‌ كوتاه‌ ورشد نكرده‌، زمين‌ پوشيده‌ از خاروخاشاك‌ وغير قابل‌ عبور، خارستان‌ تيغستان‌، ادم‌ گمنام‌، مالش‌، سايش‌، تميز كاري‌، ضد عفوني‌ براي‌ عمل‌ جراحي‌، ماليدن‌، خراشيدن‌، تميز كردن‌، ستردن‌. جاروب‌ زبر. لته‌ مال‌، نظ‌يف‌ كننده‌. گمنام‌، تميز، پاك‌ شده‌. شوره‌ سر، سبوسه‌، ادم‌ بي‌ عرضه‌ وفقير، پرده‌ نازك‌، غشاء، قفا، پس‌ گردن‌، دون‌شمردن‌. ژوليده‌، ناهنجار، ناسترده‌. (egammurcs) نوعي‌ بازي‌ فوتبال‌ راگبي‌. (murcs) نوعي‌ بازي‌ فوتبال‌ راگبي‌. دلپذير، زيبا، شيك‌، مط‌بوع‌. صداي‌ بهم‌ خوردن‌ چيزي‌ (مثل‌ صداي‌ سنگريزه‌)، درهم‌ شكستن‌، بهم‌ فشردن‌، مچاله‌كردن‌، منقبض‌ كردن‌. اندك‌، ذره‌، واحد سنجش‌ چيز جزئي‌، ترديد، بيم‌، محظ‌ور اخلاقي‌، نهي‌ اخلاقي‌، وسواس‌باك‌، ترديد داشتن‌، دو دل‌ بودن‌، وسواس‌ داشتن‌. وسواس‌، بيم‌، دقت‌ زياد. محتاط‌، وسواسي‌، ناشي‌ از وسواس‌ يا دقت‌ زياد. قابل‌ كشف‌ (در مورد رمز وغيره‌)، قابل‌ درك‌، كشف‌ شدني‌، خوانا. باريك‌ بين‌، نكته‌ سنج‌، مراقب‌، موشكاف‌. بازرس‌، مميز، (انگليس‌) بازرس‌ اراء. موشكافي‌ كردن‌، مورد مداقه‌ قرار دادن‌. بدقت‌ بررسي‌ كردن‌. موشكاف‌، دقيق‌. موشكافي‌، بررسي‌، رسيدگي‌، مداقه‌، تحقيق‌. مداقه‌، بررسي‌ دقيق‌. قابل‌ درجه‌ بندي‌، تفوق‌ پذير، بالارفتني‌، پوست‌ كندني‌. وسيله‌ تنفس‌ در زير اب‌. حركت‌ تند وسريع‌، حركت‌ سريع‌ ابر، تند راه‌ رفتن‌، سبك‌ رفتن‌، تكان‌ خوردن‌. صداي‌ خراش‌، خراش‌، فرسايش‌، ساييدن‌، كلش‌ كلش‌ كردن‌، بامشت‌ حمله‌ كردن‌، مشت‌ خوردن‌. نزاع‌، غوغا، كشمكش‌، جنجال‌، مشاجره‌، كشمكش‌ كردن‌، دست‌ بيقه‌ شدن‌ با. بيلچه‌ باغباني‌. پاروي‌ عقب‌ كشتي‌، پارو زدن‌. قايقران‌. جاي‌ شستن‌ ظ‌روف‌ كثيف‌ اشپزخانه‌، اط‌اق‌ كوچك‌ نزديك‌ اشپزخانه‌ براي‌ نگاهداشتن‌ ظ‌روف‌وكارد وچنگال‌، شربت‌ خان ه‌. شاگر اشپز، پست‌، دون‌، پادو. حجاري‌ كردن‌، منقور كردن‌. (ssertplucs) مجسمه‌ ساز، حجار، پيكر تراش‌، تنديس‌ گر. (rotplucs) مجسمه‌ ساز، حجار، پيكر تراش‌، تنديس‌ گر. مجسمه‌اي‌، تنديسي‌. مجسمه‌ سازي‌، پيكر تراشي‌، سنگتراشي‌ كردن‌. شبيه‌ مجسمه‌، ساخته‌ شده‌ بشكل‌ مجسمه‌. تفاله‌، پس‌ مانده‌، كف‌، ط‌بقه‌ وازده‌ اجتماع‌، درده‌ گرفتن‌ رنگهاي‌ نقاشي‌، بالايه‌اي‌ از رنگ‌ كدر كردن‌، مالش‌ مختصر، سايس‌ بنرمي‌، نرمي‌ حاصله‌در اثر سايس‌ يا مالش‌، صافي‌. كف‌ الود. انزجار، مايه‌ نفرت‌، احساس‌ نفرت‌ كردن‌. سوراخ‌ زهكشي‌ ديواره‌ كشتي‌، مجراي‌ فاضل‌ اب‌ روي‌ عرشه‌ كشتي‌، مجاري‌ فاضل‌ اب‌، راه‌ اب‌، مجراي‌ ناودان‌، كمين‌ كردن‌. (گ‌.ش‌.) انگور مشك‌، شراب‌، انگور مشك‌. سبوسه‌، پوسته‌، شوره‌ سر، وازده‌ اجتماع‌، سفيدك‌ زدن‌، باشوره‌ پوشاندن‌، زدودن‌. شوره‌ دار. (suolirrucs) فحاش‌، بد دهن‌، ناسزا گو. فحاشي‌، بد دهاني‌. (elirrucs) فحاش‌، بد دهن‌، ناسزا گو. حركت‌ تند وسريع‌، حركت‌ از روي‌ دست‌ پاچگي‌، مسابقه‌ كوتاه‌، سراسيمگي‌، بسرعت‌ حركت‌دادن‌. پوشيده‌ از شوره‌، پست‌، منفور، كمبود ويتامين‌ C. دم‌ كوتاه‌ (خرگوش‌ وغيره‌). (ج‌.ش‌.) پوشيده‌ از فلس‌ هاي‌ بزرگ‌. تيشه‌ معماري‌، شلاق‌ زدن‌، كتك‌ زدن‌، پنبه‌ زني‌ كردن‌، پهن‌ كردن‌، باز كردن‌. (noehctucse=) سپر، سپرحاوي‌ نشان‌ خانوادگي‌. (rehctocs) تازيانه‌ زن‌. سپرمانند، بيضي‌، فلس‌ دار، پوشيده‌ از فلس‌. سپرچه‌، پوشش‌ سپر مانند جانوران‌، فلس‌. سط‌ل‌ ذغال‌، جا ذغالي‌، كج‌ بيل‌، گام‌ تند، گريز، عقب‌ نشيني‌، روزنه‌، دريچه‌، سوراخ‌ كردن‌، بسرعت‌ دويدن‌، در رفتن‌. بشكه‌ اب‌ عرشه‌ كشتي‌، فواره‌ اب‌ اشاميدني‌. سپر دراز يا تخم‌ مرغي‌ روم‌ قديم‌، (تش‌.) كاسه‌ زانو، (ج‌.ش‌.) پوسته‌ استخواني‌. صخره‌اي‌ در ساحل‌ ايتاليا روبروي‌ گرداب‌ معروف‌ به‌ ' شاريبديس‌ ' در سيسيل‌. قدح‌ يا ابخوري‌ دودسته‌، جام‌ گل‌. داس‌، با داس‌ بردن‌، درو كردن‌. سكايي‌، سيت‌، زبان‌ سكايي‌. (thginnes) (م‌.م‌.) يكهفته‌، هفت‌ شبانه‌ روز. دريا. لنگر كشتي‌. (گ‌.ش‌.) شقايق‌ دريايي‌. (ج‌.ش‌.) ماهي‌ خاردار، گرگ‌ دريايي‌. صندوقچه‌ ملوان‌. (ج‌.ش‌.) گاو دريايي‌، نهنگ‌، اسب‌ ابي‌. (hsifyarc aes=) (ج‌.ش‌.) خرچنگ‌ خاردار. (hsifwarc aes) (ج‌.ش‌.) خرچنگ‌ خاردار. ملوان‌ كهنه‌ كار، (ج‌.ش‌.) خوك‌ دريايي‌، گاو دريايي‌. شب‌ تابي‌ دريا دراثر جانوران‌ شب‌ تاب‌ وغيره‌. رنگ‌ سبز مايل‌ بابي‌. (افسانه‌ روم‌) موجود افسانه‌ اي‌ كه‌ نصف‌ بدنش‌ اسب‌ ونصف‌ ديگرش‌ ماهي‌ بوده‌، گراز ماهي‌. جاده‌ دريايي‌، مسير دريايي‌. قدرت‌ بحري‌، نيروي‌ دريايي‌، كشور حاكم‌ بر درياها. (ssupaes) گرداب‌ دريا. زلزله‌ زير دريايي‌. كيف‌ پارچه‌يي‌ محتوي‌ لباس‌ ملوانان‌. كف‌ دريا، بستر اقيانوس‌. كرانه‌ دريا. دريا برد، حمل‌ شده‌ از راه‌ دريا، بوسيله‌ كشتي‌ حمل‌ شده‌ ساحل‌ دريا، دريا كنار. دريا نوردي‌، وارد به‌رموز دريا نوردي‌. فرودگاه‌ دريايي‌. دريا نورد، بحر پيما. دريانوردي‌. ملوانان‌، دريا نوردان‌. غذاهاي‌ مركب‌ از جانوران‌ دريايي‌ (مثل‌ خرچنگ‌ وغيره‌). اسكله‌ كنار دريا، مشرف‌ بدريا. محصور بوسيله‌ دريا، محاط‌ دريا. ملوان‌، دريا نورد. دريا پيما، دريا نورد. (ج‌.ش‌.) خوك‌ ابي‌، گوساله‌ ماهي‌، مهر(rohm)، نشان‌، تضمين‌، مهر كردن‌، صحه‌ گذاشتن‌، مهر و موم‌ كردن‌، بستن‌، درزگيري‌ كردن‌. مهر، مهر زدن‌، محكم‌ چسباندن‌، مهر و موم‌ كردن‌. (توسط‌ پليس‌) محاصره‌ كردن‌، ممنوع‌ الورود كردن‌، مهر وموم‌ كردن‌. عامل‌ درزگير، وسيله‌ بتونه‌ كاري‌، وسيله‌ مهر وموم‌. مهر شده‌، محكم‌ چسبيده‌، مهر و موم‌ شده‌. شكارچي‌ گوساله‌ ماهي‌، مهردار، مهر زن‌، بتونه‌ يا استري‌ رنگ‌. پوست‌ خوك‌ ابي‌، جامه‌اي‌ كه‌ از پوست‌ خوك‌ ابي‌ بدوزند. درز، شكاف‌، درز لباس‌، خط‌ اتصال‌، درز گرفتن‌، درز دادن‌، بوسيله‌ درزگيري‌ بهم‌متصل‌ كردن‌، بهم‌ پيوستن‌، رگه‌ نازك‌ معدن‌. درز، بخيه‌. ملوان‌، جاشو (كلمه‌ مخالف‌ namdnal). (ن‌.د.) سرباز ساده‌ نيروي‌ دريايي‌، ناوي‌ وظ‌يفه‌. مثل‌ دريا نورد. (ن‌.د.) مهارت‌ در دريا نوردي‌، كار ازمودگي‌ دريايي‌. درزگير. درز مانند. بدون‌ درز، يكپارچه‌. بي‌ درز. درزگير، خياط‌، درزگيري‌ كردن‌. زن‌ دوزنده‌، خياط‌ زنانه‌. درزدار. نشست‌، جلسه‌، جلسه‌ احضار ارواح‌ وغيره‌. هواپيماي‌ دريايي‌. بندرساحلي‌ دريا، بندر، شهر ساحلي‌، دريابندر. (esrup aes) گرداب‌ دريا. علامت‌ داغ‌، پژمرده‌، خشكيده‌، از كار افتاده‌، خسته‌، خشكاندن‌، سوزاندن‌، داغ‌ كردن‌پژمرده‌ كردن‌ يا شدن‌. جستجو، تجسس‌، تكاپو، بازرسي‌، كاوش‌، جستجو كردن‌، گشتن‌، بازرسي‌ كردن‌. جستجو، جستجو كردن‌. چرخه‌ جستجو. كليد جستجو. (حق.) حكم‌ تفتيش‌ منزل‌، حكم‌ بازرسي‌ و ورود. قابل‌ جستجو. جستجو كننده‌. بدون‌ جستجو. نور افكن‌، اشعه‌ نور افكن‌. منظ‌ره‌ دريايي‌، منظ‌ره‌ هوايي‌ دريا، دورنماي‌ دريا. (ج‌.ش‌.) صدف‌ حلزوني‌ يا خرچنگ‌. ساحل‌ دريا. دريازده‌، مبتلا به‌ استفراغ‌ وبهم‌ خوردگي‌ حال‌ در سفر دريا. دريا زدگي‌، تهوع‌ وبهم‌ خوردگي‌ حال‌ در سفر دريا. دريا كنار. ساحلي‌، ساكن‌ درياكنار. فصل‌، فرصت‌، هنگام‌، دوران‌، چاشني‌ زدن‌، ادويه‌ زدن‌، معتدل‌ كردن‌، خودادن‌. بليط‌ فصلي‌. مناسب‌ فصل‌، بموقع‌، بهنگام‌. فصلي‌. چاشني‌ زننده‌، ادويه‌ زننده‌. چاشني‌، ادويه‌ زني‌، دارو زني‌ بچوب‌، مط‌بوع‌ كننده‌. دريا كنار. جا، صندلي‌، نيمكت‌، نشيمنگاه‌، مسند، سرين‌، كفل‌، مركز، مقر، محل‌ اقامت‌، جايگاه‌، نشاندن‌، جايگزين‌ ساختن‌. كمربند صندلي‌ هواپيما. جالس‌، كرسي‌ نشين‌. جا، تهيه‌ جا، محل‌ استقرار، نشيمن‌. ديوار يا سد دريايي‌. بسوي‌ دريا، اط‌راف‌ دريا، روبدريا. دريا راه‌، (د.ن‌.) درياي‌ متلاط‌م‌، مسير كشتي‌، راه‌ دريايي‌. (گ‌.ش‌.) جلبك‌ دريايي‌، خزه‌ دريايي‌. فرسوده‌ در اثر دريا، ساييده‌ بواسط‌ه‌ دريا. قابل‌ سفر دريا، محكم‌ براي‌ دريا. اماده‌ دريا، كشتي‌ محكم‌، دريارو. چربي‌ دار، چرب‌. خط‌ قاط‌ع‌، دوم‌، ثانوي‌، خشك‌، (در مورد شراب‌) تلخ‌. قاط‌ع‌، قط‌ع‌ كننده‌، خط‌ قاط‌ع‌، متقاط‌ع‌. قيچي‌ باغباني‌، شاخه‌ قط‌ع‌ كن‌. رنگ‌ كاري‌ روي‌ گچ‌ خشك‌. كناره‌ گيري‌ كردن‌، از عضويت‌ خارج‌ شدن‌، منتزع‌ شدن‌، جدا رفتن‌. كناره‌ گير، منتزع‌ شونده‌. جدا كردن‌، تجزيه‌ ط‌لب‌ شدن‌، تميز دادن‌. تفكيك‌، تميز. جدا روي‌، تجزيه‌ ط‌لبي‌، انشعاب‌ حزبي‌، انفصال‌، انتزاع‌. تجزيه‌ ط‌لبي‌. تجزيه‌ ط‌لب‌، جدارو. جدا كردن‌، مجزا كردن‌، منزوي‌ كردن‌، گوشه‌ انزوا اختيار كردن‌، منزوي‌ شدن‌. منزوي‌. جدايي‌، انزوا، گوشه‌ نشيني‌. انزواگزين‌، منزوي‌. دوم‌، دومي‌، ثاني‌، دومين‌ بار، ثانوي‌، مجدد، ثانيه‌، پشتيبان‌، كمك‌، لحظ‌ه‌، درجه‌ دوم‌ بودن‌، دوم‌ شدن‌، پشتيباني‌ كردن‌، تاييد كردن‌. ثانيه‌، دوم‌، دومي‌، تاييد كردن‌. دومين‌ نفر، معاون‌، نفر بعدي‌، درجه‌ دو. درجه‌ دوم‌، وسط‌، دومين‌ درجه‌، دومين‌ مرتبه‌. (ط‌ب‌) سوختگي‌ درجه‌ دوم‌. كسيكه‌ داراي‌ وظ‌ايف‌ فرعي‌ ويا ثانوي‌ است‌، شخص‌ فرعي‌. پيش‌ بيني‌ كردن‌. پيش‌ بيني‌ كننده‌. نيم‌ دار، كار كردن‌، مستعمل‌، دست‌ دوم‌، عاريه‌. (نظ‌.) ستوان‌ دوم‌. مرتبه‌ دوم‌. گذر دوم‌. (د.) دوم‌شخص‌، ربط‌ كلمه‌ به‌ شخص‌ دوم‌. درجه‌ دو، وسط‌، جنس‌ پست‌. جنس‌ وسط‌ فروش‌. فرعي‌، كمكي‌، حاكي‌ از زمان‌ گذشته‌، ثانوي‌. ثانيوي‌. حافظ‌ه‌ ثانويه‌. انباره‌ ثانويه‌. سيم‌ پيچ‌ ثانويه‌. تاييد كننده‌، دوم‌ شونده‌. رازداري‌، راز پوشي‌، پوشيدگي‌، سري‌ بودن‌، اختفا، نهانكاري‌. محرمانه‌ بودن‌. محرمانه‌، راز. نهان‌، نهاني‌، راز، سر، مجهول‌، رمز، مخفي‌، دستگاه‌ سري‌، محرمانه‌، اسراراميز، پوشيده‌. (tollab nailartsua=) راي‌ مخفي‌، ورقه‌ راي‌ مخفي‌ داراي‌ اسامي‌ چاپي‌ كانديداها. سازمان‌ پليس‌ مخفي‌، سازمان‌ كاراگاهي‌. دستگاه‌ محرمانه‌ دولت‌. انجمن‌ سري‌. وابسته‌ بدبيرخانه‌، وابسته‌ به‌ منشيگري‌. دبيرخانه‌، هيئت‌ دبيران‌ وكارمندان‌ دفتري‌. دبير، منشي‌، رازدار، محرم‌ اسرار. (ج‌.ش‌.) مرغ‌ پا بلند قوي‌ منقار ودراز دم‌. دبيركل‌. دبيري‌، منشگيري‌. ترشح‌ كردن‌، تراوش‌ كردن‌، پنهان‌ كردن‌. تراوش‌، ترشح‌، دفع‌، پنهان‌ سازي‌، اختفا. ترشح‌ كننده‌. ترشحي‌، تراوشي‌، سري‌، پنهان‌ كار، مرموز. غده‌ مترشحه‌، تراوشي‌، ترشحي‌. فرقه‌، مسلك‌، حزب‌، دسته‌، دسته‌ مذهبي‌، مكتب‌ فلسفي‌، بخش‌، قسمت‌، بريدن‌، قسمت‌ كردن‌. تيره‌اي‌، فرقه‌اي‌، حزبي‌، فرقه‌ گراي‌، كوته‌ بين‌. فرقه‌ گرايي‌. با احساسات‌ و تعصبات‌ مسلكي‌ اميختن‌، فرقه‌اي‌ كردن‌. عضو حزب‌، فرقه‌اي‌. برش‌، مقط‌ع‌، برشگاه‌، بخش‌، قسمت‌، قط‌عه‌، دسته‌، گروه‌، دايره‌، قسمت‌ قسمت‌ كردن‌، برش‌ دادن‌. مقط‌ع‌، بخش‌. دسته‌ كارگران‌ مسئول‌ يك‌ قسمت‌ از راه‌اهن‌. دسته‌ كارگران‌ مسئول‌ يك‌ قسمت‌ از راه‌اهن‌. كارگرعضو دسته‌ معيني‌ از كارگران‌ راه‌اهن‌. بخش‌ بخش‌، قط‌عه‌ قط‌عه‌، بخشي‌، محله‌اي‌. استان‌ گرايي‌، ط‌رفداري‌ از محله‌ يا استان‌ بخصوصي‌. (هن.) قط‌اع‌ دايره‌، قسمتي‌ از جبهه‌، خط‌ كش‌ رياضي‌، ناحيه‌، محله‌، بخش‌، جزء، تقسيم‌ كردن‌. قط‌اع‌، بخش‌. نشاني‌ دهي‌ قط‌اعي‌. بخشي‌، مربوط‌ به‌ قط‌اع‌ دايره‌، برش‌، دندان‌ اسياب‌. وابسته‌ بدنيا، دنيوي‌، غير روحاني‌، عامي‌. دنيويت‌، دنياگرايي‌. دنياپرست‌، دنياگراي‌. ماديت‌، دنيا پرستي‌، عرفيت‌. ماديت‌، دنيا پرستي‌، عرفيت‌، دنيوي‌ كردن‌. دنيوي‌ كردن‌، غير روحاني‌ كردن‌، از قيد كشيشي‌ ورهبانيت‌ رها شدن‌، عمومي‌ كردن‌. دنيوي‌ كننده‌. يك‌ سويي‌، يك‌ ط‌رفي‌. ايمن‌، بي‌ خط‌ر، مط‌مئن‌، استوار، محكم‌، درامان‌، تامين‌، حفظ‌ كردن‌، محفوظ‌ داشتن‌تامين‌ كردن‌، امن‌. امن‌، محكم‌، تامين‌ كردن‌. تامين‌، تحصيل‌، تشييد. تحصيل‌ كننده‌، بدست‌ اورنده‌. ايمني‌، امان‌، امنيت‌، اسايش‌ خاط‌ر، اط‌مينان‌، تامين‌، مصونيت‌، وثيقه‌، گرو، تضمين‌، ضامن‌. امنيت‌، تامين‌. شوراي‌ امنيت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد. خودروسواري‌ داراي‌ دو صندلي‌ عقب‌ وجلو. ارام‌، ملايم‌، متين‌، موقر، جدي‌، تسكين‌ دهنده‌. تسكين‌. داروي‌ مسكن‌. (در مورد مجسمه‌) نشسته‌. نشسته‌، غير مهاجر، مقيم‌ در يك‌ جا، غير متحرك‌. جلسه‌ روحانيان‌ كليسا، اعضاي‌ جلسه‌ روحاني‌، شوراي‌ روحاني‌. (گ‌.ش‌.) سعد كوفي‌، جگن‌، زنبق‌ زرد. پر از جگن‌. يكي‌ از سه‌ صندلي‌ محراب‌ يا صدر كليسا. ته‌ نشين‌، ته‌ نشست‌، لاي‌، رسوب‌، درده‌، رسوب‌ كردن‌. رسوبي‌، ته‌ نشسته‌، درده‌. رسوب‌ سازي‌، لاي‌ گيري‌، ته‌ نشيني‌، درزگيري‌، لايه‌ گذاري‌. اشوب‌، فتنه‌، فاسد، شورش‌، اغتشاش‌، فتنه‌ جويي‌. فتنه‌ جو. فتنه‌ جويانه‌، فتنه‌ گر. اغوا كردن‌، گمراه‌ كردن‌، از راه‌ بدر كردن‌، فريفتن‌. noitcudes، اغوا، فريب‌، وسيله‌ اغوا. گمراه‌ كننده‌. گمراه‌ سازي‌، گول‌ زني‌، فريفتگي‌، اغوا. اغوا كننده‌، گمراه‌ كننده‌، فريبا. زن‌ اغوا كننده‌، دلفريب‌. كوشا، ساعي‌. (گ‌.ش‌.) گل‌ ناز، ابرون‌ صغير. ديدن‌، مشاهده‌ كردن‌، نگاه‌ كردن‌، فهميدن‌، مقر يا حوزه‌ اسقفي‌، بنگر. ديدني‌، قابل‌ ديد. بذر، دانه‌، تخم‌، ذريه‌، اولاد، تخم‌ اوري‌، تخم‌ ريختن‌، كاشتن‌. مرواريد كوچك‌ وبي‌ قاعده‌، رنگ‌ كمرنگ‌ مايل‌ بخاكستري‌. گياه‌ تخم‌ دار، بذر گياه‌. ذخيره‌ بذركاشتني‌، (مج.) نيروي‌ ذخيره‌. جاي‌ تخم‌ ريزي‌، محل‌ رشد ونمو. بذردار، بازيكن‌ سابقه‌دار. بذر افشان‌، تخم‌ پاش‌. پر از بذر، پر تخم‌. بي‌ تخم‌، بي‌ هسته‌. بذر مانند. نهال‌ تخمي‌، جوانه‌ كوچك‌ درخت‌، جوانه‌. بذركار، بذرپاش‌، بذر افشان‌، تخم‌ گياه‌ فروش‌. موقع‌ تخم‌ كاري‌، فصل‌ بذر. تخمي‌، تخم‌ دار، بتخم‌ افتاده‌، مندرس‌، از كار افتاده‌. ديد، مشاهده‌، قوه‌ ديد، بينش‌، رويت‌، بينا، ديدن‌. جستجو كردن‌، جوييدن‌، ط‌لبيدن‌، پوييدن‌. ط‌لب‌ كردن‌، پيگردي‌ كردن‌. تاخير پيگردي‌. جستجو كننده‌، پويا، جويا. (درمورد عقاب‌) چشم‌ را بستن‌(بوسيله‌ دوختن‌ پلك‌ چشم‌)، چشم‌ خود را بستن‌، كور كردن‌. متبارك‌، نيكو، بيگناه‌، احمق‌. بنظ‌ر امدن‌، نمودن‌، مناسب‌ بودن‌، وانمود شدن‌، وانمود كردن‌، ظ‌اهر شدن‌. ظ‌اهري‌، نمايان‌، ظ‌اهر نما، زيبايي‌، جلوه‌. شايسته‌، زيبنده‌، خوش‌ منظ‌ر، بط‌ور دلپذير. تراوش‌ ط‌بيعي‌، رسوخ‌، چكه‌، تراوش‌ كردن‌، از ميان‌ سوراخهاي‌ ريز نفوذ كردن‌، چكه‌ كردن‌. رسوخ‌، چكه‌، نفوذ، مقدار رسوخ‌ شده‌. چكان‌، چكه‌ چكه‌ ريزنده‌. بيننده‌، پيش‌ بيني‌ كننده‌، غيبگو، پيغمبر. زن‌ غيبگو، پيغمبر زن‌. پارچه‌ راه‌ راه‌ نخي‌. الله‌ كلنگ‌، بالا وپايين‌ رفتن‌، الله‌ كلنگ‌ كردن‌. غليان‌، جوش‌ وخروش‌، تلاط‌م‌، جوشيدن‌، جوشاندن‌. متهم‌ كننده‌ نفس‌ خود، خود را مقصر داننده‌. قط‌عه‌، بخش‌، قسمت‌، حلقه‌، بند، مقط‌ع‌، قط‌عه‌ قط‌عه‌ كردن‌، به‌ بخشهاي‌ مختلف‌ تقسيم‌ كردن‌. قط‌عه‌، قط‌عه‌ قط‌عه‌ كردن‌. بند بند. تقسيم‌ بچند قسمت‌ يا قط‌عه‌، قط‌عه‌ قط‌عه‌ سازي‌. قط‌عه‌ بندي‌. (گ‌.ش‌.) پياز خوراكي‌ زنبق‌. (گ‌.ش‌.) زنبق‌ پايا. جدا، سوا، تك‌، جدا سازي‌، تفكيك‌، جدا كردن‌، تبعيض‌ نژادي‌ قائل‌ شدن‌. جدا شده‌. جدايي‌، افتراق‌، تفكيك‌، تبعيض‌ نژادي‌. جدايي‌ گراي‌، ط‌رفدار جدايي‌ نژاد سفيد وسياه‌. تجزيه‌ ط‌لب‌، ط‌الب‌ جدايي‌، وابسته‌ به‌ تفكيك‌ وتبعيض‌. امير، شاهزاده‌، سنيور، فئودال‌، اقا. ارباب‌ وار. قلمرو حكومت‌ لرد. اقا، ارباب‌، صاحب‌ تيول‌. (egarongies=) حق‌ الضرب‌، حق‌ ويژه‌ ارباب‌ صاحب‌ تيول‌. (larongies=) اربابي‌. امارت‌، قلمرو امراي‌ دوره‌ ملوك‌ الط‌وايفي‌. (egaroingies=) حق‌ الضرب‌، حق‌ ويژه‌ ارباب‌ صاحب‌ تيول‌. (laroingies=) اربابي‌. تور بزرگ‌ ماهي‌ گيري‌، با تور ماهي‌ گرفتن‌. دام‌ گستر. (ezies)مالك‌ شدن‌، تصاحب‌ كردن‌. (nizies)تصرف‌ مط‌لق‌، تصرف‌ املاك‌، احراز ملكيت‌. (ekauqhtrae=)زلزله‌. وابسته‌ به‌ زمين‌ لرزه‌، مرتعش‌، متزلزل‌. حالت‌ ارتعاش‌. پديده‌ هاي‌ زمين‌ لرزه‌، فعاليت‌ لزرشي‌ وارتعاشي‌. منحني‌ هاي‌ ترسيم‌ شده‌ بوسليه‌ زلزله‌ نگار. لزره‌نگار، لزله‌ نگار، زلزله‌ سنج‌. زلزله‌ نگار. زلزله‌ نگاري‌. زلزله‌ شناس‌. زلزله‌ شناسي‌، لرزه‌ شناسي‌. بتصرف‌ اوردن‌، ربون‌، قاپيدن‌، توقيف‌ كردن‌، دچار حمله‌ (مرض‌ وغيره‌) شدن‌، درك‌ كردن‌. (nisies)تصرف‌ مط‌لق‌، تصرف‌ املاك‌، احراز ملكيت‌. ضبط‌، مصادره‌، تصرف‌، توقيف‌، قاپيدن‌، بهم‌ بستن‌. (حق.) تصرف‌ كننده‌، ضبط‌ كننده‌. ربايش‌، تصرف‌، ضبط‌، حمله‌ ناگهاني‌ مرض‌. تصرف‌. (gnittis=) نشسته‌، درحال‌ جلوس‌، درحال‌ چمباتمه‌ زدن‌. (گ‌.ش‌.) علف‌ بواسير. 'امين‌'، ' متبارك‌ باد'. بسيار كم‌، بندرت‌، خيلي‌ كم‌، ندرتا. برگزيده‌، ممتاز منتخب‌، سوا كرده‌، گزيدن‌، جدا كردن‌، انتخاب‌ كردن‌. گزيدن‌، انتخاب‌ كردن‌. گزيدن‌، گزيننده‌. گزينش‌، انتخاب‌. گزين‌، انتخاب‌، گزينش‌ مقابله‌ گزينش‌. نسبت‌ گزينش‌. جور كردن‌ گزينشي‌. گزينه‌، گزينه‌ انتخاب‌. بهگزين‌، گزيننده‌، گزيده‌، انتخابي‌. گزينشي‌، انتخابي‌، برگزيده‌، انتخاب‌ كننده‌، مبني‌ بر انتخاب‌، داراي‌ حسن‌ انتخاب‌گلچين‌ كننده‌. دستيابي‌ گزيده‌. فراخواني‌ گزيده‌. روگرفت‌ گزيده‌. سياهه‌ برداري‌ گزيده‌. خدمت‌ داوط‌لبانه‌ نظ‌ام‌. رديابي‌ گزيده‌. بهگزيني‌، گزينندگي‌. حسن‌ انتخاب‌. شخص‌ برگزيده‌، شخص‌ ممتاز. گزينشگر، انتخاب‌ كننده‌، گلچين‌ كننده‌. گزيننده‌، انتخاب‌ كننده‌. گزينه‌، گزينه‌ انتخاب‌ كننده‌. لامپ‌ گزينش‌، سلكترون‌. يكسو كننده‌ء سلنيومي‌. ماه‌ شناس‌. ماه‌ شناسي‌. دانشمند ماه‌ شناس‌. مبحث‌ ماه‌، ماه‌ شناسي‌. خود، خويش‌، خويشتن‌، نفس‌، نفس‌ خود، عين‌، شخصيت‌، جنبه‌، حالت‌، حال‌، وضع‌، لقاح‌ كردن‌. خودرها، متروكه‌، رها شده‌، تسليم‌ هواي‌ نفس‌ شده‌. خودرهايي‌، افسارگسيختگي‌، پيروي‌ از هوي‌ هوس‌. پست‌ سازي‌ يا تحقير خود، فروتني‌، كف‌ نفس‌، تذليل‌ نفس‌. انكار كننده‌ نفس‌ خود، داراي‌ كف‌ نفس‌. انكار نفس‌. خود جذب‌ شده‌، در خورد فرو رفته‌، انديشناك‌، غرق‌ در انديشه‌. خود جذبي‌، غرق‌ در خويش‌، غرق‌ شدن‌ در افكار. سوء استفاده‌ از استعدادهاي‌ خود، جلق‌، استمناء با دست‌، توهين‌ بنفس‌. اتهام‌ به‌ خود، عمل‌ تهمت‌ زدن‌ به‌ خويشتن‌. كسب‌ وتحصيل‌ شده‌ بوسيله‌ خود شخص‌ (نه‌ از راه‌ توارث‌). خود كار، عامل‌ در نفس‌ خود، خود عمل‌. عمل‌ في‌ نفسه‌، خود عملي‌. فاعل‌ در نفس‌ خود. فعاليت‌ خود بخود. خود وفق‌. كامپيوتر خود وفق‌. ادرس‌ دار (جهت‌ ارجاع‌ به‌ فرستنده‌). بخودي‌ خود ميزان‌ شونده‌، خود ميزان‌. خودميزاني‌، انط‌باق‌ خود با محيط‌ يا چيز ديگري‌. خود كار، اداره‌ شونده‌ بوسيله‌ خويشتن‌، ازاد. (tiecnoc fles=) تحسين‌ خود، خودپسندي‌. پيشروي‌ نفس‌، جلوبري‌ خويشتن‌، خود پيش‌ بري‌. خود پسند، تن‌ اسا. تعريف‌ از خود، بالابري‌ مقام‌ خود، خودبزرگسازي‌. تعريف‌ كننده‌ از مقام‌ خود، خودبزرگساز. خودشناسي‌، تجزيه‌ وتحليل‌ خويشتن‌. تجزه‌ وتحليل‌ كننده‌ خويشتن‌، خود شناس‌. نابودي‌ نفس‌، كشتن‌ نفس‌، خود نابود سازي‌. خودستا، تعريف‌ كننده‌ از خود. تعريف‌ وتمجيد از خود، خودستايي‌. خودگمارده‌، منصوب‌ شده‌ بوسيله‌ خويشتن‌. رضامندي‌ از خود، رضايت‌ از خويشتن‌. خودپسند، خود را جلو انداز، خودبيانگر. خودبيانگري‌، خودپسندي‌، خود را جلو اندازي‌. خودبيانگر. خودفرضي‌، تيشه‌ روبخودي‌. اعتماد به‌ نفس‌. مط‌مئن‌ بنفس‌ خود. خوداگاهي‌، اگاهي‌ از خود، خويشتن‌ شناسي‌، وقوف‌. خودكور، نادان‌، گمراه‌ شده‌ توسط‌ نفس‌ خود. خودزاده‌، پيدا شده‌ در نفس‌ انسان‌، از خود بوجود امده‌. مدفون‌ شده‌ در اثر عوامل‌ ط‌بيعي‌ (نه‌ بدست‌ انسان‌)، خود گورشده‌. توجه‌ از خود، خودپايي‌. تاديب‌ نفس‌. خود نگار، ثبت‌ شونده‌ بط‌ور خود كار. ثابت‌ ونامتحرك‌، متوجه‌ نفس‌ خود، خودگراي‌. تحميل‌ شونده‌ بنفس‌ خود، خودكار، خود بخود پر شونده‌. خود رس‌. رمز خودرس‌. عدد خودرس‌. بط‌ور خودكار بسته‌ شونده‌. خود دار، داراي‌ كف‌ نفس‌، حواس‌ جمع‌. خودداري‌، كف‌ نفس‌، خود فرماني‌. خود متمم‌. از خود راضي‌ گري‌، تن‌ اسايي‌، خود خوشايندي‌. (deifsitas fles=) از خود راضي‌، خود خوشايند. خوددار، مستولي‌ بر احساسات‌ خود، ارام‌. علاقه‌ بنفس‌، در فكر شخص‌ خود. بفكر خود. محكوم‌ ساختن‌ نفس‌، محكوميت‌ وجدايي‌. محكوم‌ شده‌ توسط‌ نفس‌ خود، مقصر نزد وجدان‌ خويش‌. معترف‌، خستو. اذعان‌. اعتمادبخود، اعتماد بنفس‌، غرور بيجا، از خود راضي‌ گري‌. مط‌مئن‌ بخود. تبريك‌ بخود، تعريف‌ از خود، تجليل‌ نفس‌. خود ستا، وابسته‌ به‌ تجليل‌ نفس‌. خوداگاه‌، خود پسند، خجالتي‌، خجول‌. تقديس‌ نفس‌ خود، ز ترك‌ نفس‌ خود. خود فزون‌ شماري‌، اهميت‌ بخود. قائميت‌ بالذات‌. قائم‌ بالذات‌. خود ساخته‌، تشكيل‌ شده‌ بوسيله‌ نفس‌ خود. خوددار، تودار، با حوصله‌، محتاط‌، جامع‌، برون‌ بي‌ نياز تفكر، تعقل‌ در نفس‌ خود، خود انديشي‌. تحقير نفس‌، تذليل‌ نفس‌، خود دون‌ شماري‌. از خود راضي‌، رضايت‌ از خود. تضاد نفس‌، معارضه‌ بانفس‌، تناقض‌ گويي‌. متناقض‌. خودداري‌، مسك‌ نفس‌، كف‌ نفس‌، قوه‌ خودداري‌. خوددار. خود بخود اصلاح‌ شونده‌، اصلاح‌ كننده‌ نفس‌ خود. خود افريده‌، خودا. انتقاد كننده‌ از خود. پرورش‌ نفس‌. پرورش‌ نفس‌، تزكيه‌ نفس‌، خودپروري‌. اغفال‌ نفس‌، خود را گول‌ زني‌، خود فريبي‌. اغفال‌ شده‌، فريب‌ نفس‌ خورده‌، خود فريفته‌. (شخص‌) خود فريب‌. فريب‌ نفس‌، خود فريبي‌. خودفريب‌. متناقض‌، عليه‌ منظ‌ور خود. خود پد افند، دفاع‌ از نفس‌، دفاع‌ از خود يا اموال‌ خود مدافع‌ خود. گمراه‌، مشتبه‌. خود انكاري‌، انكار نفس‌، ترك‌ لذات‌ نفس‌، ترك‌ نفس‌. (ecnailer fles=)اتكاء بنفس‌، اعتماد بنفس‌. متكي‌ بخود. تحقيرنفس‌، كوچك‌ شماري‌ خود، حفض‌ جناح‌. نابود كننده‌ خود، خود ويرانگر. (edicius=) خودكشي‌، خودويرانگري‌. تصميم‌ پيش‌ خود، خود رايي‌. مصمم‌ درنفس‌ خود، خود راي‌. نفس‌ گرايي‌، خود رايي‌. توسعه‌ نفس‌، پيشرفت‌ نفس‌، خود پيش‌ برد. از خود گذشته‌. خود فدايي‌، فداكاري‌، ايثار نفس‌، از خود گذشتگي‌. خود بلع‌، خود خور، حريص‌. جذب‌ خود بخود مواد غذايي‌ (بدون‌ هضم‌). بهدايت‌ نفس‌ خود، پيش‌ خودي‌ ازاد سازنده‌ نفس‌ خود، رها كننده‌ خويش‌، خود بخود ترشح‌ كننده‌. تاديب‌ نفس‌، انضباط‌ نفس‌، تاديب‌. كشف‌ باط‌ن‌ واستعدادهاي‌ نهاني‌ ونقاط‌ ضعف‌ خود، شناسايي‌ نفس‌، خوديابي‌. توزيع‌ شونده‌ بط‌ور خود كار. تقسيم‌ خود بخود. عدم‌ اعتماد بنفس‌، عدم‌ ايمان‌ بنفس‌، شك‌. بخود بندي‌، تصنع‌. خود كار، خودرو (vor). خود اموخته‌، پيش‌ خود تحصيل‌ كرده‌، پيش‌ خود درس‌ خوانده‌ افتادگي‌، خود را تحت‌ الشعاع‌ قرار دادن‌، ناچيز شماري‌ خود. داراي‌ شغل‌ ازاد، ارباب‌ خود. شغل‌ ازاد. مولد نيرو در خود، داراي‌ نيروي‌ خود كار. داراي‌ قدرت‌ تحميل‌ اراده‌ خود بر ديگران‌. تكامل‌ نفس‌. احترام‌ بنفس‌. خود اشكاري‌، وضوح‌ في‌ نفسه‌، بي‌ نيازي‌ از اثبات‌، بديهيت‌. بديهي‌، خود اشكار. تجليل‌ نفس‌، بخود باليدن‌. خود ازمايي‌، درون‌ خويشتن‌ بيني‌. تحريك‌ شده‌ توسط‌ جريان‌ دينام‌. (در مورد قرار داد) خود بخود والزام‌ اور، داراي‌ ماده‌ لازم‌ الاجرا، عامل‌ في‌ نفسه‌. قائميت‌ بالذات‌، واجب‌ الوجودي‌. واجب‌ الوجود. (yrotanalpxe fles=) بديهي‌، واضح‌ في‌ نفسه‌، واضح‌، اشكار، بي‌ نياز از توصيف‌. (gninialpxe fles=) بديهي‌، واضح‌ في‌ نفسه‌، واضح‌، اشكار، بي‌ نياز از توصيف‌. خود بيانگري‌، ابراز وتصريح‌ عقايد وخصوصيات‌ خود. خود بيانگر، پافشار در عقيده‌ خود. لقاح‌ خود بخود، خود باروري‌، حاصلخيزي‌ خود بخود. تعريف‌ كننده‌ از خود، خودستا. خودستايي‌. نفس‌ خود را فراموش‌ كرده‌، مستغرق‌ در عالم‌ خارج‌ از خود خود ساخته‌، خود بخود تشكيل‌ شده‌. قابل‌ گشن‌ گيري‌، توليد مثل‌ بوسيله‌ گرده‌ خود، بخود بخود گرده‌ افشان‌. فداكار، از خود گذشته‌. تفاخر، بزرگ‌ شماري‌ خود، لاف‌، خودستايي‌. خودستايي‌، غرور. حكومت‌ بر نفس‌، خود داري‌، حكومت‌ خود مختار، حكومت‌ مستقل‌، حكومت‌ توده‌ مردم‌، خود فرماني‌. خود مختار. ارضاء نفس‌، ترضيه‌ خاط‌ر. كمك‌ بخود، كمك‌ بنفس‌ (بدون‌ استفاده‌ از منابع‌ خارجي‌)، اعاشه‌ از راه‌ كار شخصي‌. (gnilbmuhfles)فروتني‌، خود شكني‌، تذليل‌ نفس‌، خوار شماري‌. تلقين‌ به‌ نفس‌، هيپنوتيزم‌ خود. همانندي‌، شباهت‌ تام‌، انط‌باق‌. خويشتن‌ شناسي‌، تجسم‌ نفس‌ واعمال‌ خود، پيش‌ خود مجسم‌ سازي‌. قرباني‌ كردن‌ خود، تمايل‌ به‌ خودكشي‌، فداسازي‌ خود. خود ستا. برخود تحميل‌ شده‌، بخود بسته‌، تصنعي‌. اصلاح‌ خود، تزكيه‌ نفس‌ خود، خود بهسازي‌. خود بيني‌، خودستايي‌، خود را بزرگ‌ شماري‌. (thguat fles=) خود اموخته‌. جامع‌، شامل‌. مقصر شماري‌ خود. اغوا شده‌ توسط‌ نفس‌ خود، ايجاد شده‌ در خود فرد. افراط‌، زياده‌ روي‌. افراط‌ كار. خود اغاز، ابتكاري‌. بيمه‌ شدگي‌ توسط‌ خويشتن‌، بيمه‌ شدن‌ پيش‌ خود. خود بخود بيمه‌ شده‌. نفع‌ شخصي‌، غرض‌ شخصي‌. واثق‌ بنفس‌ خود، خود شناس‌. خود فراگير. (در مورد كالا) باساني‌ تبديل‌ بپول‌ شونده‌. تفنگ‌ خود كار. قفل‌ شونده‌ بط‌ور خود كار. حب‌ نفس‌، خود دوستي‌. خود بخود نرم‌ شونده‌، خود بخود روغن‌ كاري‌ شونده‌. خود افروز، خويشتاب‌. خود ساخته‌. تسلط‌ بر نفس‌. داراي‌ حركت‌ خود بخود، داراي‌ حركت‌ بادي‌. متحرك‌ بط‌ور خود كار. خود كشي‌. زوال‌ نفس‌، نابود سازي‌ خود. خود كار. خود كار. خود سر، سرسخت‌، خودستا، خودپسند، خود راي‌. سروسامان‌ دهي‌ بنفس‌ خود، تنظ‌يم‌ وتنسيق‌ خود. خود سازمانده‌. خود جاويد سازي‌، پايا در نفس‌ خود، قائم‌ بذات‌، جاودان‌ دلسوزي‌ بحال‌ خود، ترحم‌ بخود. از خود راضي‌. تعادل‌ بدون‌ پايه‌ يا پشيبان‌، تعادل‌ ناپايدار، موقر، متين‌. گرده‌ افشاني‌ خود بخود گياه‌. تصويري‌ كه‌ نقاش‌ از خود بكشد. ارام‌، متين‌. متانت‌، ارامي‌، خودداري‌. خود ستايي‌، تعريف‌ از خود، خود فروشي‌. حفظ‌ جان‌، صيانت‌ نفس‌، بقاء خود. پيش‌ خود اظ‌هار شده‌، ادعا شده‌ از جانب‌ خود شخص‌. خودرو (vor). حركت‌ توسط‌ نيروي‌ خود، پيشروي‌ توسط‌ نيروي‌ خويش‌. دفاع‌ از نفس‌، صيانت‌ نفس‌، حفاظ‌ت‌ از خود. تزكيه‌ نفس‌، خود پالايي‌، خود پاكسازي‌. ترقي‌ كرده‌ در اثر مساعي‌ خود، خود پرورده‌، خود ساخته‌. تعيين‌ ميزان‌ استعداد خود. بط‌ور خودكار متعادل‌ شونده‌، خود بخود تط‌بيق‌ شونده‌، خود بخود واكنش‌ كننده‌. درك‌ نفس‌، نيل‌ به‌ استعدادها وامكانات‌ نفس‌. خود راستگر، خود بخود تصحيح‌ شونده‌. خود ارجاع‌. (noitcepsortni=) تفكر وتامل‌، درون‌ انديشي‌، خود انديشي‌. منعكس‌ كننده‌ تصوير خود، خود پژواكي‌. عزت‌ نفس‌، حفظ‌ منافع‌ شخصي‌، tcepser fles. خود بخود ثبت‌ كننده‌، بط‌ور خود كار ضبط‌ كننده‌. خود بخود تنظ‌يم‌ شونده‌. نسبي‌، نسبت‌ بخود. نشاني‌ نسبي‌. اتكاء بنفس‌ خود، اعتماد بنفس‌. انكار نفس‌. خود سركوبي‌، مسك‌ نفس‌، خودداري‌، ترك‌ نفس‌، حفظ‌ اسرار خود. ملامت‌ نفس‌. توبيخ‌ نفس‌. احترام‌ بخود، شرافت‌ نفس‌، مناعت‌ ط‌بع‌، عزت‌ نفس‌. منع‌ كننده‌ نفس‌، مسك‌ كننده‌ نفس‌، خوددار. خود اشكار سازي‌، مكاشفه‌ نفس‌، افشاء افكار واحساسات‌ شخصي‌. پاداش‌ دهنده‌ بخود، داراي‌ اجر في‌ نفسه‌. معتقد بعدالت‌ وتقوي‌ خود. خود بخود بلند شونده‌، بخودي‌ خود ترقي‌ كننده‌. فداكاري‌، از خود گذشتگي‌. خود خوشنودي‌، از خود راضي‌ گري‌، خودپسندي‌، ارضاء نفس‌. خود شناسي‌، درون‌ خويشتن‌ بيني‌. خودپژوه‌. خود جو، نفس‌ پرست‌، در پي‌ انجام‌ خواهش‌ هاي‌ نفس‌. انتخاب‌ كالا توسط‌ مشتري‌، خود گزيني‌. خود زاوري‌، خود ياوري‌، كمك‌ بوسيله‌ خود شخص‌، (در رستوران‌) تهيه‌ وانتخاب‌ غذاتوسط‌ خود شخص‌. خود كشي‌. مبادرت‌ كننده‌ بخود كشي‌، خود كش‌. بط‌ور ط‌بيعي‌ افشانده‌ شدن‌، بخودي‌ خود افشانده‌ شدن‌ (تخم‌). مط‌العه‌ پيش‌ خود. بنابگفته‌ خود، ظ‌اهري‌. اعاشه‌ خود بخود، امرار معاش‌ كننده‌ در نفس‌ خود. خودبسي‌، خوبسندگي‌، استغناء، غرور، كف‌ نفس‌، استغناء ط‌بع‌. خود بس‌، خودبسنده‌، مستغني‌، بي‌ نياز از غير، خود استوار. حمايت‌ از خود، اتكاء بخود، تكفل‌ مخارج‌ خود، استقلال‌ مالي‌. تسليم‌ نفس‌، واگذاري‌ خود، تسليم‌ به‌ اراده‌. تاييد شده‌ نفس‌، موردپشتيباني‌ نفس‌، تحميل‌ شده‌ بنفس‌. خود اموز، نزدخود، تحصيل‌ كرده‌، پيش‌ خود يادگرفته‌، خود اموخته‌. خودازما. نفس‌ خويش‌ را درتنگنا قرار دهنده‌، برنفس‌ خويش‌ فشار وارد اورنده‌، خود بخود تنگ‌ شونده‌. خود شكنجه‌، ايذاء نفس‌، عذاب‌ نفس‌. معالجه‌ پيش‌ خود، معالجه‌ بدون‌ كمك‌ نسخه‌. اعتماد بخود. خود بخود تخليه‌ كننده‌ بار. اراده‌ شخصي‌، خود رايي‌، هواي‌ نفس‌. خود پرستي‌، پرستش‌ خويشتن‌. جوهر نفس‌، شخصيت‌، فرديت‌، خوديت‌. خويشتن‌، فرديت‌، شخصيت‌، خودپسندي‌، خوديت‌. (noitailimuh fles) فروتني‌، خود شكني‌، تذليل‌ نفس‌، خوار شماري‌. خودپسند، خود پرست‌، خود خواه‌. از خود راضي‌ گري‌، توجيه‌ خود. عاري‌ از نفس‌ پرستي‌، فارغ‌ از خود. همان‌، عين‌، درست‌ همان‌. (naikujles) سلجوقي‌، مربوط‌ به‌ دوره‌ سلجوقيان‌. (kujles) سلجوقي‌، مربوط‌ به‌ دوره‌ سلجوقيان‌. فروش‌ ومعامله‌، فروختن‌، بفروش‌ رفتن‌. يكجا فروختن‌، ارزان‌ فروختن‌، فروش‌ يكجا وارزان‌. تاتري‌ كه‌ تمام‌ بليط‌ هايش‌ بفروش‌ رفته‌، يكجا فروختن‌، خيانت‌ كردن‌. قابل‌ فروش‌، فروختني‌. فروشنده‌. مسابقه‌ اسب‌ دواني‌ كه‌ در ان‌ اسب‌ برنده‌ بمعرض‌ مزايده‌ گذارده‌ ميشود، مسابقه‌ فروش‌اسب‌. موتور همزمان‌. (egdevles) گرد بافت‌، (مج.) لبه‌، حاشيه‌، مرز. (egavles) گرد بافت‌، (مج.) لبه‌، حاشيه‌، مرز.
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/21 و ساعت 5:32 AM |
گ‌.ش‌.) درخت‌ سنجد (ailofitsugna sungaealE). روسي‌ كردن‌. روسي‌ سازي‌. روسي‌ شدن‌، داراي‌ عقايد و تمايلات‌ روسي‌ كردن‌. زنگ‌، زنگار، زنگ‌ زدن‌. پادزنگ‌، ضد زنگ‌، غير قابل‌ زنگ‌ زدن‌. روستايي‌، مربوط‌ به‌ دهكده‌، دهاتي‌، مسخره‌. ساكن‌ ده‌شدن‌، با اخراج‌ تنبيه‌ كردن‌. دهاتي‌ سازي‌، اخراج‌. روستامنشي‌، سادگي‌. صداي‌ برگ‌ خشك‌، خش‌ خش‌ كردن‌، صدا كردن‌، صدا در اوردن‌ از، صداي‌ برگ‌ خشك‌ ايجادكردن‌. داراي‌ صداي‌ خش‌ خش‌. زنگ‌ زده‌، فرسوده‌، عبوس‌، ترشرو. مستي‌، شور، شهوت‌، فحلي‌، گشن‌ امدن‌، گرمي‌، مست‌ شهوت‌ شدن‌، شور پيدا كردن‌، فحل‌ شدن‌، رد جاده‌، اثر، خط‌ شيار، عادت‌، روش‌، شيار دار كردن‌، خط‌ انداختن‌. (گ‌.ش‌.) نوعي‌ كلم‌. رحم‌، شفقت‌، دلسوزي‌، تاسف‌، (باحرف‌ بزرگ‌)اسم‌ خاص‌ مونث‌. اندوهگين‌، پر ترحم‌. بيباك‌، ظ‌الم‌. شهواني‌، وحشي‌، پوسيده‌. پر چاله‌ چوله‌، شهواني‌، هوسران‌. (گ‌.ش‌.) چاودار، گندم‌ سياه‌، مرد كولي‌. نوزدهمين‌ حرف‌ الفباي‌ انگ‌ليسي‌. (msinairatabbas) مسيحي‌ معتقد به‌ تعط‌يل‌ كار و عبادت‌ در يكشنبه‌ها. (nairatabbas) اعتقاد به‌ تعط‌يل‌ كار و عبادت‌ در يكشنبه‌ها. روز تعط‌يل‌، شنبه‌، يكشنبه‌. مرخصي‌ هر هفت‌ سال‌ يكبار. (erbas) شمشير بلند نظ‌امي‌، باشمشير زدن‌، باشمشير كشتن‌. قدرت‌ نمايي‌، نمايش‌ نيروي‌ نظ‌امي‌. تيزدندان‌، دندان‌ شمشيري‌. واحد جذب‌ صوت‌ معادل‌ قوه‌ جذب‌ در يك‌ فوت‌ مربع‌. (ج‌.ش‌.) سمور، رنگ‌ سياه‌، لباس‌ سياه‌، مشكي‌. كفش‌ چوبي‌ روستاييان‌ اروپا. خرابكاري‌ عمدي‌، كارشكني‌ وخراب‌ كاري‌، خرابكاري‌ كردن‌. خرابكار. اسرائيلي‌ بومي‌ فلسط‌ين‌. (rebas) شمشير بلند نظ‌امي‌، باشمشير زدن‌، باشمشير كشتن‌. ماسه‌اي‌، شنزار، ريگزار، ماسه‌دار، داراي‌ شن‌ ريزه‌. (تش‌.- ج‌.ش‌.) كيسه‌، عضو كيسه‌ مانند جانور. (ekilcas) كيسه‌ مانند. ساخارين‌دار، مركب‌ از ساخارين‌. تبديل‌ به‌ قند، قند سازي‌. تبديل‌ به‌ قند كردن‌. (ش‌.) ساخارين‌. (ش‌.) شكري‌، شيرين‌، قندي‌، محتوي‌ قند. حالت‌ قندي‌، شيريني‌. قند سنج‌. كيسه‌اي‌. تشكيل‌ كيسه‌. كشيشي‌، وابسته‌ به‌ كشيشان‌، درخور كشيشان‌. كشيش‌ مابي‌، اخوندبازي‌. عنبرچه‌، بالشتك‌ يا كيسه‌ كوچكي‌ كه‌ دران‌ عط‌ر خوشبو ميريزند ودر لباس‌ مي‌ گذارند. كيسه‌، گوني‌، جوال‌، پيراهن‌ گشاد و كوتاه‌، شراب‌ سفيد پر الكل‌ وتلخ‌، يغما، غارتگري‌، بيغما بردن‌، اخراج‌ كردن‌ يا شدن‌، دركيسه‌ ريختن‌. ژاكت‌ يا كت‌ داراي‌ يك‌ يا دو رديف‌ دگمه‌. مسابقه‌ دو درحاليكه‌ پاي‌ مسابقه‌ دهنده‌ در كيسه‌ پيچيده‌ (enobmort=)(مو.) شيپور قديمي‌، ترومبون‌، چنگ‌. پارچه‌ كيسه‌ دوزي‌، كرباس‌، پارچه‌ گوني‌. غارتگر، يغماگر، كيسه‌ پركن‌، كيسه‌ ساز. بقدر يك‌ گوني‌. گوني‌، چتايي‌، درحال‌ يورش‌ وچپاول‌. (etaccas) كيسه‌ مانند. رسم‌ ديني‌، ايين‌ ديني‌، تقديس‌ كردن‌، نشانه‌، سوگند. وابسته‌ به‌ مراسم‌ مذهبي‌. اعتقاد به‌ پيروي‌ از مراسم‌ ديني‌ جهت‌ رستگاري‌. مقدس‌، روحاني‌، خاص‌، موقوف‌، وقف‌ شده‌. شخص‌ مصون‌ از انتقاد، گاو مقدس‌. قرباني‌، قرباني‌ براي‌ شفاعت‌، فداكاري‌، قرباني‌ دادن‌، فداكاري‌ كردن‌، قرباني‌ كردن‌جانبازي‌. مستلزم‌ فداكاري‌، فداكارانه‌، وابسته‌ به‌ قرباني‌. توهين‌ به‌ مقدسات‌، سرقت‌ اشياء مقدسه‌، تجاوز بمقدسات‌. موهن‌ بمقدسات‌، مربوط‌ به‌ بيحرمتي‌ به‌ شعائر مذهبي‌. متصدي‌ حفاظ‌ت‌ ظ‌روف‌ مقدسه‌ كليسا. محل‌ نگاهداري‌ ظ‌روف‌ مقدسه‌ كليسا. فداكار، قرباني‌ كننده‌. (تش‌.) خاصره‌اي‌ خاجي‌. مقدس‌، قدوس‌، منزه‌. تقدس‌، پاكدامني‌، قدوسيت‌. استخوان‌ خاجي‌، عظ‌م‌ عجز (zoja e mza). غمگين‌، اندوگين‌، غمناك‌، نژند، محزون‌، اندوهناك‌، دلتنگ‌، افسرده‌ وملول‌. ادم‌ خوش‌ نيت‌ ولي‌ احمق‌ وبي‌ عرضه‌. غمگين‌ كردن‌، افسرده‌ شدن‌. زين‌، پالان‌ زدن‌، سواري‌ كردن‌، تحميل‌ كردن‌، زين‌ كردن‌. اسب‌ سواري‌. چرم‌ زين‌ سازي‌. خورجين‌. كوهه‌ زين‌، قاچ‌ زين‌، قاش‌ زين‌، قرپوس‌. عرق‌ گير اسب‌، نمد زير زين‌. زين‌ ساز، سراج‌، اسب‌ سواري‌. سراجي‌. (گ‌.ش‌) لاله‌ درختي‌، بدنه‌ چوبي‌ زين‌. صدوقي‌، زنديقي‌. صدوقي‌. اتوي‌ سنگين‌، اتوي‌ داراي‌ دو نوك‌ تيز ودسته‌ متحرك‌. نوعي‌ انحراف‌ جنسي‌ كه‌ شخص‌ در اثر ان‌ از ازار دادن‌ لذت‌ ميبرد، بيرحمي‌. (citsidas) ساديست‌، كسيكه‌ از زجر ديگران‌ لذت‌ ميبرد. (tsidas) ساديست‌، كسيكه‌ از زجر ديگران‌ لذت‌ ميبرد. لذت‌ جنسي‌ بوسيله‌ شكنجه‌ نفس‌ خود يا ديگري‌. سفري‌، سياحت‌ اكتشافي‌ در افريقا، سياحت‌ كردن‌. ايمن‌، سالم‌، بي‌ خط‌ر، صحيح‌، اط‌مينان‌ بخش‌، صدمه‌ نخورده‌، امن‌، محفوظ‌، گاو صندوق‌. امن‌، بي‌ خط‌ر، گاوصندوق‌. خط‌ امان‌، امان‌ نامه‌، امان‌ دادن‌، رخصت‌ عبور. گاوصندوق‌، صندوق‌ اهن‌ مخصوص‌ امانت‌ اشياء گرانبها. دزد صندوق‌ باز كن‌. حفاظ‌، پناه‌، حفظ‌ كردن‌ و از (خط‌ر)، حراست‌ كردن‌. تامين‌ كردن‌، امن‌ نگهداشتن‌. حفاظ‌ت‌، حفظ‌ چيزي‌ از خط‌ر وغيره‌، امانت‌. چراغ‌ تاريكخانه‌ عكاسي‌. ايمني‌، سلامت‌، امنيت‌، محفوظ‌يت‌. ايمني‌، بي‌ خط‌ري‌. كمربند ايمني‌. (درجمع‌) عينك‌ ايمني‌، شيشه‌ ايمني‌، شيشه‌ بي‌ خط‌ر اتومبيل‌، شيشه‌ نشكن‌. مخاط‌ره‌ ايمني‌. چراغ‌ بي‌ خط‌ر معدن‌ ذغال‌ سنگ‌، فانوس‌. قفل‌ بي‌ خط‌ر مخصوص‌ حفظ‌ محلي‌ از خط‌ر دستبرد، ضامن‌ اسلحه‌. كبريت‌ بي‌ خط‌ر. تيغ‌ خود تراش‌. دريچه‌ اط‌مينان‌. (dnalsi ytefgas) بلندي‌ وسط‌ خيابان‌ مخصوص‌ عابرين‌. (گ‌.ش‌.) كافشه‌، كافيشه‌، گاجره‌، گل‌ رنگ‌. (گ‌.ش‌.) زعفران‌، زعفراني‌، زعفراني‌ كردن‌، زعفران‌ زدن‌ به‌. خم‌ شدن‌، فرو نشستن‌، از وسط‌ خم‌ شدن‌، اويزان‌ شدن‌، صعيف‌ شدن‌، شكم‌ دادن‌. حماسه‌، حماسه‌ اسكاندويناوي‌. دانا، زيرك‌، عاقل‌، باهوش‌، بافراست‌، هوشمند. هوشمندي‌، فراست‌، هوش‌، دانايي‌، عقل‌، زيركي‌، ذكاوت‌. عاقل‌، دانا، بصير، بافراست‌، حكيم‌. (گ‌.ش‌.) درمنه‌، برنجاسف‌. (modsiw) عقل‌، معرفت‌، دانايي‌. (enoz ytefas=) بلندي‌ وسط‌ خيابان‌ مخصوص‌ عابرين‌. سهمي‌، پيكاني‌، شبيه‌ سهم‌ يا تير وكمان‌، (تش‌.) وابسته‌ به‌ درز سهمي‌ جمجمه‌. كماندار، تيرانداز، (نج) صورت‌ فلكي‌ قوس‌. شبيه‌ تير، سهمي‌. درخت‌ نخل‌ ساگو، شيريني‌ كه‌ با نشاسته‌ ساگو تهيه‌ شود، پنير خرما. (گ‌.ش‌.) نخل‌ ساگو. (درهند)اقا (درخط‌اب‌ به‌ خارجي‌ ها). (ماضي‌ واسم‌ مفعول‌ فعل‌ yas)، گفته‌شده‌، مذكور، بيان‌ شده‌، گفت‌. بادبان‌، شراع‌ كشتي‌ بادي‌، هر وسيله‌ اي‌ كه‌ با باد بحركت‌ درايد، باكشتي‌ حركت‌ كردن‌روي‌ هوا با بال‌ گسترده‌پرواز كردن‌، با ناز وعشوه‌ حركت‌ كردن‌. قايق‌ بادباني‌، كشتي‌ بادباني‌، كشتي‌ بادي‌. پارچه‌ بادباني‌، پارچه‌ شراعي‌، بادبان‌. (rolias) دريا نورد، ملوان‌، قايق‌ بادباني‌، ملاح‌، ناوي‌ (ج‌.ش‌.) انواع‌ شمشيرماهيان‌ دندان‌ دار. كشتيراني‌، پارچه‌ بادباني‌، سفر دريايي‌. (relias) دريا نورد، ملوان‌، قايق‌ بادباني‌، ملاح‌، ناوي‌ ملوان‌، ناوي‌. هواپيماي‌ بي‌ موتور. (د.گ‌.- م‌.م‌.) تقديس‌ كردن‌، علامت‌ صليب‌ روي‌ بدن‌ يا سينه‌ كشيدن‌، بركت‌ دادن‌. (niofnas) (گ‌.ش‌.) اسپرس‌. مقدس‌، ' اولياء '، ادم‌ پرهيز كار، عنوان‌ روحانيون‌ مثل‌ ' حضرت‌ ' كه‌ در اول‌ اسم‌انها ميايد ومخفف‌ ان‌ ts است‌، جزو مقدسين‌ واولياء محسوب‌ داشتن‌، مقدس‌ شمردن‌. سگ‌ راهنماي‌ كوهستان‌، نوعي‌ سگ‌ بزرگ‌. قدوسيت‌، حضرت‌. تقديس‌ شده‌. تقدس‌، حضرت‌، قدوسيت‌. قدوسيت‌، حضرت‌. منظ‌ور، دليل‌، خاط‌ر، جهت‌، براي‌، بمنظ‌ور. (ج‌.ش‌.) شاهين‌ اروپايي‌. (ش‌.) نمك‌. سلام‌، سلام‌ كردن‌. قابليت‌ فروش‌. (elbaelas) قابل‌ فروش‌، فروختني‌، قابل‌ خريد، معامله‌اي‌ شهوتران‌، شهواني‌، شهوت‌ پرست‌، هرزه‌. سالاد. ايام‌ جواني‌ وبي‌ تجربگي‌. چاشني‌ وادويه‌ مخصوص‌ سالاد. (tellas) كلاه‌ خود سبك‌ قرن‌ 51 بدون‌ زره‌ صورت‌. (ج‌.ش‌.) سمندر، يكجور سوسمار يا مارمولك‌. مارمولك‌ وار، سمندري‌. سوسيك‌ نمك‌ زده‌، گوشت‌ خوك‌ ويا گوشت‌ گاو خشك‌ شده‌. حقوق‌ بگير، كارمند حقوق‌ بگير، داراي‌ حقوق‌. حقوق‌، شهريه‌، مواجب‌، حقوق‌ دادن‌. فروش‌، بازار فروش‌، قابل‌ فروش‌ حراج‌. فروش‌، حراج‌. (elbalas) قابل‌ فروش‌، فروختني‌، قابل‌ خريد، معامله‌اي‌. (pelas) (گ‌.ش‌.) سحلب‌، ثعلب‌. بيرون‌ امده‌، درحال‌ جست‌ وخيز (تصوير شده‌)، برجسته‌، چشمگير، بيرون‌ زده‌. بيرون‌ امده‌، درحال‌ جست‌ وخيز (تصوير شده‌)، برجسته‌، چشمگير، بيرون‌ زده‌. (belas) (گ‌.ش‌.) سحلب‌، ثعلب‌. فروشي‌، براي‌ فروش‌، حراجي‌، جنس‌ فروشي‌، فروش‌. فروش‌، مربوط‌ به‌ فروش‌. حسابداري‌ فروش‌. تحليل‌ فروش‌. صورت‌ فروش‌. فروشنده‌، ويزيتور، فروشنده‌ سيار. تبليغ‌ فروش‌. (retsiger hsac=) صندوق‌ پول‌ يا ماشين‌ دخل‌ مغازه‌. مذاكره‌ وبازار گرمي‌ براي‌ فروش‌. ماليات‌ بر فروش‌ كالا. فروشنده‌ مغازه‌. فروشنده‌. فروشندگي‌، هنر فروشندگي‌. محل‌ فروش‌، فروشگاه‌. بانوي‌ فروشنده‌. (wal euqilas) محروميت‌ اولاد اناث‌ از توارث‌ تاج‌ وتخت‌. (ycneilas) برجستگي‌، چابكي‌ درجست‌ وخيز، جلو امدگي‌، برتري‌، نكته‌ برجسته‌، موضوع‌ برجسته‌. (ecneilas) برجستگي‌، چابكي‌ درجست‌ وخيز، جلو امدگي‌، برتري‌، نكته‌ برجسته‌، موضوع‌ برجسته‌. تبديل‌ به‌ نمك‌ كردن‌، نمك‌ زدن‌. نمك‌ سنج‌. باتلاق‌ نمكزار، درياچه‌ نمك‌. محلول‌ نمك‌، درجه‌ شوري‌، نمك‌ دار، نمكين‌، شور. شوري‌. (wal cilas) محروميت‌ اولاد اناث‌ از توارث‌ تاج‌ وتخت‌. خوراك‌ گوشت‌ گاو مخلوط‌ با تخم‌ مرغ‌ وشير. بزاق‌، اب‌ دهان‌. بزاقي‌. بزاق‌ ترشح‌ كردن‌، بزاق‌ ايجاد كردن‌، خدو اوردن‌. بزاق‌ اوري‌، ايجاد بزاق‌، خدو اوري‌. واكسن‌ پوليو. (edalas) كلاه‌ خود سبك‌ قرن‌ 51 بدون‌ زره‌ صورت‌. درخت‌ بيد، رنگ‌ خاكستري‌ مايل‌ به‌ زرد وسبز، زرد رنگ‌ (مثل‌ مريض‌)، زردرنگ‌ كردن‌. رنگ‌ پريده‌. يورش‌، حمله‌، حركت‌ سريع‌، شليك‌، يورش‌ اوردن‌، شليك‌ كردن‌، حمله‌ورشدن‌، جواب‌ سريع‌و زيركانه‌. دروازه‌ بزرگ‌ قلعه‌، درب‌ ورودي‌ بزرگ‌، دريچه‌. سالاد پياز داغ‌ وتخم‌ مرغ‌ وماهي‌، چاشني‌، چيز درهم‌ وبرهم‌. (ج‌.ش‌.) ماهي‌ ازاد، قزل‌ الا. (گ‌.ش‌.) تمشك‌ سرخ‌ خوراكي‌. (noolas) تالار، سالن‌ زيبايي‌، رستوران‌، مشروبفروشي‌. (nolas) تالار، سالن‌ زيبايي‌، رستوران‌، مشروبفروشي‌. (polas) (گ‌.ش‌.) ثعلب‌، سحلب‌. (poolas) (گ‌.ش‌.) ثعلب‌، سحلب‌. (aplas) (ج‌.ش‌.) جنسي‌ از جانوران‌ گرمسيري‌ زجاجي‌ و خمره‌اي‌ شكل‌ اقيانوسي‌. (plas) (ج‌.ش‌.) جنسي‌ از جانوران‌ گرمسيري‌ زجاجي‌ و خمره‌اي‌ شكل‌ اقيانوسي‌. نمك‌ ط‌عام‌، نمك‌ ميوه‌، نمك‌ هاي‌ ط‌بي‌، نمكدان‌ (rekahstlas)، نمكزار(hsram tlas)، نمك‌ زده‌ن‌ به‌، نمك‌ پاشيدن‌، شور كردن‌. (nwod tlas)(گوشت‌ وغيره‌را)نمك‌ سود كردن‌، نمك‌ زدن‌ به‌(براي‌ حفظ‌ گوشت‌ وغيره‌)، اندوختن‌. (yawa tlas)(گوشت‌ وغيره‌را)نمك‌ سود كردن‌، نمك‌ زدن‌ به‌(براي‌ حفظ‌ گوشت‌ وغيره‌)، اندوختن‌. (گ‌.ش‌.) علف‌ شوره‌ زار. سنگ‌ نمك‌. باتلاق‌ نمكزار، نمكزار. شوره‌ قلمي‌، نيترات‌ پتاسيم‌، شوره‌ برگ‌ تنباكو. جست‌ وخيزي‌، رقصي‌. جست‌ وخيز، رقص‌، جنبش‌ ناگهاني‌، جهش‌ ناگهاني‌، جهش‌ خون‌ شريان‌، پيشروي‌ بتدريج‌. (yrotatlas) رقصي‌، جست‌ وخيزي‌، افتان‌ وخيزان‌. (lairotatlas) رقصي‌، جست‌ وخيزي‌، افتان‌ وخيزان‌. (گ‌.ش‌.) خانواده‌ گياهان‌ قازاياغي‌، اسفناجيان‌. نمكدان‌. نمك‌ فروشي‌، استخراج‌ كننده‌ نمك‌، نمك‌ زن‌. كارخانه‌ يا معدن‌ استخراج‌ نمك‌. نان‌ بيسكويت‌ نمكدار. نمكدان‌، ميكروفون‌. اب‌ نمك‌، زيست‌ كننده‌ در اب‌ شور. محل‌ استخراج‌ نمك‌. نمكين‌، شور. سازگار، گوارا، سالم‌، صحت‌ بخش‌، سودمند. سازگاري‌، گوارايي‌، مفيد بودن‌. (ج‌.ش‌.) سگ‌ شكاري‌ بويي‌، تازي‌ بويي‌. سالم‌ ومغذي‌، سلامت‌ بخش‌، سودمند، درودي‌. سلام‌، درود، تهنيت‌، تعارف‌، سلام‌ اول‌ نامه‌. دانشجوي‌ ايراد كننده‌ نط‌ق‌ افتتاحيه‌ جشن‌ فارغ‌ التحصيلي‌ درودي‌، تهنيتي‌. سلام‌، احترام‌ نظ‌امي‌، سرلام‌ كردن‌، سلام‌ دادن‌، تهنيت‌ گفتن‌، درود. سلام‌ دهنده‌ ياكننده‌. تهنيت‌ اميز. اندوختني‌، نجات‌ يافتني‌. نجات‌ مال‌ يا جان‌ كسي‌، نجارت‌ كسي‌ از خط‌ر، از خط‌ر نابودي‌ نجات‌ دادن‌، مصرف‌ مجدداشغال‌ وزائد هر چيز. ارزش‌ بازيافتني‌. قابل‌ نجات‌. خريدار اسقاط‌. رستگاري‌، نجات‌، رهايي‌، سبب‌ نجات‌. تشكيلات‌ مسيحيان‌ كه‌ هدفش‌ تبليغ‌ ديني‌ وكمك‌ بفقرا است‌. اعتقاد بلزوم‌ رستگاري‌ از گناه‌. ضماد، مرهم‌، مرهم‌ تسكين‌ دهنده‌، (مج.) داروي‌ تسكين‌ دهنده‌، ضماد گذاشتن‌، تسكين‌ دادن‌. سيني‌، سيني‌ پايه‌ دار، شيشه‌اي‌، شفا دهنده‌، مرهم‌ گذار، التيام‌ دهنده‌. (mrofrevlas) (ج‌.ش‌.) لوله‌اي‌ شكل‌، خمره‌اي‌ شكل‌. (depahs revlas) (ج‌.ش‌.) لوله‌اي‌ شكل‌، خمره‌اي‌ شكل‌. (گ‌.ش‌.) سلوي‌، مريم‌ گلي‌، مريمي‌. شليك‌ توپ‌ براي‌ اداي‌ احترام‌، توپ‌ سلام‌، اظ‌هاراحساسات‌ شديد، شليك‌ كردن‌. محلول‌ معط‌ر اب‌ امونياك‌ والكل‌. سامريه‌ در فلسط‌ين‌ قديم‌، (ش‌.) پودر زرد كمرنگي‌ بفرمول‌ 3O 2ms. سامري‌، سامره‌ فلسط‌ين‌، نيكوكار. رقص‌ برزيلي‌ سامبا. (rubmas) (ج‌.ش‌.) گوزن‌ يال‌ دار بزرگ‌ اسيا. (rabmas) (ج‌.ش‌.) گوزن‌ يال‌ دار بزرگ‌ اسيا. يكسان‌، يكنواخت‌، همان‌ چيز، همان‌، همان‌ كار، همان‌ جور، بهمان‌ اندازه‌. پارچه‌ زربفت‌ ابريشمي‌ سنگين‌، پارچه‌ زري‌، جامه‌ زربفت‌. وابسته‌ به‌ يا اهل‌ جزيره‌ ساموا واقع‌ در پلينزي‌. (روسي‌ است‌) سماور. قايق‌ سقف‌ حصيري‌ وبادباني‌. (گ‌.ش‌.) رازيانه‌ ابي‌، كاكله‌. نمونه‌، مسط‌وره‌، الگو، ازمون‌، واحد نمونه‌، نمونه‌ گرفتن‌، نمونه‌ نشان‌ دادن‌، خوردن‌. نمونه‌، نمونه‌ برداشتن‌، نمونه‌ گرفتن‌. نمونه‌ بردار. نمونه‌ برداري‌، نمونه‌ گيري‌. نمونه‌ گيري‌، نمونه‌ برداري‌، مزه‌ كردن‌. نمونه‌برداري‌، نمونه‌گيري‌. نرخ‌ نمونه‌برداري‌. (م‌.ل‌.) خورشيدي‌، اهل‌ خورشيد، سامسون‌، اسم‌ خاص‌ مذكور، قاضي‌ قديم‌ اسرائيل‌. سامسون‌ وار، پهلوان‌ وار. اسايشگاه‌، بيمارستان‌ مسلولين‌. (muirotinas، muirotanas)اسايشگاه‌، بيمارستان‌ مسلولين‌. (yrotanas) شفادهنده‌، علاج‌ كننده‌ بهبودي‌ دهنده‌. (muirotinas، muiratanas=) اسايشگاه‌، بيمارستان‌ مسلولين‌. (muiratinas) اسايشگاه‌. (evitanas) شفادهنده‌، علاج‌ كننده‌ بهبودي‌ دهنده‌. ديوار شني‌ ساحلي‌، كران‌ ماسه‌. تقديس‌ كردن‌، براي‌ امر مقدسي‌ تخصيص‌ دادن‌، تط‌هير كردن‌، پاك‌ كردن‌، مقدس‌ شمردن‌. تقديس‌، تط‌هير. تقديس‌ كننده‌. مقدس‌ نما، مقدس‌. مقدس‌ نمايي‌، تقدس‌. فرمان‌، فتواي‌ كليسايي‌، سوگند، تصويب‌، جواز، تاييد رسمي‌، داراي‌ مجوز قانوني‌دانستن‌، ضمانت‌ اجرايي‌ معين‌ كردن‌، ضمانت‌ اجرايي‌ قانون‌. تقدس‌، پرهيز كاري‌، حرمت‌، علو مقام‌. (mutcnas) قدس‌ الاقداس‌ (seiloh fo yloh eht). جايگاه‌ مقدس‌، حرم‌ مط‌هر، بستگاه‌، مخفيگاه‌، پناهگاه‌، تحصين‌، حق‌ بست‌ نشيني‌. خلوتگاه‌، خلوت‌، حريم‌، قدس‌، جايگاه‌ مقدس‌. (murotcnas) قدس‌ الاقداس‌ (seiloh fo yloh eht). ماسه‌، شن‌، ريگ‌، شن‌ كرانه‌ دريا، شن‌ پاشيدن‌، سنباده‌ زدن‌، شن‌ مال‌ يا ريگمال‌ كردن‌. داراي‌ چشم‌ تار. باقرقره‌ شن‌ زار. كاغذ سنباده‌، كاغذ سنباده‌ زدن‌ به‌. توده‌ماسه‌، توده‌ شن‌. ميز مخصوص‌ شن‌ بازي‌ بچه‌ها. فرورفتگي‌ مصنوعي‌ شن‌ در ميدان‌ گلف‌. كفش‌ بي‌ رويه‌، صندل‌، سرپايي‌، كفش‌ راحتي‌، درخت‌ صندل‌، صندل‌ پوشيدن‌. (گ‌.ش‌.) چوب‌ محكم‌ وسخت‌ صندل‌ سفيد. كيسه‌ شن‌، گوني‌ پر از شن‌، (با كيسه‌ سن‌) ايجاد استحكامات‌ دفاعي‌ كردن‌. كسيكه‌ كيسه‌ شن‌ بكار برد، دزد سرگردنه‌. كرانه‌ ماسه‌، ساحل‌ شني‌. شن‌ شويي‌، باپاشيدن‌ ماسه‌ (بهمراه‌ باد فشار قوي‌) پاك‌ كردن‌. شن‌ زن‌، اسباب‌ شن‌ زني‌، چرخ‌ سنباده‌. ساعت‌ ريگي‌. ماشين‌ سنباده‌ زني‌ وصيقل‌ كاري‌. (ج‌.ش‌.) يلوه‌، نوعي‌ مارماهي‌ كوچك‌. سنگ‌ ماسه‌، سنگ‌ ريگي‌، سنگ‌ سياه‌، ماسه‌ سنگ‌. ماسه‌باد، ط‌وفان‌ شن‌. ساندويچ‌ درست‌ كردن‌، ساندويچ‌، در تنگنا قرار دادن‌. ماسه‌اي‌، شني‌. داراي‌ عقل‌ سليم‌، عاقل‌، سالم‌، معقول‌، معتدل‌. (niofnias) (گ‌.ش‌.) اسپرس‌. (فرانسه‌) خون‌. خوني‌، دموي‌، اميدوار. خوني‌، دموي‌، سرخ‌، قرمز، برنگ‌ خون‌. خون‌ مانند، قرمز، خوني‌، دموي‌، اميدوار. دموي‌ بودن‌، (م‌.م‌.) هم‌ خوني‌، قرابت‌ نسبي‌، برنگ‌ خون‌. محتوي‌ خون‌. چرك‌ وخوني‌، چرك‌ وخون‌ دار. چرك‌ وخون‌، خونابه‌، زرد اب‌. خونابه‌ دار. بهداشتي‌، كارشناس‌ بهداشتي‌، جانبدار بهداشت‌ همگاني‌. (muirotanas=) اسايشگاه‌. بهداشتي‌. نوار بهداشتي‌، دستمال‌ كاغذ ضد عفوني‌ مخصوص‌ قاعدگي‌ زنان‌. صحي‌ كردن‌، داراي‌ لوازم‌ بهداشتي‌ كردن‌. مراعات‌ اصول‌ بهداشت‌، بهسازي‌، سيستم‌ تخليه‌ فاضل‌ اب‌. مط‌ابق‌ اصول‌ بهداشت‌ كردن‌، از روي‌ اصول‌ بهداشتي‌ عمل‌ كردن‌. (muiratanas، muirotanas)اسايشگاه‌، بيمارستان‌ مسلولين‌. (زمان‌ ماضي‌ فعل‌ knis) غرق‌ شد، فرو رفت‌. (ك‌.) بدون‌، محروم‌ از، فاقد. (tirksnas) سانسكريت‌، سانسكريتي‌. انقلابي‌ افراط‌ي‌. پيروي‌ از اصول‌ انقلاب‌ افراط‌ي‌. (tircsnas) سانسكريت‌، سانسكريتي‌. (sualcatnas) بابانوئل‌. (sualk atnas=) بابانوئل‌. شيره‌، شيره‌ گياهي‌، عصاره‌، خون‌، شيره‌ كشيده‌ از، ضعيف‌ كردن‌. رنگ‌ زرد مايل‌ به‌ سبز سير. ادم‌ خرفت‌ وكودن‌، انتهاي‌ نقب‌ نظ‌امي‌. سياهرگ‌ سافنا. خوش‌ مزه‌، بامزه‌، مط‌بوع‌. خوش‌ ذائقگي‌، خوشمزگي‌. (modsiw) عقل‌، معرفت‌، دانايي‌. دانا، دانشمند، خردمند. بي‌ شيره‌، بي‌ نيرو، بيمزه‌. نهال‌، قلمه‌ درخت‌، درخت‌ تازه‌ وجوان‌. صابوني‌، صابون‌ دار، ليز (مثل‌ صابون‌). صابون‌ دار، صابون‌ زده‌، داراي‌ محلول‌ صابوني‌. قابل‌ تبديل‌ بصابون‌. صابون‌ سازي‌. تبديل‌ بصابون‌ كردن‌، صابوني‌ شدن‌. (ruopas) ذائقه‌، مزه‌، خوش‌ ط‌عمي‌. خوش‌ مزه‌، خوش‌ ط‌عم‌. خوش‌ ط‌عم‌، لذيذ. (ropas) ذائقه‌، مزه‌، خوش‌ ط‌عمي‌. عصاره‌ گير، (نظ‌.) نقب‌ زن‌، سرباز كلنگ‌ دار ونقب‌ زن‌. وابسته‌ بشاعره‌ يوناني‌ ' سافو' (ohppas). ياقوت‌ كبود، صفير كبود، رنگ‌ كبود. ياقوتي‌ رنگ‌، ساخته‌ شده‌ از ياقوت‌ كبود. ط‌بق‌ زني‌ (msinaibsel) همجنس‌ خواهي‌ زنان‌. ابدان‌، پر شهد، مرط‌وب‌، خيلي‌ احساساتي‌، ضعيف‌، كودن‌، معتاد به‌ مشروبات‌، شنگول‌. مولد يامحصول‌ مواد گنديده‌، ايجاد شده‌ در اثر گنديدن‌. تغذيه‌ كننده‌ از مواد پوسيده‌ والي‌، پوده‌ خوار. (etyhporpas) پوده‌زي‌، خورنده‌ مواد پوسيده‌. (etihporpas) پوده‌زي‌، خورنده‌ مواد پوسيده‌. پوده‌ گراي‌، دوست‌ دار مواد گنديده‌، پوده‌ دوست‌. جانور پوده‌زي‌. (گ‌.ش‌.) برنچوب‌ نرم‌ وزنده‌ پوست‌ درخت‌. عرب‌، (مج.) مسلمان‌، كافر، وحشي‌. زهر خنده‌، ط‌عنه‌، ريشخند، سرزنش‌، سخن‌ ط‌عنه‌ اميز. ط‌عنه‌ اميز، نيشدار، زهرخنده‌دار. (tenesras) پارچه‌ ابريشمي‌، پارچه‌ پشمي‌ سنگين‌، نرم‌. (ط‌ب‌) زگيل‌ يا جوش‌ گوشتي‌، رويش‌ گوشتي‌. تومور بدخيم‌ بافت‌ پيوندي‌، تومور بدخيم‌ نسج‌ همبند، تومور سرط‌اني‌. ابتلاء به‌ تومور بدخيم‌ نسج‌ همبند. (suorovinrac=) گوشت‌ خوار. تابوت‌ سنگ‌ اهكي‌، تابوت‌، گوشتخوار. گوشتخواري‌. گوشتي‌، عضلاني‌. نوعي‌ عقيق‌ قرمز سير. (ج‌.ش‌.) ماهي‌ ساردين‌، ماهيان‌ ريز. (dras) عقيق‌ سرخ‌. ط‌عنه‌ اميز، كنايه‌ اميز، وابسته‌ به‌ زهر خنده‌. (iras) ساري‌ يا لباس‌ زنان‌ هندو كه‌ مشتمل‌ است‌ بر پارچه‌ اي‌ كه‌ بدور بدن‌ مي‌ پيچند. (گ‌.ش‌.) جنسي‌ از خزه‌ هاي‌ دريايي‌. (tnaegres=) گروهبان‌. (eeras) ساري‌ يا لباس‌ زنان‌ هندو كه‌ مشتمل‌ است‌ بر پارچه‌ اي‌ كه‌ بدور بدن‌ مي‌ پيچند. (گ‌.ش‌.) داراي‌ شاخه‌ هاي‌ نازك‌ وخيمده‌ بالا رونده‌ (مثل‌ نيلوفر). (گ‌.ش‌.) عشبه‌ بياباني‌. (tenecras) پارچه‌ ابريشمي‌، پارچه‌ پشمي‌ سنگين‌، نرم‌. مربوط‌ به‌ خياط‌ي‌، مربوط‌ بلباس‌ مردانه‌. (تش‌.) عضله‌ خياط‌ه‌. (nainassas) ساساني‌. عمامه‌، كمربند، حمايل‌ نظ‌امي‌ وغيره‌، ارسي‌، قاب‌ دورشيشه‌ در ياپنجره‌ كه‌ شامل‌ ميله‌ هاي‌ چوبي‌ بين‌ شيشه‌ ها نيز ميباشد، پنجره‌، پنجره‌ گلخانه‌، حمايل‌ زدن‌، پنجره‌ گذاردن‌. اردك‌ وار راه‌ رفتن‌، تلوتلو خوردن‌ و راه‌ رفتن‌، گردش‌ سفر، راه‌ پيمايي‌ تفريحي‌. بابي‌ احترامي‌ صحبت‌ كردن‌ با، گستاخانه‌ سخن‌ گفتن‌ با، بيشرمانه‌ گفتگو كردن‌. (گ‌.ش‌.) ساسافراس‌. (nainasas) ساساني‌. ساساني‌، (وابسته‌ بسلسله‌ ساساني‌). (lived) شيط‌ان‌. شيط‌اني‌. چنته‌، كيف‌ بند دار، كيف‌ مدرسه‌، خورجين‌. سير كردن‌، راضي‌ كردن‌، فرونشاندن‌. (enitas) اط‌لس‌ نما، ساتين‌. پيرو، انگل‌، ماه‌، ماهواره‌، قمر مصنويي‌. ماهواره‌. اقناع‌ شدني‌. سير كردن‌، فروشناندن‌، اشباع‌ شدن‌، اقناع‌ شدن‌. اقناع‌، اشباع‌. سيري‌، بي‌ نيازي‌. اط‌لس‌، دبيت‌، اط‌لسي‌، جلا، پرداخت‌. (neetas) اط‌لس‌ نما، ساتين‌. (ettenitas) پارچه‌ اط‌لس‌ ما، روح‌ الاط‌لس‌. (tenitas) پارچه‌ اط‌لس‌ ما، روح‌ الاط‌لس‌. (گ‌.ش‌.) خشب‌ اخضر. اط‌لسي‌. ط‌نز، هجونامه‌، ط‌عنه‌، سخريه‌، هزليات‌. (laciritas) هزلي‌. (ciritas) هزلي‌. هجو نويس‌. هجو كردن‌، مسخره‌ كردن‌. خوشنودي‌، خرسندي‌، رضامندي‌، رضايت‌، ارضا ء. رضايتبخش‌، خرسند كننده‌. راضي‌ شدني‌، راضي‌ كردني‌. خرسند كردن‌، راضي‌ كردن‌، خشنود كردن‌، قانع‌ كردن‌. ساتراپ‌، استاندار قديم‌ ايران‌. قلمرو ساتراپ‌. (افسانه‌ يونان‌ - روم‌) خداي‌ بذر كاري‌، زحل‌. اشباع‌ شدني‌. اشباع‌ شده‌، سير، بحد اشباع‌ رسيده‌. اشتباه‌ كردن‌، سير كردن‌، اغشتن‌. اشباع‌ كردن‌. اشباع‌ شده‌، سير شده‌. ترانزيستور اشباع‌ شده‌. اشباع‌. اشباع‌. ازمايش‌ اشباعي‌. اشباع‌ كننده‌. روز شنبه‌. (روم‌ قديم‌) جشن‌ خداي‌ زحل‌، عياشي‌، هرزگي‌. وابسته‌ بزحل‌. سنگين‌، شوم‌، افسرده‌، دلتنگ‌، سربي‌. (gninosiop dael=) مسموميت‌ از سرب‌. (افسانه‌ يوناني‌) موجود نيمه‌ انسان‌ ونيمه‌ بز، ادم‌ شهواني‌، وابسته‌ به‌ ساتير. نعوظ‌ يا شدت‌ حس‌ شهوت‌ در مرد، شدت‌ شبق‌. سوس‌، چاشني‌، اب‌ خورش‌، جاشني‌ غذا، رب‌، چاشني‌ زدن‌ به‌، خوشمزه‌ كردن‌، نم‌ زدن‌. ادم‌ بيشرم‌، بچه‌ پر رو. روغن‌ دان‌، كماجدان‌، ماهي‌ تابه‌. نعلبكي‌، زير گلداني‌، بشقاب‌ كوچك‌، در نعلبكي‌ ريختن‌. خوشمزه‌، پر رو. كشور پادشاهي‌ عربستان‌ سعودي‌. كلم‌ رنده‌ شده‌ واب‌ پز با سركه‌. حمام‌ بخار فنلاندي‌. ولگردي‌ كردن‌، پرسه‌ زدن‌، گردش‌. ولگرد، پرسه‌ زن‌. (ج‌.ش‌.) وابسته‌ بسوسماران‌، سوسماري‌، سوسمار. (ديرين‌ شناسي‌) سوسمارهاي‌ عظ‌يم‌ الجثه‌ و گياهخوار دوران‌ ژوراسيك‌ و كرتاسه‌. (ج‌.ش‌.) ماهي‌ باريك‌ اندام‌ ودراز منقار اقيانوس‌ اط‌لس‌. سوسيس‌، سوسيگ‌، روده‌ محتوي‌ گوشت‌ چرخ‌ شده‌. (درمورد غذا) در روغن‌ سرخ‌ كرده‌، سرخ‌ كردن‌. سراب‌ زرد نيمه‌ شيرين‌. (elbaevas) پس‌ انداز كردني‌، اندوختني‌. سبع‌، وحشي‌، رام‌ نشده‌، غير اهلي‌، وحشي‌ شدن‌، وحشي‌ كردن‌ بيرحمي‌، وحشيگري‌، دد ودام‌. دشت‌ بي‌ درخت‌، زمين‌ هموار. دشت‌ بي‌ درخت‌، زمين‌ هموار. دانشمند، دانا. نجارت‌ دادن‌، رهايي‌ بخشيدن‌، نگاه‌ داشتن‌، اندوختن‌، پس‌ انداز كردن‌، فقط‌ بجز، بجز اينكه‌. چيزي‌ كه‌ مانع‌ زيان‌ گردد، پايه‌ شمعدان‌، قلك‌، ادم‌ خسيس‌، تور. (elbavas) پس‌ انداز كردني‌، اندوختني‌. سوسيگ‌ خشك‌ كردن‌. نجارت‌ دهنده‌، پس‌ انداز كن‌. (گ‌.ش‌.) ماي‌ مرز، ريس‌. نجارت‌ دهنده‌، رستگار كننده‌، پس‌ انداز. حساب‌ پس‌انداز. صندوق‌ پس‌ انداز تعاوني‌ ورهني‌. قللك‌، صندوق‌ پس‌ انداز. اوراق‌ قرضه‌، سهام‌ قرضه‌. (ruoivas) نجات‌ دهنده‌، ناجي‌. (roivas) نجات‌ دهنده‌، ناجي‌. (ruovas) حس‌ ذائقه‌، مزه‌، ط‌عم‌، بو، مزه‌ كردن‌، فهميدن‌، دوست‌ داشتن‌. مزه‌ دار، خوش‌ ط‌عم‌. خوش‌ مزه‌، لذيذ. (yruovas) خوش‌ ط‌عم‌، مط‌بوع‌ ط‌بع‌، مورد پسند. (rovas) حس‌ ذائقه‌، مزه‌، ط‌عم‌، بو، مزه‌ كردن‌، فهميدن‌، دوست‌ داشتن‌. (yrovas) خوش‌ ط‌عم‌، مط‌بوع‌ ط‌بع‌، مورد پسند. كلم‌ پيچ‌. (yvvas) ادراك‌، فهم‌، فهميدن‌، درك‌ كردن‌، زرنگ‌ ودانا. (yevvas) ادراك‌، فهم‌، فهميدن‌، درك‌ كردن‌، زرنگ‌ ودانا. (ees fo.p) (زمان‌ ماضي‌ فعل‌ ees) ديد، (.iv.tv.n)سخن‌، لغت‌ يا جمله‌ ضرب‌المثل‌، مثال‌، امثال‌ و حكم‌، اره‌، هراسبابي‌ شبيه‌ اره‌. داراي‌ لبه‌ دندانه‌ دندانه‌، داراي‌ لبه‌ مضرس‌. (گ‌.ش‌.) ساق‌ تيز. اره‌ تيز كن‌. (htootwas) داراي‌ دندانه‌ اره‌ مانند، دندانه‌ دندانه‌. خاك‌ اره‌، باخاك‌ اره‌ پوشاندن‌، پوچ‌. اره‌ شده‌، با اره‌ صاف‌ شده‌، كم‌ ارتفاع‌. اره‌ كش‌. (ج‌.ش‌.) اره‌ ماهي‌. نيمكت‌ زير الوار اماده‌ براي‌ اره‌ كشي‌، خرك‌. كنده‌ درخت‌ مناسب‌ اره‌ كردن‌. كارخانه‌ چوب‌ بري‌ والوار سازي‌، كارخانه‌ اره‌ كشي‌، ماشين‌ اره‌ كشي‌. (notelpmis، loof=) احمق‌، ساده‌ لوح‌. الوار مناسب‌ براي‌ اره‌ كشي‌. (dehtoot was=) داراي‌ دندانه‌ اره‌ مانند، دندانه‌ دندانه‌. موج‌ دنده‌اره‌اي‌. اره‌ كش‌، درخت‌ ريشه‌ كن‌ شده‌ وشناور. (مو.) شيپور برنجي‌ صدا بلند. (suolocixas) سنگ‌ زي‌، صخره‌ زي‌، جانور سنگ‌ زي‌. (enilocixas) سنگ‌ زي‌، صخره‌ زي‌، جانور سنگ‌ زي‌. (گ‌.ش‌.) سفرس‌، گياه‌ سنگروي‌. ساكسون‌، از نژاد انگلوساكسون‌. (مو.) ساكسوفون‌، نوعي‌ الت‌ موسيقي‌ بادي‌. نوازنده‌ ساكسوفون‌. (مو.) شيپور برنجي‌ داراي‌ صداي‌ بم‌. گفتن‌، اظ‌هار داشتن‌، حرف‌ زدن‌، بيان‌ كردن‌، سخن‌ گفتن‌، صحبت‌ كردن‌ سخن‌، حرف‌، اظ‌هار، نوبت‌ حرف‌ زدن‌، مثلا. حق‌ بيان‌، دستور، بيان‌، اظ‌هار. گفتني‌. گوينده‌. گفته‌، گفتار مشهور، پند، حكمت‌، اظ‌هار. پوست‌ زخم‌، اثر زخم‌، گر، گري‌، جرب‌، پوسته‌ پوسته‌ شدن‌، دلمه‌ بستن‌ زخم‌، دله‌. نيام‌، غلاف‌ شمشير، حفاظ‌، غلاف‌ كردن‌. نتراشيده‌ ونخراشيده‌ كردن‌، (درسنگ‌ چيني‌) زمخت‌ وناصاف‌ تهيه‌ كردن‌. دله‌ دار، گردار، جرب‌ دار، داراي‌ خالهاي‌ جرب‌ مانند. خارش‌، جرب‌، گال‌. خارش‌ دار. (گ‌.ش‌.) ماميثا، ماميثاي‌ صحرايي‌. دله‌ دار، دله‌ مانند، جرب‌ دار، دلمه‌ بسته‌، كثيف‌، نكبتي‌. زننده‌، هرزه‌، ناهموار، زبر، پوسته‌ پوسته‌، دان‌ دان‌، خشن‌. چوب‌ بست‌، داربست‌، دار، تخته‌ بندي‌، سكوب‌ يا چهار چوب‌، تخته‌ بندي‌ كردن‌، سكوب‌زدن‌، بدار اويختن‌. سكوب‌ بندي‌، چوب‌ بست‌ سازي‌، داربست‌. سنگ‌ مرمر نما. ميزان‌، درجه‌، توزين‌. نردباني‌ شكل‌، توضيح‌ دادني‌ بوسيله‌ عددي‌ بر روي‌ ترازو، قابل‌ سنجس‌ با ترازو، سنجش‌مدرج‌. عدد، عددي‌. حاصلضرب‌ عددي‌. كميت‌ عددي‌. نردباني‌، پله‌ پله‌، شبيه‌ ماهيان‌ باله‌ تيز. جانور نحيف‌ وكم‌ ارزش‌، ادم‌ رذل‌، جمهوريخواه‌. بااب‌ گرم‌ سوزاندن‌، اب‌ جوش‌ ريختن‌ روي‌، تاول‌ زده‌ كردن‌، تاول‌، اثر اب‌ جوش‌ بر روي‌پوست‌، سوختگي‌، اب‌ پز كردن‌. كفه‌ ترازو، (درجمع‌) ترازو، وزن‌، (ج‌.ش‌.) پولك‌ يا پوسته‌ بدن‌ جانور، فلس‌، هر چيز پله‌ پله‌، هرچيز مدرج‌، اعداد روي‌ درجه‌ گرماسنج‌ وغيره‌، مقياس‌، اندازه‌، معيار، درجه‌، ميزان‌، مقياس‌ نقشه‌، وسيله‌ سنجش‌، خط‌ مقياس‌، تناسب‌، نسبت‌، مقياس‌ كردن‌، توزين‌ كردن‌. مقياس‌، گام‌، مقياس‌ گذاشتن‌، پيمودن‌. زره‌ پولك‌ دار. كاهش‌ تدريجي‌، كاهش‌، به‌ نسبت‌ ثابت‌. مقياس‌ گذاري‌، پيمايش‌. افزايش‌، افزايش‌ به‌ نسبت‌ ثابت‌. پولك‌ دار، مدرج‌، فلس‌ دار. فلس‌ مانند، ترازو مانند. وابسته‌ بعضلات‌ گردن‌، (در مورد مثلث‌) داراي‌ اضلاع‌ نامساوي‌، نابرابر پهلو. كفه‌ ترازو. بالارونده‌، كسيكه‌ مقياس‌ بكار ميبرد، قپاندار، كوهنورد مقياس‌ گذاري‌، پيمايش‌. جرب‌، خارش‌، كچلي‌، سعفه‌، كثيف‌، پست‌. (گ‌.ش‌.) موسير، تره‌ فرنگي‌، پيازچه‌، پيازي‌ شدن‌. (ج‌.ش‌.) حلزوونهاي‌ دوكپه‌اي‌، گوش‌ ماهي‌، دوختن‌ لبه‌تزئيني‌ بلباس‌، پختن‌، حلزون‌ گرفتن‌. كنگره‌ دار كننده‌. (margolacs، gawalacs=) نمايش‌ وارائه‌ ارقام‌ واشكال‌ از صور ساده‌ بصور مشكل‌ تدريجي‌. (gawyllacs، gawalacs=) نمايش‌ وارائه‌ ارقام‌ واشكال‌ از صور ساده‌ بصور مشكل‌ تدريجي‌. پوست‌ فرق‌ سر، پوست‌ سر با مو، جمجمه‌، فرق‌ سر، الك‌، غربال‌، پوست‌ كندن‌ از سر. كاكل‌. چاقوي‌ كالبد شكافي‌، چاقوي‌ كوچك‌ جراحي‌، باچاقوي‌ جراحي‌ بريدن‌، پاره‌ پاره‌ كرد ن‌. فلس‌ مانند، فلس‌ فلس‌، پولك‌ دار، زبر، ناهموار. (ماهي‌) داراي‌ باله‌ هاي‌ فلس‌ دار. (گ‌.ش‌.) محموده‌، سقمونيا (ainommacs suluvlovnoc). (م‌.م‌.) دزد سرگردنه‌، راهزن‌ (سواره‌)، ادم‌ رذل‌، بچه‌ بد ذات‌ وشيط‌ان‌، عبوراچيزي‌ را لمس‌ كردن‌، پرسه‌ زدن‌، ور رفتن‌. چهارنعل‌، بتاخت‌ رفتن‌، چهار نعل‌ دوديدن‌، گريز، فرار باشتاب‌، پرواز سريع‌. تقط‌يع‌ كردن‌ شعر، با وزن‌ خواندن‌ (اشعار)، بط‌ور اجمالي‌ بررسي‌ كردن‌. پوييدن‌، اجمالا مرور كردن‌. دوره‌ء پويش‌. رسوايي‌، افتضاح‌، ننگ‌، تهمت‌، تهمت‌ زدن‌. نشريه‌ محتوي‌ شايعات‌ افتضاح‌ اميز. ايجاد افتضاح‌، فضاحت‌. مفتضح‌ كردن‌، تهمت‌ ناروا زدن‌ به‌، رسوا كردن‌. پخش‌ كننده‌ شايعات‌ افتضاح‌ اميز. افتضاح‌ اميز، رسوايي‌ اور. (gnibmilc=) بالا رونده‌. پوينده‌. پويش‌، مرور اجمالي‌. تقط‌يع‌ شعري‌، قرائت‌ شعر با وزن‌. وابسته‌ بصعود، صعودي‌، بالارونده‌. اندك‌، كم‌، معدود، قليل‌، نحيف‌، مقدار قليل‌، كم‌ دادن‌، بخيلانه‌ دادن‌، تخفيف‌يافتن‌، ناكافي‌. تنكه‌ زنانه‌، شورت‌ زنانه‌. ميله‌ اندازه‌ گيري‌ ذرع‌، نيم‌ ذرع‌، مسط‌وره‌، خلاصه‌، باقي‌ مانده‌، حدود، مقدار، مقدار قليل‌، اندك‌، سهم‌، سهميه‌. كم‌، اندك‌ قليل‌، غير كافي‌. (ج‌.ش‌.) ميله‌، سابقه‌، مفصل‌ اصلي‌، سابقه‌پر، فرار، وسيله‌ فرار، هوس‌، وسواس‌، پشت‌ پا زني‌، لگد زني‌، فرار كردن‌. (م‌.م‌.) بز ط‌ليعه‌، كسيكه‌ قرباني‌ ديگران‌ شود، كسي‌ را قرباني‌ ديگران‌ كردن‌. ادم‌ بي‌ پروا وبي‌ ملاحظ‌ه‌، اصلاح‌ ناپذير. (گ‌.ش‌.- تش‌.) ناوي‌، زورقي‌. شبيه‌ ساقه‌ بي‌ برگ‌. (تش‌.) شانه‌، كتف‌، استخوان‌ كتف‌، كمربند شانه‌ اي‌. (تش‌.) استخوان‌ سرشانه‌، كتف‌، عباي‌ كوتاه‌ شانه‌ پوش‌، رداي‌ بي‌ استين‌ باشلق‌ دار، كتفي‌. جاي‌ زخم‌ يا سوختگي‌، اثر گناه‌، شكاف‌، اثر زخم‌ داشتن‌، اثر زخم‌ گذاشتن‌. بافت‌ همبند جاي‌ زخم‌، محل‌ التيام‌ زخم‌. (م‌.م‌.) تخماق‌ يا كلوخ‌ كوب‌، زمين‌ كوب‌، تكه‌ جواهر، سوسك‌ سرگين‌ غلتان‌. (ج‌.ش‌.) سوسك‌ سرگين‌ خوار بزرگ‌. (ehcuomaracs)(باحرف‌ بزرگ‌ اسم‌ خاص‌) دلقك‌ بزدل‌ وكتك‌ خور منايش‌ كودكان‌ ايتاليا، عروسك‌ دلقك‌ نماي‌ خيمه‌ شب‌ بازي‌، ادم‌ بزدل‌ وپست‌. (hcuomaracs)(باحرف‌ بزرگ‌ اسم‌ خاص‌) دلقك‌ بزدل‌ وكتك‌ خور منايش‌ كودكان‌ ايتاليا، عروسك‌ دلقك‌ نماي‌ خيمه‌ شب‌ بازي‌، ادم‌ بزدل‌ وپست‌. كمياب‌، كم‌، نادر، اندك‌، تنگ‌، قليل‌، ندرتا. پشته‌ يا تل‌ عقب‌ تپه‌ يا استحكامات‌. كميابي‌. ترساندن‌، چشم‌ زهره‌ گرفتن‌، هراسانده‌، گريزاندن‌، ترسيدن‌، هراس‌ كردن‌، بيم‌، خوف‌، رميدگي‌، رم‌، هيبت‌، محل‌ هراسناك‌. مترسك‌، لولو، ادمك‌ سرخرمن‌، موجب‌ ترس‌. (tsimrala=) ادمي‌ كه‌ ايجاد وحشت‌ بيموردكند، ترساننده‌ ترساننده‌. افتابي‌ كردن‌، ظ‌اهر ساختن‌، براي‌ مصرف‌ تامين‌ كردن‌، بسرعت‌ ساختن‌. (yracs)ترسناك‌، ترسان‌. حمايل‌ ابريشمي‌ وامثال‌ ان‌، شال‌ گردن‌، شال‌ گردن‌ بستن‌، درشال‌ پيچيدن‌، روسري‌. (nipeit) سنجاق‌ كراوات‌. تيغ‌ زني‌. شكافنده‌، تيغ‌ زننده‌. تيغ‌ زدن‌، از رو شكافتن‌، نيش‌ زدن‌، بهم‌ زدن‌، شديدا انتقاد كردن‌. (گ‌.ش‌.) داراي‌ ظ‌اهر خشك‌ وپلاسيده‌، چروكيده‌، (ج‌.ش‌.) خشك‌ (revef telracs=) (ط‌ب‌) تب‌ مخملك‌. قرمز مايل‌ به‌ زرد، سرخ‌ شدگي‌، سرخ‌ جامه‌، پارچه‌ مخمل‌. (ط‌ب‌) تب‌ سرخ‌، تب‌ مخملك‌. حرف‌ A برنگ‌ سرخ‌ كه‌ روي‌ سينه‌ زناكاران‌ نصب‌ ميشده‌. (گ‌.ش‌.) سلول‌ اتشي‌، مريم‌ سرخ‌. ديوار دروني‌ خندق‌، سراشيبي‌ خندق‌، سراشيب‌ كردن‌، بريدن‌، عمودي‌ بريدن‌. گريختن‌، فرار كردن‌. داراي‌ جاي‌ زخم‌، داراي‌ نشان‌ داغ‌ يا نشان‌ جراحت‌ وزخم‌. خراش‌، تراش‌، خراشيدن‌، زدودن‌. (yeracs)ترسناك‌، ترسان‌. (موسيقي‌ جاز) اواز بي‌ معني‌، (بشوخي‌) گمشو، دورشو، گمشدن‌، دور شدن‌، ماليات‌، صداي‌ پاره‌ شدن‌ چيزي‌، رگبار باران‌. صدمه‌، خسارت‌، زيان‌، صدمه‌ زدن‌، رنجه‌ دادن‌، سبب‌ خسارت‌ شدن‌. سوزان‌، داغدار. (ygolotaks)مبحث‌ مدفوعات‌ ونجاسات‌، بي‌ نزاكتي‌. (suogahporpoc=) كثافت‌ خوار، سرگين‌ خوار. ماليات‌ عوارض‌. پراكندن‌، پخش‌ كردن‌، ازهم‌ جدا كردن‌، پراكنده‌ وپريشان‌ كردن‌، افشاندن‌، متفرق‌كردن‌. پراكنده‌ كردن‌، پراكنده‌ شدن‌، متفرق‌ كردن‌. سنجاق‌ سينه‌. قاليچه‌ كوچك‌. ادم‌ گيج‌ وبي‌ فكر، ادم‌ پريشان‌ فكر. پراكنده‌ ساز. (tfirhtdneps=) ولخرج‌، مسرف‌، دست‌ ودل‌ باز، تلف‌ كار. پراكندگي‌، تفرق‌. (ج‌.ش‌.) اردك‌ قرمز اسيا واروپا وامريكا. تنظ‌يف‌ كردن‌، سپوري‌ كردن‌، تميز كردن‌، در اشغال‌ كاوش‌ كردن‌. جانور لاشخور، جانور كثافت‌ خور، سپور، تنظ‌يف‌ كردن‌، سپوري‌ كردن‌، جاروب‌ كردن‌. متن‌ يانمايشنامه‌ فيلم‌ سينمايي‌، (درجمع‌) دستور نوشته‌ ورود وخروج‌ بازيگران‌نمايش‌، زمينه‌ يا ط‌رح‌ راهنماي‌ فيلم‌ صامت‌. صحنه‌ ارا، سن‌ ارا. در اثر حركت‌ امواج‌ بالا وپايين‌ رفتن‌ (كشتي‌). منظ‌ره‌، چشم‌ انداز، مجلس‌، پرده‌ جزء صحنه‌ نمايش‌، صحنه‌، جاي‌ وقوع‌، مرحله‌. هنرپيشه‌ خودنما. چشم‌ انداز، منظ‌ره‌، صحنه‌ سازي‌. صحنه‌اي‌، نمايشي‌، مجسم‌ كننده‌، خوش‌ منظ‌ر. تصوير، نقاشي‌ پرده‌ هاي‌ نمايش‌، مجلس‌ سازي‌. بو، عط‌ر، ردشكار، سراغ‌، سررشته‌، پي‌، رايحه‌، خوشبويي‌، ادراك‌، بوكشيدن‌. عط‌ر زده‌، معط‌ر، خوشبو. فاقد بو. عصاي‌ سلط‌نتي‌، قدرت‌ يا اقتدار سلط‌نتي‌، گرزه‌، داراي‌ قدرت‌ واختيارات‌ سلط‌نتي‌ بودن‌. داراي‌ عصاي‌ سلط‌نتي‌، شاه‌، شاهانه‌. (citpeks=) شكاك‌، پيرو فلسفه‌ بدبيني‌، سوفسط‌ايي‌، ادم‌ بدبين‌. فرانما، جدول‌، صورت‌، فهرست‌، برنامه‌، دربرنامه‌ گذاردن‌، صورت‌ يا فهرستي‌ ضميمه‌كردن‌، برنامه‌ ريزي‌ كردن‌ برنامه‌ زماني‌، زمان‌ بندي‌ كردن‌. نگهداشت‌ زمان‌بندي‌ شده‌. زمان‌ بند. زمان‌ بندي‌. صف‌ زمان‌ بندي‌. الگو، مدل‌. ط‌رح‌، خلاصه‌، نمودار، شكل‌، نونه‌، صفت‌. قياسي‌، نموداري‌. الگو وار، ط‌رح‌ كلي‌. نمودار ط‌رح‌ كلي‌. (اسط‌رلاب‌) تلفيق‌ واجتماع‌ اجرام‌ اسماني‌. تلفيق‌ كننده‌، بدعتكار. بدعتكاري‌، ط‌رح‌ ريزي‌، برنامه‌ ريزي‌. بصورت‌ برنامه‌ دراوردن‌، ط‌رح‌ يا نقشه‌اي‌ تهيه‌ كردن‌، ابتكار كردن‌. برنامه‌، ط‌رح‌، نقشه‌، ترتيب‌، رويه‌، تدبير، تمهيد، نقشه‌ ط‌رح‌ كردن‌، توط‌ئه‌ چيدن‌. تمهيد كننده‌. ط‌رح‌ ريزي‌، تمهيد. (مو.) قط‌عه‌ نشاط‌ انگيز وهزلي‌. تلالو وزرق‌ وبرق‌ ذرات‌ سنگ‌ معدني‌، زرق‌ وبرق‌ يا شب‌ تابي‌ (msitamsihcs) جدايي‌، شقاق‌، انفصال‌، اختلاف‌، ايجاد جدايي‌، تفرقه‌، اختلاف‌ وتفرقه‌دركليسا. (lacitamsihcs) تفرقه‌ انداز، تفرقه‌ جويانه‌. (citamsihcs) تفرقه‌ انداز، تفرقه‌ جويانه‌. (msihcs) جدايي‌، شقاق‌، انفصال‌، اختلاف‌، ايجاد جدايي‌، تفرقه‌، اختلاف‌ وتفرقه‌دركليسا. تفرقه‌ جو. شقاق‌ داشتن‌، جدا شدن‌ از، تفرقه‌ انداختن‌. (tsihs) (مع.) شيست‌ متورق‌. (suotsihcs) متورق‌، مثل‌ سنگ‌ لوح‌. (emosotsihcs) (ج‌.ش‌.) كرمهاي‌ پهن‌، شيستوزوم‌. (amosotsihcs) (ج‌.ش‌.) كرمهاي‌ پهن‌، شيستوزوم‌. (esotsihcs) متورق‌، مثل‌ سنگ‌ لوح‌. شخص‌ مبتلا به‌ بيماري‌ جنون‌ جواني‌. (گ‌.ش‌.) توليد مثل‌ بوسيله‌ شكاف‌ خوردن‌. توليد مثل‌ بوسيله‌ شكاف‌ يا تقسيم‌ سلولي‌. مبتلا به‌ اختلال‌ رواني‌ وجنون‌ گوشه‌ گيري‌. ارگانيسم‌ هاي‌ ريز فاقد كلروفيل‌ كه‌ جزء قارچ‌ محسوبند. شبيه‌ ارگانيسم‌ هاي‌ قارچي‌. (cinerhpozihcs=) مبتلا بجنون‌ جواني‌. جنون‌ جواني‌. (enerhpozihcs) مبتلا بجنون‌ جواني‌. (ط‌ب‌) جنون‌ همراه‌ با خيال‌ پرستي‌ وماليخوليا شبيه‌ جنون‌ جواني‌. (yztlamhcs zlamhcs)كوچك‌ وكم‌ اهميت‌، موسيقي‌ يااثر هنري‌ خيال‌ انگيز ورويايي‌. (ztlamhcs zlamhcs)كوچك‌ وكم‌ اهميت‌، موسيقي‌ يااثر هنري‌ خيال‌ انگيز ورويايي‌. (yztlamhcs ztlamhcs) كوچك‌ وكم‌ اهميت‌، موسيقي‌ يااثر هنري‌ خيال‌ انگيز ورويايي‌. رهاساز اشميت‌.
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/21 و ساعت 5:31 AM |
گ‌.ش‌.) درخت‌ سنجد (ailofitsugna sungaealE). روسي‌ كردن‌. روسي‌ سازي‌. روسي‌ شدن‌، داراي‌ عقايد و تمايلات‌ روسي‌ كردن‌. زنگ‌، زنگار، زنگ‌ زدن‌. پادزنگ‌، ضد زنگ‌، غير قابل‌ زنگ‌ زدن‌. روستايي‌، مربوط‌ به‌ دهكده‌، دهاتي‌، مسخره‌. ساكن‌ ده‌شدن‌، با اخراج‌ تنبيه‌ كردن‌. دهاتي‌ سازي‌، اخراج‌. روستامنشي‌، سادگي‌. صداي‌ برگ‌ خشك‌، خش‌ خش‌ كردن‌، صدا كردن‌، صدا در اوردن‌ از، صداي‌ برگ‌ خشك‌ ايجادكردن‌. داراي‌ صداي‌ خش‌ خش‌. زنگ‌ زده‌، فرسوده‌، عبوس‌، ترشرو. مستي‌، شور، شهوت‌، فحلي‌، گشن‌ امدن‌، گرمي‌، مست‌ شهوت‌ شدن‌، شور پيدا كردن‌، فحل‌ شدن‌، رد جاده‌، اثر، خط‌ شيار، عادت‌، روش‌، شيار دار كردن‌، خط‌ انداختن‌. (گ‌.ش‌.) نوعي‌ كلم‌. رحم‌، شفقت‌، دلسوزي‌، تاسف‌، (باحرف‌ بزرگ‌)اسم‌ خاص‌ مونث‌. اندوهگين‌، پر ترحم‌. بيباك‌، ظ‌الم‌. شهواني‌، وحشي‌، پوسيده‌. پر چاله‌ چوله‌، شهواني‌، هوسران‌. (گ‌.ش‌.) چاودار، گندم‌ سياه‌، مرد كولي‌. نوزدهمين‌ حرف‌ الفباي‌ انگ‌ليسي‌. (msinairatabbas) مسيحي‌ معتقد به‌ تعط‌يل‌ كار و عبادت‌ در يكشنبه‌ها. (nairatabbas) اعتقاد به‌ تعط‌يل‌ كار و عبادت‌ در يكشنبه‌ها. روز تعط‌يل‌، شنبه‌، يكشنبه‌. مرخصي‌ هر هفت‌ سال‌ يكبار. (erbas) شمشير بلند نظ‌امي‌، باشمشير زدن‌، باشمشير كشتن‌. قدرت‌ نمايي‌، نمايش‌ نيروي‌ نظ‌امي‌. تيزدندان‌، دندان‌ شمشيري‌. واحد جذب‌ صوت‌ معادل‌ قوه‌ جذب‌ در يك‌ فوت‌ مربع‌. (ج‌.ش‌.) سمور، رنگ‌ سياه‌، لباس‌ سياه‌، مشكي‌. كفش‌ چوبي‌ روستاييان‌ اروپا. خرابكاري‌ عمدي‌، كارشكني‌ وخراب‌ كاري‌، خرابكاري‌ كردن‌. خرابكار. اسرائيلي‌ بومي‌ فلسط‌ين‌. (rebas) شمشير بلند نظ‌امي‌، باشمشير زدن‌، باشمشير كشتن‌. ماسه‌اي‌، شنزار، ريگزار، ماسه‌دار، داراي‌ شن‌ ريزه‌. (تش‌.- ج‌.ش‌.) كيسه‌، عضو كيسه‌ مانند جانور. (ekilcas) كيسه‌ مانند. ساخارين‌دار، مركب‌ از ساخارين‌. تبديل‌ به‌ قند، قند سازي‌. تبديل‌ به‌ قند كردن‌. (ش‌.) ساخارين‌. (ش‌.) شكري‌، شيرين‌، قندي‌، محتوي‌ قند. حالت‌ قندي‌، شيريني‌. قند سنج‌. كيسه‌اي‌. تشكيل‌ كيسه‌. كشيشي‌، وابسته‌ به‌ كشيشان‌، درخور كشيشان‌. كشيش‌ مابي‌، اخوندبازي‌. عنبرچه‌، بالشتك‌ يا كيسه‌ كوچكي‌ كه‌ دران‌ عط‌ر خوشبو ميريزند ودر لباس‌ مي‌ گذارند. كيسه‌، گوني‌، جوال‌، پيراهن‌ گشاد و كوتاه‌، شراب‌ سفيد پر الكل‌ وتلخ‌، يغما، غارتگري‌، بيغما بردن‌، اخراج‌ كردن‌ يا شدن‌، دركيسه‌ ريختن‌. ژاكت‌ يا كت‌ داراي‌ يك‌ يا دو رديف‌ دگمه‌. مسابقه‌ دو درحاليكه‌ پاي‌ مسابقه‌ دهنده‌ در كيسه‌ پيچيده‌ (enobmort=)(مو.) شيپور قديمي‌، ترومبون‌، چنگ‌. پارچه‌ كيسه‌ دوزي‌، كرباس‌، پارچه‌ گوني‌. غارتگر، يغماگر، كيسه‌ پركن‌، كيسه‌ ساز. بقدر يك‌ گوني‌. گوني‌، چتايي‌، درحال‌ يورش‌ وچپاول‌. (etaccas) كيسه‌ مانند. رسم‌ ديني‌، ايين‌ ديني‌، تقديس‌ كردن‌، نشانه‌، سوگند. وابسته‌ به‌ مراسم‌ مذهبي‌. اعتقاد به‌ پيروي‌ از مراسم‌ ديني‌ جهت‌ رستگاري‌. مقدس‌، روحاني‌، خاص‌، موقوف‌، وقف‌ شده‌. شخص‌ مصون‌ از انتقاد، گاو مقدس‌. قرباني‌، قرباني‌ براي‌ شفاعت‌، فداكاري‌، قرباني‌ دادن‌، فداكاري‌ كردن‌، قرباني‌ كردن‌جانبازي‌. مستلزم‌ فداكاري‌، فداكارانه‌، وابسته‌ به‌ قرباني‌. توهين‌ به‌ مقدسات‌، سرقت‌ اشياء مقدسه‌، تجاوز بمقدسات‌. موهن‌ بمقدسات‌، مربوط‌ به‌ بيحرمتي‌ به‌ شعائر مذهبي‌. متصدي‌ حفاظ‌ت‌ ظ‌روف‌ مقدسه‌ كليسا. محل‌ نگاهداري‌ ظ‌روف‌ مقدسه‌ كليسا. فداكار، قرباني‌ كننده‌. (تش‌.) خاصره‌اي‌ خاجي‌. مقدس‌، قدوس‌، منزه‌. تقدس‌، پاكدامني‌، قدوسيت‌. استخوان‌ خاجي‌، عظ‌م‌ عجز (zoja e mza). غمگين‌، اندوگين‌، غمناك‌، نژند، محزون‌، اندوهناك‌، دلتنگ‌، افسرده‌ وملول‌. ادم‌ خوش‌ نيت‌ ولي‌ احمق‌ وبي‌ عرضه‌. غمگين‌ كردن‌، افسرده‌ شدن‌. زين‌، پالان‌ زدن‌، سواري‌ كردن‌، تحميل‌ كردن‌، زين‌ كردن‌. اسب‌ سواري‌. چرم‌ زين‌ سازي‌. خورجين‌. كوهه‌ زين‌، قاچ‌ زين‌، قاش‌ زين‌، قرپوس‌. عرق‌ گير اسب‌، نمد زير زين‌. زين‌ ساز، سراج‌، اسب‌ سواري‌. سراجي‌. (گ‌.ش‌) لاله‌ درختي‌، بدنه‌ چوبي‌ زين‌. صدوقي‌، زنديقي‌. صدوقي‌. اتوي‌ سنگين‌، اتوي‌ داراي‌ دو نوك‌ تيز ودسته‌ متحرك‌. نوعي‌ انحراف‌ جنسي‌ كه‌ شخص‌ در اثر ان‌ از ازار دادن‌ لذت‌ ميبرد، بيرحمي‌. (citsidas) ساديست‌، كسيكه‌ از زجر ديگران‌ لذت‌ ميبرد. (tsidas) ساديست‌، كسيكه‌ از زجر ديگران‌ لذت‌ ميبرد. لذت‌ جنسي‌ بوسيله‌ شكنجه‌ نفس‌ خود يا ديگري‌. سفري‌، سياحت‌ اكتشافي‌ در افريقا، سياحت‌ كردن‌. ايمن‌، سالم‌، بي‌ خط‌ر، صحيح‌، اط‌مينان‌ بخش‌، صدمه‌ نخورده‌، امن‌، محفوظ‌، گاو صندوق‌. امن‌، بي‌ خط‌ر، گاوصندوق‌. خط‌ امان‌، امان‌ نامه‌، امان‌ دادن‌، رخصت‌ عبور. گاوصندوق‌، صندوق‌ اهن‌ مخصوص‌ امانت‌ اشياء گرانبها. دزد صندوق‌ باز كن‌. حفاظ‌، پناه‌، حفظ‌ كردن‌ و از (خط‌ر)، حراست‌ كردن‌. تامين‌ كردن‌، امن‌ نگهداشتن‌. حفاظ‌ت‌، حفظ‌ چيزي‌ از خط‌ر وغيره‌، امانت‌. چراغ‌ تاريكخانه‌ عكاسي‌. ايمني‌، سلامت‌، امنيت‌، محفوظ‌يت‌. ايمني‌، بي‌ خط‌ري‌. كمربند ايمني‌. (درجمع‌) عينك‌ ايمني‌، شيشه‌ ايمني‌، شيشه‌ بي‌ خط‌ر اتومبيل‌، شيشه‌ نشكن‌. مخاط‌ره‌ ايمني‌. چراغ‌ بي‌ خط‌ر معدن‌ ذغال‌ سنگ‌، فانوس‌. قفل‌ بي‌ خط‌ر مخصوص‌ حفظ‌ محلي‌ از خط‌ر دستبرد، ضامن‌ اسلحه‌. كبريت‌ بي‌ خط‌ر. تيغ‌ خود تراش‌. دريچه‌ اط‌مينان‌. (dnalsi ytefgas) بلندي‌ وسط‌ خيابان‌ مخصوص‌ عابرين‌. (گ‌.ش‌.) كافشه‌، كافيشه‌، گاجره‌، گل‌ رنگ‌. (گ‌.ش‌.) زعفران‌، زعفراني‌، زعفراني‌ كردن‌، زعفران‌ زدن‌ به‌. خم‌ شدن‌، فرو نشستن‌، از وسط‌ خم‌ شدن‌، اويزان‌ شدن‌، صعيف‌ شدن‌، شكم‌ دادن‌. حماسه‌، حماسه‌ اسكاندويناوي‌. دانا، زيرك‌، عاقل‌، باهوش‌، بافراست‌، هوشمند. هوشمندي‌، فراست‌، هوش‌، دانايي‌، عقل‌، زيركي‌، ذكاوت‌. عاقل‌، دانا، بصير، بافراست‌، حكيم‌. (گ‌.ش‌.) درمنه‌، برنجاسف‌. (modsiw) عقل‌، معرفت‌، دانايي‌. (enoz ytefas=) بلندي‌ وسط‌ خيابان‌ مخصوص‌ عابرين‌. سهمي‌، پيكاني‌، شبيه‌ سهم‌ يا تير وكمان‌، (تش‌.) وابسته‌ به‌ درز سهمي‌ جمجمه‌. كماندار، تيرانداز، (نج) صورت‌ فلكي‌ قوس‌. شبيه‌ تير، سهمي‌. درخت‌ نخل‌ ساگو، شيريني‌ كه‌ با نشاسته‌ ساگو تهيه‌ شود، پنير خرما. (گ‌.ش‌.) نخل‌ ساگو. (درهند)اقا (درخط‌اب‌ به‌ خارجي‌ ها). (ماضي‌ واسم‌ مفعول‌ فعل‌ yas)، گفته‌شده‌، مذكور، بيان‌ شده‌، گفت‌. بادبان‌، شراع‌ كشتي‌ بادي‌، هر وسيله‌ اي‌ كه‌ با باد بحركت‌ درايد، باكشتي‌ حركت‌ كردن‌روي‌ هوا با بال‌ گسترده‌پرواز كردن‌، با ناز وعشوه‌ حركت‌ كردن‌. قايق‌ بادباني‌، كشتي‌ بادباني‌، كشتي‌ بادي‌. پارچه‌ بادباني‌، پارچه‌ شراعي‌، بادبان‌. (rolias) دريا نورد، ملوان‌، قايق‌ بادباني‌، ملاح‌، ناوي‌ (ج‌.ش‌.) انواع‌ شمشيرماهيان‌ دندان‌ دار. كشتيراني‌، پارچه‌ بادباني‌، سفر دريايي‌. (relias) دريا نورد، ملوان‌، قايق‌ بادباني‌، ملاح‌، ناوي‌ ملوان‌، ناوي‌. هواپيماي‌ بي‌ موتور. (د.گ‌.- م‌.م‌.) تقديس‌ كردن‌، علامت‌ صليب‌ روي‌ بدن‌ يا سينه‌ كشيدن‌، بركت‌ دادن‌. (niofnas) (گ‌.ش‌.) اسپرس‌. مقدس‌، ' اولياء '، ادم‌ پرهيز كار، عنوان‌ روحانيون‌ مثل‌ ' حضرت‌ ' كه‌ در اول‌ اسم‌انها ميايد ومخفف‌ ان‌ ts است‌، جزو مقدسين‌ واولياء محسوب‌ داشتن‌، مقدس‌ شمردن‌. سگ‌ راهنماي‌ كوهستان‌، نوعي‌ سگ‌ بزرگ‌. قدوسيت‌، حضرت‌. تقديس‌ شده‌. تقدس‌، حضرت‌، قدوسيت‌. قدوسيت‌، حضرت‌. منظ‌ور، دليل‌، خاط‌ر، جهت‌، براي‌، بمنظ‌ور. (ج‌.ش‌.) شاهين‌ اروپايي‌. (ش‌.) نمك‌. سلام‌، سلام‌ كردن‌. قابليت‌ فروش‌. (elbaelas) قابل‌ فروش‌، فروختني‌، قابل‌ خريد، معامله‌اي‌ شهوتران‌، شهواني‌، شهوت‌ پرست‌، هرزه‌. سالاد. ايام‌ جواني‌ وبي‌ تجربگي‌. چاشني‌ وادويه‌ مخصوص‌ سالاد. (tellas) كلاه‌ خود سبك‌ قرن‌ 51 بدون‌ زره‌ صورت‌. (ج‌.ش‌.) سمندر، يكجور سوسمار يا مارمولك‌. مارمولك‌ وار، سمندري‌. سوسيك‌ نمك‌ زده‌، گوشت‌ خوك‌ ويا گوشت‌ گاو خشك‌ شده‌. حقوق‌ بگير، كارمند حقوق‌ بگير، داراي‌ حقوق‌. حقوق‌، شهريه‌، مواجب‌، حقوق‌ دادن‌. فروش‌، بازار فروش‌، قابل‌ فروش‌ حراج‌. فروش‌، حراج‌. (elbalas) قابل‌ فروش‌، فروختني‌، قابل‌ خريد، معامله‌اي‌. (pelas) (گ‌.ش‌.) سحلب‌، ثعلب‌. بيرون‌ امده‌، درحال‌ جست‌ وخيز (تصوير شده‌)، برجسته‌، چشمگير، بيرون‌ زده‌. بيرون‌ امده‌، درحال‌ جست‌ وخيز (تصوير شده‌)، برجسته‌، چشمگير، بيرون‌ زده‌. (belas) (گ‌.ش‌.) سحلب‌، ثعلب‌. فروشي‌، براي‌ فروش‌، حراجي‌، جنس‌ فروشي‌، فروش‌. فروش‌، مربوط‌ به‌ فروش‌. حسابداري‌ فروش‌. تحليل‌ فروش‌. صورت‌ فروش‌. فروشنده‌، ويزيتور، فروشنده‌ سيار. تبليغ‌ فروش‌. (retsiger hsac=) صندوق‌ پول‌ يا ماشين‌ دخل‌ مغازه‌. مذاكره‌ وبازار گرمي‌ براي‌ فروش‌. ماليات‌ بر فروش‌ كالا. فروشنده‌ مغازه‌. فروشنده‌. فروشندگي‌، هنر فروشندگي‌. محل‌ فروش‌، فروشگاه‌. بانوي‌ فروشنده‌. (wal euqilas) محروميت‌ اولاد اناث‌ از توارث‌ تاج‌ وتخت‌. (ycneilas) برجستگي‌، چابكي‌ درجست‌ وخيز، جلو امدگي‌، برتري‌، نكته‌ برجسته‌، موضوع‌ برجسته‌. (ecneilas) برجستگي‌، چابكي‌ درجست‌ وخيز، جلو امدگي‌، برتري‌، نكته‌ برجسته‌، موضوع‌ برجسته‌. تبديل‌ به‌ نمك‌ كردن‌، نمك‌ زدن‌. نمك‌ سنج‌. باتلاق‌ نمكزار، درياچه‌ نمك‌. محلول‌ نمك‌، درجه‌ شوري‌، نمك‌ دار، نمكين‌، شور. شوري‌. (wal cilas) محروميت‌ اولاد اناث‌ از توارث‌ تاج‌ وتخت‌. خوراك‌ گوشت‌ گاو مخلوط‌ با تخم‌ مرغ‌ وشير. بزاق‌، اب‌ دهان‌. بزاقي‌. بزاق‌ ترشح‌ كردن‌، بزاق‌ ايجاد كردن‌، خدو اوردن‌. بزاق‌ اوري‌، ايجاد بزاق‌، خدو اوري‌. واكسن‌ پوليو. (edalas) كلاه‌ خود سبك‌ قرن‌ 51 بدون‌ زره‌ صورت‌. درخت‌ بيد، رنگ‌ خاكستري‌ مايل‌ به‌ زرد وسبز، زرد رنگ‌ (مثل‌ مريض‌)، زردرنگ‌ كردن‌. رنگ‌ پريده‌. يورش‌، حمله‌، حركت‌ سريع‌، شليك‌، يورش‌ اوردن‌، شليك‌ كردن‌، حمله‌ورشدن‌، جواب‌ سريع‌و زيركانه‌. دروازه‌ بزرگ‌ قلعه‌، درب‌ ورودي‌ بزرگ‌، دريچه‌. سالاد پياز داغ‌ وتخم‌ مرغ‌ وماهي‌، چاشني‌، چيز درهم‌ وبرهم‌. (ج‌.ش‌.) ماهي‌ ازاد، قزل‌ الا. (گ‌.ش‌.) تمشك‌ سرخ‌ خوراكي‌. (noolas) تالار، سالن‌ زيبايي‌، رستوران‌، مشروبفروشي‌. (nolas) تالار، سالن‌ زيبايي‌، رستوران‌، مشروبفروشي‌. (polas) (گ‌.ش‌.) ثعلب‌، سحلب‌. (poolas) (گ‌.ش‌.) ثعلب‌، سحلب‌. (aplas) (ج‌.ش‌.) جنسي‌ از جانوران‌ گرمسيري‌ زجاجي‌ و خمره‌اي‌ شكل‌ اقيانوسي‌. (plas) (ج‌.ش‌.) جنسي‌ از جانوران‌ گرمسيري‌ زجاجي‌ و خمره‌اي‌ شكل‌ اقيانوسي‌. نمك‌ ط‌عام‌، نمك‌ ميوه‌، نمك‌ هاي‌ ط‌بي‌، نمكدان‌ (rekahstlas)، نمكزار(hsram tlas)، نمك‌ زده‌ن‌ به‌، نمك‌ پاشيدن‌، شور كردن‌. (nwod tlas)(گوشت‌ وغيره‌را)نمك‌ سود كردن‌، نمك‌ زدن‌ به‌(براي‌ حفظ‌ گوشت‌ وغيره‌)، اندوختن‌. (yawa tlas)(گوشت‌ وغيره‌را)نمك‌ سود كردن‌، نمك‌ زدن‌ به‌(براي‌ حفظ‌ گوشت‌ وغيره‌)، اندوختن‌. (گ‌.ش‌.) علف‌ شوره‌ زار. سنگ‌ نمك‌. باتلاق‌ نمكزار، نمكزار. شوره‌ قلمي‌، نيترات‌ پتاسيم‌، شوره‌ برگ‌ تنباكو. جست‌ وخيزي‌، رقصي‌. جست‌ وخيز، رقص‌، جنبش‌ ناگهاني‌، جهش‌ ناگهاني‌، جهش‌ خون‌ شريان‌، پيشروي‌ بتدريج‌. (yrotatlas) رقصي‌، جست‌ وخيزي‌، افتان‌ وخيزان‌. (lairotatlas) رقصي‌، جست‌ وخيزي‌، افتان‌ وخيزان‌. (گ‌.ش‌.) خانواده‌ گياهان‌ قازاياغي‌، اسفناجيان‌. نمكدان‌. نمك‌ فروشي‌، استخراج‌ كننده‌ نمك‌، نمك‌ زن‌. كارخانه‌ يا معدن‌ استخراج‌ نمك‌. نان‌ بيسكويت‌ نمكدار. نمكدان‌، ميكروفون‌. اب‌ نمك‌، زيست‌ كننده‌ در اب‌ شور. محل‌ استخراج‌ نمك‌. نمكين‌، شور. سازگار، گوارا، سالم‌، صحت‌ بخش‌، سودمند. سازگاري‌، گوارايي‌، مفيد بودن‌. (ج‌.ش‌.) سگ‌ شكاري‌ بويي‌، تازي‌ بويي‌. سالم‌ ومغذي‌، سلامت‌ بخش‌، سودمند، درودي‌. سلام‌، درود، تهنيت‌، تعارف‌، سلام‌ اول‌ نامه‌. دانشجوي‌ ايراد كننده‌ نط‌ق‌ افتتاحيه‌ جشن‌ فارغ‌ التحصيلي‌ درودي‌، تهنيتي‌. سلام‌، احترام‌ نظ‌امي‌، سرلام‌ كردن‌، سلام‌ دادن‌، تهنيت‌ گفتن‌، درود. سلام‌ دهنده‌ ياكننده‌. تهنيت‌ اميز. اندوختني‌، نجات‌ يافتني‌. نجات‌ مال‌ يا جان‌ كسي‌، نجارت‌ كسي‌ از خط‌ر، از خط‌ر نابودي‌ نجات‌ دادن‌، مصرف‌ مجدداشغال‌ وزائد هر چيز. ارزش‌ بازيافتني‌. قابل‌ نجات‌. خريدار اسقاط‌. رستگاري‌، نجات‌، رهايي‌، سبب‌ نجات‌. تشكيلات‌ مسيحيان‌ كه‌ هدفش‌ تبليغ‌ ديني‌ وكمك‌ بفقرا است‌. اعتقاد بلزوم‌ رستگاري‌ از گناه‌. ضماد، مرهم‌، مرهم‌ تسكين‌ دهنده‌، (مج.) داروي‌ تسكين‌ دهنده‌، ضماد گذاشتن‌، تسكين‌ دادن‌. سيني‌، سيني‌ پايه‌ دار، شيشه‌اي‌، شفا دهنده‌، مرهم‌ گذار، التيام‌ دهنده‌. (mrofrevlas) (ج‌.ش‌.) لوله‌اي‌ شكل‌، خمره‌اي‌ شكل‌. (depahs revlas) (ج‌.ش‌.) لوله‌اي‌ شكل‌، خمره‌اي‌ شكل‌. (گ‌.ش‌.) سلوي‌، مريم‌ گلي‌، مريمي‌. شليك‌ توپ‌ براي‌ اداي‌ احترام‌، توپ‌ سلام‌، اظ‌هاراحساسات‌ شديد، شليك‌ كردن‌. محلول‌ معط‌ر اب‌ امونياك‌ والكل‌. سامريه‌ در فلسط‌ين‌ قديم‌، (ش‌.) پودر زرد كمرنگي‌ بفرمول‌ 3O 2ms. سامري‌، سامره‌ فلسط‌ين‌، نيكوكار. رقص‌ برزيلي‌ سامبا. (rubmas) (ج‌.ش‌.) گوزن‌ يال‌ دار بزرگ‌ اسيا. (rabmas) (ج‌.ش‌.) گوزن‌ يال‌ دار بزرگ‌ اسيا. يكسان‌،

+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/21 و ساعت 5:30 AM |
شيميايي‌ ايجاد ميشود، هواي‌ الوده‌ به‌ دود وبخار. مه‌ دار، پوشيده‌ از مه‌ غليظ‌، الوده‌ با دود. (elbaekoms) قابل‌ تدخين‌، دودشدني‌، دود كردني‌، دود دادني‌. دود، مه‌ غليظ‌، استعمال‌ دود، استعمال‌ دخانيات‌، دودكردن‌، دود دادن‌، سيگاركشيدن‌. بيرون‌ راندن‌ (از مخفي‌ گاه‌ بوسيله‌ دود). غير قابل‌ نفوذ دود، ضد دود. پرده‌ دود، موجب‌ تاريكي‌ وابهام‌. (گ.ش‌.) بوته‌ سماق‌. (elbakoms) قابل‌ تدخين‌، دودشدني‌، دود كردني‌، دود دادني‌. مامور اتش‌ نشاني‌ جنگل‌. دودخانه‌، محل‌ دود دادن‌ گوشت‌ ماهي‌ وپوست‌ دباغي‌ وغيره‌. بي‌ دود. اهل‌ دخانيات‌، اهل‌ دود، دود دهنده‌ ميوه‌ وگوشت‌ وامثال‌ ان‌، وسيله‌ اي‌ كه‌ توليد دودكند، واگن‌ يا اتاق‌ مخصوص‌ استعمال‌ دخانيات‌. دودكش‌ لكوموتيو، دودكش‌ كشتي‌، دودكش‌ ساختمان‌. ژاكت‌ مردانه‌، لباس‌ اسموكينگ‌. اتاق‌ ويژه‌ سيگار كشيدن‌، اتاق‌ مخصوص‌ دود دادن‌ ماهي‌ وامثال‌ ان‌، زشت‌، وقيح‌. دودي‌، پر دود، دود گرفته‌، دود كن‌، دود كننده‌. (redluoms) سوختن‌ ودود كردن‌، بي‌ اتش‌ سوختن‌، خاموش‌ كردن‌، خفه‌ كردن‌. (ج‌.ش‌.) شاه‌ ماهي‌ دوساله‌، (د.گ‌.) صاف‌، ارام‌، متين‌. بوسيدن‌ وعشقبازي‌ كردن‌، بوس‌ وكنار، لكه‌، كثافت‌. ماچي‌، كثيف‌، نوازش‌ كننده‌. سط‌ح‌ صاف‌، قسمت‌ صاف‌ هر چيز، هموار، نرم‌، روان‌، سليس‌، بي‌ تكان‌، بي‌ مو، صيقلي‌، ملايم‌، دلنواز، روان‌ كردن‌، ارام‌ كردن‌، تسكين‌ دادن‌، صاف‌ شدن‌، ملايم‌ شدن‌، صاف‌ كردن‌، بدون‌ اشكال‌ بودن‌، صافكاري‌ كردن‌. هموار، صاف‌، هموار كردن‌. چرب‌ زبان‌، خوش‌ بيان‌، چاپلوس‌. تفنگ‌ بي‌ خان‌، بي‌ خان‌. صاف‌ شدن‌، نرم‌ شدن‌، صاف‌ وصيقلي‌ شدن‌، صافكاري‌ كردن‌، صاف‌ كردن‌، رنده‌ كردن‌. صافكار، نرم‌ وصاف‌ كننده‌. (yhtooms)ادم‌ مبادي‌ اداب‌، چرب‌ زبان‌. هموارسازي‌، صاف‌ سازي‌. همواري‌، صافي‌. (eihtooms) ادم‌ مبادي‌ اداب‌، چرب‌ زبان‌. ميز غذاهاي‌ متنوع‌ كه‌ شخص‌ از ان‌ انتخاب‌ ميكند. (زمان‌ ماضي‌ فعل‌ etims). خفه‌ كردن‌، در دل‌ نگاه‌ داشتن‌، خفه‌ شدن‌، خاموش‌ كردن‌. خفه‌ كننده‌. (redloms)سوختن‌ ودود كردن‌، بي‌ اتش‌ سوختن‌، خاموش‌ كردن‌، خفه‌ كردن‌. لك‌، لكه‌، ايجاد دود براي‌ دفع‌ حشرات‌، لك‌ كردن‌، سياه‌ شدن‌. لكه‌، لك‌، لك‌ كردن‌. مقاومت‌ در برار لكه‌. خود بين‌، از خود راضي‌، كوته‌ نظ‌ر، ابرومند، تميز كردن‌ سر وصورت‌ دادن‌ به‌. قاچاق‌ كردن‌. قاچاقچي‌. دوده‌، سخن‌ زشت‌، رنگ‌ سياه‌، لكه‌، هزل‌، تصاوير وداستانهاي‌ خارج‌ از اخلاق‌، سياه‌ولكه‌ دار كردن‌، زنگ‌ زد ن‌. اثر ويا نشان‌ الودگي‌، لكه‌ كثيف‌، كثيف‌ كردن‌، الوده‌ كردن‌، لكه‌ دار كردن‌. الوده‌ وكثيف‌. با سياهك‌ الوده‌ شده‌، با دوده‌ لكه‌ دار شده‌، شبيه‌ دوده‌، دوده‌ زده‌. خوراك‌ مختصر، خوراك‌ سرپايي‌، ته‌ بندي‌، زيرك‌، سرير، چالاك‌، بسرعت‌. ميخ‌ ط‌ويله‌ وزنجير، با ميخ‌ ط‌ويله‌ وزنجير بستن‌، دزديدن‌، سرقت‌ كردن‌، لجام‌. كج‌، ناتو، اشتباه‌، اشفته‌ بودن‌، درهم‌ وبرهم‌ كردن‌. مانع‌، گره‌، گير، بمانعي‌ برخورد كردن‌. دندان‌ بد شكل‌، دندان‌ بي‌ قاعده‌. داراي‌ دندان‌ گراز يا بد شكل‌. ناصاف‌، برامده‌، پر اشكال‌. (ج‌.ش‌.) حلزون‌، ليسك‌، نرم‌ تن‌ صدف‌ دار، بشكل‌ مارپيچ‌ جلو رفتن‌، وقت‌ تلف‌ كردن‌، انسان‌ يا حيوان‌ تنبل‌ وكندرو كند، داراي‌ قدم‌ هاي‌ كند واهسته‌، بط‌ي‌ ء. حلزون‌ وار. (ج‌.ش‌.) مار، داراي‌ حركت‌ مارپيچي‌ بودن‌، مارپيچي‌ بودن‌، مارپيچ‌ رفتن‌. مارگير، ساحر مار. رقص‌ مارپيچي‌. (ecnef mrow=) نرده‌ مارپيچ‌. خط‌ر محتمل‌، خط‌ر نزديك‌، دوست‌ دو رو. داروهايي‌ كه‌ ادم‌ دوره‌ گرد (بدون‌ صلاحيت‌ نسخه‌ نويسي‌) تبليغ‌ ميكند، دواي‌ ضد زهرمار. مارگزيدگي‌، نيش‌ مار، تريليوم‌، ويسكي‌. (ج‌.ش‌.) شبيه‌ مار، مارسان‌. (گ‌.ش‌.) گل‌ ثعلب‌ امريكايي‌ وژاپني‌. (گ‌.ش‌.) زراوند، انجبار، گل‌ مار. (گ‌.ش‌.) انجبار، علف‌ مار، شوكران‌ زهردار. موذيانه‌، مثل‌ مار. ماروار، مارمانند، موذي‌، خائن‌، ماردار. بشكن‌، گسيختن‌، قاپيدن‌، گاز ناگهاني‌ سگ‌، قزن‌ قفلي‌، گيره‌ فنري‌، لقمه‌، يك‌ گاز، مهر زني‌، قالب‌ زني‌، چفت‌، قفل كيف‌ وغيره‌، عجله‌، شتابزدگي‌، ناگهاني‌، بي‌مقدمه‌، گاز گرفتن‌، قاپيدن‌، چسبيدن‌ به‌، قاپ‌ زدن‌، سخن‌ نيش‌ دار گفتن‌، عوعو كردن‌. (گ‌.ش‌.) لوبيا سبز، لوبيا فرنگي‌. دكمه‌ قابلمه‌، دكمه‌ فشاري‌. عكاس‌ فوري‌. عكس‌ فوري‌، بعجله‌ انجام‌ شده‌، فوري‌، عكس‌ فوري‌ گرفتن‌. (فوتبال‌ امريكايي‌) پاس‌ دادن‌ توپ‌ دراغازهر روند، بهبودي‌ سريع‌، سريعا بهبودي‌ يافتن‌. (گ‌.ش‌.) گل‌ ميمون‌. رباينده‌، قاشقك‌. (ج‌.ش‌.) لاك‌ پشت‌ بزرگ‌ خوراكي‌ ابزي‌. گاز گير، كج‌ خلق‌، خشمگين‌، داراي‌ مزه‌ بد. گاز گير، سرزنده‌، باروح‌، جرقه‌ دار، شيك‌، تند. عكس‌ فوري‌ گرفتن‌، تير فوري‌ انداختن‌. تصوير لحظ‌ه‌اي‌، عكس‌ فوري‌. روگرفت‌ لحظ‌ه‌اي‌. دام‌، تله‌، بند، كمند، بدام‌ انداختن‌، با تله‌ گرفتن‌. دامگستر. تله‌، كمند، گره‌، گرفتاري‌، گوريدگي‌، شوريدگي‌، بغرنجي‌، برجسته‌ كردن‌، نموداركردن‌، بغرنج‌ كردن‌، دندان‌ قروچه‌ كردن‌، غرولند كردن‌، خشمگين‌ ساختن‌، گره‌ خوردن‌. گرفتار دام‌، خشمگين‌، كج‌ خلق‌، گوريده‌. توهين‌، بي‌ احترامي‌، دست‌ اندازي‌، مسخره‌، گستاخي‌ كردن‌. ربايش‌، ربودگي‌، قاپ‌ زني‌، ربودن‌، قاپيدن‌، بردن‌، گرفتن‌، مقدار كم‌، جزئي‌. قاپنده‌، رباينده‌. جزئي‌، منقط‌ع‌، با عجله‌ انجام‌ شده‌، (مج.) قط‌ع‌ شده‌. (ehtans) دسته‌ء داس‌. (htans) دسته‌ء داس‌. بسيار جالب‌، بسيارجاذب‌. دزدكي‌ حركت‌ه‌ كردن‌، خود را پنهان‌ ساختن‌، حركت‌ پنهاني‌. نمايش‌ قبلي‌ فيلم‌ بط‌ور خصوصي‌. دله‌ دزد، افتابه‌ دزد. كسي‌ كه‌ دزدكي‌ راه‌ ميرود، كفش‌ كتاني‌. اب‌ زير كاه‌. (د.گ‌.) سرزنش‌ كردن‌، ملامت‌ كردن‌، سرزنش‌. استهزاء، نيشخند، تمسخر، پوزخند، پوزخند زدن‌، باتمسخر بيان‌ كردن‌. ستوسه‌، عط‌سه‌، عط‌سه‌ كردن‌. (گ‌.ش‌.) گل‌ راسن‌. (گ‌.ش‌.) خربق‌ سفيد عط‌سه‌ اور. عط‌سه‌اي‌، عط‌سه‌ اور. سريع‌، فعال‌، مشتاق‌، زيرك‌، تيز هوش‌، سخت‌، خشن‌، بند قلاب‌ ماهيگيري‌، بند زدن‌ (به‌قلاب‌ ماهيگيري‌). .جزء چيزي‌ را بريدن‌، ضربت‌ سريع‌ زدن‌، گره‌زدن‌، چفت‌ كردن‌، چفت‌، كشيدن‌، بحركت‌ اوردن‌سهم‌، قسمت‌ پوزخند زدن‌، نيشخند زدن‌، با صدا خنديدن‌، شيهه‌ كشيدن‌ نيشخند، پوزخند. (eensrokcins) چاقوكشي‌، چاقو يا شمشيربزرگ‌. (eensrekcins) چاقوكشي‌، چاقو يا شمشيربزرگ‌. (ز.ع‌.) ادم‌ عوام‌ فريب‌، حقه‌ باز، زرنگ‌، كنايه‌ اميز، (حرف‌) نيشدار. بيني‌ گرفتن‌، فن‌ فن‌ كردن‌، اب‌ بيني‌ را بالا كشيدن‌، بوكشيدن‌، موس‌ موس‌ كردن‌، استشمام‌كردن‌. بط‌ور اهانت‌ اميز. تودماغي‌ صحبت‌ كردن‌، درحال‌ عط‌سه‌ صحبت‌ كردن‌، عط‌سه‌، زكام‌، صحبت‌ تودماغي‌، فن‌ فن‌، با فن‌ فن‌ صحبت‌ ياگريه‌ كردن‌. اهانت‌ اميز، اظ‌هار تنفر كننده‌، فن‌ فن‌ كننده‌. خرخر، خرناس‌، ط‌وفان‌ شديد، وزش‌ سخت‌، خرخر كردن‌، زكام‌ داشتن‌. مارماهي‌ صد كردن‌ (باقلاب‌ مخصوص‌)، لوليدن‌، تكان‌ خوردن‌، مارماهي‌ گرفتن‌. چيدن‌، زدن‌، قيچي‌ كردن‌، پشم‌ چيدن‌، بسرعت‌ قاپيدن‌، كش‌ رفتن‌، قط‌عه‌، برش‌، ادم‌احمق‌، ته‌ سيگار، ادم‌ كوچك‌ يابي‌ اهميت‌. جواب‌ زيركانه‌، (باقيچي‌) صداي‌ تيك‌ تيك‌ دراوردن‌، صداي‌ تيك‌ تيك‌. (ج‌.ش‌.) نوك‌ دراز، پاشله‌، از كمينگاه‌ تير به‌ اردوي‌ دشمن‌ زدن‌، از كمين‌ گاه‌ بسوي‌دشمن‌ تيراندازي‌ كردن‌ (با ta)، پاشله‌ شكار كردن‌. تيرانداز از خفا. (epocsrepoons) دوربين‌ مخصوص‌ هدف‌ گيري‌ دشمن‌ (از سنگر). قيچي‌ ويژه‌ چيدن‌ مو يا گياه‌. (reppansreppihw =) ادم‌ بي‌ اهميت‌، خرد. چيز كوچك‌، ريز، خرده‌ ريز، پارچه‌ سرقيچي‌. پست‌، تند، تيز، خرده‌، مغرور، تكه‌ پاره‌، قط‌عه‌. قيچي‌ اهن‌ بري‌، قيچي‌. تحريك‌، هيجان‌، عصبانيت‌. خبركش‌، دله‌ دزدي‌ كردن‌، كش‌ رفتن‌. اب‌ بيني‌، فين‌، زكام‌، نزله‌، از بيني‌ جاري‌ شدن‌، اب‌ بيني‌ را با صدا بالا كشيدن‌، دماغ‌گرفتن‌. قلمبه‌، برجستگي‌، مغرور، افاده‌ اي‌، با بغض‌ شديد گريستن‌. رفتاراز روي‌ خودستايي‌، افاده‌، افاده‌ فروشي‌. پر افاده‌، مغرور. (yrebbons=) افاده‌. (hsibbons=) پر افاده‌. زبان‌ اسنوبول‌. ادم‌ زيرك‌ ولي‌ بي‌ مسلك‌. گيسوبند، سربند، گيسو را درتور بستن‌. بوكشيدن‌، جستجو كردن‌، كش‌ رفتن‌، عط‌سه‌، زفير، گوشه‌ وكنايه‌. بازي‌ شبيه‌ بيليارد، بوكش‌، جستجو كننده‌، ط‌عنه‌ زن‌، بويا. نگاه‌ تجسس‌ اميز كردن‌، بدنبال‌ غذا پوييدن‌، بدنبال‌ متخلفين‌ قانون‌ گشتن‌، مخفيانه‌تحقيقات‌ بعمل‌ اوردن‌، جستجو كننده‌، جاسوس‌. (epocsrepins) دوربين‌ مخصوص‌ هدف‌ گيري‌ دشمن‌ (از سنگر) دزدكي‌، پويان‌، بعمل‌ اورنده‌ تحقيقات‌ محرمانه‌. بيني‌، قيافه‌، شكلك‌ دراوردن‌، قيافه‌ گرفتن‌. داراي‌ قيافه‌ تحقير اميز، پر افاده‌، پر كبر. چرت‌ زدن‌، چرت‌، خواب‌ كوتاه‌، بيهوده‌ وقت‌ گذراندن‌. چرت‌ زن‌. نوازش‌ كردن‌، پوزه‌ بخاك‌ ماليدن‌ (مثل‌ سگ‌)، بخواب‌ رفتن‌، چرت‌ زدن‌. خرناس‌، خروپف‌، خروپف‌ كردن‌، خر خر كردن‌. خرناس‌ كش‌. لوله‌ دخول‌ وخروج‌ هوا در زير دريايي‌، لوله‌ مخصوص‌ تنفس‌ در زير اب‌، با لوله‌ تنفس‌زير ابي‌ رفتن‌ (lekronhc s). خرناس‌، خرخر، جرعه‌ مشروب‌، خروپف‌ كردن‌، زفير كشيدن‌، غريدن‌. كسيكه‌ خرناس‌ ميكشد، صفير، خرناس‌. ان‌ دماغ‌، اب‌ بيني‌، چلم‌، جوان‌ گستاخ‌. پوزه‌، خرط‌وم‌ فيل‌، پوزه‌ دراز جانور، سرلوله‌ اب‌، لوله‌ كتري‌ وغيره‌، پوزه‌ زدن‌ به‌. (ytuons) پوزه‌ وار، دماغه‌ وار. (hsituons) پوزه‌ وار، دماغه‌ وار. برف‌، برف‌ باريدن‌، برف‌ امدن‌. (ssendnilb wons) برف‌ كور، برف‌ كوري‌. (dnilb wons) برف‌ كور، برف‌ كوري‌. پوتين‌ برف‌ يا اسكي‌. بهمن‌. سرهم‌ بندي‌، ماست‌ مالي‌. (گ‌.ش‌.) بنفشه‌ گل‌ سفيد وحشي‌. (اتومبيل‌) تايريخ‌ شكن‌، لاستيك‌ مخصوص‌ حركت‌ روي‌ برف‌، تاير زمستاني‌. مستغرق‌ ساختن‌، بيش‌ ازحد توانايي‌ در كاري‌ مستغرق‌ شدن‌، شكست‌ فاحش‌ خوردن‌. سفيد يكدست‌، مثل‌ برف‌ سفيد، اسم‌ خاص‌. گلوله‌ برف‌، گلوله‌ برف‌ بازي‌، باگلوله‌ برف‌ زدن‌، بسرعت‌ زياد شدن‌. (گ‌.ش‌.) اقط‌ي‌ گل‌ درشت‌. انعكاس‌ نور خورشيد بر روي‌ برف‌ يا يخ‌. محصور در برف‌. انواع‌ گياهان‌ سفيد گلبرگ‌، چاي‌ جرسي‌. قله‌ برفي‌، كلاهك‌ برفي‌، كلاله‌ برفي‌، برف‌ كلاه‌. (گ‌.ش‌.) تره‌تيزك‌ سنگي‌، برف‌ باد اورد، برف‌ توده‌. برف‌ دانه‌، برف‌ ريزه‌. ادم‌ برفي‌، ادمك‌ برفي‌. اتومبيل‌ مخصوص‌ حركت‌ روي‌ برف‌، اتومبيل‌ برفي‌. برف‌ روب‌. پناهگاه‌ روستايي‌ در برابر برف‌، سايبان‌ برفي‌. كفش‌ برفي‌، كفش‌ اسكي‌، باكفش‌ برفي‌ راه‌ رفتن‌. سرسره‌ برفي‌. لباس‌ پنبه‌ دار وزمستاني‌ مخصوص‌ بچه‌. برفي‌، پوشيده‌ از برف‌، سفيد همچون‌ برف‌، سفيد. پهن‌ وكوتاه‌، كلفت‌ وكوتاه‌، سرزنش‌، منع‌، جلوگيري‌، سرزنش‌ كردن‌، نوك‌ كسي‌ را چيدن‌(داراي‌ بيني‌) سربالا، خاموش‌ كردن‌ (سيگار). داراي‌ بيني‌ كوتاه‌ وسر بالا، پهن‌ بيني‌. توبيخ‌ كننده‌، سرزنش‌ كننده‌، كمك‌ فنر. نوك‌ فتيله‌، توبيخ‌، ملامت‌، فوت‌، خاموش‌ سازي‌ يافوت‌، پف‌، انفيه‌، انفيه‌زني‌، نفس‌، شهيق‌، دم‌ زني‌، بافوت‌ خاموش‌ كردن‌، خاموش‌ شدن‌، عط‌سه‌ كردن‌، انفيه‌ زدن‌. انفيه‌ دان‌، قوط‌ي‌ انفيه‌. وسيله‌ يا كسيكه‌ چراغي‌ را روشن‌ يا خاموش‌ كند، معتاد به‌ انفيه‌، سوراخ‌ بيني‌. باصداي‌ بلند نفس‌ كشيدن‌، بازحمت‌ از بيني‌ نفس‌ كشيدن‌، تودماغي‌ حرف‌ زدن‌، بوكشيدن‌، زهد فروشي‌ كردن‌، صداي‌ خس‌ خس‌ بيني‌، ناليدن‌. خشمگين‌، ترشرو، شبيه‌ انفيه‌. اماده‌ ومجهز، گرم‌ ونرم‌، باندازه‌، راحت‌ واسوده‌، امن‌ وامان‌، دنج‌، راحت‌، اسوده‌، غنودن‌، بط‌ور دنج‌ قرار گرفتن‌. جاي‌ دنج‌، اط‌اق‌ خلوت‌. خود را براي‌ گرم‌ شدن‌ ياغنودن‌ جمع‌ كردن‌، مچاله‌ شدن‌، جمع‌ شدن‌، در بستر غنودن‌، دربرگرفتن‌. چنين‌، اينقدر، اينط‌ور، همچو، چنان‌، بقدري‌، انقدر، چندان‌، همينط‌ور، همچنان‌، همينقدر، پس‌، بنابراين‌، از انرو، خيلي‌، باين‌ زيادي‌. فلان‌ وفلان‌، اينكار وانكار، چنين‌ وچنان‌، اينط‌ور وانط‌ور باصط‌لاح‌، كه‌ چنين‌ ناميده‌ شده‌، كذايي‌. (امر.- ز.ع‌.) خدا حافظ‌، باميد ديدار. تاوقتي‌ كه‌، مادامي‌ كه‌. اينهمه‌، انيقدر زياد. بدني‌ (در مقابل‌ روحي‌ يارواني‌)، تني‌، ط‌بيعي‌، جسمي‌، مادي‌، كالبدي‌. اين‌ قدر، ان‌ قدر زياد كه‌، بقدري‌، بسيار. نه‌، نه‌ خوب‌ ونه‌ بد، حد وسط‌، احتمالا، محتمل‌. خيساندن‌، خيس‌ خوردن‌، رسوخ‌ كردن‌، بوسيله‌ مايع‌ اشباع‌ شدن‌، غوط‌ه‌ دادن‌، در اب‌فرو بردن‌، عمل‌ خيساندن‌، خيس‌ خوري‌، غوط‌ه‌، غوط‌ه‌ وري‌، غسل‌. خيس‌ خوري‌، مقدار مايع‌ جذب‌ شده‌ بوسيله‌ خيس‌ خوري‌. جذب‌ كننده‌. صابون‌، صابون‌ زدن‌. حباب‌ كف‌ صابون‌، چيزجالب‌ وزود گذر. نمايش‌ هاي‌ تلويزيوني‌ يا راديويي‌ پر احساسات‌ وكم‌ ارزش‌ (گ‌.ش‌.) درخت‌ صابون‌. (گ‌.ش‌.) بندق‌. جعبه‌ صابون‌، جعبه‌ يا سكوب‌ چوبي‌ مخصوص‌ نط‌ق‌ در كنار خيابانها وميدان‌ هاي‌ عمومي‌. مسابقه‌ گاريهاي‌ بچه‌ گانه‌ در سرازيري‌. بي‌ صابون‌، كثيف‌، نشسته‌ (hetsohsan). صابون‌ سازي‌. (sdus=) كف‌ صابون‌. (گ‌.ش‌.) غاسول‌ صابوني‌ (silaniciffo airanopas). صابوني‌، صابون‌ دار. بلند پروازي‌ كردن‌، بلند پرواز كردن‌، بالا رفتن‌، بالغ‌ شدن‌ بر، صعود كردن‌، بالاروي‌، اوج‌ گرفتن‌. پرواز كننده‌، رافع‌، صاعد. هق‌ هق‌، بغض‌ گريه‌، گريه‌، گريه‌ كردن‌، همراه‌ با سكسكه‌ وبغض‌ گريه‌ كردن‌. (ز.ع‌.- امر.) داستان‌ گريه‌ اور. هوشيار، بهوش‌، عاقل‌، ميانه‌ رو، معتدل‌، متين‌، سنگين‌، موقر، ادم‌ هشيار(دربرابرمست‌)، هوشيار بودن‌، بهوش‌ اوردن‌، از مستي‌ دراوردن‌. جدي‌، موقر، نجيب‌، فروتن‌ درحال‌ هوشياري‌. شخص‌ جدي‌ وموقر. هشياري‌ (در برابر مستي‌)، متانت‌، اعتدال‌. لقب‌، كنيه‌، لقب‌ خيالي‌. (egaccos)(قرون‌ وسط‌ي‌ در انگليس‌) سيستم‌ اجاره‌ زمين‌ در مقابل‌ خدمت‌. مستاجر. (egacos)(قرون‌ وسط‌ي‌ در انگليس‌) سيستم‌ اجاره‌ زمين‌ در مقابل‌ خدمت‌. فوتبال‌، بازي‌ فوتبال‌. جامعه‌ پذيري‌، قابل‌ معاشرت‌ بودن‌، معاشرت‌ پذيري‌. معاشر، قابل‌ معاشرت‌، خوش‌ معاشرت‌، خوش‌ مشرب‌، انس‌ گير، دوستانه‌، جامعه‌ پذير. انسي‌، دسته‌ جمعي‌، وابسته‌ بجامعه‌، اجتماعي‌، گروه‌ دوست‌، معاشرتي‌، جمعيت‌ دوست‌، تفريحي‌. دمكراسي‌ اجتماعي‌، ازادي‌ اجتماعي‌. جاه‌ ط‌لب‌. قرار داد اجتماعي‌. سوسيال‌ دمكرات‌. بيماريهاي‌ مقاربتي‌، بيماريهاي‌ شايع‌ در اجتماع‌. بيمه‌ اجتماعي‌. داراي‌ عقيده‌ سوسياليستي‌، اجتماعي‌، داراي‌ افكار اجتماعي‌، در فكر جامعه‌. علم‌الاجتماع‌، جامعه‌ شناسي‌ (جمع‌) علوم‌ اجتماعي‌. رئيس‌ دفتر. بيمه‌ وبازنشستگي‌ همگاني‌. تامين‌ اجتماعي‌. خدمات‌ اجتماعي‌، موسسه‌ تعاون‌ اجتماعي‌. موسسه‌ رفاه‌ اجتماعي‌، تعاون‌ عمومي‌ وحمايت‌ از بينوايان‌ خدمات‌ اجتماعي‌. سوسياليزم‌، جامعه‌ گرايي‌. جامعه‌ گراي‌، سوسياليست‌، ط‌رفدار توزيع‌ وتعديل‌ ثروت‌. معاشر، شخص‌ مقتدر در جامعه‌، شخص‌ ط‌راز اول‌ جامعه‌. جامعه‌ جويي‌، اجماعي‌ بودن‌، گروه‌ گرايي‌، سوسياليزم‌. اجتماعي‌ كردن‌. اجتماعي‌ كردن‌، بكارهاي‌ اجتماعي‌ تخصيص‌ دادن‌، بصورت‌ سوسياليستي‌ دراوردن‌. بيمه‌ پزشكي‌ همگاني‌. اجتماعي‌ كننده‌. وابسته‌ به‌ اجتماع‌. انجمن‌، مجمع‌، جامعه‌، اجتماع‌، معاشرت‌، شركت‌، حشر ونشر، نظ‌ام‌ اجتماعي‌، گروه‌، جمعيت‌، اشتراك‌ مساعي‌، انسگان‌. جامعه‌. اجتماعي‌ واقتصادي‌، وابسته‌ به‌ اقتصاد اجتماعي‌. وابسته‌ بجامعه‌ شناسي‌، انسگاني‌، وابسته‌ به‌ انسگان‌ شناسي‌. وابسته‌به‌ جامعه‌ شناسي‌. جامعه‌ شناس‌، انسگان‌ شناس‌. جامعه‌ شناسي‌، انسگان‌ شناسي‌. جامعه‌ سنجي‌، سنجش‌ روابط‌ افراد جامعه‌، سنجش‌ افكار اجتماعي‌. اجتماعي‌ وسياسي‌. جوراب‌ ساقه‌كوتاه‌، كفش‌ راحتي‌ بي‌ پاشنه‌، جوراب‌ پوشيدن‌، ضربت‌ زدن‌، ضربه‌، مشت‌ زدن‌يكراست‌، درست‌. (ز.ع‌.) پول‌ پس‌ انداز كردن‌. (regolodkcos)(ز.ع‌.- امر.) ضربت‌ قاط‌ع‌، اتمام‌ حجت‌، جواب‌. (regalodkcos)(ز.ع‌.- امر.) ضربت‌ قاط‌ع‌، اتمام‌ حجت‌، جواب‌. حفره‌، جا، خانه‌، كاسه‌، گوده‌، حدقه‌، جاي‌ شمع‌ (درشمعدان‌)، سرپيچ‌، كاسه‌ چشم‌، در حدقه‌ ياسرپيچ‌ قرار دادن‌. پريز، بوشن‌، حفره‌. (ج‌.ش‌.) ماهي‌ خوراكي‌ ريز شمال‌ كلمبيا. (معماري‌) پايه‌ ستون‌، برامدگي‌ پايه‌ ستون‌ وامثال‌ ان‌. سقراط‌. سقراط‌ي‌، پيرو حكمت‌ سقراط‌. چمن‌، مرغزار، كلوخ‌ چمني‌، با چمن‌، پوشاندن‌، چمن‌ ايجاد كردن‌، خيس‌ شدن‌. (ش‌.) قليا، جوش‌ شيرين‌، سودا، كربنات‌ سديم‌، ليموناد. (niatnuof ados) بيسكويت‌ داراي‌ سودا وشير ترش‌. (tiucsib ados) بيسكويت‌ داراي‌ سودا وشير ترش‌. مغازه‌ ليموناد فروشي‌، شير مخصوص‌ ليموناد و سودا. ليموناد فروش‌. نوشيدني‌ غير الكلي‌ (مثل‌ كوكاكولا). مشروب‌ غير الكلي‌ گاز دار، ليموناد، سودا. عضو دسته‌ برادران‌ مذهبي‌، عضو متحد ويكرنگ‌. همراهي‌، دوستي‌، اتحاد، يگانگي‌، همبستگي‌. جوشانده‌، چروكيده‌ وپژمرده‌، (در اثر جوشاندن‌) بي‌ مصرف‌، نيم‌ پخته‌، اشباع‌ شده‌، خيس‌، خيس‌ شدن‌، گيج‌ وكند ذهن‌. (ش‌.) فلز نرم‌ ومومي‌ شكل‌ نقره‌ فام‌، سديم‌. (ش‌.) نمك‌ قليا، كربنات‌ سديم‌. (ش‌.) نمك‌ ط‌عام‌. شهر سدوم‌، مركز فساد. بچه‌ باز، اهل‌ لواط‌، لواط‌ گر. بچه‌ بازي‌، لواط‌، جماع‌ غير ط‌بيعي‌. نيمكت‌، نيمكت‌ مبلي‌ نرم‌ وفنري‌. دستگاه‌ ثبت‌ انفجار در زير دريا. (etiffos) زير ط‌اق‌، سقف‌، قسمت‌ پايين‌ عمارت‌. (tiffos) زير ط‌اق‌، سقف‌، قسمت‌ پايين‌ عمارت‌. نرم‌، لط‌يف‌، ملايم‌، مهربان‌، نازك‌، عسلي‌، نيم‌ بند، سبك‌، شيرين‌، گوارا، (درموردهوا) لط‌يف‌. نرم‌، ملايم‌. (ج‌.ش‌.) پرنده‌ منقار نازك‌ حشره‌ خوار، مرغ‌ مگس‌ خوار. (درموردتخم‌ مرغ‌) نيم‌ بند، حساس‌، احساساتي‌، دل‌ رحيم‌. ذغال‌ سنگ‌ قيردار. نسخه‌ غير ملموس‌. (در پيانو) ركاب‌ تخفيف‌ صدا، وسيله‌ خفه‌ كردن‌ صدا، باركاب‌ پايي‌ صدا را خفه‌ كردن‌در سخن‌ امساك‌ كردن‌، مبهم‌ كردن‌. بانرمي‌ وملايمت‌ بفروش‌ رساندن‌. (dellehs tfos) داراي‌ پوسته‌ ترد وشكننده‌، داراي‌ عقيده‌ معتدل‌، حلزون‌ داراي‌ صدف‌ نرم‌، نرم‌ پوسته‌. (llehs tfos) داراي‌ پوسته‌ ترد وشكننده‌، داراي‌ عقيده‌ معتدل‌، حلزون‌ داراي‌ صدف‌ نرم‌، نرم‌ پوسته‌. چاپلوسي‌، چاپلوسي‌ كردن‌، تملق‌. (مج.) معتدل‌، داراي‌ صداي‌ نرم‌ وملايم‌. (ورزش‌) بيش‌ بال‌ داراي‌ توپ‌ نرم‌. نرم‌ كردن‌، ملايم‌ كردن‌، اهسته‌ تركردن‌، شيرين‌ كردن‌، فرونشاندن‌، خوابانيدن‌، كاستن‌، از، كم‌ كردن‌، نرم‌ شدن‌. نرم‌ كننده‌. ادم‌ احمق‌، كم‌ عقل‌، ننر. نازك‌ دل‌، نرم‌ دل‌، دل‌ رحيم‌. (ytfos) پسر ضعيف‌ وزن‌ نما، ادم‌ ضعيف‌ وسست‌ عنصر. نرم‌افزار. مهندس‌ نرم‌افزار. نرم‌افزارگرا. گزينه‌ نرم‌افزاري‌. (eitfos) پسر ضعيف‌ وزن‌ نما، ادم‌ ضعيف‌ وسست‌ عنصر. اهل‌ سغديا يا سغد قديم‌ ايران‌. خيس‌، تر. خاك‌، كثيف‌ كردن‌، لكه‌ دار كردن‌، چرك‌ شدن‌، خاك‌، زمين‌، كشور، سرزمين‌، مملكت‌پوشاندن‌ باخاك‌، خاكي‌ كردن‌. حفاظ‌ت‌ خاك‌، مهيا كردن‌ خاك‌ براي‌ محصول‌ بخصوصي‌. لوله‌ فاضل‌ اب‌ مستراح‌. الودگي‌، اشغال‌، علف‌ تازه‌، علوفه‌ حيوانات‌. بدون‌ خاك‌. چرك‌، كثافت‌ه‌، لكه‌، الوده‌ سازي‌. راستگو، باوفا، قابل‌ اعتماد، با حقيقت‌. (فرانسه‌) مهماني‌ شب‌، شب‌ نشيني‌. (sdraw htuos) بط‌رف‌ جنوب‌، متمايل‌ بجنوب‌، بسوي‌ جنوب‌. (نج.) صليب‌ جنوب‌، چهار ستاره‌ درخشان‌ نيمكره‌ جنوبي‌. چپ‌ دست‌. اقامت‌ موقتي‌، موقتا اقامت‌ كردن‌. ساكن‌ موقتي‌، ادم‌ سيار. (حق.- قديم‌ انگليس‌) فرد ساكن‌ حوضه‌ قضايي‌ لرد يا امير خورشيد، زر، ط‌لا، الهه‌ خورشيد. (مو.) نت‌ خواني‌، سولفش‌، سرودن‌ ترانه‌ با نت‌. تسليت‌ خاط‌ر، مايه‌ تسلي‌، ارامش‌، تسكين‌، ارام‌ كردن‌، تسلي‌ دادن‌، تسليت‌ گفتن‌. تسليت‌، تسلي‌. تسليت‌ دهنده‌. (گ‌.ش‌.) تاجريزي‌. وابسته‌ بخورشيد، خورشيدي‌. (برق‌) باط‌ري‌ افتابي‌. جرقه‌خورشيدي‌، تشعشع‌ ناگهاني‌ نيروي‌ خورشيد. گلخانه‌ شيشه‌اي‌. منظ‌ومه‌ شمسي‌. ساعت‌ افتابي‌، اتاق‌ افتاب‌ رو، اط‌اق‌ مريضخانه‌ كه‌ دران‌ مريض‌ حمام‌ افتاب‌ ميگيرد. تابش‌ افتاب‌. زياد در افتاب‌ ماندن‌ وخراب‌ شدن‌، استفاده‌ كردن‌ از نور افتاب‌، درمعرض‌ افتاب‌ قراردادن‌. (ش‌.) بصورت‌ محلول‌ دراوردن‌. جبران‌ خسارت‌، غرامت‌ براي‌ ترضيه‌ خاط‌ر. (زمان‌ ماضي‌ واسم‌ مفعول‌ فعل‌ lles)، فروخته‌ شده‌، بفروش‌ رفته‌، بفريفته‌، اغوا شده‌. (natlus=) سلط‌ان‌، امير. لحيم‌، كفشير، جوش‌، وسيله‌ التيام‌ واتصال‌، لحيم‌ كردن‌، جوش‌ دادن‌، التيام‌ دادن‌. لحيم‌، لحيم‌ كردن‌. لحيم‌ گر. سرباز، نظ‌امي‌، سپاهي‌، سربازي‌ كردن‌، نظ‌امي‌ شدن‌. سرباز جوياي‌ نام‌ وثروت‌. سربازي‌. سربازي‌، زندگي‌ سربازي‌. سربازخانه‌، پادگان‌. سربازي‌، نيروي‌ نظ‌امي‌، يك‌ دسته‌ سرباز. هويه‌، هويه‌ لحيم‌ كاري‌. كف‌ پا، تخت‌ كفش‌، تخت‌، زير، قسمت‌ ته‌ هر چيز، شالوده‌، تنها، يگانه‌، منحصربفرد، (بكفش‌) تخت‌ زدن‌. غلط‌ دستوري‌، غلط‌ اصط‌لاحي‌، بي‌ ترتيبي‌. داراي‌ غلط‌ دستوري‌. فقط‌، منحصرا، بتنهايي‌. رسمي‌، موقر، جدي‌، گرفته‌، موقرانه‌، باتشريفات‌. موقر ساختن‌، جدي‌ گرفتن‌. هيبت‌، وقار، ايين‌ تشريفات‌، مراسم‌ سنگين‌. رسميت‌، وقار. باتشريفات‌ انجام‌ دادن‌. تنهايي‌، انفراد. (ج‌.ش‌.) مار تيز دندان‌ از نژاد افعي‌. سيم‌ پيچي‌ بشكل‌ استوانه‌ براي‌ ايجاد ميدان‌ مغناط‌يسي‌، مارپيچ‌ كهربايي‌. اثر كف‌ پا (مثل‌ اثر انگشت‌)، انگشت‌ نگاري‌ از پا. ناحيه‌ اتش‌ فشاني‌ كه‌ گازهاي‌ گوگردي‌ از ان‌ متصاعد ميشود. (oiggeflos)(مو.) نت‌ خواني‌، سولفش‌ خواني‌. (egeflos)(مو.) نت‌ خواني‌، سولفش‌ خواني‌. نيمي‌ مايع‌ ونيمي‌ ژلاتيني‌. (صورت‌ جمع‌ كلمه‌ olos)، تك‌ نوازان‌، تنها خوانان‌. درخواست‌ كردن‌، التماس‌ كردن‌، خواستن‌، تقاضا كردن‌، جلب‌ كردن‌، تشجيع‌ كردن‌، خواستاربودن‌، بيرون‌ كشيدن‌، وسوسه‌ كردن‌. متقاضي‌، تشجيع‌ كننده‌. درخواست‌، تقاضا، التماس‌، خواستاري‌، تشجيع‌. (حق.) وكيل‌، كسي‌ كه‌ اسناد ومدارك‌ عرضحال‌ را تهيه‌ ميكند. مشاور حقوقي‌ دولت‌ كه‌ در رتبه‌ پايين‌ تر از دادستان‌ است‌، معاون‌ دادستان‌، دلال‌. نمايندگي‌، فروشندگي‌، اصلاح‌ فيما بين‌. مشتاق‌، ارزومند، مايل‌، نگران‌، دلواپس‌. نگراني‌، پروا، انديشه‌، اشتياق‌، دقت‌ زياد. جامد، ز جسم‌، ماده‌ جامد، سفت‌، سخت‌، مكعب‌، سه‌ بعدي‌، محكم‌، استوار، قوي‌، خالص‌، ناب‌، بسته‌، منجمد، سخت‌، يك‌ پارچه‌، مكعب‌، حجمي‌، سه‌ بعدي‌، توپر، نيرومند، قابل‌ اط‌مينان‌. زاويه‌ سه‌ بعدي‌ مخروط‌ وامثال‌ ان‌. هندسه‌ سه‌ بعدي‌، هندسه‌ فضايي‌. داراي‌ قيافه‌ جامد وبيروح‌. حالت‌ جامد. مدارات‌ حالت‌ جامد. مولفه‌ء حالت‌ جامد. دستگاه‌ حالت‌ جامد. پخش‌ حالت‌ جامد. فيزيك‌ حالت‌ جامد. (گ‌.ش‌.) رويينه‌. اتحاد، انسجام‌، بهم‌ پيوستگي‌، مسئوليت‌ مشترك‌، همكاري‌، همبستگي‌. سفت‌ سازي‌، استقرار، استحكام‌. جامد كردن‌، سفت‌ كردن‌ يا شدن‌، يك‌ پارچه‌ شدن‌، متبلور كردن‌. جمود، استحكام‌، استواري‌، سختي‌، سفتي‌. (reziuqolilos) تك‌ گو، كسيكه‌ باخود حرف‌ ميزند. باخود گفتگو كردن‌، باخود گفتن‌، تك‌ گويي‌ كردن‌. (tsiuqolilos) تك‌ گو، كسيكه‌ باخود حرف‌ ميزند. تك‌ گويي‌، گفتگو با خود، نمايش‌ يا مقاله‌ يا سخنراني‌ يكنفري‌. فرضيه‌اي‌ كه‌ معتقد است‌ نفس‌ انسان‌ چيزي‌ جز خود وتغييرات‌ حاصله‌ درنفس‌ خود را نمي‌شناسد، نفس‌ گرايي‌. نفس‌ گراي‌. تك‌ بازي‌، نگين‌ تكي‌، بازي‌ يك‌نفره‌ (ورق‌)، منفرد، تك‌. تنها، مجرد، گوشه‌ نشين‌، منزوي‌، پرت‌. تنهايي‌، انفراد، خلوت‌، جاي‌ خلوت‌. گوشه‌ نشين‌، منزوي‌. (oiggeflos=)(مو.) نت‌ خواني‌، وزن‌ خواني‌، سرايش‌، سولفش‌. تك‌، تك‌ نوازي‌، تك‌ خواني‌، بط‌ور انفرادي‌. تك‌ نواز، تك‌ خوان‌، خلبان‌ تك‌ پرواز. سليمان‌، صلح‌ دوست‌. (گ‌.ش‌.) مهر سليمان‌. سولن‌ مقنن‌ يوناني‌. خاك‌ شوره‌ زار زمين‌ هاي‌ باير. (نج.) انقلاب‌، تحويل‌، نقط‌ه‌ انقلاب‌، تحول‌. انقلابي‌، تحويلي‌، تحولي‌، داراي‌ دوره‌ تحول‌ كوتاه‌. قابليت‌ حل‌. حل‌ كردن‌، گداختن‌. قابل‌ حل‌، حل‌ شدني‌، محلول‌. حل‌ پذير، قابل‌ حل‌. حاصله‌ در اثر خورشيد و ماه‌ باهم‌، خورشيدي‌ وقمري‌. (م‌.م‌.) شل‌، صحافي‌ نشده‌، بهم‌ نپيوسته‌، جسم‌ حل‌ شده‌، موجود در محلول‌. چاره‌ سازي‌، شولش‌، حل‌، محلول‌، راه‌ حل‌، تاديه‌، تسويه‌. حل‌، محلول‌. قابليت‌ حل‌، محلولي‌. حل‌ شدني‌، محلول‌، (م‌.م‌.) قادر بتاديه‌ وام‌، واريز شدني‌، قابل‌ پرداخت‌. حل‌پذير، قابل‌ حل‌. ماده‌ محلول‌، حل‌ شدن‌، محلول‌ شدن‌. حل‌ كردن‌، رفع‌ كردن‌، گشادن‌، باز كردن‌. حل‌ شدني‌، حل‌ كردني‌، تحليل‌ بردني‌، پرداختني‌، عدم‌ اعسار، ملائت‌، قدرت‌ پرداخت‌دين‌. حلال‌، مايع‌ محلل‌، قادر به‌ پرداخت‌ قروض‌. حل‌ كننده‌. كشور سومالي‌ واقع‌ در افريقا، اهل‌ سومالي‌. (ج‌.ش‌.) ناشي‌ از سلولهاي‌ جداري‌ وبدنه‌، كالبدي‌، ايجاد كننده‌ سلولهاي‌ جداري‌ وجسمي‌. علم‌ اجسام‌، كالبد شناسي‌، علم‌ ط‌بيعيات‌ وكالبد. (cipytotamos) نوع‌ جسم‌، ساختمان‌ جسمي‌. (epytotamos) نوع‌ جسم‌، ساختمان‌ جسمي‌. (erbmos) سايه‌ دار، تاريك‌، غم‌ انگيز، محزون‌. (rebmos) سايه‌ دار، تاريك‌، غم‌ انگيز، محزون‌. كلاه‌ لبه‌ پهن‌ اسپانيولي‌. گرفته‌، تيره‌، حزن‌ انگيز، سير، پر رنگ‌. برخي‌، بعضي‌، بعض‌، ب رخي‌ از، اندكي‌، چندتا، قدري‌، كمي‌ از، تعدادي‌، غالبا، تقريبا، كم‌ وبيش‌، كسي‌، شخص‌ يا چيز معيني‌. كسي‌، شخصي‌، يك‌ كسي‌، ادمي‌. يك‌ كسي‌، كسي‌، يك‌ شخص‌، شخصي‌. روزي‌، يكروز (در اينده‌). تاحدودي‌، تا اندازه‌اي‌، اندكي‌، نسبتا، متعدد. بط‌ريقي‌، بيك‌ نوعي‌، هرجور هست‌، هر جور. جايي‌، يك‌ جايي‌. (tesremos) شيرجه‌، معلق‌، پشتك‌، معلق‌ زدن‌. (tluasremos) شيرجه‌، معلق‌، پشتك‌، معلق‌ زدن‌. چيزي‌، يك‌ چيزي‌، تا اندازه‌اي‌، قدري‌. يكوقتي‌، يك‌ زماني‌، گاهگاهي‌، سابقا. گاهي‌، بعضي‌ اوقات‌، بعضي‌ مواقع‌، گاه‌ بگاهي‌. (syawemos=) بط‌ريقي‌، بيك‌ نحوي‌. (yawemos=) بط‌ريقي‌، بيك‌ نحوي‌. قدري‌، مقدار نامعلومي‌، تاحدي‌، مختصري‌. در يك‌ وقتي‌، گاهي‌، يك‌ موقعي‌. (serehwemos) يك‌ جايي‌، دريك‌ محلي‌، درمكاني‌. (erehwemos) يك‌ جايي‌، دريك‌ محلي‌، درمكاني‌. درمكاني‌، درمحلي‌. (تش‌ - ج‌.ش‌.) حلقه‌ يابند بدن‌ جانوران‌. كلمه‌ پيشوندي‌ است‌ بمعني‌ راه‌ رفتن‌ در خواب‌. (ralubmanmos) خوابگرد، در خواب‌ راه‌ رونده‌، معتاد به‌ راه‌ رفتن‌ در خواب‌. (tnalubmanmos) خوابگرد، در خواب‌ راه‌ رونده‌، معتاد به‌ راه‌ رفتن‌ در خواب‌. خوابگردي‌ كردن‌، در خواب‌ راه‌ رفتن‌. راه‌ رفتن‌ در خواب‌، خواب‌ گردي‌. راه‌ رفتن‌ در خواب‌ (اعم‌ از خواب‌ ط‌بيعي‌ يا مغناط‌يسي‌)، خواب‌ گردي‌. (citsilubmanmos) كسيكه‌ در خواب‌ راه‌ ميرود، وابسته‌به‌ راهروي‌ درخواب‌، خواب‌ گرد. (tsilubmanmos) كسيكه‌ در خواب‌ راه‌ ميرود، وابسته‌به‌ راهروي‌ درخواب‌، خواب‌ گرد. (cifinmos) خواب‌ اور، خواب‌ الود. (tneicafinmos) خواب‌ اور، خواب‌ الود. (ycnelonmos) حالت‌ خواب‌ الودي‌، حالت‌ خواب‌ وبيداري‌. (ecnelonmos) حالت‌ خواب‌ الودي‌، حالت‌ خواب‌ وبيداري‌. خواب‌ الود، درحالت‌ خواب‌ وبيدار. فرزد ذكور، پسر، ولد، زاد، مولود. داماد، ناپسري‌. صدا، اهنگ‌، ط‌نين‌. صدا دار، داراي‌ اهنگ‌، صوتي‌، باهنگ‌ صدا، ط‌نين‌ دار. دستگاه‌ كاشف‌ زير دريايي‌ بوسيله‌ امواج‌ صوتي‌. (مو.) سوناتا. اسباب‌ اندازه‌ گيري‌ اوضاع‌ فيزيكي‌ وجوي‌ ارتفاعات‌ زياد ماوراء جو. واحد كيفي‌ صدا براي‌ يك‌ شنونده‌. سرود، نغمه‌، اواز، سرودروحاني‌، تصنيف‌، ترانه‌، شعر. مرغ‌ نغمه‌ سرا، (مج.) خواننده‌ زن‌. كتاب‌ سرود، اوازنامه‌. دسته‌ اي‌ كه‌ اواز معروف ومحبوب‌ يا اهنگهاي‌ محلي‌ جالبي‌ را اجراء ميكنند، مجلس‌ اواز. پراواز، پرنغمه‌. بي‌اواز، بي‌نغمه‌. سرود ساز. اواز خوان‌، غزل‌ خوان‌، نغمه‌ سرا. زن‌ اواز خوان‌. سرود نويس‌، كسيكه‌ شعر اهنگهاي‌ معروف‌ را ميسرايد. شنودي‌، صوتي‌، وابسته‌ بسرعت‌ صوت‌، سماعي‌، در ميدان‌ شنوايي‌. صداي‌ برخورد هوا با جلو هواپيماي‌ داراي‌ سرعت‌ مافوق‌ صوت‌، انفجار صوتي‌. خط‌ تاخيري‌ صوتي‌. بي‌ فرزند، بي‌ پسر. غزل‌، غزل‌ يا قط‌عه‌ شعر 41 سط‌ري‌. غزل‌ گروهه‌، غزليات‌ داراي‌ موضوع‌ واحد، غزليات‌ مرتبط‌. غزل‌ سرا، سازنده‌ غزل‌، غزل‌ سرايي‌ كردن‌. نغمه‌ سرايي‌ كردن‌، غزل‌ سرايي‌ كردن‌. فرزند وار. فرزند جان‌، پسرم‌. پرصدا، پرط‌نين‌. پرصدايي‌، پرط‌نيني‌. صدا دار، ط‌نين‌ انداز، قلنبه‌، بلند، پرصدا. فرزند، رابط‌ه‌ فرزندي‌. (ysnos) خوشبخت‌، خوشحال‌، نيك‌ انجام‌، خوش‌ خلق‌. (eisnos) خوشبخت‌، خوشحال‌، نيك‌ انجام‌، خوش‌ خلق‌. بزودي‌، زود، عنقريب‌، قريبا، ط‌ولي‌ نكشيد. زودتر، بوميان‌ (اوكلاهما) در اتازوني‌. دوده‌، دوده‌ بخاري‌، رنگ‌سياه‌ دوده‌، دوده‌ زدن‌. راستي‌، براستي‌، درحقيقت‌، راستگو، تسكين‌ دهنده‌، تفال‌، پيشگويي‌، ضرب‌ المثل‌. ارام‌ كردن‌، تسكين‌ دادن‌، دل‌ بدست‌ اوردن‌، دلجويي‌ كردن‌، استمالت‌ كردن‌. ارامش‌ بخش‌، ارامي‌ بخش‌، داراي‌ اثر تسكين‌ دهنده‌، تسليت‌ فال‌ گرفتن‌، ط‌الع‌ ديدن‌، پيشگويي‌ كردن‌. (gniyashtoos) (م‌.م‌.) فال‌ بين‌، فال‌ بيني‌، (ج‌.ش‌.) ط‌الع‌ بين‌. (reyashtoos) (م‌.م‌.) فال‌ بين‌، فال‌ بيني‌، (ج‌.ش‌.) ط‌الع‌ بين‌. دوده‌اي‌، سياه‌، دوده‌اي‌ كردن‌. غذاي‌ مايع‌، ابگوشت‌، تريد، شير، خيس‌، خيساندن‌، جذب‌ كردن‌. سفسط‌ه‌، مغالط‌ه‌. سوفسط‌ايي‌، مغالط‌ه‌ كن‌، زبان‌ باز، سفسط‌ه‌ باز. خبره‌ وپيشرفته‌ كردن‌، سفسط‌ه‌ كردن‌، رنگ‌ واب‌ فريبنده‌ زدن‌ به‌، از اصالت‌ وسادگي‌انداختن‌، فريبنده‌. خبره‌ وماهر، مشگل‌ وپيچيده‌، درسط‌ح‌ بالا، مصنوعي‌، غير ط‌بيعي‌، تصنعي‌، سوفسط‌ايي‌. سفسط‌ه‌، دلفريبي‌، اغوا، تحريف‌، مهارت‌، كمال‌. سفسط‌ه‌، مغالط‌ه‌، زبان‌ بازي‌، برهان‌ تراشي‌، فريب‌. (امر.) دانشجوي‌ سال‌ دوم‌. نارس‌، كم‌ عمق‌. (fus) پسوندي‌ بمعني‌ ' دانش‌' و ' شناسي‌'، صوفي‌، (م‌.م‌.) شخص‌ عاقل‌، با خرد، دانا. (ك‌.) خواب‌ كردن‌، ارام‌ كردن‌، خنثي‌ كردن‌. خواب‌ عميق‌، كرختي‌، گيجي‌. داراي‌ اثر خواب‌ اور، كرخت‌ كننده‌، تنبل‌. خواب‌ الود، كرخت‌، داروي‌ خواب‌ اور. بسيار، شديد، كاملا. خيس‌، مرط‌وب‌، خيلي‌ خيس‌ ولغزنده‌. (مو.) صداي‌ زير، ششدانگ‌، صداي‌ بلند. در دورترين‌ نقط‌ه‌ جنوب‌ شرقي‌. (ش‌.) نمك‌ اسيد سوربيك‌. (ك‌.) جاذب‌، كشنده‌، ماده‌ جذب‌ كننده‌. جادوگر، ساحر. وابسته‌ به‌ جادوگري‌، ساحر، سحر اميز. جادوگري‌، افسونگري‌. پست‌، خسيس‌، چرك‌، كثيف‌، دون‌، شلخته‌، هرزه‌. زخم‌، ريش‌، جراحت‌، جاي‌ زخم‌، دلريش‌ كننده‌، سخت‌، دشوار، مبرم‌، خشن‌، دردناك‌، ريشناك‌. (ط‌ب‌) گلو درد. سردرد، شخص‌ كم‌ ظ‌رفيت‌ كه‌ در اثر باخت‌ يا شكست‌ عصباني‌ ميشود، زودرنج‌. بشدت‌، بسختي‌، بسيار. (ogros)(گ‌.ش‌.) ذرت‌ شيرين‌. (گ‌.ش‌.) ذرت‌ خوشه‌اي‌. (ohgros)(گ‌.ش‌.) ذرت‌ شيرين‌. خوشه‌ هاي‌ گرده‌ گياهي‌، خوشه‌ هاگي‌. (ج‌.ش‌.) موش‌ پوزه‌ دراز، شبيه‌ موش‌ پوزه‌ دراز. مسلسل‌، تسلسل‌ منط‌قي‌. عضو انجمن‌ هاي‌ خواهري‌ وخدمات‌ اجتماعي‌. خواهري‌، خواهرانه‌. (در بعضي‌ قبايل‌) رسم‌ ازدواج‌ با زني‌ كه‌ فوت‌ كرده‌. خواهري‌، انجمن‌ هاي‌ خيريه‌ يا كلوب‌ نسوان‌. داراي‌ هاگهاي‌ خوشه‌اي‌. جذب‌، جذب‌ سط‌حي‌. اسب‌ كرند، گوزن‌ نر سه‌ ساله‌. (گ‌.ش‌.) ترشك‌ درختي‌، درخت‌ ترشك‌. سوگ‌، غم‌، غم‌ واندوه‌، غصه‌، حزن‌، مصيبت‌، غمگين‌ كردن‌، غصه‌ دار كردن‌، تاسف‌خودن‌. غمگين‌، محزون‌ افسرده‌، اندوهناك‌، دژكام‌. متاثر، متاسف‌، غمگين‌، ناجور، بدبخت‌. جور، قسم‌، نوع‌، گونه‌، ط‌ور، ط‌بقه‌، رقم‌، جوركردن‌، سوا كردن‌، دسته‌ دسته‌كردن‌، جور درامدن‌، پيوستن‌، دمساز شدن‌ جور كردن‌، جور. كليد جورسازي‌. جور كردن‌ و ادغام‌. بمقدار متوسط‌، نسبتا، بميزان‌ متوسط‌، تقريبا. جوركردني‌. رجگر، جور كننده‌. جور كننده‌، جور ساز. eitros(نظ‌.) حمله‌ پادگان‌ محاصره‌ شده‌ بمحاصره‌ كنندگان‌، يورش‌، يورش‌ اوردن‌. فال‌، جادوگري‌. قرعه‌ كشي‌، قرعه‌ اندازي‌، پشك‌ اندازي‌، تقسيم‌ با قرعه‌. مخفف‌ كلمات‌ pihs ruo evas (علامت‌ خط‌ر ودرخواست‌ كمك‌). احمق‌، ساده‌ لوح‌، مست‌، احمق‌ كردن‌، مست‌ كردن‌. رستگاري‌ شناسي‌، مبحث‌ نجات‌ رستگاري‌. (نج.) وابسته‌به‌ ستاره‌ كلب‌، وابسته‌ به‌ شعراي‌ يماني‌ (rats god). (گ‌.ش‌.) سوسني‌ ها. نجوا، صداي‌ خيلي‌ يواش‌، اهنگ‌ خيلي‌ اهسته‌، ملايم‌. مسكوك‌ فرانسه‌ يا سويس‌ مساوي‌ 50/0 فرانك‌. جنوب‌ غربي‌، كلاه‌مخصوص‌ مواقع‌ توفاني‌ دريا. رب‌ پيازدار، سوس‌ پياز دار. خادمه‌، بانويي‌ كه‌ در نمايشات‌ نقش‌ فضولباشي‌ و دسيسه‌ كار را بازي‌ ميكند، مسخره‌. (teuqirbos=) لقب‌، كنيه‌، لقب‌ خيالي‌. چاي‌ سياه‌ چيني‌. خوراك‌ مركب‌ از زرده‌ تخم‌ مرغ‌ وگوشت‌ وپنير وشكلات‌، پارچه‌ نازك‌ گل‌ برجسته‌ زنانه‌، پف‌كردن‌ يا بالا امدن‌ غذا، (غذاي‌) پف‌ كرده‌. صداي‌ زمزمه‌ يا اه‌، زمزمه‌ يا خش‌ خش‌ كردن‌. (امر.) لغت‌ و اصط‌لاحات‌ مخصوص‌ جنوب‌، رسوم‌ واداب‌ جنوب‌. (زمان‌ ماضي‌ واسم‌ مفعول‌ فعل‌ kees). سياهپوست‌. محبوب‌، معشوق‌، دلبر. خودكاوي‌، بررسي‌ دقيق‌ احساسات‌ وانگيزه‌هاي‌ خود. پر از احساسات‌، باروح‌، سرزنده‌. بي‌ روح‌، بي‌ عاط‌فه‌. صدا، اوا، سالم‌، درست‌، بي‌ عيب‌، استوار، بي‌ خط‌ر، دقيق‌، مفهوم‌، صدا دادن‌، بنظ‌ر رسيدن‌، بگوش‌ خوردن‌، بصدا دراوردن‌، نواختن‌، زدن‌، بط‌ور ژرف‌، كاملا، ژرفاسنجي‌ كردن‌، گمانه‌ زدن‌. صوت‌، صدا، صداكردن‌، به‌ نظ‌ر رسيدن‌. مانع‌ صوتي‌. كاسه‌ زنگ‌ اخبار. جعبه‌ تبديل‌ امواج‌ صوتي‌ به‌ صدا (در گرامافون‌). دوربين‌ فيلمبرداري‌ مجهز بدستگاه‌ ضبط‌ صوت‌. صدا سازي‌، عوامل‌ صوتي‌ كه‌ در راديو وتلويزيون‌ وفيلم‌ سينمايي‌ وغيره‌ موجب‌ صداميشود. محل‌ مخصوص‌ ضبط‌ صوت‌ بر روي‌ حاشيه‌ فيلم‌ ناط‌ق‌. قدم‌ شماري‌ درهنگام‌ رژه رفتن‌، باصداي‌ بلند صحبت‌ كردن‌، مزه‌ دهان‌ كسيرا فهميدن‌، ازادانه‌ بيان‌ كردن‌. موج‌ صوتي‌. بصدا در اوردني‌، قابل‌ ايجاد صوت‌، سالم‌. (draob dnuos) تخته‌ موجد صدا، كمان‌ ويولن‌ وتار، (مج.) عامل‌ انتشار عقايد. ژرفاسنج‌، هرچيزيكه‌ صدا ميكند. (draobdnuos) تخته‌ موجد صدا، كمان‌ ويولن‌ وتار، (مج.) عامل‌ انتشار عقايد. ژرفاسنج‌. موشك‌ اكتشاف‌ تغييرات‌ جوي‌. بي‌ صدا، خاموش‌، ساكت‌. ضد صدا، مانع‌ نفوذ صدا، عايق‌ صدا. اشامه‌، ابگوشت‌، سوپ‌. نوانخانه‌، دار المساكين‌، محل‌ اط‌عام‌ فقرا. مقدار كم‌، اندازه‌ كم‌، كمي‌. شبيه‌ ابگوشت‌، ابكي‌. ترش‌، تند، ترش‌ بودن‌، مزه‌ اسيد داشتن‌، مثل‌ غوره‌ وغيره‌)، ترش‌ شدن‌. كلوچه‌ سخت‌ ترش‌ مزه‌. درخت‌ گيلاس‌، البالو. (گ‌.ش‌.) درخت‌ ترشك‌، باميه‌. غلات‌ خيسانده‌ براي‌ تهيه‌ مشروبات‌. (گ‌.ش‌.) درخت‌ نارنج‌ (muitnarua surtic)، نارنج‌. چشمه‌، سرچشمه‌، منبع‌، منشاء، مايه‌ مبداء، ماخذ. منبع‌، منشاء. كامپيوتر منبع‌. داده‌هاي‌ منبع‌. سند منبع‌. زبان‌ منبع‌. برنامه‌ منبع‌. روال‌ منبع‌. خمير ترش‌. (گ‌.ش‌.) درخت‌ ساپاديل‌، ساباديل‌. (گ‌.ش‌.) ترشك‌ درختي‌. شيپور زنگوله‌ دار. انداختن‌، بط‌ور كامل‌ پوشاندن‌، حمله‌ كردن‌، بسختي‌ افتادن‌، اب‌ نمك‌، ترشي‌، اهار فروبري‌، شستشو، مست‌، مست‌ كردن‌ ياشدن‌، درترشي‌ فرو بردن‌، با ترشي‌ مخلوط‌ كردن‌، غسل‌ دادن‌، دراب‌ غوط‌ه‌ ورشدن‌، ترشي‌. حاشيه‌ دوزي‌ زري‌ ويراق‌ لباس‌. رداي‌ مخصوص‌ كشيشان‌ كاتوليك‌. (retuos) (اسكاتلند) كفاش‌، پينه‌ دوز. (ratuos) (اسكاتلند) كفاش‌، پينه‌ دوز. جنوب‌، جنوبي‌، بسوي‌ جنوب‌، نيم‌ روز. قط‌ب‌ جنوب‌. (draw htuos) بط‌رف‌ جنوب‌، متمايل‌ بجنوب‌، بسوي‌ جنوب‌. عازم‌ جنوب‌. جنوب‌ خاوري‌، جنوب‌ شرقي‌. باد جنوب‌ شرقي‌، توفان‌ جنوب‌ شرقي‌. ساكن‌ نواحي‌ جنوب‌ شرقي‌. بط‌رف‌ جنوب‌ شرقي‌، در جهت‌ جنوب‌ خاوري‌. باد جنوبي‌. جنوبي‌، اهل‌ جنوب‌، جنوبا، بط‌رف‌ جنوب‌. (silartsua anoroc=) (نج.) اكليل‌ جنوبي‌. (silartsua arorua=) شفق‌ جنوبي‌. جنوبي‌، اهل‌ جنوب‌ (در ايالات‌ متحده‌). در اقصي‌ نقط‌ه‌ جنوب‌. سرزمين‌ جنوب‌، كشور نيمروز. واقع‌ در جنوب‌ غربي‌، باد جنوب‌ غربي‌. باد جنوب‌ غربي‌، توفان‌ يا تند باد جنوب‌ غربي‌. واقع‌ در جنوب‌ غربي‌. اهل‌ جنوب‌ غربي‌. (sdrawtsewhtuos) بسوي‌ جنوب‌ غربي‌، درجهت‌ جنوب‌ باختري‌ (drawtsewhtuos) بسوي‌ جنوب‌ غربي‌، درجهت‌ جنوب‌ باختري‌. يادگار، سوغات‌، يادبود، خاط‌ره‌، ره‌ اورد. (narvos=) پادشاه‌، شهريار، ليره‌ زر، با اقتدار، داراي‌ قدرت‌ عاليه‌. (ytnarvos=) سلط‌ه‌، حق‌ حاكميت‌، پادشاهي‌، قدرت‌. هيئت‌ حاكمه‌ اتحاد جماهير شوروي‌، شوروي‌. انط‌باق‌ با رژيم‌ شوروي‌. مط‌ابق‌ رژيم‌ شوروي‌ كردن‌. (روسي‌ است‌) موسسه‌ كشاورزي‌ وروستايي‌. ماده‌ خوك‌ جوان‌، شلخته‌ وچاق‌. (ج‌.ش‌.) شپشه‌ چوب‌. (گ‌.ش‌.) شيرك‌ نرم‌ (suecarelo suhcnoS). گوشت‌ خوك‌ نمك‌ زده‌. شورباي‌ سبوس‌ ارد جو دوسر. برزگر، تخم‌ افشان‌. (صورت‌ جمع‌ كلمه‌kcos)، جورابها. سبوس‌ يا چاشني‌ چيني‌ يا ژاپوني‌ مركب‌ از لوبياي‌ جوشانده‌ وشير وغيره‌. (گ‌.ش‌.) لوبياي‌ روغن‌، لوبياي‌ ژاپني‌، سوژا، سويا. چشمه‌ معدني‌، اب‌ معدني‌. فضا، وسعت‌، مساحت‌، جا، فاصله‌، مهلت‌، فرصت‌، مدت‌ معين‌، زمان‌ كوتاه‌، دوره‌، درفضا جا دادن‌، فاصله‌ دادن‌، فاصله‌ داشتن‌. فضا، فاصله‌، فاصله‌گذاشتن‌. پرواز فضايي‌. بخاري‌ مخصوص‌ گرم‌ كردن‌ فضاي‌ ازاد. (در مط‌بعه‌ وغيره‌) علامت‌ فاصله‌ گذاري‌. پزشكي‌ فضانوردي‌، پزشكي‌ فضايي‌. (noitats ecaps) پايگاه‌ فضايي‌، ايستگاه‌ فضايي‌. (tfarcecaps=) كشتي‌ فضايي‌، سفينه‌ فضايي‌، ناويز، فضا كشتي‌. (mroftalp ecaps) پايگاه‌ فضايي‌، ايستگاه‌ فضايي‌. (tius. G=) لباس‌ فضانوردي‌، فضا جامه‌. دستگاه‌ چهار بعدي‌ (كه‌ سه‌ بعد مربوط‌ بفضا ويك‌ بعد مربوط‌ به‌ زمان‌ است‌)، بعد چهارم‌(زمان‌)، جاگاه‌ (muunitnoc emit ecaps). دستگاه‌ جهار بعدي‌ (كه‌ سه‌ بعد مربوط‌ بفضا ويك‌ بعد مربوط‌ به‌ زمان‌ است‌)، بعد چهارم‌(زمان‌)، جاگاه‌(emit ecaps). (pihsecaps=) ناويز، فضا پيما، سفينه‌ فضايي‌، فضا كشتي‌. بي‌ حد وحصر، بي‌ مرز. مسافر فضايي‌، فضانورد، اهل‌ كرات‌ ديگر. پايگاه‌ فضايي‌. بسوي‌ فضا، بجانب‌ فضا. (laitaps=) فضايي‌. فاصله‌ گذاري‌، مراعات‌ فواصل‌. فاصله‌ گذاري‌، فاصله‌. پيشقدر فاصله‌. فراخ‌، جادار، وسيع‌، جامع‌، گشاد، فضادار، مفصل‌. دستگاه‌ قوي‌ صدا بزرگ‌ كن‌، بلند گوي‌ قوي‌. بتونه‌، بتونه‌ نقاشي‌، بتونه‌ كاري‌ كردن‌، بابتونه‌ پر كردن‌. بيل‌، بيلچه‌، (در ورق‌) خال‌ پيك‌، خال‌ دل‌ سياه‌، بيل‌ زدن‌، با بيل‌ كندن‌، بابيل‌برگرداندن‌. بقدر يك‌ بيل‌. كاري‌ كه‌ با بيل‌ انجام‌ ميدهند، (مج.) زحمات‌ اوليه‌ كار خوراك‌ رشته‌ فرنگي‌، رشته‌ فرنگي‌. كشور اسپانيا. (زمان‌ ماضي‌ قديمي‌ فعل‌ kaeps). خرده‌ ريز، توفال‌، سنگ‌ ريزه‌، با چكش‌ تراش‌ دادن‌ وبشكل‌ دراوردن‌، خرد شدن‌ سنگها دراثر اب‌ وهوا، ورقه‌ ورقه‌ كردن‌. اندازه‌، ظ‌رفيت‌، وجب‌، يك‌وجب‌، مدت‌ معين‌، فاصله‌ معين‌، وجب‌ كردن‌، اندازه‌ گرفتن‌، پل‌ بستن‌، تاق‌ بستن‌. محدوده‌، گستردگي‌، پوشش‌. خيلي‌ تازه‌، كاملا تازه‌، تر وتازه‌. پولك‌ وسنگهاي‌ بدلي‌ زينت‌ لباس‌، منجوق‌، هر چيز زرق‌ وبرق‌ دار، درخشش‌، باپولك‌مزين‌ كردن‌. اسپانيولي‌. سگ‌ پشمالو واويخته‌ گوش‌، ادم‌ چاپلوس‌. اسپانيولي‌، اسپانيايي‌. استانبولي‌ پلو. با دست‌ بكفل‌ زدن‌، دركوني‌ زدن‌، با سرعت‌ حركت‌ كردن‌. اچار، مهره‌ پيچ‌، مهره‌گشا، بست‌، بندقيقاجي‌، ميله‌ الصاقي‌، گلنگدن‌، وجب‌ كننده‌. درخت‌ پوشا. تيردكل‌، (درساختمان‌) تير اهن‌ يا الوار، مشت‌ بازي‌ كردن‌، مشاجره‌ كردن‌، نزاع‌. دريغ‌ داشتن‌، مضايقه‌ كردن‌، چشم‌ پوشيدن‌ از، بخشيدن‌، براي‌ يدكي‌ نگاه‌ داشتن‌، درذخيره‌نگاه‌ داشتن‌، مضايقه‌، ذخيره‌، يدكي‌، لاغر، نحيف‌، نازك‌، كم‌ حرف‌. يدك‌، يدكي‌. يدكي‌ شدني‌، قابل‌ صرفه‌ جويي‌، قابل‌ امساك‌، دريغ‌ شده‌. گوشت‌ دنده‌. پاشيدن‌، گل‌ مالي‌ كردن‌، پخش‌ كردن‌. كم‌، ناچيز، مضايقه‌ كننده‌، صرفه‌ جو، ممسك‌، پس‌ انداز كن‌. ژابيژ، اخگر، جرقه‌، بارقه‌، جرقه‌ زدن‌. برق‌ گير، جرقه‌ خاموش‌ كن‌. (مك‌.) شمع‌ (مولد جرقه‌ موتور)، اغازكردن‌، باني‌ شدن‌. جرقه‌زن‌. جرقه‌ وار. تلالوء داشتن‌، جرقه‌ زدن‌، چشمك‌ زدن‌، برق‌، تلالو، جرقه‌، درخشش‌. جرقه‌زن‌، پرتلالوء، اتشبازي‌ جرقه‌ دار، گوهر درخشان‌ (مثل‌
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/21 و ساعت 5:12 AM |
اوردن‌، از خود بيخود كردن‌، خلسه‌. داراي‌ شور و شعف‌، هيجان‌ انگيز. كيميا، مرغ‌ سعادت‌، چيز يا فرد نادر. نادر، كمياب‌، كم‌، رقيق‌، لط‌يف‌، نيم‌ پخته‌. (lanoitcaferar) ترقيق‌. (noitcaferar) ترقيق‌. رقيق‌ شونده‌. (yfirar) رقيق‌ كردن‌، منبسط‌ كردن‌، تصفيه‌ كردن‌. انگور زود رس‌، ميوه‌ يا گياه‌ زود رس‌. (yferar) رقيق‌ كردن‌، منبسط‌ كردن‌، تصفيه‌ كردن‌. پر از اشتياق‌، مشتاق‌. كميابي‌، كمي‌، چيز كمياب‌، نادره‌، تحفه‌. ادم‌ رذل‌، شخص‌ پست‌، ادم‌ حقه‌ باز، پست‌ فط‌رت‌. نابكاري‌، سفلگي‌، رذالت‌. بريدن‌، خراش‌ دادن‌، خراشيدن‌، تراشيدن‌، مسط‌ح‌ كردن‌، با خاك‌ يكسان‌ كردن‌، له‌ كردن‌. تند، عجول‌، بي‌ پروا، بي‌ احتياط‌، محل‌ خارش‌ يا تحريك‌ روي‌ پوست‌، جوش‌، دانه‌. ورقه‌ نازك‌ گوشت‌ سرخ‌ كردني‌، قسمت‌. ماكياني‌، دانه‌ خوار. سوهان‌ زدن‌، تراش‌ دادن‌، با صداي‌ سوهان‌ گوش‌ را ازردن‌، سوهان‌، صداي‌ سوهان‌. (گ‌.ش‌.) تمشك‌. سوهان‌ زن‌، ساينده‌. داراي‌ صداي‌ گوش‌ خراش‌. محل‌ تصوير. (ك‌.) تراش‌، خراش‌، زدودگي‌، خراشيدگي‌. (ج‌.ش‌.) موش‌ صحرايي‌، ادم‌ موش‌ صفت‌، موش‌ گرفتن‌، كشتن‌، دسته‌ خود را ترك‌ كردن‌، خيانت‌. (tat tat a tar) صداي‌ ناشي‌ از ضربات‌ تند و متوالي‌، ضربات‌ متوالي‌ و تند زدن‌. (tat a tar) صداي‌ ناشي‌ از ضربات‌ تند و متوالي‌، ضربات‌ متوالي‌ و تند زدن‌. (ط‌ب‌) تب‌ موش‌ گزيدگي‌. عمليات‌ رقابت‌ اميز عنيف‌ و شتاب‌ اميز. (ج‌.ش‌.) مار موش‌ خوار. (elbaetar) مشمول‌ ماليات‌، قابل‌ تقويم‌، نرخ‌ بردار. (aifatar) مشروب‌ الكلي‌ مخلوط‌ با بادام‌ تلخ‌، نان‌ شيريني‌ بادامي‌. (eefatar) مشروب‌ الكلي‌ مخلوط‌ با بادام‌ تلخ‌، نان‌ شيريني‌ بادامي‌. صداي‌ ط‌بل‌، صداي‌ سم‌ اسب‌، ط‌بل‌ زدن‌. كنار يا لبه‌ كشتي‌، سگ‌ شكاري‌، علامت‌ سفيد، كشيدن‌. ضامن‌ چرخ‌ دنده‌، گيره‌ عايق‌، چرخ‌ ضامن‌ دار، ضامن‌ دار كردن‌. چرخ‌ ضامن‌، چرخ‌ دندانه‌ دار متحرك‌ بوسيله‌ موتور. درچند، نرخ‌، سرعت‌، روش‌، ط‌رز، منوال‌، نرخ‌ بستن‌ بر، بها گذاشتن‌ بر، بر اورد كردن‌، شمردن‌. نرخ‌، ميزان‌، سرعت‌، ارزيابي‌ كردن‌. (elbatar) مشمول‌ ماليات‌، قابل‌ تقويم‌، نرخ‌ بردار. ارزيابي‌ شده‌، مجاز. سرزنش‌ كننده‌، نرخ‌ بند، تخمين‌ زن‌، ارزياب‌. (ehtar) پيش‌ رس‌، زود رس‌، سريع‌، تند، چابك‌، مايل‌. (htar) پيش‌ رس‌، زود رس‌، سريع‌، تند، چابك‌، مايل‌. سريع‌ تر، بلكه‌، بيشتر، تا يك‌ اندازه‌، نسبتا، با ميل‌ بيشتري‌، ترجيحا. مرگ‌ موش‌، موش‌ كش‌. تصديق‌، تصويب‌، (حق.) قبول‌، قبولي‌، انعقاد. بتصويب‌ رساندن‌، تصويب‌ كردن‌. سرزنش‌، دسته‌ بندي‌، درجه‌، رتبه‌، نرخ‌. نسبت‌، نسبيت‌، نسبت‌ معين‌ و ثابت‌، قسمت‌، سهم‌. نسبت‌. استدلال‌ كردن‌، دليل‌ اوردن‌. استدلال‌. استدلالي‌. استدلال‌ كننده‌. (نظ‌.) جيره‌، مقدار جيره‌ روزانه‌، سهم‌، خارج‌ قسمت‌، سهميه‌، سهم‌ دادن‌، جيره‌ بندي‌ كردن‌. مستدل‌، مدلل‌، معقول‌، عقلاني‌، منط‌قي‌. گويا، عقلي‌، عقلايي‌. كسر گويا. عدد گويا. (ر.) عدد صحيح‌ و يا خارج‌ قسمت‌ دو عدد صحيح‌. توضيح‌ اصول‌ عقايد، اس‌ اساس‌، بنياد و پايه‌. فلسفه‌ عقلاني‌، عقل‌ گرايي‌. (tsilanoitar) معتقد به‌ فلسفه‌ عقلاني‌. (tsilanoitar) معتقد به‌ فلسفه‌ عقلاني‌. عقلانيت‌. انط‌باق‌ با اصول‌ عقلاني‌، عقلاني‌ كردن‌، توجيه‌. توجيه‌ عقلي‌. عقلا توجيه‌ كردن‌. بااستدلال‌ عقلي‌ توجيه‌ يا تفسير كردن‌، منط‌قي‌ كردن‌. موش‌ وار. (د.ن‌.) نردبان‌ ط‌نابي‌ كشتي‌. جوانه‌ گياه‌، نهال‌ موز و غيره‌، جوانه‌ زدن‌. مرگ‌ موش‌، (گ‌.ش‌.) گياهان‌ سمي‌ قاتل‌ موش‌. دم‌ موشي‌، دم‌ موش‌، هر چيزي‌ شبيه‌ دم‌ موش‌. درخت‌ خون‌ سياوشان‌، خيزران‌، باعصاي‌ خيزران‌ تنبيه‌ كردن‌، چوبدستي‌. موش‌ گير، كار شكن‌، خرابكار، خائن‌. تغ‌ تغ‌ كردن‌، تلق‌ تلق‌ كردن‌، وراجي‌ كردن‌، خر خر كردن‌، خر خر، تق‌ تق‌، جغجغه‌. جغجغه‌، چيزي‌ كه‌ تغ‌ تغ‌ كند، مار زنگي‌. (ج‌.ش‌.) مار جلاجل‌، مار زنگوله‌ دار، مارزنگي‌. قراضه‌، داراي‌ صداي‌ تق‌ تق‌، لغزنده‌، سست‌، پر حرف‌. جانانه‌، بشاش‌، تند، خيلي‌ تند، خيلي‌ خوب‌. داراي‌ صداي‌ تق‌ تق‌. (ج‌.ش‌.- ز.ع‌.) موش‌، موش‌ صحرايي‌. تله‌ موش‌، دام‌ بلا. موشي‌، موش‌ وار، موش‌ مانند. (esraoh=) خشن‌، زمخت‌، ناهنجار، خيلي‌ نامرتب‌. پست‌ تر از استاندارد يا ميزان‌ متداول‌، نامرغوب‌. غارت‌، يغما، تاخت‌ و تاز، ويراني‌، ستمگري‌، ويران‌ كردن‌، غارت‌ كردن‌، تاخت‌ و تاز كردن‌، بلا زده‌ كردن‌. يغماگر، ويران‌ گر. ديوانه‌ شدن‌، جار و جنجال‌ راه‌ انداختن‌، با بيحوصلگي‌ حرف‌ زدن‌، ديوانگي‌، غوغا. (دربافندگي‌) شانه‌ مخصوص‌ جداكردن‌ تارهاي‌ نخ‌، پيچ‌ انداختن‌ در، گره‌دار كردن‌، دام‌ بلا، چيز در هم‌ پيچيده‌، نخ‌ گوريده‌، گوريدگي‌، از هم‌ جدا كردن‌ الياف‌. گوريدگي‌. (nivar) كلاغ‌ سياه‌، غراب‌، كلاغ‌ زنگي‌، مشكي‌، حرص‌ زدن‌، غارت‌ كردن‌، قاپيدن‌، با ولع‌ بعليدن‌، صيد، شكار، ط‌عمه‌ شكاري‌، چپاول‌. بسيار گرسنه‌، پر ولع‌، پر اشتياق‌. (nevar) صيد، شكار، ط‌عمه‌ شكاري‌، چپاول‌. ابكند، دره‌ تنگ‌ و عميق‌، داراي‌ دره‌ تنگ‌ كردن‌. (suonevar=) حريص‌ در صيد، ط‌ماع‌، كلاغ‌ مانند، پر ولع‌. نوعي‌ غذاي‌ ايتاليايي‌ از گوشت‌ و نشاسته‌. قاپيدن‌، ربودن‌، مسحور كردن‌، از خود بيخود شدن‌، بعفت‌ و ناموس‌ تجاوز كردن‌. ربايش‌، هتك‌ ناموس‌، معراج‌، از خود بيخودي‌. نارس‌، كال‌، خام‌، نپخته‌، بي‌ تجربه‌، جريحه‌ دار، سرد، جريحه‌ دار كردن‌. داده‌ هاي‌ خام‌. خامسوز، پوست‌ خام‌، پوست‌ دباغي‌ نشده‌، تازيانه‌، تازيانه‌ زدن‌. جهت‌ ياب‌ راديويي‌. كشيدن‌ بدن‌ (هنگام‌بيدارشدن‌)، كشيدن‌. شعاع‌، پرتو، روشنايي‌، تشعشع‌، اشعه‌ تابشي‌، برق‌ زدن‌، درخشيدن‌، تشعشع‌ داشتن‌، (ج‌.ش‌.) ماهي‌ چهار گوش‌ عمق‌ زي‌ كه‌ از حلزون‌ تغذيه‌ ميكند(yar gnits). شعاع‌، اشعه‌. بي‌ شعاع‌، بي‌ پرتو. پرتو، ابريشم‌ مصنوعي‌، ريون‌. ويران‌ كردن‌، محو كردن‌، تراشيدن‌. تيغ‌ صورت‌ تراشي‌، با تيغ‌ تراشيدن‌. (kcabrozar) داراي‌ پشت‌ نوك‌ تيز. (ج‌.ش‌.) خوك‌ نيمه‌ وحشي‌ دو رگه‌ جنوب‌ شرقي‌ اتازوني‌. (dekcab rozar) داراي‌ پشت‌ نوك‌ تيز. پنگوئن‌ منقار تيغي‌. (گ‌.ش‌.) تمشك‌، (ز.ع‌.-امر.) شوخي‌ كردن‌. تحير، گيجي‌، زرق‌ و برق‌. برگشت‌ دادن‌، درباره‌، عط‌ف‌ به‌، با توجه‌ به‌ (مخفف‌ ecnerefer). مجددا ادعا كردن‌، تقاضاي‌ مجدد. (daerter)روكش‌ كردن‌ لاستيك‌، تاير روكش‌ شده‌. باز در اشاميدن‌، دوباره‌ مكيدن‌ و جذب‌ كردن‌. جذب‌ ثانوي‌. رسيدن‌ به‌، نائل‌ شدن‌ به‌، كشش‌، حصول‌، رسايي‌، برد. دست‌ درازي‌ كننده‌، (نساجي‌) كارگر نخ‌ تاب‌. واكنش‌ نشان‌ دادن‌، واكنش‌ كردن‌، عكس‌ العمل‌ نشان‌ دادن‌، تحت‌ تاثير واقع‌ شدن‌. واكنش‌ برق‌، واكنش‌. مقاومت‌ واكنشي‌، مقاومت‌ القايي‌ يا خازني‌. واكنش‌ كننده‌. (lanoitcaer) واكنش‌، عكس‌ العمل‌، انعكاس‌، واكنشي‌. واكنش‌، انفعال‌. (noitcaer) واكنش‌، عكس‌ العمل‌، انعكاس‌، واكنشي‌. ارتجاعي‌، استبدادي‌، مرتجع‌، ادم‌ مرتجع‌، واكشني‌. دوباره‌ فعال‌ كردن‌. فعاليت‌ مجدد. واكنش‌ دار. واكنشي‌، انفعالي‌. عامل‌ واكنش‌، عامل‌ عكس‌ العمل‌، راكتور. قرائت‌ كردن‌، خواندن‌، تعبير كردن‌. خواندن‌، باز خواندن‌. نوك‌ خواندن‌، نوك‌خواننده‌. حافظ‌ه‌ فقط‌ خواندني‌. انباره‌ فقط‌ خواندني‌. بازخواني‌. تپش‌ خواندن‌. چرخه‌ خواندن‌ و ترميم‌. بارقه‌ خواندن‌. چرخه‌ خواندن‌ و نوشتن‌. نوك‌ خواندن‌ و نوشتن‌. خوانايي‌، قابليت‌ خواندن‌. خواندني‌، خوانا، قابل‌ خواندن‌. خواندني‌. خواننده‌، غلط‌ گير، كتاب‌ قرائتي‌، قاري‌. خواننده‌. خوانندگي‌، قرائت‌. امادگي‌. خواندن‌، قرائت‌، مط‌العه‌. ايستگاه‌ خواندن‌. دوباره‌ تعديل‌. اماده‌ كردن‌، مهيا كردن‌، حاضر كردن‌، اماده‌. (ش‌.) معرف‌، موضوع‌ ازمايش‌ رواني‌. راستين‌، حقيقي‌، واقعي‌، موجود، غير مصنوعي‌، ط‌بيعي‌، اصل‌، بي‌ خدشه‌، صميمي‌. حقيقي‌، واقعي‌. عدد حقيقي‌. بلا درنگ‌. زمان‌ سنج‌ بلادرنگ‌. ورودي‌ بلا درنگ‌. خروجي‌ بلا درنگ‌. سيستم‌ بلا درنگ‌. (مع.) رلگا، زرنيخ‌ سرخ‌. وسايل‌ تعليم‌ و اثبات‌ دروس‌ كلاسي‌. راستين‌ گرايي‌، واقع‌ بيني‌، واقع‌ گرايي‌، رئاليسم‌، تحقق‌ گرايي‌. (citsilaer) واقع‌ بين‌، تحقق‌ گراي‌، راستين‌ گراي‌. (tsilaer) واقع‌ بين‌، تحقق‌ گراي‌، راستين‌ گراي‌. حقيقت‌، واقعيت‌، هستي‌، اصليت‌، اصالت‌ وجود. قابل‌ درك‌، قابل‌ تحقق‌، نقد شدني‌. تحقق‌ پذير. تحقق‌، فهم‌. ادراك‌، درك‌، تحقق‌، تفهيم‌. واقعي‌ كردن‌، درك‌ كردن‌، فهميدن‌، دريافتن‌، تحقق‌ يافتن‌، نقد كردن‌. تحقق‌ بخشيدن‌، پي‌ بردن‌. ادراك‌ كننده‌. واقعا، راستي‌. قلمرو سلط‌ان‌، متصرفات‌، مملكت‌، ناحيه‌. سياست‌ تجربي‌، سياست‌ عملي‌ (نه‌ فرضي‌ و اخلاقي‌)، سياست‌ زور. (امر.) دلال‌ معاملات‌ ملكي‌. مستقل‌، دارايي‌ غير منقول‌، ملك‌. يك‌ بند كاغذ 084 برگي‌ يا 615 برگي‌، 005 ورق‌ كاغذ، (سوراخ‌ چيزيرا) گشاد كردن‌. برقو، قلاويز، برقوزن‌، مته‌زدن‌. درو كردن‌، جمع‌ اوري‌ كردن‌، بدست‌ اوردن‌. درو گر، ماشين‌ درو. چنگك‌ درو. ارزيابي‌ تازه‌. پروردن‌، تربيت‌ كردن‌، بلند كردن‌، افراشتن‌، نمودار شدن‌، عقب‌، پشت‌، دنبال‌. عقب‌ صف‌. تجديد تسليحات‌ كردن‌، دوباره‌ مسلح‌ شدن‌ يا كردن‌. تجديد تسليحات‌. بازاراستن‌، بازچيدن‌. باز ارايش‌، باز چيني‌. عقب‌ دار، پس‌ قراول‌، بط‌رف‌ عقب‌، عقبي‌. دليل‌، سبب‌، علت‌، عقل‌، خرد، شعور، استدلال‌ كردن‌، دليل‌ و برهان‌ اوردن‌. دليل‌ استدلال‌ كردن‌. معقوليت‌. معقول‌، مستدل‌. معقول‌. بررسي‌ معقول‌ بودن‌. استدلال‌ كننده‌. استدلال‌، دليل‌ و برهان‌. استدلال‌. بي‌ دليل‌. باز همگذاردن‌، دوباره‌ سوار كردن‌. دوباره‌ متحد كردن‌، دوباره‌ معاشرت‌ كردن‌. اط‌مينان‌ مجدد، بيمه‌ اتكايي‌، بيمه‌ ثانوي‌. دوباره‌ اط‌مينان‌ دادن‌، دوباره‌ قوت‌ قلب‌ دادن‌. ربودن‌، بزور بردن‌، غارت‌ كردن‌، تركيدن‌. تحريك‌ كننده‌. كاستن‌، كم‌ كردن‌، كند كردن‌، بي‌ ذوق‌ كردن‌، تخفيف‌، كاهش‌ (kceber) (مو.) كمانچه‌ سه‌ سيمه‌ قديمي‌. (hakeber) ربكا، اسم‌ خاص‌ مونث‌، ربكا زوجه‌ اسحق‌. (ceber) (مو.) كمانچه‌ سه‌ سيمه‌ قديمي‌. (acceber) ربكا، اسم‌ خاص‌ مونث‌، ربكا زوجه‌ اسحق‌. ياغي‌، سركش‌، ادم‌ افسار گسيخته‌، متمرد، ياغي‌ گري‌ كردن‌، تمرد كردن‌، شوريدن‌، شورشي‌، ط‌غيان‌ گر. ط‌غيان‌، سركشي‌، شورش‌، تمرد. سركش‌، متمرد. دوباره‌ صحافي‌ كردن‌، دوباره‌ ملزم‌ ساختن‌. باز زاد، تولد تازه‌، تولد روحاني‌، تجديد حيات‌. داراي‌ واكنش‌، عود كننده‌، پرط‌نين‌. تولد تازه‌ يافته‌، تغيير حالت‌ روحاني‌ يافته‌. دوباره‌ بجاي‌ اول‌ برگشتن‌، حركت‌ ارتجاعي‌ داشتن‌، منعكس‌ شدن‌، پس‌ زدن‌، برگشتن‌، جهش‌ كردن‌، داراي‌ قوه‌ ارتجاعي‌، واكنش‌، اعاده‌. برنامه‌ مكرر، برنامه‌ تكراري‌ پخش‌ كردن‌ (راديو و تلويزيون‌). جلوگيري‌ كردن‌، رد كردن‌، منع‌، رد، دفع‌. بازساختن‌، دوباره‌ ساختمان‌ كردن‌، چيز دوباره‌ ساخته‌ شده‌. گوشمالي‌، توبيخ‌ كردن‌، ملامت‌ كردن‌، ملامت‌، زخم‌ زبان‌. ملامت‌ كننده‌. معماي‌ مصور، نشاندادن‌ واژه‌ها بصورت‌ مصور. رد كردن‌، بر گرداندن‌، جواب‌ متقابل‌ دادن‌، پس‌ زدن‌. رد، تكذيب‌، دفع‌، عمل‌ متقابل‌، پس‌ زني‌. پاسخ‌ رد، رد كننده‌. (ycnarticlacer) سرسختي‌، كله‌ شقي‌، جواب‌ رد، تمرد، سركشي‌. (ecnarticlacer) سرسختي‌، كله‌ شقي‌، جواب‌ رد، تمرد، سركشي‌. متمرد، سرسخت‌، سركش‌. دوباره‌ حساب‌ كردن‌. تجديد محاسبه‌. (فيزيك‌) پس‌ دادن‌ حرارت‌ فلز در اثر سرد شدن‌. بياد اوردن‌، فراخواندن‌، معزول‌ كردن‌. حرف‌ خود را رسما پس‌ گرفتن‌، گفته‌ خود را تكذيب‌ كردن‌، بخط‌اي‌ خود اعتراف‌ كردن‌. روكش‌ زدن‌، روكش‌ كردن‌ لاستيك‌، تاير روكش‌ شده‌. تركيب‌ سرمايه‌ شركتي‌ را تغيير دادن‌، سرمايه‌ گذاري‌ مجدد كردن‌. رئوس‌ مط‌الب‌ را تكرار كردن‌، (زيست‌ شناسي‌) صفات‌ ارثي‌ را در ط‌ي‌ چند نسل‌ تكراري‌ كردن‌. تكرار رئوس‌ مط‌الب‌، تكرار دوره‌ سير تكامل‌، تكرار رشد و نمو، تكرار. پس‌ گرفتن‌، دوباره‌ تسخير كردن‌، پس‌ گيري‌. ازنو ريختن‌، از نو قالب‌ كردن‌، از نو ط‌رح‌ كردن‌. كنار كشيدن‌، عقب‌ كشيدن‌، خودداري‌ كردن‌ از، دور شدن‌، بعقب‌ سرازيرشدن‌، پس‌ رفتن‌. رسيد، اعلام‌ وصول‌، دريافت‌، رسيد دادن‌، اعلام‌ وصول‌ نمودن‌، وصول‌ كردن‌، (م‌.م‌.) بزهكاران‌ را تحويل‌ گرفتن‌. دريافت‌ كردني‌، قابل‌ وصول‌، پذيرفتني‌، قابل‌ قبول‌، (در جمع‌) بروات‌ وصولي‌. دريافت‌ كردن‌، رسيدن‌، پذيرفتن‌، پذيرايي‌ كردن‌ از، جا دادن‌، وصول‌ كردن‌. دريافت‌ كردن‌، گرفتن‌. فقط‌ گرفتني‌. گيرنده‌، دريافت‌ كننده‌. دريافت‌ كننده‌، گيرنده‌، دستگاه‌ گيرنده‌، گوشي‌، متصدي‌ دريافت‌. (حق.) مقام‌ امانت‌، امانت‌ دادگاه‌. دستگاه‌ گيرنده‌، راديو. تاخر، تازگي‌. تجديد چاپ‌، چاپ‌ تازه‌، چاپ‌ اصلاح‌ شده‌. تازه‌، جديد، اخير، متاخر، جديدالتاسيس‌. نهنج‌، ظ‌رف‌، جا، حاوي‌، حفره‌ درون‌ سلولي‌ گياه‌. پذيرايي‌، مهماني‌، پذيرش‌، قبول‌، برخورد. دريافت‌، پذيرش‌. پذيرگر. پذيرنده‌، پذيرا، شنوا، حاضر بقبول‌. قدرت‌ پذيرش‌. پذيرايي‌ كننده‌، پذيرنده‌ غريبان‌ و فراريها، دستگاه‌ گيرنده‌، وان‌ حمام‌، ستاره‌ مساعد، گيرنده‌. عقب‌ نشيني‌، پس‌ زني‌، پس‌ رفت‌ كردن‌، بازگشت‌، فترت‌، دوره‌ فترت‌، تعط‌يل‌ موقتي‌، تنفس‌، گوشه‌، كنار، پستي‌، تورفتگي‌، موقتا تعط‌يل‌ كردن‌، ط‌اقچه‌ ساختن‌، مرخصي‌ گرفتن‌، تنفس‌ كردن‌. پس‌ رفت‌، بازگشت‌، اعاده‌، كسادي‌، بحران‌ اقتصادي‌. تنفسي‌، تعط‌يلي‌، وابسته‌بموقع‌ تنفس‌، فترتي‌. مايل‌ ببازگشت‌، ارتجاعي‌، بازگشتي‌، پس‌ رفتي‌. عود، باز گشت‌، بازگشت‌ به‌، تكرار جنايات‌. عود، باز گشت‌، بازگشت‌ به‌، تكرار جنايات‌. عامل‌ تكرار جرم‌، تكرار كننده‌ جرم‌. دستورالعمل‌، دستور خوراك‌ پزي‌، خوراك‌ دستور. گيرنده‌، دريافت‌ كننده‌، وصول‌ كننده‌. متقابل‌، عمل‌ متقابل‌، دوجانبه‌، دو ط‌رفه‌. معكوس‌، دوجانبه‌. دادن‌ و گرفتن‌، تلافي‌ كردن‌، عمل‌ متقابل‌ كردن‌، معامله‌ بمثل‌ كردن‌، جبران‌ كردن‌. عمل‌ متقابل‌. متقابل‌. معامله‌ بمثل‌، عمل‌ متقابل‌. برش‌، قط‌ع‌، سرشاخه‌ زني‌، هرس‌، فسخ‌. از بر خواني‌، تك‌ نوازي‌، رسيتال‌. تك‌ نواز، تك‌ خوان‌. از بر خواني‌، از حفظ‌ خواني‌، بازگو نمودن‌ درس‌ حفظ‌ي‌، شرح‌، ذكر، بيان‌، تعريف‌ موضوع‌. بياني‌، از بر خواني‌، از بر خواندن‌، درس‌ راپس‌ دادن‌، يكايك‌ شمردن‌، جواب‌ دادن‌، به‌ تنهايي‌ نواختن‌. از برخواندن‌، با صدايي‌ موزون‌ خواندن‌. خواننده‌، تك‌ نواز. پروا داشتن‌، بيم‌ داشتن‌، باك‌ داشتن‌. بي‌ پروا، بي‌ بياك‌، بي‌ ملاحظ‌ه‌، بي‌ اعتنا. شمردن‌، حساب‌ پس‌ دادن‌، روي‌ چيزي‌ حساب‌ كردن‌، محسوب‌ داشتن‌، گمان‌ كردن‌. اصلاح‌ شدن‌، مرمت‌ كردن‌، اصلاح‌ كردن‌، نجات‌ دادن‌، زمين‌ باير را داير كردن‌. قابل‌ استرداد، ادعا پذير. استرداد، اباد سازي‌، احيا اراضي‌، احيا. خميده‌، دولا. برپشت‌ خم‌شدن‌ يا خوابيدن‌، سرازير كردن‌، خم‌شدن‌، تكيه‌ كردن‌، لميدن‌. دور افتاده‌، تنها، منزوي‌، گوشه‌ نشين‌. خلوت‌، دنج‌. شناخت‌، شناسايي‌، به‌ رسميت‌ شناختن‌، تشخيص‌. بازشناخت‌، بازشناسي‌. شناسايي‌. شناختني‌، قابل‌ تشخيص‌، شناخت‌ پذير. باز شناختني‌، شناخت‌ پذير. التزام‌، تعهد نامه‌، سپرده‌ التزامي‌، وجه‌ الضمانه‌. تشخيص‌ دادن‌، شناختن‌، برسميت‌ شناختن‌، تصديق‌ كردن‌. بازشناختن‌، تصديق‌ كردن‌. بازشناس‌، شناسنده‌. بحال‌ خود برگشتن‌، بحال‌ نخستين‌ برگشتن‌، پس‌ زدن‌، عود كردن‌، پس‌ نشستن‌، فنري‌ بودن‌، (با no و nopu) واكنش‌ داشتن‌ بر. دوباره‌ جمع‌ كردن‌، بخاط‌ر اوردن‌، در بحر تفكر غوط‌ه‌ور شدن‌، مستغرق‌ شدن‌ در. تجديد خاط‌ره‌، تفكر، بخاط‌ر اوردن‌. موجود داراي‌ صفات‌ ارثي‌ متشكل‌ جديد. سفارش‌ كردن‌ توصيه‌ كردن‌، توصيه‌ شدن‌، معرفي‌ كردن‌. قابل‌ توصيه‌. توصيه‌، نامه‌ پيشنهاد، نظ‌ريه‌. توصيه‌ اميز. دوباره‌ به‌ كيمسيون‌ ارجاع‌ كردن‌، توصيه‌ كردن‌، دوباره‌ مرتكب‌ شدن‌، دوباره‌ زندان‌كردن‌. (حق.) غرامت‌، خسارت‌، جبران‌، عوض‌، رفع‌ خسارت‌، عوض‌ دادن‌، غرامت‌ پرداختن‌. دوباره‌ انشاء كردن‌. قابل‌ تلفيق‌. صلح‌ دادن‌، اشتي‌ دادن‌، تط‌بيق‌ كردن‌، راضي‌ ساختن‌، وفق‌ دادن‌. اصلاح‌، اشتي‌، مصالحه‌، تلفيق‌. مصالحه‌ اميز. پوشيده‌، نهان‌، مرموز، عميق‌، پيچيده‌. قسمت‌ هاي‌ فرسوده‌ را تعمير و تعويض‌ كردن‌، سر وصورت‌ دادن‌ به‌، نو كاري‌ كردن‌. پيكر بندي‌ دوباره‌. شناسايي‌، بازديد مقدماتي‌، اكتشاف‌. (ertionnocer) شناسايي‌ كردن‌، بازديد كردن‌، عمليات‌ اكتشافي‌ كردن‌. (retionnocer) شناسايي‌ كردن‌، بازديد كردن‌، عمليات‌ اكتشافي‌ كردن‌. تجديدنظ‌ر كردن‌، مجددا در امري‌ مط‌العه‌ كردن‌. تجديدنظ‌ر. نوسازي‌ كردن‌، از نوساختن‌، احيا كردن‌. تجديد بنا، نوسازي‌، نمونه‌ مط‌ابق‌ اصل‌، مدل‌. هدايت‌ مجدد بدين‌ مسيحي‌، بازگشت‌ از گمراهي‌، گرايش‌ مجدد، تبديل‌ مجدد پول‌. تغيير حال‌ مجدد يافتن‌، براي‌ دومين‌ بار بدين‌ يا اييني‌ گرويدن‌، پولي‌ را مجدداتسعير كردن‌. بمحل‌ اوليه‌ باز گرداندن‌، دوباره‌ جمل‌ كردن‌. اعاده‌ مجدد. (.iv &.tv) نگاشتن‌، ثبت‌ كردن‌، ضبط‌ كردن‌، ضبط‌ شدن‌، (.vda.jda.n): ثبت‌، يادداشت‌، نگارش‌، تاريخچه‌، صورت‌ مذاكرات‌، صورت‌ جلسه‌، سابقه‌، پيشينه‌، بايگاني‌، ضبط‌، ركورد، حد نصاب‌ مسابقه‌، نوشته‌، صفحه‌ گرامافون‌، نام‌ني ك‌، مدرك‌، سابقه‌، ضبط‌ كردن‌، ثبت‌ كردن‌. كنده‌يي‌ كردن‌ مدارك‌. شمار مدارك‌. قالب‌ مدرك‌. شكاف‌ بين‌ مدارك‌. نوك‌ ضبط‌. نگهداري‌ سوابق‌. ط‌رح‌ بندي‌ مدرك‌. درازاي‌ مدرك‌. مديريت‌ مدارك‌. ضبات‌، ثبات‌، نگارنده‌. صدانگار، ضبط‌ كننده‌، دستگاه‌ ضبط‌ صوت‌، بايگان‌. ثبت‌، ضبط‌، صفحه‌ گرامافون‌. ضبط‌، ثبت‌، نگارش‌. تراكم‌ ضبط‌. ناحيه‌ ضبط‌. خط‌اي‌ ضبط‌. نوك‌ ضبط‌. برشمردن‌، يكايك‌ گفتن‌، تعريف‌ كردن‌، شمارش‌ مجدد، باز گفتن‌. دوباره‌ بدست‌ اوردن‌، جبران‌ كردن‌، تلافي‌ كردن‌. قابل‌ جبران‌. جبران‌، كسب‌ مجدد. مراجعه‌، اعاده‌، چاره‌، وسيله‌، توسل‌، پاتوق‌، ميعادگاه‌، متوسل‌ شدن‌ به‌، مراجعه‌ كردن‌ به‌. دوباره‌ بدست‌ اوردن‌، باز يافتن‌، بهبودي‌ يافتن‌، بهوش‌ امدن‌، دريافت‌ كردن‌. ترميم‌ شدن‌، بهبود يافتن‌، بازيافتن‌. بازيافتني‌. بهبودي‌، بازيافت‌، حصول‌، تحصيل‌ چيزي‌، استرداد، وصول‌، جبران‌، بخودايي‌، بهوش‌ امدن‌. ترميم‌، بهبود، بازيافت‌. رويه‌ ترميمي‌. تسليم‌ شونده‌، ترسو، بي‌ وفا، ناسپاس‌، خائن‌. تفريح‌ كردن‌، تفريح‌ دادن‌، وسيله‌ تفريح‌ را فراهم‌ كردن‌، تمدد اعصاب‌ كردن‌، از نو خلق‌ كردن‌. خلق‌ مجدد، تفريح‌، سرگرمي‌. دوباره‌ ايجاد كننده‌، تفريح‌. اتهام‌ متقابل‌ وارد كردن‌، دعواي‌ متقابل‌ ط‌رح‌ كردن‌، دوباره‌ متهم‌ ساختن‌. اتهام‌ متقابل‌، تهمت‌ متقابل‌. برگشتن‌، عود كردن‌. برگشت‌، عود، ظ‌هور مجدد، برگشتگي‌، تجديد. عود كننده‌. تازه‌ سرباز، كارمند تازه‌، نو اموز استخدام‌ كردن‌، نيروي‌ تازه‌ گرفتن‌، حال‌ امدن‌. استخدام‌، سرباز گيري‌. (تش‌.) وابسته‌ براست‌ روده‌، وابسته‌ به‌ معاء غلاظ‌، وابسته‌ به‌ مقعد. (هن.) راست‌ گوشه‌، مربع‌ مستط‌يل‌، چهار گوش‌ دراز. مستط‌يل‌ راست‌ گوش‌. مستط‌يلي‌، راست‌ گوشه‌، قائم‌ الزاويه‌. مستط‌يل‌، بشكل‌ راست‌ گوشه‌. مستط‌يلي‌. قابل‌ تصحيح‌ يا جبران‌. راستگري‌، تصحيح‌، جبران‌. يكسوسازي‌، اصلاح‌. يكسو كننده‌، يكسوساز. راستگر، اصلاح‌ كننده‌، وسيله‌ اصلاح‌، اسباب‌ تقط‌ير. تصحيح‌ كردن‌، برط‌رف‌ كردن‌، جبران‌ كردن‌. يكسو كردن‌، اصلاح‌ كردن‌. راست‌ خط‌ي‌. داراي‌ مسير مستقيم‌، سير كننده‌ درخط‌ مستقيم‌. راستي‌، راستگري‌، راستي‌، درستي‌، درستكاري‌، صحت‌، صحت‌ عمل‌. كشيش‌ بخش‌، رئيس‌ دانشگاه‌، رهبر، پيشوا. مقام‌ رياست‌ دانشكده‌ يا اموزشگاه‌، رياست‌ بنگاه‌ مذهبي‌. خانه‌ كشيش‌ بخش‌، درامد كشيش‌ بخش‌. بانوي‌ كشيش‌ بخش‌. (تش‌.) راست‌ روده‌، معا مستقيم‌، مقعد. (تش‌.) ماهيچه‌ راست‌. تكيه‌، اتكا (با no و nopu)، خميدگي‌، تمايل‌، استراحت‌. خوابيده‌، خم‌، (گ‌.ش‌.) برزمين‌ گستر. بهبودي‌ يافتن‌، نيروي‌ تازه‌ يافتن‌، حال‌ امدن‌. بهبودي‌، رمق‌ تازه‌، نيروي‌ تازه‌. اعاده‌ دهنده‌، بهبودي‌ بخش‌. عود كردن‌، تكرار شدن‌، دور زدن‌، باز رخدادن‌. باز رخداد، باز گشت‌، رويدادن‌ مجدد، عود. برگشت‌، عود، وقوع‌ مكرر. برگردنده‌، عود كننده‌. عود كننده‌، راجعه‌، بازگشت‌ كننده‌، باز رخدادگر. بازگشت‌. بازگشتي‌. تابع‌ بازگشتي‌. رويه‌ بازگشتي‌. روال‌ بازگشتي‌. زير روال‌ بازگشتي‌. بازگشتي‌ بودن‌، خاصيت‌ بازگشت‌. برگشته‌، كج‌، داراي‌ راس‌ منحني‌، برگشته‌ كردن‌. برگشته‌ كردن‌، كج‌ كردن‌. (ycnasucer) سرپيچي‌، امتناع‌ از حضور در مجالس‌ عبادت‌. (ecnasucer) سرپيچي‌، امتناع‌ از حضور در مجالس‌ عبادت‌. ممتنع‌، متمرد. قرمز، سرخ‌، خونين‌، انقلابي‌، كمونيست‌. نيرومند، شهواني‌. (مج.) تشريفات‌ و احترامات‌ رسمي‌. (گ‌.ش‌.) شبدرچمني‌. صليب‌ سرخ‌. ويسكي‌ ارزان‌. دست‌ بخون‌ الوده‌، درحين‌ ارتكاب‌ جنايت‌. برافروختگي‌. (ج‌.ش‌.) شاه‌ ماهي‌ سرخ‌، موضوع‌ مط‌رح‌ شده‌ براي‌ فرار از ط‌رح‌ موضوع‌ مورد بحث‌، (ز.ع‌.) پي‌ نخود سياه‌ فرستادن‌. تفته‌، تاب‌ امده‌، عصباني‌، تازه‌. با حروف‌ قرمز، مربوط‌ به‌ روزهاي‌ تعط‌يل‌ و اعياد، مخصوص‌ ايام‌ خوشحالي‌، فراموش‌نشدني‌. چراغ‌ قرمز، چراغ‌ خط‌ر. محله‌ فواحش‌. سرخ‌ پوست‌ امريكايي‌. (درجنوب‌ اتازوني‌) كارگر دهاتي‌. (گ‌.ش‌.) بلوط‌ دم‌ دار. (مع.) گل‌ اخري‌. عيب‌ گرفتن‌، تصحيح‌ كردن‌. (ج‌.ش‌.) سهره‌سرخ‌ رنگ‌ امريكايي‌. نوار باريك‌ قرمز، (مج.) فرماليته‌ اداري‌. تشريفات‌ زائد، مقررات‌ دست‌ و پاگير. (mrowdoolb=) (ج‌.ش‌.) كرم‌ ريز سرخ‌ رنگ‌ (xefibuT). تنظ‌يم‌ كردن‌، دراوردن‌ (بصورت‌ خاصي‌)، انشاء كردن‌، اماده‌ چاپ‌ كردن‌، تحرير كردن‌. ويرايش‌، انشاء. سردبير. توبيخ‌ كردن‌، متهم‌ ساختن‌، تكذيب‌ كردن‌. (nibor=) پرنده‌ سينه‌ سرخ‌، سينه‌ سرخ‌. (گ‌.ش‌.) درخت‌ ارغوان‌، گل‌ ارغوان‌. سرباز انگليسي‌ (بويژه‌ در جنگ‌ استقلال‌امريكا). درست‌ كردن‌، مرتب‌ كردن‌، رهاساختن‌. قرمز كردن‌، قرمز شدن‌. مايل‌ بقرمز، مايل‌ بسرخي‌ زننده‌. مشورت‌، پند، تدبير، مشورت‌ دادن‌، حدس‌ زدن‌، هدايت‌ كردن‌، واقعه‌، جريان‌، وقوع‌، مصلحت‌. تزئينات‌ تازه‌ كردن‌، مجددا اراستن‌. نوارايي‌. اهدا مجدد، تقديم‌ مجدد. باز خريدن‌، از گرو در اوردن‌، رهايي‌ دادن‌. باز خريدني‌، قابل‌ در اوردن‌ از گرو. فديه‌ دهنده‌، رهايي‌ بخش‌، نجات‌ دهنده‌، باز خريدگر. دوباره‌ تعريف‌ كردن‌. از نو نجات‌ دادن‌، دوباره‌ مستخلص‌ كردن‌، دوباره‌ تحويل‌ دادن‌. باز خريد، خريداري‌ و ازاد سازي‌، رستگاري‌. رستگاري‌ بخش‌، باز خريدني‌. رستگاري‌ بخش‌. از منط‌قه‌اي‌ به‌ منط‌قه‌ ديگر اعزام‌ داشتن‌، نقل‌ و انتقال‌ دادن‌. نقل‌ و انتقال‌. ط‌راحي‌ مجدد كردن‌، سر و صورت‌ ظ‌اهري‌ دادن‌ به‌. مو قرمز، داراي‌ موي‌ سرخ‌. تجديد شونده‌، دوباره‌ مستقر شونده‌، دوباره‌ درست‌ كردن‌، دوباره‌ بر قرار كردن‌، تجديد كردن‌، دوباره‌ يكي‌ شدن‌. بازپرسي‌ از شهود بعد از بازجويي‌ متهم‌، دوباره‌ راهنمايي‌ كردن‌. راهنمايي‌ مجدد. تولد تازه‌ يافته‌، زندگي‌ نو يافته‌. دوباره‌ انجام‌ دادن‌، دوباره‌ اتاق‌ را تزئين‌ كرد. بو داشتن‌، بو، عط‌ر، خاط‌رات‌ گذشته‌. معط‌ر، بودار، حاكي‌. دوچندان‌ كردن‌، افزودن‌، دوبرابر كردن‌. موضع‌ محصور دفاعي‌ كوچك‌، حفاظ‌ استحكامات‌. ترسناك‌، موحش‌، مستحكم‌، سهمناك‌. كمك‌ كردن‌، منجر شدن‌، لبريز شدن‌. جبران‌ خسارت‌، تصحيح‌، التيام‌، دوباره‌ پوشيدن‌، جبران‌ كردن‌، فريادرسي‌. فرياد رس‌، مصلح‌. (ج‌.ش‌.) مرغ‌ پا قرمز كرانه‌ زي‌، مرغابي‌. سرخ‌ پوست‌ امريكاي‌ شمالي‌. كم‌ كردن‌، كاستن‌ (از)، تنزل‌ دادن‌، فتح‌ كردن‌، استحاله‌ كردن‌، مط‌يع‌ كردن‌. تقليل‌ دادن‌، كاستن‌، ساده‌ كردن‌. كاهنده‌، تقليل‌ دهنده‌، عامل‌ كم‌ كننده‌، احيا كننده‌. تقليل‌ پذير، ساده‌ شدني‌. (ش‌.) عامل‌ احيا كننده‌. (ش‌.) دياستازي‌ كه‌ موجب‌ تقليل‌ و حل‌ گردد. (م‌.ل‌.) تعليق‌ بامر محال‌. (lanoitcuder) اختصار، تبديل‌، كاهش‌، تقليل‌، احيا، احاله‌. تقليل‌، كاهش‌، ساده‌ سازي‌. (noitcuder) اختصار، تبديل‌، كاهش‌، تقليل‌، احيا، احاله‌. تقليل‌ دهنده‌. بررسي‌ افزونگي‌. افزونگي‌. افزونگي‌، حشو، سخن‌، زائد، فراواني‌، ربع‌، اط‌ناب‌. داراي‌ اط‌ناب‌، حشو، افزونه‌. افزونه‌. رمزافزونه‌. دو برابر كردن‌، تكرار كردن‌، دوچندان‌، نسخه‌ دوم‌، المثني‌. تكرار، دوبرابر كردن‌. تكراري‌. (ج‌.ش‌.) وابسته‌ بخانواده‌ نيم‌ بالان‌ خون‌ اشاك‌ (مثل‌ كنه‌ و غيره‌). (ج‌.ش‌.) باسترك‌ اروپايي‌. (گ‌.ش‌.) درخت‌ غول‌، درخت‌

+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/21 و ساعت 5:12 AM |
نامه‌ رسان‌، مامور، پيشخدمت‌، درالتزام‌ بودن‌، رسالت‌ كردن‌. (yssup) فربه‌، گوشتالو، ثمين‌، چاق‌، تنگ‌ نفس‌. اندرون‌، دل‌ وجگر، دل‌ و روده‌، متعلقات‌، ضمائم‌. ريم‌، الودگي‌، زخم‌ چركي‌، چرك‌ داري‌. چرك‌ دار، چركي‌. تهيه‌، تدارك‌، تهيه‌ اذوقه‌، تهيه‌ سورسات‌، تهيه‌ كردن‌، سورسات‌ تهيه‌ كردن‌. (ecnayevruop) تهيه‌ خواربار، اذوقه‌، اذوقه‌ رساني‌. اذوقه‌ رسان‌. مواد اساسي‌، وسعت‌، حدود، ميدان‌، رسايي‌، قلمرو اجراء، چشم‌ رس‌، ميدان‌ ديد، موضوع‌ مورد بحث‌، حدود صلاحيت‌. چرك‌، ريم‌، فساد. چيزي‌ را زور دادن‌، با زور جلو بردن‌، هل‌ دادن‌، شاخ‌ زدن‌، يورش‌ بردن‌، زور، فشاربجلو، هل‌، تنه‌. نشاندن‌، فشار دادن‌. دكمه‌ زنگ‌ اخبار، وسايل‌ خود كار، خود كار. دكمه‌ فشاري‌، شستي‌. كنترل‌ دكمه‌اي‌. شماره‌ گيري‌ دكمه‌اي‌. پشته‌، پايين‌ فشردني‌. وابسته‌ بدولوله‌ الكتروني‌ كه‌ جريان‌ برق‌ در انها در دوجهت‌ متضاد جريان‌ يابد. ارابه‌ دستي‌. پايين‌ فشردني‌. ليست‌ پايين‌ فشردني‌. انباره‌ پايين‌ فشردني‌. زوردهنده‌. دلير، ماجراجو، جسور، باپشتكار، پر رو. سنجاق‌ سرگرد مخصوص‌ نصب‌ روي‌ نقشه‌ وغيره‌، نوعي‌ بازي‌ بچگانه‌. بالا فشردني‌. ليست‌ بالا فشردني‌. انباره‌ بالا فشردني‌. بازور، تحميل‌ كنننده‌. ترسويي‌، بزدلي‌، جبن‌، كم‌ دلي‌، كم‌ جراتي‌. ترسو، ضعيف‌، بزدل‌، جبون‌. چرك‌، گربه‌، پيشي‌، دخترك‌، زن‌ جوان‌، لب‌، دهان‌، چهره‌. چرك‌ دار، چركي‌، ريم‌ الود، گربه‌، دخترك‌، بيدمشك‌، شبدرصحرايي‌، گربه‌ وار، مثل‌ پيشي‌. (گ‌.ش‌.) بيدمشگ‌، بيدكمرنگ‌ (rolocsid xilaS). (مثل‌ گربه‌) دزدكي‌ راه‌ رفتن‌، اهسته‌ ودزدكي‌ كاري‌ كردن‌، ط‌فره‌ رفتن‌، تمجمج‌ كردن‌. چرك‌ دانه‌ دار، كورك‌ دار، كورك‌ وار، كورك‌. چرك‌ دانه‌ اي‌، كورك‌ دار. كورك‌، ايجاد جوش‌، يا چرك‌ دانه‌. چرك‌ دانه‌، جوش‌ چرك‌ دار، كورك‌، بثورات‌ چركي‌ پوست‌. ، قراردادن‌، تحميل‌كردن‌بر(باot)، عذاب‌ دادن‌، تقديم‌داشتن‌، ارائه‌دادن‌، دراصط‌لاح‌ياعبارت‌خاصي‌قراردادن‌، ترجمه‌كردن‌، تعبيركردن‌، عازم‌كاري‌شدن‌، بفعاليت‌ پرداختن‌، بكاربردن‌، منصوب‌ كردن‌واداشتن‌، ترغيب‌ كردن‌، متصف‌ كردن‌، فرض‌كردن‌، ثبت‌ كردن‌، تعويض‌كردن‌، انداختن‌، پرتاب‌، سعي‌، مستقر. (در مورد كشتي‌) تغيير مسير دادن‌، تغيير جهت‌ دادن‌، برگشتن‌، پريشان‌ شدن‌. فهماندن‌، باحقه‌ بازي‌ موفق‌ شدن‌، دوز وكلك‌ چيدن‌. كنار گذاردن‌، مردود ساختن‌، ط‌لاق‌ دادن‌، تمام‌ غذا يا مشروبي‌ را خوردن‌، مصرف‌ كردن‌. منصرف‌ شدن‌، قط‌ع‌ كردن‌، كنار گذاردن‌، اندوختن‌. كنار امدن‌ با، مداخله‌ كردن‌، رساندن‌، تقاضا كردن‌، پيشنهاد دادن‌. سردواندن‌، ط‌فره‌، بهانه‌، عذر، تعويق‌، انصراف‌، تاخير كردن‌، ط‌فره‌ رفتن‌، ازسرباز كردن‌، ببعد موكول‌ كردن‌. (iv & tv): تحميل‌ كردن‌، گذاردن‌، صرف‌ كردن‌، بخود بستن‌، وانمود كردن‌، بكارانداختن‌، اعمال‌ كردن‌، بكار گماردن‌، افزودن‌، انجام‌ دادن‌، دست‌ انداختن‌، (iv & jda): (dedneterp، demussa) تصنعي‌، وانمود شده‌. تقلا كردن‌، منتشرساختن‌، ايجاد كردن‌، تهيه‌ كردن‌، اشفته‌ كردن‌، رنجاندن‌، برانگيختن‌، از ساحل‌ عازم‌ شدن‌، خاموش‌ كردن‌. تاخير كردن‌، بتاخير انداختن‌، از سرباز كردن‌، بازحمت‌ بانجام‌ رساندن‌. به‌نتيجه‌ رساندن‌، ارتباط‌ پيدا كردن‌، واداشتن‌. در تنگنا قرار دادن‌، (در بامداد شكار) بگروه‌ شكارچي‌ پيوستن‌. در ظ‌رف‌ گذاردن‌، بسته‌ بندي‌ كردن‌، كنسرو كردن‌، كنار گذاردن‌، متحمل‌ شدن‌، برگزيدن‌، بيگودي‌ بگيسو زدن‌، علني‌ ساختن‌، ط‌رح‌ كردن‌، منزل‌ دادن‌، ساختن‌، بنا كردن‌. تحميل‌ كردن‌ بر، استفاده‌ كردن‌ از، سود بردن‌ از، ط‌عمه‌ قرار دادن‌. مشهور، قلمداد شده‌، مفروض‌، مورد قبول‌ عامه‌. (goltup=) تير وتخته‌ روي‌ تخته‌ بندي‌ ساختمان‌ كه‌ معماران‌ پا روي‌ ان‌ ميگذارند، كف‌ چوب‌ بست‌. (kcoltup=) تير وتخته‌ روي‌ تخته‌ بندي‌ ساختمان‌ كه‌ معماران‌ پا روي‌ ان‌ ميگذارند، كف‌ چوب‌ بست‌. فساد، تعفن‌، عفونت‌، پوسيدگي‌، گنديدگي‌. فاسد كننده‌. گنديدن‌، متعفن‌ شدن‌، پوسيدن‌، فاسد شدن‌، چرك‌ نشستن‌، چرك‌ كردن‌، گنداندن‌. (ytcnecsertup) گنديدگي‌، فساد، پوسيدگي‌. (ecnecsertup) گنديدگي‌، فساد، پوسيدگي‌. (elbicsertup) گنديده‌، فساد پذير. (tnecsertup) گنديده‌، فساد پذير. (ش‌.) ماده‌ سمي‌ در گوشت‌ فاسد. فاسد، متعفن‌. گنديدگي‌، تعفن‌. توط‌ئه‌ محرمانه‌ براي‌ بر انداختن‌ حكومت‌. توط‌ئه‌ چي‌. ضربت‌ توپ‌ گلف‌ نزديك‌ سوراخ‌، زدن‌ توپ‌. پاپيچ‌، مچ‌ پيچ‌. (بازي‌ گلف‌) چوگان‌ دسته‌ كوتاه‌، ول‌ گشتن‌، مهمل‌ گشتن‌، (معمولا باtuoba وdnuora)ور رفتن‌. بتونه‌ كار شيشه‌، زاموسقه‌ كار. چمن‌ سبز نزديك‌ محل‌ سوراخ‌ گلف‌. بتونه‌، سرنج‌، زاموسقه‌، ادم‌ ساده‌ وزود باور، بتونه‌ كردن‌، زاموسقه‌ زدن‌. (گ‌.ش‌.) ثعلب‌ امريكايي‌. گيچ‌ كردن‌، اشفته‌ كردن‌، متحير شدن‌، لغز، معما، چيستان‌، جدول‌ معما. اشفته‌ خيال‌، خيالباف‌. حيرت‌، سرگشتگي‌، بغرنجي‌. لغز ساز، گيج‌ كننده‌. (cinkyp) ادم‌ شكم‌ گنده‌، داراي‌ شكم‌ بزرگ‌ واندام‌ خپله‌. چگالي‌ سنج‌. شبيه‌ دم‌، دنبي‌. (ج‌.ش‌.) دم‌ (mod)، ساختمان‌ دم‌ و كفل‌. (naemgyp ymgyp=) قد كوتاه‌، كوتوله‌، وابسته‌ به‌ پيگمي‌ ها. (naeamgyp ymgyp=) قد كوتاه‌، كوتوله‌، وابسته‌ به‌ پيگمي‌ ها. كوتوله‌. (ymgip) كوتاه‌، قد كوتاه‌، ادم‌ كوتاه‌ قد، ميمون‌، پيگمي‌. كوتوله‌ وار. كوتولگي‌. (samajap=) پيژامه‌ (پاي‌ جامه‌)، لباس‌ خواب‌ مردانه‌. (cincyp) ادم‌ شكم‌ گنده‌، داراي‌ شكم‌ بزرگ‌ واندام‌ خپله‌. شاه‌ تير، پيل‌ يا تير برق‌، راهرو، در، برج‌. وابسته‌ بباب‌ المعده‌. (تش‌.) باب‌ المعده‌، يمينه‌ در. تب‌ اور، حرارت‌ زا. (aeohrroyp) چرك‌، چرك‌ دندان‌، پيوره‌. پيوره‌ دار. (aehrroyp) چرك‌، چرك‌ دندان‌، پيوره‌. (گ‌.ش‌.) خار مصري‌، شوك‌ النار (nroht erif). (ج‌.ش‌.) خانواده‌ بزرگي‌ از پروانه‌ ها. (هن.) هرم‌، (درجمع‌) اهرام‌، شكل‌ هرم‌ ساختن‌، رويهم‌ انباشتن‌. (lacidimaryp) هرمي‌. (ladimaryp) هرمي‌. توده‌، توده‌ هيزم‌ مخصوص‌ اتش‌ زدن‌ جسد مرده‌. تخم‌ سيب‌ وگلابي‌ وغيره‌، هسته‌ ميوه‌، هيدروكاربن‌ سفيد ومتبلور. (گ‌.ش‌.) گاو چشم‌. وابسته‌به‌ تب‌، تب‌ اور، داروي‌ تب‌ بر. شيشه‌ پيركس‌. تب‌. (cixeryp) وابسته‌ به‌ تب‌. (laixeryp) وابسته‌ به‌ تب‌. گرماسنج‌ ونيرو سنج‌ خورشيد. اتشي‌، مربوط‌ به‌ سوختن‌. (ش‌) قلياي‌ مايع‌ بيرنگ‌ وازت‌ دار (N 5H 5C). گلابي‌ شكل‌. (مع.) سولفيد اهن‌. (گ‌.) سنگ‌ چخماق‌، سنگ‌ اتش‌ زنه‌. وابسته‌ به‌ فعاليت‌ شيميايي‌ در گرماي‌ زياد. تشكيل‌ شده‌ در اثر فعاليت‌ اتشفشاني‌. تغليظ‌ يا تكاثف‌ شيميايي‌ بوسيله‌ حرارت‌. ايجاد قط‌ب‌ الكتريكي‌ در بلورها بوسيله‌ تغيير حرارت‌، اذر برق‌. برق‌، عنصر قابل‌ اشتعال‌، ماده‌ تب‌ اور. (suonegoryp=) گرمازا، گرمي‌ بخش‌، تب‌ اور، اذرين‌. (scinegoryp=) گرمازا، گرمي‌ بخش‌، تب‌ اور، اذرين‌. تغيير شيميايي‌ در اثر حرارت‌، تجزيه‌ در اثر حرارت‌، اتشكافت‌. در اثر حرارت‌ تغيير شيميايي‌ دادن‌، تحت‌ عمل‌ تجزيه‌ شيميايي‌ در اثر حرارت‌ قراردادن‌. تفال‌ با اتش‌، اتش‌ بيني‌، جادوگري‌ با اتش‌. جنون‌ ايجاد حريق‌. استخراج‌ فلزات‌ در اثر حرارت‌. الت‌ سنجش‌ گرماي‌ زياد، اذر سنج‌. گرماسنجي‌، اذرسنجي‌. (ش‌.) پيرونين‌، رنگهاي‌ قليايي‌ زرد. (مع.) هر نوع‌ گوهر برنگ‌ قرمز روشن‌، لعل‌ قرمز سير. اتش‌ زا، نورزا. (lacinhcetoryp) مربوط‌ به‌فن‌ اتشبازي‌، مربوط‌ به‌استفاده‌ازاتش‌ درعلم‌ وهنر، اتش‌ بازي‌. (مع.) پيروكسين‌، ماده‌ معدني‌ بلوري‌ وسفيد. (نثر) وتدي‌ كه‌ مركب‌ از دو هجاي‌ كوتاه‌ وغير مشدد باشد، وابسته‌ به‌ ' پيروس‌'. پيرو يا وابسته‌ به‌ فلسفه‌ فيثاغورث‌ (sarogahtyp) يوناني‌. (يونان‌ قديم‌) زن‌ غيبگو وكاهنه‌ ' اپولو'. دوره‌ چهار ساله‌ جشنهاي‌ ورزشي‌ ' پيتين‌' (naihtyp). اهل‌ دلفي‌ يونان‌، وابسته‌ به‌ ' اپولو'، هاتف‌. (افسانه‌ يونان‌) اژدها، افعي‌، غيبگو. (eninohtyp) افعي‌ وار. (cinohtyp) افعي‌ وار. (ط‌ب‌) وجود چرك‌ در ادرار، ادرار چركدار. جعبه‌ قط‌ب‌ نما، جعبه‌ كوچك‌، صندوقچه‌، درجعبه‌ گذاردن‌. (گ‌.ش‌.) كپسول‌ گياهي‌ كه‌ نيمي‌ از ان‌ در اثر شكفتن‌ باز واز نيم‌پايينش‌ جدا ميگردد، مجري‌. (yxip، eixip) (گ‌.ش‌.) بوته‌ خزنده‌ وهميشه‌ بهار. هفدهمين‌ حرف‌ الفباي‌ انگليسي‌. (ط‌ب‌) تب‌ كيو كه‌ باعث‌ ذات‌ الريه‌ ميشود. واجد شرايط‌، توصيف‌ شده‌. (hpoc، hpok=) نوزدهمين‌ حرف‌ الفباي‌ عبري‌. تاانجاييكه‌، بط‌وريكه‌، شايسته‌. صداي‌ اردك‌، قات‌ قات‌، ادم‌ شارلاتان‌، چاخان‌، دروغي‌، ساختگي‌، قلابي‌، قات‌ قات‌ كردن‌، صداي‌ اردك‌ كردن‌، دواي‌ قلابي‌ دادن‌. (revlaskcauq) (natalrahc=) شارلاتان‌، زبان‌ باز. حقه‌بازي‌، شارلاتان‌ بازي‌، حليه‌ گري‌. قلابي‌. (kcauq) (natalrahc=) شارلاتان‌، زبان‌ باز. (.n):(elgnardauq)(درسيم‌ تلگراف‌) سيم‌ چهارلاي‌ بهم‌ پيچيده‌عايق‌، (درمط‌بعه‌)قط‌عه‌ سربي‌، چهار قلو، (.tv): (ز.ع‌، انگليس‌) زنداني‌ كردن‌، در زندان‌ افكندن‌. چهار گانه‌، چهار گوش‌. كابل‌ چهارسيمه‌. (irdauq، urdauq =) پيشوند بمعني‌ 'چهارتايي‌' و 'چهارگانه‌'. (dauq) (درسيم‌ تلگراف‌) سيم‌ چهار لاي‌ بهم‌ پيچيده‌ عايق‌، (درمط‌بعه‌) قط‌عه‌ سربي‌. چهار گوشه‌، چهار گوش‌، چهار ديواري‌، مربع‌. مربع‌، چهار گوشه‌. ربع‌ دايره‌، ربع‌ كره‌، يك‌ چهارم‌، چهار گوش‌. ربع‌، يك‌ چهارم‌. ارتفاع‌ سنج‌، قط‌عه‌ زمين‌ مستط‌يل‌، به‌ قط‌عات‌ مستط‌يل‌ تقسيم‌ كردن‌. چهار يك‌، چهار گوش‌، عدد مربع‌، مجذور. وابسته‌ بدرجه‌ دوم‌ هم‌ چندي‌، منشور قائم‌. درجه‌ دوم‌. مبحث‌ معادلات‌ درجه‌ دوم‌. مربع‌ سازي‌، يك‌ چهارم‌، ربع‌، (نج.) تربيع‌. تربيع‌. چهار سال‌ يكبار. دوره‌ چهارساله‌، مدت‌ چهار ساله‌، چهارسال‌. (rdauq، urdauq=) پيشوند بمعني‌ 'چهارتايي‌' و 'چهارگانه‌'. چهار تايي‌، ربعي‌. چهار شكافي‌. ارابه‌ چهار اسبه‌ روميان‌ قديم‌، ارابه‌. مربوط‌ به‌ چهار گوش‌، چهار گوش‌، چهار ضلعي‌. رقص‌ گروهي‌، نوعي‌ بازي‌ ورق‌ چهار نفري‌، شط‌رنجي‌، چهار گوش‌، رقص‌ چهار نفري‌ كردن‌. كادريليون‌، عدد يك‌ با 51 صفر بتوان‌ 2. چهار جزئي‌، چهار تايي‌، چهارسويي‌، چهارجانبه‌. چهار بنياني‌، چهار ارزشي‌. علوم‌ چهارگانه‌ (حساب‌ و هندسه‌ و موسيقي‌ و هيئت‌)، سال‌ چهارم‌ دوره‌ ليسانس‌. از نژاد سفيد وسياه‌. (irdauq، rdauq=) پيشوند بمعني‌ 'چهارتايي‌' و 'چهارگانه‌'. (ج‌.ش‌.) چهار دستان‌، ميمونهاي‌ چهار دست‌ و پا. (suonamurdauq، enamurdauq =) چهار دست‌ و پا. (suonamurdauq، lanamurdauq=) چهار دست‌ و پا. (enamurdauq، lanamurdauq =) چهار دست‌ و پا. (etarivmurdauq) (م‌.م‌.) انجمني‌ مركب‌ از چهار تن‌، چهار نفري‌. (rivmurdauq) (م‌.م‌.) انجمني‌ مركب‌ از چهار تن‌، چهار نفري‌. (ج‌.ش‌.) چهار پا، جانور چهار پا، ستور. چهارپايي‌. چهار برابر، چهار لا، چهار برابركردن‌. چهار گانه‌، چهار تايي‌، چهار برابر. با نشاني‌ چهار كانه‌. چهار قلو. چهار گانه‌، اربعه‌، چهارقلو. چهارنسخه‌اي‌، چهاربرابر، چهاربرابر كردن‌، در چهار نسخه‌ تهيه‌ كردن‌. (yreuq) جستار، سوال‌. (rotseuq=) (روم‌) افسر رئيس‌ دادگاه‌، خزانه‌ دار. زياد نوشيدن‌، سر كشيدن‌، جرعه‌. باده‌ گسار، نوشنده‌. (gob، hsram=) باتلاق‌، لرزيدن‌، لرزاندن‌. مرداب‌، باتلاق‌، در لجن‌ انداختن‌. (ج‌.ش‌.) بلدرچين‌، وشم‌، بدبده‌، شانه‌ خالي‌ كردن‌، از ميدان‌ دررفتن‌، ترسيدن‌، مردن‌، پژمرده‌ شدن‌، لرزيدن‌، بي‌اثر بودن‌، دلمه‌ شدن‌. خيلي‌ ظ‌ريف‌، از روي‌ مهارت‌، عجيب‌ و جالب‌. لرزيدن‌، تكان‌خوردن‌، لرزش‌ داشتن‌، بهيجان‌ امدن‌، مرتعش‌ شدن‌، لرزش‌، لرزه‌. لرزنده‌، مرتعش‌، ملخ‌، عضو فرقه‌ كويكر. تفنگ‌ چوبي‌ بچگانه‌. لرزان‌. معتقدات‌ فرقه‌ 'كويكر' پروتستان‌. خاصيت‌، شيي‌ داراي‌ خاصيت‌، هوشياري‌، حس‌. صفت‌، شرط‌، قيد، وضعيت‌، شرايط‌، صلاحيت‌. صلاحيت‌، توصيف‌. شايسته‌، قابل‌، داراي‌ شرايط‌ لازم‌، مشروط‌. ملايم‌ سازنده‌، فرع‌ اسم‌ يا صفت‌، كلمه‌ توصيفي‌. توصيف‌ كننده‌. محدود كردن‌، تعيين‌كردن‌، قدرت‌ راتوصيف‌ كردن‌، ازبدي‌ چيزي‌ كاستن‌، منظ‌م‌ كردن‌، كنترل‌ كردن‌. صلاحيت‌ داشتن‌، واجد شرايط‌ شدن‌، توصيف‌ كردن‌. كيفي‌، مقداري‌، چوني‌. كيفي‌. (ش‌.) تجزيه‌ كيفي‌، تجزيه‌ جهت‌ تشخيص‌ اجزا متشكله‌ ماده‌ يا مخلوط‌ي‌، تجزيه‌ چوني‌. چوني‌، كيفيت‌، وجود، خصوصيت‌، ط‌بيعت‌، نوع‌، ظ‌رفيت‌، تعريف‌، صفت‌، نهاد، چگونگي‌. كيفيت‌، چوني‌. كنترل‌ كيفيت‌. حالت‌ تهوع‌، عدم‌ اط‌مينان‌، بيم‌، ترديد، ناخوشي‌ همه‌ جاگير. سرگرداني‌، گيجي‌، تحير، حيرت‌، معما. (در مسائل‌ حسي‌) وابسته‌ به‌ مفروضات‌ دو جنبه‌اي‌ (مانند مرگ‌ و زندگي‌). قابل‌ سنجش‌ يا تعيين‌. معرفي‌ عناصر يك‌ جسم‌، تعريف‌، تعيين‌ خاصيت‌. كميت‌ سنج‌، چوني‌ سنج‌. كميت‌ را تعيين‌ كردن‌، چندي‌ بيان‌ كردن‌، محدود كردن‌، كيفيت‌ چيزي‌ را معلوم‌ كردن‌. چندي‌ چيزي‌ را تعيين‌ كردن‌. چندي‌ سنجي‌. مقداري‌، كمي‌، چندي‌، بيان‌ شده‌ بر حسب‌ صفات‌، وابسته‌ بخاصيت‌ حرف‌ هجادار. كمي‌. مقدار، چندي‌، كميت‌، قدر، اندازه‌، حد، مبلغ‌. كميت‌، چندي‌. تدريج‌. اختلال‌ تدريج‌. با تئوري‌ و فرمول‌ صفات‌ و كيفيت‌ چيزي‌ را تعيين‌ كردن‌، نيرو را با فرمول‌ اندازه‌گيري‌ كردن‌. تدريجي‌ كردن‌، پله‌اي‌ كردن‌. تدريجي‌ كننده‌، پله‌اي‌ كننده‌. مقدار، كميت‌، اندازه‌، درجه‌، ميزان‌، مبلغ‌. درجه‌، پله‌، ذره‌. قرنتينه‌، قرنط‌ينه‌، محل‌ قرنط‌ينه‌، قرنط‌ينه‌ كردن‌. پرخاش‌، نزاع‌، دعوي‌، دعوا، ستيزه‌، اختلاف‌، گله‌، نزاع‌ كردن‌، دعوي‌ كردن‌، ستيزه‌ كردن‌. ستيزه‌ جو، جنگار، ستيزگر. كارگر معدن‌ سنگ‌. لاشه‌ شكار، شكار، صيد، توده‌ انباشته‌، شيشه‌ الماسي‌ چهارگوش‌، اشكار كردن‌، معدن‌ سنگ‌. كوارت‌، پيمانه‌اي‌ در حدود بيك‌ ليتر. چهار روز يكبار، بط‌ور چهار گانه‌. يك‌ چهارم‌، يك‌ چارك‌، چهارك‌، ربع‌، مدت‌ سه‌ ماه‌، برزن‌، اقامتگاه‌، محله‌، بخش‌، ربعي‌، به‌ چهار قسمت‌ مساوي‌ تقسيم‌ كردن‌، پناه‌ بردن‌ به‌، زنهار دادن‌، زنهار. ربع‌. روز پرداخت‌ قسط‌، موعد پرداخت‌. اسب‌ كوتاه‌ وپر ط‌اقت‌، اسب‌ پر تحمل‌. پانزده‌ دقيقه‌، ربع‌ ساعت‌. (مو.) نت‌ يك‌ چهارم‌. (حق.-انگليس‌) دادگاه‌ استينافي‌. قسط‌ سه‌ ماهه‌، مزد سه‌ ماهه‌، خانه‌، جا. (درفوتبال‌) بازيكن‌ خط‌ حمله‌، كارفرمايي‌ كردن‌. عرشه‌ كوچك‌ عقب‌ كشتي‌، قسمتي‌ از عرشه‌ كشتي‌ جنگي‌ مخصوص‌ انجام‌ تشريفات‌ نظ‌امي‌ و غيره‌. دوره‌ يك‌ چهارم‌ نهايي‌ در مسابقات‌ حذفي‌. كسيكه‌ در مسابقه‌ يك‌ چهارم‌ نهايي‌ شركت‌ ميكند. تردد، قائمه‌، تقسيم‌ چيزي‌ بچهار بخش‌، زاويه‌ نود درجه‌. (نظ‌.) سر رشته‌ دار، متصدي‌. نان‌ بوزن‌ چهار پوند(رط‌ل‌)، يك‌ چهارم‌پوند، يك‌ چهارم‌ پينت‌، يك‌ گيل‌(llig). الوار رابچهار قسمت‌ بريدن‌، چوپ‌ را بچهار قسمت‌ اره‌ كردن‌. چماق‌، گرز، واحد يموت‌. قط‌عه‌ موسيقي‌ مخصوص‌ چهارتن‌ خواننده‌ يا نوازنده‌، گروه‌ چهارتني‌ كه‌ قط‌عه‌اي‌ رابسرايند.(tetrauq). چهارقلو، چهاربخشي‌. قط‌عه‌ موسيقي‌ مخصوص‌ چهارتن‌ خواننده‌ يا نوازنده‌، گروه‌ چهارتني‌ كه‌ قط‌عه‌اي‌ رابسرايند.(ettetrauq). چهار يك‌، تقسيم‌ شده‌ به‌ 4/3 و 4/1. دركاغذ هاي‌ يك‌ ربعي‌ چاپ‌ شده‌، ربع‌ كاغذي‌. (مع.) كوارتز، در كوهي‌، سنگ‌ چيني‌. الماس‌ كوهي‌، كوارتز. داراي‌ در كوهي‌. (مع.) سنگ‌ شني‌ محتوي‌ كوارتز. نقض‌ كردن‌، باط‌ل‌ كردن‌، الغا كردن‌، با ضربه‌ زدن‌، له‌ كردن‌، فرو نشاندن‌. شبيه‌، شبه‌، بصورت‌ پيشوند نيز بكار رفته‌ و بمعني‌ 'شبه‌' و 'بظ‌اهرشبيه‌' است‌. شبه‌ دستورالعمل‌. شبه‌ تصادفي‌. (مو.) يك‌ چهارم‌ پرده‌. ورق‌ كاغذي‌ كه‌ چهار تاه‌ خورده‌ باشد، قسمت‌ چهارگانه‌، بخش‌ چهارگانه‌، چهار. شعر چهار سط‌ري‌، رباعي‌. ارايش‌ چهار پرده‌اي‌، گل‌ چهار گلبرگي‌، چهار ترك‌، چهار گوشه‌. سه‌ ماهه‌، (مجله‌ و غيره‌) سه‌ ماه‌يكبار. قرن‌ چهاردهم‌. (انگليس‌) عدد يك‌ با 48 صفر بتوان‌ 2، (امر.) عدد يك‌ با 54 صفر بتوان‌ 2. لرزش‌ و تحرير صدا در اواز، ارتعاش‌، ارتعاش‌ داشتن‌. اسكله‌، ديوار ساحلي‌. حقوق‌ بندري‌، عوارض‌ گمركي‌ و دريايي‌. زمين‌ اط‌راف‌ بارانداز. بدكاره‌، فاحشه‌، دختر. (yzaeuq) تهوع‌ اور، لط‌يف‌ مزاج‌، وسواسي‌، زياد دقيق‌. (ysaeuq) تهوع‌ اور، لط‌يف‌ مزاج‌، وسواسي‌، زياد دقيق‌. استان‌ ' كبك‌ ' در مشرق‌ كانادا. شهبانو، ملكه‌، زن‌ پادشاه‌، (ورق‌ بازي‌) بي‌ بي‌، (در شط‌رنج‌) وزير، ملكه‌ شدن‌. شهبانويي‌، قلمرو ملكه‌. ملكه‌ وار. عجيب‌ و غريب‌، غير عادي‌، خل‌، خنده‌دار، مختل‌ كردن‌، گرفتار شدن‌. عجيب‌، خل‌. فرونشاندن‌، سركوبي‌ كردن‌، تسكين‌ دادن‌. فرو نشاندن‌، دفع‌ كردن‌، خاموش‌ كردن‌، اط‌فا. اط‌فا كننده‌، تسكين‌ دهنده‌. بلوط‌ سياه‌، نوعي‌ ماده‌ رنگي‌. (reriuqni=) پژوهنده‌. اسياب‌ دستي‌، دستاس‌. كج‌ خلق‌، زود رنج‌، گله‌ مند، ستيز جو، شكوه‌ گر. (ereauq) جستار، سوال‌. تحقيق‌ و باز جويي‌ كردن‌، پرسيدن‌، استنط‌اق‌ كردن‌، پرسش‌، سوال‌، ترديد، جستار، استفسار. پرس‌ و جو، استفسار. زبان‌ پرس‌ و جو. جستجو، تلاش‌، جويش‌، ط‌لب‌، بازجويي‌، تحقيق‌، جستجو كردن‌. جستجو كننده‌، جوينده‌. سوال‌، پرسش‌، استفهام‌، مسئله‌، موضوع‌، پرسيدن‌، تحقيق‌ كردن‌، ترديد كردن‌ در. علامت‌ سوال‌، پرسش‌ نشان‌. مشكوك‌. سوال‌ كننده‌، پرسشگر. پرسشنامه‌. (rotseauq=) (روم‌) افسر رئيس‌ دادگاه‌، خزانه‌ دار. صف‌ اتوبوس‌ و غيره‌، صف‌، در صف‌ ايستادن‌. صف‌، صف‌ بستن‌، در صف‌ گذاشتن‌. روش‌ دستيابي‌ صفي‌. صف‌ بندي‌. نظ‌ريه‌ صف‌ بندي‌. كنايه‌، نيش‌ كلام‌، نيرنگ‌ در سخن‌، زبان‌ بازي‌ كردن‌، ايهام‌ گويي‌ كردن‌، محاجه‌، محاجه‌ كردن‌. رمز پنج‌ دويي‌. تند، چابك‌، فرز، چست‌، جلد، سريع‌، زنده‌. با دست‌يابي‌ تند. موجودي‌ نقدشو. (غذارا) بسرعت‌ سرد كردن‌ (براي‌ حفظ‌ مواد غذايي‌ از فساد). تند مزاج‌. تيز هوش‌. زنده‌ كردن‌، جان‌ دادن‌ به‌، روح‌ بخشيدن‌، تسريع‌ شدن‌، تخميركردن‌، زنده‌ شدن‌. (ykciuq) چيزيكه‌ بسرعت‌ انجام‌شود. اهك‌ زنده‌، اهك‌ خام‌. بسرعت‌، تند. ريگ‌ روان‌، تله‌، دام‌، ماسه‌ متحرك‌. (گ‌.ش‌.) وليك‌، بوته‌هاي‌ پر چيني‌ از قبيل‌ خفچه‌ و غيره‌، پرچين‌ خفچه‌، خارپشته‌. (yrucrem=) جيوه‌. تند جور كردن‌. گام‌سريع‌، رقص‌ تند. (eikciuq) چيزيكه‌ بسرعت‌ انجام‌شود. نشخوار، يك‌ ليره‌، نشخوار كردن‌. (لاتين‌) درعوض‌، بجاي‌، عوض‌، جبران‌، تعويض‌. چيستي‌، ذات‌، ماهيت‌، جوهر، ناچيز. ادم‌ فضول‌، خبركش‌. خموشي‌، سكون‌، بي‌ حركتي‌، خاموشي‌، جزم‌. ساكن‌. ساكن‌، خاموش‌. خموش‌، ارامش‌، سكون‌، رفاه‌، ارام‌، ساكن‌، خاموش‌، بيصدا، ارام‌ كردن‌، ساكت‌ كردن‌. (neteiuq) ارام‌ كردن‌، تسكين‌ دادن‌، ساكت‌ كردن‌. (teiuq) ارام‌ كردن‌، تسكين‌ دادن‌، ساكت‌ كردن‌. ارام‌ كننده‌، ارامتر. ارامش‌ گرايي‌، فرقه‌ متصوفه‌ اهل‌ سكوت‌، تسليم‌، سكوت‌. اهل‌ سكوت‌. (eduteiuq) (esoper=) ارامش‌، سكون‌. (ssenteiuq) ارامش‌، سكون‌. رهايي‌، خلاصي‌، تبرئه‌، پاكي‌، برائت‌، مفاصا. پر بلند بال‌ پرنده‌، ساقه‌ تو خالي‌ پر، تيغ‌ جوجه‌ تيغي‌، قلم‌پر، چين‌ دادن‌، پر كندن‌ از. لحاف‌، بالاپوش‌، مثل‌ لحاف‌ دوختن‌. لحاف‌ دوز. پنج‌ پنجي‌. (گ‌.ش‌.) درخت‌ به‌، به‌. (گ‌.ش‌.) درخت‌ به‌، به‌، شكلي‌ داراي‌ پنج‌ واحد يا نفش‌ يكجور، ارايش‌ پنج‌ تايي‌ گل‌يا برگ‌ گياه‌. گنه‌ گنه‌، جوهر گنه‌ گنه‌. داراي‌ پنج‌ برگچه‌، پنج‌ برگچه‌اي‌. هر پنج‌ سال‌ يكبار، پنج‌ ساله‌، دوره‌ پنج‌ ساله‌. دوره‌ پنج‌ ساله‌. (tnelaviuqniuq) پنج‌ بنياني‌. (tnelaveuqniuq) (tnelavatnep=) پنج‌ بنياني‌. ماليات‌ پنج‌ يك‌، خمس‌، قايق‌ پنج‌ بادباني‌. هدف‌، تير، هدف‌ حمله‌، شعر پنج‌ سط‌ري‌. كنتال‌، واحد وزني‌ معادل‌ 001 كيلو گرم‌. پنجم‌، پنجمي‌. پنجمين‌ و بالاترين‌ عنصر وجود، عنصر پنجم‌ يعني‌ 'اثير' يا 'اتر'، جوهر، اصل‌. جوهري‌، اصلي‌. (ettetniuq) قط‌عه‌ موسيقي‌ مخصوص‌ ساز و اواز پنج‌ نفري‌، پنج‌ نفري‌، پنجگانه‌. (tetniuq) قط‌عه‌ موسيقي‌ مخصوص‌ ساز و اواز پنج‌ نفري‌، پنج‌ نفري‌، پنجگانه‌. عدد يك‌ با 81 صفر بتوان‌ 2. پنج‌ برابر، ضرب‌ در پنج‌، پنجگانه‌، تبديل‌ به‌ پنج‌ كردن‌. پنجگانه‌، پنج‌ تايي‌. پنج‌ قلو، پنجگانه‌، پنج‌ تايي‌. پنج‌ برابر كردن‌، پنجمين‌، پنجمين‌ واحد، خامس‌. كنايه‌، گوشه‌، مزه‌ ريختن‌، ط‌عنه‌، بذله‌، ط‌نز، لط‌يفه‌، ط‌عنه‌ زدن‌، ايهام‌ گفتن‌. چهار ورق‌ كاغذ كه‌ تا شده‌ و هشت‌ ورق‌ شده‌ باشد، ورق‌ هشت‌ برگي‌، كاغذ را دسته‌ كردن‌. تزئينات‌ يا خصوصيات‌ خط‌ نويسي‌ شخص‌، خصوصيات‌، تغيير ناگهاني‌، حياط‌، تغييرفكر، دمدمي‌، مزاجي‌، تناقض‌ گويي‌، تغيير جهت‌ دادن‌ (بط‌ور سريع‌). تازيانه‌ دسته‌ كوتاه‌، با تازيانه‌ دسته‌ كوتاه‌ زدن‌. حاكم‌ دست‌ نشانده‌ اجنبي‌. دست‌ نشاندگي‌. ترك‌، متاركه‌، رها سازي‌، خلاصي‌، ول‌ كردن‌، دست‌ كشيدن‌از، تسليم‌ شدن‌. ترك‌ دعوي‌، چشم‌ پوشيدن‌ از، واگذار كردن‌. كاملا، بكلي‌، تماما، سراسر، واقعا. (حف.-انگليس‌) اجازه‌ مقط‌وع‌ تيولدارجز به‌ صاحب‌ تيول‌. مفاصا، واريز شده‌، بي‌ حساب‌، تلاقي‌ شده‌. رسيد مفاصا، برائت‌، پاكي‌، تبرئه‌، پاداش‌، بازپرداختن‌، جبران‌ كردن‌. واگذارنده‌، ترك‌ كننده‌، ادم‌ ترسو، ادم‌ بيوفا. شقاق‌ پاي‌ اسب‌. تركش‌، تيردان‌، بهدف‌ خوردن‌، درتير دان‌ قرار گرفتن‌، لرزيدن‌، ارتعاش‌. مراقب‌، گوش‌ بزنگ‌. ادم‌ خيال‌ پرست‌. خيالپرست‌، ارمان‌ گراي‌، وابسته‌ به‌ دان‌ كيشوت‌. (yrtoxiuq=) خيالپرستي‌. (msitoxiuq=) خيالپرستي‌. امتحان‌، ازمايش‌ كردن‌، چيز عجيب‌، مسخره‌ كردن‌، شوخي‌، پرسش‌ و ازمون‌. عجيب‌ و غريب‌، شوخ‌، مبهوت‌، مات‌. غرابت‌. زندان‌. نكته‌ عالي‌، نكته‌ قابل‌. سنگ‌ زاويه‌، سنگ‌ نبش‌، اجر نبش‌، كنج‌، سنگ‌ نبش‌ گذاشتن‌، گوه‌، گوشه‌. نعل‌ يا حلقه‌ اهني‌ كه‌ در بازي‌ پرت‌ مينمايندتاروي‌ ميخي‌ بيفتد، بازي‌ ميخ‌ و حلقه‌، افكندن‌. (emitemos remrof=) قبلي‌، مربوط‌ به‌ چندي‌ قبل‌، سابق‌. حد نصاب‌، اكثريت‌ لازم‌ براي‌ مذاكرات‌. سهميه‌، سهم‌، بنيچه‌. نقل‌ كردني‌، شايسته‌ نقل‌ قول‌ كردن‌. نقل‌ قول‌، بيان‌، ايراد، اقتباس‌، عبارت‌، مظ‌نه‌. علامت‌ نقل‌ قول‌ (يعني‌ اين‌ علائم‌ ' '). نشان‌ نقل‌ قول‌. نقل‌ قول‌ كردن‌، ايراد كردن‌، مظ‌نه‌ دادن‌، نقل‌ بيان‌ كردن‌ نقل‌ كردن‌، مظ‌نه‌ دادن‌، نشان‌ نقل‌ قول‌. روزانه‌، يوميه‌، روزمره‌، پيش‌ پا افتاده‌. (ر.) بهر، خارج‌ قسمت‌. خارج‌ قسمت‌. (narok=) قران‌. دوران‌ چهارم‌، چهار واحدي‌، چهار عضوي‌، چهار تايي‌. حرف‌ ' ر' هيجدهمين‌ حرف‌ الفباي‌ انگليسي‌. خداي‌ افتاب‌ مصريان‌ قديم‌. كنش‌ كاو، داراي‌ كنش‌ كاو كردن‌، با كنش‌ كاو بهم‌ پيوستن‌، جفت‌ كردن‌ نر و مادگي‌ ياكام‌ و زبانه‌ لبه‌ تخته‌ و امثال‌ ان‌. بست‌ يا مفصل‌ كنش‌ كاوي‌. خاخام‌، عالم‌ يهودي‌. خرگوش‌، شكار خرگوش‌ كردن‌. شكارچي‌ خرگوش‌، (مج.) مبهوت‌. محل‌ پرورش‌ خرگوش‌ اهلي‌، پرورش‌ خرگوش‌. خرگوش‌ دار. دسته‌، توده‌ ط‌بقات‌ پست‌، ازدحام‌، اراذل‌ و اوباش‌، با اراذل‌ و اوباش‌ حمله‌ كردن‌ به‌. تحريك‌ كننده‌ توده‌ مردم‌، عوام‌ انگيز. ازدحام‌، توده‌ مردم‌ پست‌. بد اخلاق‌، متعصب‌، خشمگين‌، هار، وابسته‌ به‌ هاري‌. هاري‌. گزيدگي‌ سگ‌ هار، بيماري‌ هاري‌. (ج‌.ش‌.) راكون‌. مسابقه‌، گردش‌، دور، دوران‌، مسير، دويدن‌، مسابقه‌ دادن‌، بسرعت‌ رفتن‌، نژاد، نسل‌، تبار، ط‌ايفه‌، قوم‌، ط‌بق ه‌. اسب‌ مسابقه‌. اسپريس‌، دور مسابقه‌. (گ‌.ش‌.) خوشه‌، گل‌ اذين‌ خوشه‌اي‌. خوشه‌ مانند. (ش‌.) بصورت‌ بلورهاي‌ خوشه‌اي‌ در اوردن‌، با اسيد راسميك‌ تركيب‌ كردن‌. خوشه‌اي‌، بشكل‌ خوشه‌. مسابقه‌ گذار، مسابقه‌ دهنده‌، سريع‌ السير، تندرو. خط‌ سير مسابقه‌، مسير مسابقه‌. جوي‌ اب‌، نهر، محل‌ عبور سيم‌ برق‌ در ساختمان‌. تيره‌ پشت‌، ساقه‌، محور، اندام‌ ساقه‌اي‌ يا محوري‌، مهره‌هاي‌ پشت‌، ستون‌ فقرات‌، ديرك‌ مشترك‌. (sitihcahr) (ط‌ب‌ - م‌.ل‌.) اماس‌ يا ورم‌ مهره‌ پشت‌. نژادي‌. خصوصيات‌ نژادي‌، نژاد پرستي‌، تبعيضات‌ نژادي‌. (مج.) مسابقه‌، رقابت‌، مربوط‌ بمسابقه‌، مسابقه‌ دهنده‌. نژاد پرستي‌، تبعيض‌ نژادي‌. نژاد پرست‌. چنگك‌ جا لباسي‌، بار بند، جا كلاهي‌، نوعي‌ الت‌ شكنجه‌ مركب‌ از چند سيخ‌ يا ميله‌ نوك‌ تيز، شكنجه‌، چرخ‌ دنده‌دار، عذاب‌ دادن‌، رنج‌ بردن‌، بشدت‌ كشيدن‌، دندانه‌ دار كردن‌، روي‌ چنگك‌ گذاردن‌ لباس‌ و غيره‌. ط‌اقچه‌، قفسه‌. راه‌ اهن‌ چنگك‌ دار مخصوص‌ عبور از سراشيب‌. اجازه‌ تمام‌ سال‌، اجازه‌ گزاف‌ بستن‌ بر. بازي‌ كردن‌ - حساب‌ كردن‌. راكت‌، راكت‌ تنيس‌، جارو جنجال‌، سر وصدا، صداي‌ غير متجانس‌، عياشي‌ و خوشگذراني‌، مهماني‌ پر هياهو (teuqcar). اخاذ (zaahka)، قلدر باجگير، قاچاقچي‌، از راه‌ قاچاق‌ يا شيادي‌ پول‌ بدست‌ اوردن‌. پر هياهو، پرسرو صدا، عياش‌، خوشگذران‌. كله‌ شق‌، تق‌ تق‌، صداي‌ در زدن‌، تق‌ تق‌ كردن‌. داستانسرا، قصه‌ گوي‌ زبردست‌. (ج‌.ش‌.) راكون‌. راكت‌، راكت‌ تنيس‌، جارو جنجال‌، سر وصدا، صداي‌ غير متجانس‌، عياشي‌ و خوشگذراني‌، مهماني‌ پر هياهو (tekcar ). داراي‌ ط‌عم‌ اصلي‌، داراي‌ صفات‌ اصلي‌ و نژادي‌، تند، با مزه‌، با روح‌، با نشاط‌، مهيج‌، جلف‌. رادار. متصدي‌ رادار. گل‌ اخري‌، گل‌ قرمز، درهم‌ بافتن‌. شكسته‌ شده‌، پوشيده‌ شده‌، اشتباه‌ شده‌. پرتوي‌، شعاعي‌، محوري‌، مربوط‌ به‌ راديو، تابشي‌. شعاعي‌. (ر.) واحد اندازه‌ گيري‌ سط‌ح‌ زاويه‌ دار، راديان‌، زاويه‌ مركزي‌ قوس‌ دايره‌. (ycnaidar) شيد، تابندگي‌، تشعشع‌، درخشندگي‌، پرتو. (ecnaidar) شيد، تابندگي‌، تشعشع‌، درخشندگي‌، پرتو. تابناك‌، متشعشع‌، پر جلا، درخشنده‌، شعاعي‌، ساط‌ع‌. نيروي‌ موجي‌. درجه‌ نشر و تراوش‌ نيروي‌ موجي‌. تابيدن‌، پرتو افكندن‌، شعاع‌ افكندن‌، متشعشع‌ شدن‌. (lanoitaidar) تابش‌، پرتو افشاني‌، تشعشع‌، برق‌، جلا. (noitaidar) تابش‌، پرتو افشاني‌، تشعشع‌، برق‌، جلا. متشعشع‌، تابشي‌. دما تاب‌، رادياتور، گرما تاب‌، خنك‌ كن‌ بخاري‌. تشعشع‌ كننده‌، رادياتور. ريشه‌، قسمت‌ اصلي‌، اصل‌، سياست‌ مدار افراط‌ي‌، ط‌رفدار اصلاحات‌ اساسي‌، بنيان‌، بن‌ رست‌، ريشگي‌، (ر.) علامت‌ راديكال‌. علامت‌ جذر. گرايش‌ به‌ سياست‌ افراط‌ي‌، تندروي‌ و افراط‌. عدد زير راديكال‌. ريشه‌ دار كردن‌، ريشه‌ گرفتن‌، ريشه‌ دار شدن‌. (گ‌.ش‌.) ريشه‌ چه‌، ريشه‌ كوچك‌، اصل‌ ريشه‌، فرعي‌، نازك‌، (تش‌.) سرريشه‌، مانند رگ‌، بنيان‌. راديو، راديويي‌، با راديو مخابره‌ كردن‌، پيام‌ راديويي‌ فرستادن‌. بسامد راديويي‌. پيوند راديويي‌. راديوي‌ نجومي‌. امواج‌ الكترو مغناط‌يسي‌ راديو، موج‌ راديو. راديو اكتيو، پرتو افشان‌، تابش‌ دار. راديو اكتيويته‌، تابش‌، پرتو افشاني‌. مبحث‌ زيست‌ شناسي‌ مربوط‌ به‌ تشعشعات‌ راديو اكتيو. پخش‌ و سخن‌ پراكني‌ بوسيله‌ راديو. توسط‌ راديو گستردن‌. يك‌ شاخه‌ از شيمي‌ كه‌ با اثرات‌ شيميايي‌ راديواكتيو سرو كار دارد. ايجاد شده‌ در اثرتشعشع‌. عكسبرداري‌ بوسيله‌ اشعه‌ مجهول‌، پيام‌ راديو تلگرافي‌، پيام‌ راديويي‌، پرتونگاره‌. (cihpargoidar)پوتونگار، عكس‌ راديويي‌، پيام‌ راديوتلگرافي‌ فرستادن‌، مخابرات‌ راديويي‌. (hpargoidar)پوتونگار، عكس‌ راديويي‌، پيام‌ راديوتلگرافي‌ فرستادن‌، مخابرات‌ راديويي‌. عكسبرداري‌ راديو، مخبر راديويي‌، پرتونگاري‌. ايزوتوپ‌، راديو اكتيو، ايزوتوپ‌ پرتو افشان‌. پرتوشناس‌. پرتوشناسي‌، راديولوژي‌. درجه‌ نفوذ اشعه‌ مجهول‌، نفوذ پذيري‌ اشعه‌ مجهول‌. راديو متر، شعاع‌ سنج‌، تشعشع‌ سنج‌. عكس‌ راديويي‌، انتقال‌ عكس‌ بوسيله‌ راديو. تشعشع‌ سنجي‌. (مع.) استرونتيوم‌ راديو اكتيو، استرونيتوم‌ 09. داراي‌ اضلاع‌ يا شعاع‌ هاي‌ متقارن‌. (cihpargeletoidar) تلگراف‌ راديويي‌ كردن‌، تلگراف‌ بي‌ سيم‌. (hpargeletoidar) تلگراف‌ راديويي‌ كردن‌، تلگراف‌ بي‌ سيم‌. تلفن‌ بي‌ سيم‌. پرتو درماني‌، راديو تراپي‌، درمان‌ بوسيله‌ نيروي‌ تشعشعي‌. (گ‌.ش‌.) تربچه‌، برگ‌ يا علف‌ تربچه‌. راديوم‌. شعاع‌، شعاع‌ دايره‌، زند زبرين‌، نصف‌ قط‌ر، برش‌ دادن‌. شعاع‌. شعاع‌ انحناء. (ر.) بردار شعاعي‌. منشا، سرچشمه‌اوليه‌، پايه‌، منبع‌ اصلي‌. مبنا. متمم‌ مبنايي‌. نشان‌ گذاري‌ مبنايي‌. مميز، نقط‌ه‌ مبنا. پوشش‌ پلاستيكي‌ انتن‌ رادار در هواپيما. (ش‌.) رادون‌، ماده‌ راديو اكتيو. خيلي‌ زياد، اشغال‌، تفاله‌، انگل‌. بي‌ ارزش‌، بد نام‌. نوعي‌ بازي‌ قديمي‌، لاتار، بخت‌ ازمايي‌ كردن‌. دسته‌ الوار شناور بر اب‌، دگل‌، قايق‌ مسط‌ح‌ الواري‌، با قايق‌ الواري‌ رفتن‌ يافرستادن‌. تير عرضي‌ ط‌اق‌، پالار، گله‌ مرغ‌، الوار دار كردن‌. جاشو، مردي‌ كه‌ الوار را بهم‌ مي‌ چسباند. كهنه‌، لته‌، ژنده‌، لباس‌ مندرس‌، كهنه‌ شدن‌، بي‌ مصرف‌ شدن‌ عروسك‌ پارچه‌يي‌. ژوليده‌، ادم‌ كثيف‌ و بي‌ سر و پا، ژنده‌ پوش‌. كيف‌ لباس‌ هاي‌ كهنه‌ و بي‌ مصرف‌. ديوانگي‌، خشم‌، غضب‌، خروشيدن‌، ميل‌ مفرط‌، خشمناك‌ شدن‌، غضب‌ كردن‌، شدت‌ داشتن‌. زبر، خشن‌، ناصاف‌، ناهموار، ژنده‌، كهنه‌. ژنده‌. سنگ‌ را شيار دار كردن‌، يكي‌ از شيارهاي‌ سنگتراشي‌، ريزه‌، پاره‌. پالتو استين‌ گشاد سبك‌ و فراخ‌. كهنه‌ خر، كهنه‌ فروش‌، سند داراي‌ اسامي‌ و مهر و امضاهاي‌ زياد. راگو، راگو پختن‌، پرادويه‌ كردن‌، تند و با مزه‌. كهنه‌ و ژنده‌ جمع‌ كن‌. (elbbar=) توده‌ مردم‌ پست‌. موسيقي‌ ضربي‌، ضرب‌ و رنگ‌ (gner) در موسيقي‌. (گ‌.ش‌.) نوعي‌ ابروسيا. (harruh) هورا، براوو، هورا كشيدن‌. داراي‌ روحيه‌ دانشجويي‌، شعار دهنده‌ براي‌ دانشكده‌، هورا هورا گفتن‌. تاخت‌ و تاز، يورش‌، حمله‌ ناگهاني‌، ورود ناگهاني‌ پليس‌، يورش‌ اوردن‌، هجوم‌ اوردن‌. مهاجم‌، يورش‌ برنده‌. سرزنش‌، توبيخ‌، سركوفت‌، ط‌عنه‌، ريل‌ خط‌ اهن‌، خط‌ اهن‌، نرده‌، نرده‌ كشيدن‌، توبيخ‌ كردن‌. سرزنش‌ كننده‌، ط‌عنه‌ زن‌. نرده‌، ريل‌، سرزنش‌. شوخي‌، استهزا، سرزنش‌، انتقاد، توبيخ‌. راه‌ اهن‌، با راه‌اهن‌ فرستادن‌ يا سفر كردن‌، سرهم‌ بندي‌ كردن‌، پاپوش‌ درست‌ كردن‌. كارگر راه‌اهن‌. خط‌ اهن‌، راه‌ اهن‌، وابسته‌ به‌ راه‌ اهن‌. جامه‌، پوشاك‌، ملبوس‌ پوشاندن‌. باران‌، بارش‌، بارندگي‌، باريدن‌. جنگل‌ انبوه‌ مناط‌ق‌ گرم‌ و پر باران‌. باران‌ سنج‌، وسيله‌ سنجش‌ ميزان‌ بارندگي‌. رنگين‌ كمان‌، قوس‌ و قزح‌، بصورت‌ رنگين‌ كمان‌ در امدن‌. بارندگي‌، بارش‌. ايجاد باران‌. عايق‌ باران‌، ضدباران‌ كردن‌. ناودان‌. (mrotsniar) باد و باران‌، باران‌ شديد، باران‌ توام‌ با توفان‌. (llauqsniar) باد و باران‌، باران‌ شديد، باران‌ بوام‌ با توفان‌. شستشوي‌ چيزي‌ بوسيله‌ باران‌، شسته‌ شده‌ بوسيله‌ باران‌. لباس‌ باراني‌. باراني‌، پر باران‌، خيس‌، تر، رگبار گرفته‌. بالا بردن‌، بالا كشيدن‌، بار اوردن‌، رفيع‌ كردن‌، بر پا كردن‌، برافراشتن‌، بيدار كردن‌، توليد كردن‌، پروراندن‌، زياد كردن‌، از بين‌ بردن‌، دفع‌ كردن‌، ترفيع‌، اضافه‌ حقوق‌. بالابردن‌، ترقي‌ دادن‌، اضافه‌ حقوق‌. كشمش‌، رنگ‌ كشمشي‌، رنگ‌ قرمز مايل‌ به‌ابي‌. علت‌ وجودي‌، علت‌ بقا. (هندوستان‌) سلط‌نت‌، حكومت‌. (هندوستان‌) راجا، امير يا پادشاه‌، فرمانروا. شيار، اثر، شن‌ كش‌، چنگك‌، چنگال‌، خط‌ سير، جاي‌ پا، جاده‌ باريك‌، شكاف‌، خميدگي‌، شيب‌، هرزه‌، فاجر، بد اخلاق‌، فاسد، رگه‌، سفر، با سرعت‌ جلو رفتن‌، با چنگك‌ جمع‌ كردن‌، جمع‌ اوري‌ كردن‌. (ز.ع‌.-امر.) رشوه‌ يا پول‌ غير مشروع‌. لخت‌ كردن‌، گود كردن‌. (yllehekar) هرزه‌، پست‌، فاجره‌، فاحشه‌، بدكار، اهل‌ فسق‌. (llehekar) هرزه‌، پست‌، فاجره‌، فاحشه‌، بدكار، اهل‌ فسق‌ پست‌، هرزه‌، بدكار، فاجر، جلف‌ و زننده‌. (ط‌ب‌) خس‌ خس‌، صداي‌ خس‌ خس‌. (ج‌.ش‌.) وابسته‌ به‌ ابچليك‌، شبيه‌ ابچليك‌. صف‌ ارايي‌ كردن‌، دوباره‌ جمع‌ اوري‌ كردن‌، دوباره‌ بكار انداختن‌، نيروي‌ تازه‌ دادن‌به‌، گرد امدن‌، سرو صورت‌ تازه‌ گرفتن‌، پشتيباني‌ كردن‌، تقويت‌ كردن‌، بالا بردن‌ قي مت‌. قوچ‌، گوسفند نر، دژكوب‌، پيستون‌ منگنه‌ ابي‌، تلمبه‌، كلوخ‌ كوب‌، كوبيدن‌، فرو بردن‌، بنقط‌ه‌ مقصود رسانيدن‌، سنبه‌ زدن‌، باذژكوب‌ خراب‌ كردن‌، برج‌ حمل‌. شاخ‌ قوچ‌، قسمتي‌ از استحكامات‌ خندق‌، تور ماهيگيري‌، قلاب‌ جرثقيل‌. (nazamar=) ماه‌ رمضان‌ (عربي‌)، ماه‌ صيام‌. (nadamar =) ماه‌ رمضان‌ (عربي‌)، ماه‌ صيام‌. ولگردي‌، سر گرداني‌، پريشاني‌، بي‌ هدفي‌، كردن‌، پرسه‌ زدن‌. ولگرد، سر گردان‌. وحشي‌، غير قابل‌ كنترل‌، بي‌ قانون‌ و قاعده‌. (niuqemar) خوراك‌ مركب‌ از خرده‌نان‌ و پنير و تخم‌مرغ‌. تراشه‌، قسمت‌ يا جزء بسيار ريز. (nikemar) خوراك‌ مركب‌ از خرده‌نان‌ و پنير و تخم‌مرغ‌. (گ‌.ش‌.) رامي‌، الياف‌ گياه‌. انشعاب‌، شاخه‌ شاخگي‌. شاخه‌ مانند، منشعب‌. شاخه‌شاخه‌ شدن‌، منشعب‌ شدن‌، شاخه‌دادن‌، شاخه‌بستن‌. (suomar) پرشاخه‌. (esomar) پرشاخه‌. سرازيرشدن‌، خزيدن‌، صعود كردن‌، بالا بردن‌ يا پايين‌اوردن‌، سكوب‌ سراشيب‌، سرازير، پله‌ء سراشيب‌، پيچ‌، دست‌ انداز، پلكان‌، سط‌ح‌ شيب‌ دار. ديوانگي‌ كردن‌، وحشيگري‌ كردن‌، داد و بيداد. پرهياهو، خودسر و خروشان‌. شيوع‌، فراواني‌. شايع‌، منتشرشده‌، فراوان‌، حكمفرما. بارو، استحكامات‌، داراي‌ استحكامات‌ كردن‌، برج‌ و بارو ساختن‌. درخت‌ خشك‌ و صاف‌. (گ‌.ش‌.) گلپر، گلپرايراني‌، گل‌ استكاني‌. سنبه‌، ميل‌، سنبه‌ تفنگ‌ يا توپ‌، سيخ‌، خم‌شدني‌. متزلزل‌، ناپايدار، شل‌، لكنتي‌، بدخلق‌. (suolumar) شاخه‌ شاخه‌. (suolumar) شاخه‌ شاخه‌. شاخ‌، شاخك‌، قسمت‌ بر امده‌ و اط‌اله‌ يافته‌. (.n) كلاف‌، حلقه‌، حلقه‌ كلاف‌.(nur fo.p) زمان‌ ماضي‌ فعل‌ nur. مزرعه‌ يا مرتع‌ احشام‌، دامداري‌ كردن‌، در مرتع‌ پرورش‌ احشام‌ كردن‌. خانه‌ يك‌ اشكوبه‌. (orehcnar) (جنوب‌ امر.) دام‌ دار، گله‌ دار، چوپان‌. (rehcnar) (جنوب‌ امر.) دام‌ دار، گله‌دار، چوپان‌. (namhcnar) گله‌ دار، دام‌ دار. (orehcnar) گله‌ دار، دام‌ دار. ترشيده‌، بو گرفته‌، باد خورده‌، فاسد، نامط‌بوع‌، متعفن‌. ترشيدگي‌، تعفن‌، باد خوردگي‌. (ruocnar) بدخواهي‌، خصومت‌ ديرين‌، عداوت‌، كينه‌. معاند، داراي‌ عداوت‌ و دشمني‌ ديرين‌. (rocnar) بدخواهي‌، خصومت‌ ديرين‌، عداوت‌، كينه‌. مرز، كنار، حاشيه‌، لبه‌، برامدگي‌ لبه‌ ط‌بقات‌ سنگ‌، نوار، تسمه‌ء اهني‌، تكه‌ دراز گوشت‌، بصورت‌ نوار يا تسمه‌ دراوردن‌. تصادفي‌، مسير ناگهاني‌، خط‌ سير اتقافي‌، فكر تصادفي‌، غيرعمدي‌. تصادفي‌، بختانه‌. دستيابي‌ تصادفي‌. خط‌اي‌ تصادفي‌. عدد تصادفي‌. مولد عدد تصادفي‌. كاوش‌ تصادفي‌. پردازش‌ تصادفي‌. با دست‌يابي‌ تصادفي‌. تصادفي‌ كردن‌. بصورت‌ اتفاقي‌ يا تصادفي‌ در اوردن‌، بصورت‌ امار تصادفي‌ نشان‌ دادن‌. خشن‌، بي‌ تربيت‌، افسار گيسخته‌، سركش‌، زبان‌ دراز، گداي‌ سمج‌ و بي‌ادب‌، شهواني‌. زمان‌ ماضي‌ فعل‌ gnir. رسايي‌، چشم‌رس‌، تيررس‌، برد، دسترسي‌، حدود، خط‌ مبنا، منحني‌ مبنا، درصف‌ اوردن‌، اراستن‌، مرتب‌ كردن‌، ميزان‌ كردن‌، عبور كردن‌، مسط‌ح‌ كردن‌، سير و حركت‌ كردن‌. برد، محدوده‌، حوزه‌، تغيير كردن‌. جنگل‌ بان‌، تفنگ‌ دار سواره‌، هنگ‌ سوار، ولگرد خانه‌بدوش‌ (ygnar) كوهستاني‌، ولگرد، پا دراز و لاغر. (yegnar) كوهستاني‌، ولگرد، پا دراز و لاغر. وابسته‌ به‌ وزغ‌، قورباغه‌اي‌، وابسته‌ به‌ ناحيه‌ زير نوك‌ زبان‌. (درمورد جانور) ط‌لب‌ شده‌، ترتيب‌، نظ‌م‌، شكل‌، سلسله‌، مقام‌، صف‌، رديف‌، قط‌ار، رشته‌، شان‌، رتبه‌، اراستن‌، منظ‌م‌ كردن‌، درجه‌ دادن‌، دسته‌بندي‌ كردن‌، انبوه‌، ترشيده‌، جلف‌. رتبه‌، رتبه‌ بندي‌ كردن‌. شئون‌ مختلف‌ نظ‌امي‌، نفرات‌. (نظ‌.) سرباز، افسر سربازي‌ كرده‌، افسر ترفيع‌يافته‌، افسرصفي‌. داراي‌ مقام‌ بزرگ‌ و عالي‌. رتبه‌ بندي‌، عالي‌ رتبه‌. چرك‌ نشستن‌، چرك‌ جمع‌ كردن‌، جان‌ گدازبودن‌، جانسوزبودن‌، عذاب‌ دادن‌. جستجو كردن‌، زياد كاوش‌ كردن‌، غارت‌ كردن‌، چپاول‌ كردن‌، لخت‌ كردن‌، چپاول‌. فديه‌، خونبها، غرامت‌ جنگي‌، جزيه‌، ازادي‌ كسي‌ ياچيزي‌ را خريدن‌، فديه‌دادن‌. فديه‌ دهنده‌. (netnar=) لفاظ‌ي‌ كردن‌، ياوه‌سرايي‌ كردن‌، بيهوده‌گفتن‌، سرزنش‌ كردن‌، ياوه‌سرايي‌، بيهوده‌ گويي‌. (tnar) لفاظ‌ي‌ كردن‌، ياوه‌سرايي‌ كردن‌، بيهوده‌گفتن‌، سرزنش‌ كردن‌، ياوه‌سرايي‌، بيهوده‌ گويي‌. ياوه‌گو. صداي‌ دق‌الباب‌، سرزنش‌ سخت‌، زخم‌زبان‌، ضربت‌ تند و سريع‌ زدن‌، تقصير. درنده‌خو، ژيان‌. از، غارتگري‌، يغماگري‌، درنده‌خويي‌. هتك‌ ناموس‌ كردن‌، تجاوز بناموس‌ كردن‌، بزوربردن‌ يا گرفتن‌. رافائل‌. (گ‌.ش‌.) رافه‌، دانه‌دم‌، درز جنين‌. تند، سريع‌، تندرو، سريع‌العمل‌، چابك‌. با دستيابي‌ سريع‌. حمل‌ و نقل‌ سريع‌ (مسافربري‌). سرعت‌، تندي‌. شمشير دودم‌، سخمه‌، سخمه‌زني‌. غارت‌، دستبرد، ربايش‌، غصب‌، غارت‌ كردن‌. مرتكب‌ زناي‌ بعنف‌. سرباز اجير و سيار ايرلندي‌، (مج.) ولگرد. دق‌الباب‌ كننده‌، صداي‌ تق‌تق‌ كننده‌. (گ‌.ش‌.) تربچه‌. نسبت‌، ربط‌، توافق‌، مناسبت‌، سازگاري‌. ايجاد روابط‌ حسنه‌، نزديكي‌، تمايل‌ بدوستي‌. ادم‌ بي‌ شرف‌، ادم‌ رذل‌، پست‌، بي‌شرف‌، رذل‌. مسحور، ربوده‌شده‌، برده‌ شده‌، مجذوب‌. (yrotatpar) شكاري‌، لازم‌ براي‌ شكار. (lairotatpar) شكاري‌، لازم‌ براي‌ شكار. دزد، بچه‌دزد، رباينده‌، جانور شكاري‌. از خود بيخودي‌، شعف‌ وخلسه‌ روحاني‌، حالت‌ جذب‌ و انجذاب‌، وجد روحاني‌، ربايش‌، جذبه‌، شور، بوجد
+ نوشته شده توسط اقبال سهرابی در 2002/3/21 و ساعت 5:11 AM |
(صورت‌ جمع‌ fles)، خودشان‌، خودمان‌، خودتان‌. معنايي‌. معني‌، معني‌ شناسي‌. علم‌ معاني‌، علم‌ لغات‌ ومعاني‌، معني‌ شناسي‌. مخابره‌ بوسيله‌ پرچم‌، بوسيله‌ پرچم‌ مخابره‌ كردن‌. مشابه‌، مناسب‌، شباهت‌، شبيه‌، اشكار، ظ‌اهر. صورت‌ ظ‌اهر، شباهت‌، قيافه‌، ظ‌ن‌ قوي‌، تظ‌اهر. نشان‌ داده‌ شده‌، افشانده‌، پراكنده‌. (citoiemes) مكتب‌ علائم‌ رمزي‌، (ط‌ب‌) وابسته‌ به‌ علائم‌ مرض‌. نط‌فه‌، مني‌، دانه‌، تخم‌. معني‌ ساده‌، ذره‌ء معنايي‌. نيمسال‌، دوره‌ 61 هفته‌اي‌ دانشگاه‌. (lairtsemes) وابسته‌ به‌ نيمسال‌ تحصيلي‌. (lartsemes) وابسته‌ به‌ نيمسال‌ تحصيلي‌. پيشوندي‌ بمعني‌ : نيم‌، نصف‌ شده‌، تقريبا نصف‌، نيمه‌، تاحدي‌. نيم‌خودكار. پنجاهمين‌ سالگرد، نيم‌ سده‌، نيم‌ سده‌اي‌. نيمه‌ مستقل‌، نيمه‌ خود مختار. نيم‌ حل‌پذير. شش‌ ماه‌ يكبار، داراي‌ دوام‌ شش‌ ماهه‌، شش‌ ماهه‌، نصف‌ سالي‌. نيمه‌ ابزي‌. نيمه‌ درختي‌. نسبتا كم‌ اب‌. نيمه‌ خود كار. نيمه‌ خود مختار. ط‌بقه‌ زير، نيم‌ ط‌بقه‌ زيرين‌ ساختمان‌. (eton elohw=) نت‌ كامل‌. نيمدايره‌، نيم‌ دايره‌ تشكيل‌ دادن‌. بشكل‌ نيمدايره‌. نيمه‌ متمدن‌. نقط‌ه‌ و ويرگول‌ بدين‌ شكل‌ ;. واوك‌ و نقط‌ه‌ (;). نيمه‌ ازاد، نيمه‌ مستعمره‌. نيمه‌مستعمراتي‌. نيمه‌رسانايي‌، جسم‌ نيمه‌ هادي‌ (مثل‌ ژرمانيوم‌ وسيليكون‌) نيمه‌ هادي‌، نيم‌رسانا. نيمه‌ هوشيار، نيمه‌ اگاه‌، نيمه‌ بيهوش‌. نيمه‌ سخت‌ پوست‌، داراي‌ پوشش‌ شكننده‌. نيمه‌ متبلور، نيمه‌ بلورين‌. (ساختمان‌) نيمه‌ مجزا، داراي‌ يك‌ ديوار حائل‌. (ر.) شعاع‌ دايره‌. نيمروزه‌، در نصف‌ روز انجام‌ گرفته‌، دو مرتبه‌ در روز. نيمه‌ الهي‌، نيمه‌ خدا. فيلم‌ سينمايي‌ نيمه‌ مستند. نيمه‌ گنبد. نيمه‌ اهلي‌. (گ‌.ش‌.) داراي‌ گلبرگهاي‌ بيشتر از معمول‌. نيم‌ خشك‌، نيم‌ تر. (گ‌.ش‌.) ناكامل‌، نيم‌ رس‌. نيم‌ شق‌، نيمه‌ ايستاده‌، نيمه‌ قائم‌. نيم‌پاياني‌، نيمه‌ نهايي‌ (درجدول‌ مسابقات‌ حذفي‌)، مربوط‌ به‌ دوره‌ نيمه‌ نهايي‌، دوره‌نيمه‌ نهايي‌. كسيكه‌ بمرحله‌ مسابقات‌ نيمه‌ نهايي‌ رسيده‌. نيم‌ ثابت‌. نيم‌ ابگون‌، نيم‌ مايع‌، نيمه‌ ابكي‌. نيمه‌ رسمي‌. نيمه‌ درخشان‌، نيمه‌ شفاف‌. نيمه‌ سخت‌، نيمه‌ محكم‌. (گ‌.ش‌.) نيمه‌ ديررس‌، ظ‌اهر شونده‌ در اخر فصل‌. نيمه‌ مايع‌، مايع‌ غليظ‌، مايع‌ چسبنده‌. (cimhtiragolimes) نيمه‌ لگاريتمي‌. (golimes) نيمه‌ لگاريتمي‌. هلالي‌، بشكل‌ نيم‌ ماه‌، كماني‌، قوسي‌. (تش‌.) دريچه‌هاي‌ ريوي‌ وائورت‌ در قلب‌. نيمه‌ درخشنده‌، نيمه‌ درخشان‌، نيمه‌ مجلل‌. ماهي‌ دوبار، دوهفته‌ يكبار، نشريه‌ دو هفته‌ يكبار. وابسته‌ به‌ مني‌، نط‌فه‌اي‌، بدوي‌، اصلي‌. سمينار، جلسه‌ بحث‌ وتحقيق‌ در اط‌راف‌ موضوعي‌. دانشجويي‌ كه‌ در جلسات‌ بحث‌ وتحقيق‌ شركت‌ ميكند. مدرسه‌ علوم‌ ديني‌، رستن‌ گاه‌. ايجاد كننده‌ بذر يا نط‌فه‌، تخم‌ دار، مني‌ ساز. دانه‌ خوار، بذر خوار، تخم‌ خوار. قبيله‌سرخ‌ پوست‌ ساكن‌ فلوريدا. مردم‌ نيمه‌ چادرنشين‌، نيمه‌ بيابان‌ گرد. نيمه‌ رسمي‌. كمي‌ حاجب‌ ماوراء، نيمه‌ شفاف‌، نيمه‌ كدر. فعل‌ و انفعال‌، يك‌ سلسله‌ فعل‌ وانفعالات‌ مشخص‌ جانور، علامت‌. (citoimes) مكتب‌ علائم‌ رمزي‌، (ط‌ب‌) وابسته‌ به‌ علائم‌ مرض‌ نمادشناسي‌. نيمه‌ انگلي‌. نيمه‌ جاودان‌، داراي‌ مدت‌ محدود. نيمه‌ تراوا. نيمه‌ خصوصي‌. نيمه‌ حرفه‌اي‌. نيمه‌ همگاني‌، نيمه‌ عمومي‌، نيمه‌ دولتي‌. (مو.) نت‌ يك‌ شانزدهم‌. نيمه‌ مذهبي‌. نيمه‌ سخت‌، (در هواپيما) داراي‌ مخزن‌ گاز استوانه‌اي‌ شكل‌ وقابل‌ انحناء. نيمه‌ ماهر. نيمه‌ جامد. نيمه‌ مصنوعي‌، نيمه‌ تركيبي‌. سامي‌، كسي‌ كه‌ از نسل‌ سام‌ بن‌ نوح‌ باشد. نيمه‌ خاكي‌. سامي‌، از نژاد سام‌ بن‌ نوح‌، زبان‌ سامي‌. مط‌العه‌ زبان‌ وادبيات‌ وتاريخ‌ سامي‌، نژاد شناسي‌ سامي‌. سامي‌ گرايي‌. (مو) نيم‌گام‌. نيمه‌ كدر، نيمه‌ شفاف‌. نيمه‌ شفاف‌. نيمه‌ گرمسيري‌. حرف‌ نيم‌ صوتي‌. رخ‌ دهنده‌ دومرتبه‌ در هفته‌، نيم‌ هفتگي‌. شش‌ ماهه‌، نيم‌ ساله‌. رخ‌ دهنده‌ دومرتبه‌ در هفته‌، نيم‌ هفتگي‌، جاوداني‌، ابدي‌ ابديت‌. (مو.) صاف‌، ساده‌، بي‌ تاثير. (syawla=) هميشه‌. (ssertsmaes=) (مونث‌) دوزنده‌، دوخت‌ گر. شش‌ تايي‌، شش‌ برابر، ششگانه‌. مجلس‌ سنا. عضو مجلس‌ سنا، نماينده‌ مجلس‌ سنا، سناتور. (nairotanes) وابسته‌ به‌ مجلس‌ سنا يا اعضاي‌ ان‌. (lairotanes) وابسته‌ به‌ مجلس‌ سنا يا اعضاي‌ ان‌. مقام‌ سناتوري‌. فرستادن‌، روانه‌ كردن‌، گسيل‌ داشتن‌، اعزام‌ داشتن‌، ارسال‌ داشتن‌، مرخص‌ كردن‌. فرستادن‌، ارسال‌ داشتن‌. دانشجويي‌ را از دانشگاه‌ بيرون‌ كردن‌، اخراج‌ كردن‌. فرستادن‌، رهسپار كردن‌. مشايعت‌ كردن‌، همراهي‌، ايين‌ بدرود ودعاي‌ خير. صادر كردن‌، فرستادن‌، اعزام‌ كردن‌، اعزام‌. دور زدن‌، (براي‌ انجام‌ منظ‌وري‌) فرستادن‌. بزندان‌ فرستادن‌، زنداني‌ كردن‌. فرستنده‌. سالخوردگي‌، دوام‌، كهولت‌. پير شدن‌. پيري‌. پير، سالخوده‌. سالخورده‌، پير مرد، وابسته‌ به‌ پيري‌، خرف‌. پيري‌، كهولت‌، سالخوردگي‌، خرف‌ بودن‌. بزرگتر، مهتر، ارشد، بالاتر، بالارتبه‌، قديمي‌. (ن‌.د.) ناوبان‌ يكم‌. مدرسه‌ متوسط‌ه‌ (معمولا كالاسهاي‌ 01 و 11 و 21). (در نيروي‌ هوايي‌) سرگروهبان‌. ارشديت‌. (گ‌.ش‌.) سنا، فرش‌ سنهي‌ كردستان‌. (tennis) (م‌.م‌.) شيپور علامت‌ شروع‌ نمايش‌ يا ختم‌ ان‌. (tinnes) علف‌ صاف‌ يا حصير يا پوست‌ درخت‌ يا برگ‌ خرما كه‌براي‌ ساختن‌ كلاه‌ حصيري‌ وخانه‌ هاي‌ حصيري‌بكار ميرود. (thginn'es=) (م‌.م‌.) يكهفته‌، هفت‌ شبانه‌ روز. (tennes) علف‌ صاف‌ يا حصير يا پوست‌ درخت‌ يا برگ‌ خرما كه‌براي‌ ساختن‌ كلاه‌ حصيري‌ وخانه‌ هاي‌ حصيري‌بكار ميرود. (در اسپانيا - ايتاليا) بانو، خانم‌. (اسپانيا - ايتاليا) دوشيزه‌، دختر خانم‌. حساس‌، اماده‌ پذيرش‌ حس‌، احساس‌ كردن‌، با احساسات‌ درك‌ كردن‌. احساس‌، حس‌، شور، تاثير، (م‌.م‌.) ظ‌اهر. شورانگيز، مهيج‌، احساساتي‌، موثر، حسي‌. پيروي‌ از مسائل‌ احساساتي‌ وشورانگيز، پيروي‌ از عواط‌ف‌ واحساسات‌. حواس‌ پنجگانه‌، حس‌، احساس‌، هوش‌، شعور، معني‌، مفاد، حس‌ تشخيص‌، مفهوم‌، احساس‌كردن‌، پي‌ بردن‌. حس‌ كردن‌، دريافتن‌، جهت‌. تقويت‌ كننده‌ حسي‌. شيي‌ محسوس‌، امر محسوس‌ وقابل‌ تحليل‌. خط‌ احساس‌. عضو حس‌، عامل‌ احساس‌. گزينه‌ء احساس‌. سيم‌ پيچ‌ احساس‌. سيم‌ احساس‌. پرمغز، پرمعني‌، خيلي‌ حساس‌. بيحس‌، بيمعني‌، احمق‌، احمقانه‌. حساسيت‌، احساس‌ ودرك‌، هش‌. معقول‌، محسوس‌، مشهود، بارز. محسوس‌، معقول‌. احساس‌، دريافت‌. حساس‌. حساس‌، نفوذ پذير، داراي‌ حساسيت‌. (گ‌.ش‌.) حساسه‌، گياه‌ حساس‌. حساسيت‌، ميزان‌ حساسيت‌. حساسيت‌. نسبت‌ حساسيت‌. حساس‌ سازي‌. حساس‌ كردن‌، حساس‌ شدن‌. حساس‌ كننده‌. حساسيت‌، سنج‌ چشم‌. اندازه‌ گيري‌ حساسيت‌ چشم‌. حساس‌، حسي‌، گيرنده‌ يا دريافت‌ كننده‌ خاط‌رات‌ حسي‌، ضبط‌ كننده‌. حسي‌، عضو حسي‌. حسي‌ وحركتي‌، مربوط‌ به‌ حس‌ حركت‌. مركز احساس‌، مركز حواس‌، اعضاي‌ حس‌. وابسته‌ به‌ مركز احساس‌، حساس‌، حسي‌. هوس‌ ران‌، شهواني‌، جسماني‌، خوش‌ گذران‌، نفساني‌. (ytilausnes=) شهوانيت‌، جسمانيت‌، حس‌ گرايي‌. پيرو هواي‌ نفس‌ واحساس‌. (msilausnes=) شهوانيت‌، نفسانيت‌، نفس‌ گرايي‌، هوسراني‌، شهوت‌ پرستي‌. ازاده‌ شهواني‌، نفساني‌ يا شهواني‌ كردن‌. پيروي‌ از هواي‌ نفس‌ كردن‌. وابسته‌ به‌ حواس‌ يا احساسات‌، مبني‌ بر لذات‌ جسماني‌، پيرو محسوسات‌ ولذات‌ نفساني‌. (ماضي‌ واسم‌ مفعول‌ فعل‌ dnes)، فرستاد، فرستاده‌. جمله‌، حكم‌، فتوي‌، راي‌، قضاوت‌، گفته‌، راي‌ دادن‌، محكوم‌ كردن‌. جمله‌، حكم‌، محكوم‌ كردن‌. جمله‌ جزء، جمله‌اي‌ كه‌ از لحاظ‌ دستوري‌ كامل‌ نيست‌. جمله‌اي‌. جمله‌اي‌. صورت‌ جمله‌اي‌. پر مغز، اغراق‌ اميز، نصيحت‌ اميز، اندرز اميز. دريافت‌، ادراك‌، درك‌، زندگي‌ فكري‌، مبناي‌ حس‌ وحساسيت‌، حساسيت‌ جسماني‌. درك‌ كننده‌، با ادراك‌، حساس‌، دستخوش‌ احساسات‌. احساس‌، عاط‌فه‌، تمايل‌، نيت‌، مقصود، ضعف‌ ناشي‌ از احساسات‌، احساساتي‌. (ytilatnemitnes)گرايش‌ بسوي‌ احساسات‌، حالت‌ احساساتي‌، پيروي‌ از عواط‌ف‌ واحساسات‌. (msilatnemitnes)گرايش‌ بسوي‌ احساسات‌، حالت‌ احساساتي‌، پيروي‌ از عواط‌ف‌ واحساسات‌. ايجاد احساسات‌ وعواط‌ف‌. احساساتي‌ كردن‌، با احساسات‌ اميختن‌. نگهبان‌، قراول‌، ديده‌ بان‌، كشيك‌، نگهباني‌ كردن‌. كشيك‌، نگهبان‌. نگهبان‌، كشيك‌، قراول‌، نگهباني‌. اتاقك‌ نگهباني‌، سايبان‌ چوبي‌ نگهبان‌. (گ‌.ش‌.) كاسبرگ‌. برنگ‌ كاسبرگ‌، بشكل‌ كاسبرگ‌، كاسبرگي‌. تفكيك‌ پذيري‌. جدا شدني‌، جدا كردني‌، قابل‌ تفكيك‌، مجزا. جدا شدني‌، تفكيك‌ پذير. جدا، جداگانه‌، جدا كردن‌، تفكيك‌ كردن‌. جدا، سوا، جداگانه‌، عليحده‌، اختصاصي‌، جدا كردن‌، سوا كردن‌، تفكيك‌ كردن‌، متاركه‌، انفصال‌. جدا سازي‌، جدا ساز. دخشه‌ جدا ساز. جدايي‌، تفكيك‌. جدايي‌، فراق‌، دوري‌، تفكيك‌، متاركه‌، انفصال‌. جدا گرايي‌، جدا سازي‌، تفكيك‌، تجزيه‌ ط‌لبي‌، كناره‌ گيري‌ جدا گراي‌، تجزيه‌ ط‌لب‌. جدا سازنده‌، (ر.) فاضل‌، تجزيه‌ ط‌لب‌، حاكي‌ از جدايي‌. الت‌ خامه‌ گيري‌، دستگاه‌ تجزيه‌، فارق‌، جدا ساز. جدا ساز، تفكيك‌ كننده‌. رنگ‌ قرمز قهوه‌اي‌، (ج‌.ش‌.) سيبيا وسوبيا، رنگ‌ سوبيايي‌. سرباز، سپاهي‌، پاسبان‌ محلي‌. (ط‌ب‌) مسموميت‌ عفوني‌ حاصله‌ در اثر جذب‌ باكتريها ومواد فاسد بخون‌، گنديدگي‌. دسته‌ يا اجتماعي‌ كه‌ افرادش‌ معتقداند ازيك‌ جد يا نيا بوجود امده‌اند، ناحيه‌ محصو، هفت‌. ديوار دار، جدا جدا. سپتامبر، نهمين‌ ماه‌ تقويم‌ مسيحي‌. هفت‌ هفتي‌. هفت‌ سال‌ يكبار، هفت‌ ساله‌. (ettetpes=) دسته‌ هفت‌ نفري‌، هفتگانه‌. هفت‌ قلو، هفت‌ بخشي‌. (tetpes=) دسته‌ هفت‌ نفري‌، هفتگانه‌. وابسته‌ به‌ گنديدگي‌، جسم‌ عفوني‌، ماده‌ عفوني‌، گنديده‌، الوده‌، چركي‌. مخزن‌ فاضل‌ اب‌، تانگ‌ مستراح‌، گند انبار. مبتلا بگند خوني‌. گند خوني‌، عفونت‌ خون‌ بوسيله‌ ارگانيسم‌ هاي‌ چركي‌. مربوط‌ به‌ كپسول‌ ميوه‌ كه‌ از ط‌ول‌ خود شكفته‌ شود. (در كپسول‌ ميوه‌) شكوفا وباز شونده‌، جدا جدا. (امريكا) عدد يك‌ با 42 صفر، سپتيليون‌، (انگليس‌) عدد يك‌ با 24 صفر. هفتاد، هفتادمين‌، بين‌ هفتاد تا هشتاد سالگي‌، هفتاد ساله‌. تيغه‌، (گ‌.ش‌.- ج‌.ش‌.) ديواره‌، جدار، عاجز، (در بيني‌) پره‌، (تش‌) حفره‌ هاي‌ بيني‌پره‌ بيني‌. (erhclupes) گور، قبر، مزار، مقبره‌، قبر ساختن‌، دفن‌ كردن‌. ارامگاهي‌، گوري‌، مقبره‌اي‌، دفني‌، حزن‌ انگيز. (rehclupes) گور، قبر، مزار، مقبره‌، قبر ساختن‌، دفن‌ كردن‌. (rehclupes، lairub=) دفن‌، بخاكسپاري‌، مقبره‌. مقلد، پيرو، مريد، اهل‌ تقليد، تابع‌، نرم‌، چكش‌ خور، لوله‌ شو، نصيحت‌ پذير. تقليد، پيروي‌. پي‌ ايند، دنباله‌، عقبه‌، نتيجه‌، پايان‌، انجام‌، خاتمه‌. پيرو، تابع‌، نتيجه‌، (ط‌ب‌) بيماري‌ ناشي‌ از بيماري‌ ديگر پي‌ رفت‌، توالي‌، ترادف‌، تسلسل‌، تابعيت‌، رشته‌، ترتيب‌، به‌ ترتيب‌ مرتب‌ كردن‌. ترتيب‌، دنباله‌، ترتيب‌ دادن‌. مقابله‌ ترتيب‌. كنترل‌ ترتيب‌. ترتيب‌ شمار. شماره‌ ترتيب‌. ترتيب‌ سنج‌، اسباب‌ سنجش‌ توالي‌ وتسلسل‌، پي‌ رفت‌ سنج‌. ترتيب‌ گذاري‌، ترتيب‌ دهي‌. پيرو، تابع‌، پي‌ در پي‌، منتج‌، ناشي‌، نتيجه‌. مداوم‌، دائمي‌، پي‌ در پي‌، متوالي‌، پي‌ رفتي‌. ترتيبي‌. دستيابي‌ ترتيبي‌. با دستيابي‌ ترتيبي‌. مدار ترتيبي‌. كامپيوتر ترتيبي‌. كنترل‌ ترتيبي‌. عمل‌ ترتيبي‌. فرايند ترتيبي‌. پردازش‌ ترتيبي‌. جدايي‌، تفرقه‌، توقيف‌ كردن‌، جدا كردن‌، مصادره‌ كردن‌. توقيف‌ كردن‌، جدا كردن‌، تجزيه‌ كردن‌، مصادره‌. انزوا، مصادره‌، توقيف‌، جدا سازي‌، تجزيه‌، توقيف غير قانوني‌. (ط‌ب‌) قسمت‌ بافت‌ مرده‌ (استخوان‌). سكه‌ زر قديمي‌ در ايتاليا وعثماني‌، پولك‌. (گ‌.ش‌.) سرخ‌ چوب‌ كه‌ از دختان‌ خانواده‌ كاج‌ (eaecanip) ميباشد. اندرون‌، حرم‌، حرمسرا، شبستان‌، انبار. مربوط‌ به‌ تغيير وسير تكامل‌ يك‌ منط‌قه‌ از لم‌ يزرعي‌ بحالت‌ اباداني‌ وپر درختي‌. سراف‌، اسرافيل‌، (درجمع‌) فرشتگان‌ سرافين‌. وابسته‌ به‌ فرشتگان‌ سرافين‌. صربستاني‌، قوم‌ صرب‌ از نژاد اسلاو. كشور سابق‌ صربيا كه‌ امروزه‌ جزء جمهوري‌ يوگوسلاوي‌ است‌. صرب‌، صربستاني‌، زبان‌ صربستاني‌. صربستاني‌ وكرواتي‌. تغيير وسير تكاملي‌ محيط‌ زيست‌ گياهان‌ وجانوران‌، خشك‌، خشكيده‌، پژمرده‌. ساز واواز شبانه‌ و عاشقانه‌ در هواي‌ ازاد و در استانه‌ معشوق‌، قط‌عه‌ موسيقي‌ عاشقانه‌(خواندن‌). سراينده‌ اواز عاشقانه‌. داراي‌ نعمت‌ غير مترقبه‌. خوشبختي‌، تحصيل‌ نعمت‌ غير مترقبه‌، نعمت‌ غير مترقبه‌. ارام‌، ساكت‌، باز، روشن‌، صاف‌، بي‌ سر وصدا، متين‌، اسمان‌ صاف‌، متانت‌، صافي‌، صاف‌ كردن‌. ارامش‌، بي‌ سر وصدايي‌، صافي‌، صفا، وقار. برده‌، زارع‌ بي‌ زمين‌ وفقير. (doohfres، modfres)بردگي‌، غالامي‌، برزگري‌ فلاكت‌ بار. (doohfres، egafres)بردگي‌، غالامي‌، برزگري‌ فلاكت‌ بار. (modfres، egafres)بردگي‌، غالامي‌، برزگري‌ فلاكت‌ بار. بنده‌ وار، فلاكت‌ بار. بردگي‌، قره‌ نوكري‌. سرژ، پارچه‌ صوف‌ پشمي‌، 'سرجيوس‌' اسم‌ خاص‌ مذكر، (در صحافي‌) ته‌ دوزي‌ كردن‌. (ycnaejres)گروهباني‌، وظ‌ايف‌ گروهباني‌. (tnaejres)(نظ‌.) گروهبان‌، مامور اجرا. (egras) گروهبان‌. مامور اجرا، فراش‌ (انجمن‌ ها ومجالس‌). (نظ‌.) گروهبان‌ دوم‌. (نظ‌.) گروهبان‌ يكم‌. انجام‌ خدمات‌ مختلف‌ در دوره‌ ملوك‌ الط‌وايفي‌ براي‌ تملك‌ تيول‌. مسلسل‌، رديفي‌، نوبتي‌، رده‌اي‌، دوري‌، ترتيبي‌، جزء بجزء، سريال‌، نشريه‌. نوبتي‌، پياپي‌. دستيابي‌ پياپي‌. افزايشگر نوبتي‌. كامپيوتر نوبتي‌. خورش‌ پياپي‌، تغذيه‌ نوبتي‌. شماره‌ پياپي‌. عمل‌ نوبتي‌. چاپگر نوبتي‌. پردازش‌ نوبتي‌. انباره‌ نوبتي‌. كاهشگر نوبتي‌. مخابره‌ نوبتي‌. داستان‌ نويس‌ سريال‌. تسلسل‌، ترتيب‌. مسلسل‌ كردن‌، مرتب‌ كردن‌، سريال‌ كردن‌. نوبتي‌ كردن‌، پياپي‌ ساختن‌. نوبتي‌ كننده‌، پياپي‌ ساز. داراي‌ تسلسل‌ ياشماره‌ ترتيب‌، مسلسل‌، پشت‌ سرهم‌، پشت‌ سرهم‌ اوردن‌. بط‌ور مسلسل‌، بط‌ور رديف‌، جزء جزء، بدفعات‌. ابريشم‌ نما، ابريشمي‌، (گ‌.ش‌.) نرم‌، مخملي‌. وابسته‌ به‌ پرورش‌ كرم‌ ابريشم‌. (ج‌.ش‌.) پرورش‌ كرم‌ ابريشم‌، پرورش‌ نوغان‌. پرورش‌ دهنده‌ كرم‌ ابريشم‌. تنگ‌ هم‌، بهم‌ چسبيده‌، بهم‌ فشرده‌، مضرس‌. سري‌، رشته‌، سلسله‌، رديف‌، صف‌، مجموعه‌، رده‌. دنباله‌، سري‌. اتصال‌ دنباله‌اي‌. استحكام‌ سنج‌ تار ابريشم‌. ازمايش‌ استحكام‌ تار ابريشم‌. (ج‌.ش‌.) سهره‌ كوچك‌ اروپايي‌ شبيه‌ بلبل‌ زرد. هم‌ جدي‌ وهم‌ خنده‌ دار. دنباله‌اي‌ و موازي‌. جدي‌، مهم‌، خط‌ير، سخت‌، خط‌رناك‌، وخيم‌. ايستگاه‌ بنزين‌ گيري‌ وتعميرگاه‌. (ycnaegres) گروهباني‌، وظ‌ايف‌ گروهباني‌. (tnaegres=)گروهبان‌. (wal ta tnaegres=)وكيل‌ درجه‌ يك‌ دادگستري‌. موعظ‌ه‌، وعظ‌، خط‌به‌، خط‌ابه‌، اندرز، گفتار، وابسته‌ بموعظ‌ه‌، موعظ‌ه‌ كردن‌. وعظ‌ ردن‌، موعظ‌ه‌ كردن‌. وعظ‌ كننده‌. مربوط‌ به‌ سرم‌ شناسي‌. سرم‌ شناس‌، ويژه‌ گر سرم‌ شناسي‌. خونابه‌ شناسي‌، سرم‌ شناسي‌. مركب‌ از سرم‌ وچرك‌، داراي‌ خونابه‌ وچرك‌. مشيمه‌ كاذب‌، غشاء سروزي‌. (suonitores) دير رس‌، دير شكوفا. ديرشكوفا، بعدي‌، عقب‌ افتاده‌، دير رس‌. (lanitores)دير رس‌، دير شكوفا. مار، ماربزرگ‌، ابليس‌، (نج.) صورت‌ فلكي‌ حيه‌. (مع.) سنگ‌ مار، شكل‌ مارپيچ‌، مارمانند. دندانه‌ دندانه‌، اره‌ اي‌، مضرس‌، مضرس‌ كردن‌. دندانه‌ دار. دندانه‌، تضريس‌. (detalurres)داراي‌ دندانه‌ هاي‌ ظ‌ريف‌، مضرس‌. (etalurres)داراي‌ دندانه‌ هاي‌ ظ‌ريف‌، مضرس‌. تضرس‌، دندانه‌ داري‌. اب‌ خون‌، خونابه‌، سرم‌، اب‌ پنير. نوكر، خدمتكار، خادم‌، پيشخدمت‌، بنده‌. خدمت‌ كردن‌، خدمت‌ انجام‌ دادن‌، بكار رفتن‌، بدرد خوردن‌، (در بازي‌) توپ‌ رازدن‌. خدمتگذار، خدمتكار، كمك‌ كننده‌، نوكر، (در بازي‌) بازيكني‌ كه‌ توپ‌ را ميزند. زاوري‌، خدمت‌، استخدام‌، نوكري‌، كار، وظ‌يفه‌، عبادت‌، تشريفات‌، كمك‌، بنگاه‌، سرويس‌، يكدست‌ ظ‌روف‌، اثاثه‌، لوازم‌، نظ‌ام‌ وظ‌يفه‌، (گ‌.ش‌.) سنجد، درخت‌ سنجد، وابسته‌بخدمت‌، سرويس‌ كردن‌، ماشيني‌راتعمير وروغن‌ كاري‌ كردن‌. خدمت‌، ياري‌، بنگاه‌، روبراه‌ ساختن‌، تعمير كردن‌. كتب‌ دعا، كتب‌ مذهبي‌. انعام‌، اضافه‌ كار، سرويس‌ مهمانخانه‌ وغيره‌. (نظ‌.) باشگاه‌ سربازان‌. برنامه‌ خدماتي‌. تعمير پذيري‌. بكار خوري‌، بدردخوري‌، قابليت‌ استفاده‌. سودمند، بدرد خور، قابل‌ استفاده‌. روبراه‌ شدني‌، تعمير پذير. (گ‌.ش‌.) مرزه‌. عضو ارتش‌، تعمير كار. دستمال‌ سفره‌. پست‌، دون‌، شايسته‌ نوكران‌، چاپلوس‌. نوكرمابي‌. خدمتگذار، مستخدم‌، خدمتكار، نوكر، زير دست‌، تابع‌. بندگي‌، بردگي‌، خدمت‌ اجباري‌، رعيتي‌. فرمان‌ يار. مكانيزم‌ فرمان‌ يار. موتور فرمان‌ يار. (گ‌.ش‌.) كنجد، بوته‌ كنجد، سمسم‌. (گ‌.ش‌.) كنجدي‌، (تش‌.) غضروف‌ كنجدي‌. صد وپنجاهمين‌ سالگرد، جشن‌ صد وپنجاهمين‌. داراي‌ يك‌ وتد ونيم‌، معتاد به‌ استعمال‌ لغات‌ دراز. (گ‌.ش‌.) چسبيده‌، بي‌ ساقه‌، بي‌ پايه‌. چسبيدگي‌، استواري‌، استقرار. جلسه‌، نشست‌، مجلس‌، دوره‌ تحصيلي‌. جلسه‌. شش‌ بيت‌ اخر سانت‌ يا غزل‌. سبك‌ شعر بزمي‌ كه‌ شبيه‌ مسدس‌ ميباشد. دست‌، دستگاه‌، دسته‌، يكدست‌ (ظ‌روف‌ وغيره‌)، دوره‌، مجموعه‌، جهت‌، سمت‌، قرار گرفته‌، واقع‌شده‌، لجوج‌، دقيق‌، روشن‌، مصمم‌، قرار دادن‌، گذاردن‌، نهادن‌، مرتب‌كردن‌، چيدن‌، نشاندن‌، كارگذاشتن‌، سوار كردن‌، جاانداختن‌، اغازكردن‌، مستقر شدن‌. مجموعه‌، نشاندن‌، دستگاه‌. مانع‌، شكست‌، تنزل‌، معكوس‌، پس‌ زدن‌، عقب‌ كشيدن‌. (نجاري‌) اسكنه‌ ته‌ پهن‌. يادداشت‌ كردن‌، نوشتن‌، بزمين‌ گذاشتن‌، پياده‌ كردن‌، نشاندن‌. بسته‌ شدن‌ (شير وغيره‌)، شروع‌ كردن‌. تحريك‌ كردن‌ به‌، پيش‌ رفتن‌، حمله‌ كردن‌. عازم‌ شدن‌، تنظ‌يم‌، شروع‌ بكار كردن‌، محدود ك